اشاره:این مصاحبه در مرداد ماه هشتاد و سه صورت گرفته است اگر چه برخی پارامترها دستخوش تغییر شده اند ولی محتوای کلی مصاحبه هنوز قابل تاکید است. روزنت "روزنامه" که توسط گروهی از دانشجویان مستقل دانشگاه تهران منتشر می شد مدتی بعد غیر فعال شد. این مصاحبه در سایت آزادی بیان نیز قابل دسترسی است.
گفتگوی«روزنامه» با اميد حبيبي نيا: نه تنها جامعه سرخورده نشده بلکه نشانه ها حاکی از پیش افتادگی بخش های دیگر جامعه نسبت به جنبش دانشجویی است
3 مرداد هشتاد و سه
روزنامه: با توجه به پنجمين سالگرد اسارت احمد باطبي، يکي از بازماندگان قيام دانشجويي 18 تيرماه سال 1378 در زندان جمهوري اسلامي و انتشار يک بيانيه از سوي کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي، با اميد حبيبي نيا؛ روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات و سخنگوی پیشروان آزادی بیان ایران و دبیر اجرایی کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی گفتگويي کرده ايم که در زير مي خوانيد:
روزنامه: آقاي حبيبي نيا لطفا در ابتدا از آشناييتان با احمد باطبي براي خوانندگان ما بگوييد.
حبيبي نيا: همان گونه که در خاطرات 18 تیر هم نوشته ام در آن زمان من در دانشکده سینمایی سوره تدریس می کردم و دانشجویانم با دانشجویان موسسه سینمایی جهاد دانشگاهی آشنا بودند به واسطه آن ها بود که من در روز بیستم تیر ماه، احمد باطبی را دیدم، شرح این ماجرا را در خاطرات من که روی اینترنت هست می توانید بخوانید که البته امیدوارم به زودی ناشر خوش قولی برای آن پیدا شود.
روزنامه: کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي اخيرا طي انتشار يک بيانيه به وضعيت احمد باطبي در پنجمين سالگرد اسارت در زندانهاي جمهوري اسلامي اشاره کرده، بفرماييد اين کميته در چه زماني و با چه اهدافي تشکيل شد و تا کنون چه اقداماتي در جهت بازگو کردن وضعيت احمد باطبي انجام داده است؟ در حال حاضر چه کساني مشخصا تشکيل دهنده کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي هستند؟
حبيبي نيا: کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی از همان روزهای نخستی که احمد باطبی پس از ملاقات با آمبئی لیگابو در پائیز گذشته ربوده شده تشکیل شد و دهها نفر از داخل و خارج از ایران به آن پیوستند. شرح چگونگی ربودن و دستگیری احمد باطبی را می توانید از مصاحبه ای که اخیرا با وی داشته ایم و فعلا روی سایت گذاشته ایم بشنوید ، البته این فایل برای ایران تقریبا غیر قابل استفاده است و ما در حال بررسی راه حلی برای آن هستیم که کار خبر نامه شنیداری را ادامه بدهیم. بهر حال به مناسبت سالگرد دستگیری احمد باطبی در 23 تیر ماه این کمیته یک بیانیه انتشار داد و خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری احمد باطبی و همه زندانیان سیاسی دیگر شد. به ویژه در این بیانیه بر روی زندانیان سیاسی گمنام تاکید شد که به نوعی از معرض توجه رسانه ها به دور هستند بخصوص زندانیان عقیدتی و کسانی که وابستگی تشکیلاتی به یکی از نیروهای خارج از حکومت دارند که معمولا در رسانه های داخل کشور اعم از به اصطلاح اصلاح نما و یا بنیادگرا وجودشان نفی می شود.
یکی از دلایل صدور این بیانیه هم البته یاد آوری مجدد به سازمان های مدافع حقوق بشر برای تاکید بیشتر بر وضعیت احمد باطبی ست که پنج سال است به اتهام تبلیغ علیه نظام اسلامی در زندان است و چون این روزها که در اعتصاب غذاست تمام این پنج سال را با شکنجه ، فشار ، تهدید ، پرونده سازی و دست آخر ربودن و فشار های روانی روبرو بوده است.
در باره هدف تشکیل این کمیته نیز بارها در مصاحبه با رسانه های مختلف و به ویژه در سایت کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که پس از هک و فیلتر شدن بدل به سایت آزادی بیان شد توضیح داده ایم که در وهله اول هدف حمایت از زندانیان سیاسی و احمد باطبی به عنوان سمبل مقاومت جنبش دانشجویی ایران است. در رابطه با اقدامات انجام شده نیز ما تاکنون با سازمان های مختلف مدافع حقوق بشر تماس های بسیاری داشته ایم و مدارک بسیاری را نیز ارائه کرده ایم و در صدد بوده ایم که پرونده احمد باطبی را در مراجع قضایی بین المللی پیگیری کنیم که در این راه تا حدودی نیز کار را پیش برده ایم. به عنوان نمونه با عفو بین الملل در باره احمد باطبی تماس بسیار خوبی داشته ایم و در همان روزهای اول بارها با عفو بین الملل تماس گرفتیم تا منجر به صدور اطلاعیه اقدام اظطراری عفو بین الملل و نیز پیگیریهای بعدی آن ها شد. هنوز هم در موارد مختلف این تماس و ارائه اطلاعات ادامه دارد.اما متاسفانه در برخی موارد هم به نظر می رسد که ورای سیاست های این سازمان ها محافظه کاریهایی صورت می گیرد، به عنوان نمونه واحد دانشجویی عفو بین الملل در یکی از کشورها از ما دعوت کرد برای سخنرانی و نیز عضویت در کمیته برگزاری مراسم همبستگی با دانشجویان ایرانی شرکت کنیم ؛ما چند هفته به تدارک و ارائه اطلاعات به آن ها مشغول شدیم اما در نهایت به دلیل آن که ما را یک سازمان اپوزیسیون فرض کردند به جای ما از یک آرشیتکت ایرانی دعوت کردند تا در مجلس بزم آن ها به این مناسبت شرکت کند!
با این حال در اغلب کشور های اروپایی ارتباط خوبی بین فعالین کمیته پیگیری و سازمان های بین المللی حقوق بشری وجود دارد.
یکی از کار های شاخص ما همکاری با گروه کاری آقای آمبئی لیگابو به عنوان روزنامه نگاران تبعیدی بود به ویژه خود من که با ساز و کار رسانه های حکومتی و صدا و سیما در ایران آشنایی داشتم اطلاعات جامعی را به آن ها منتقل کردم. متاسفانه گزارش آقای لیگابو انتظارات ما را بر آورده نکرد و منجر به نامه اعتراضی ما شد که در واقع سر آغاز شکل گیری تشکل پیشروان آزادی بیان ایران بود که کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که بیشتر اعضا و فعالینش در ایران هستند نیز بخشی از آن است.
ما همچنین به مناسبت 18 تیر یک تجمع اعتراضی در ژنو برگزار کردیم و نماینده پیشروان آزادی بیان ایران نیز در هیئت نمایندگی تجمع کنندگان به دیدار مسئولان بخش ایران کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل رفت و اطلاعات مربوط به وضعیت رسانه ها و آزادی بیان را مطرح کرد که منجر به برقراری رابطه مستمر و پیگیرانه تر ما با این کمیساریا شد که اولین اقدام ما هم پر کردن فرم های اعلام خطر برای اعضای دستگیر شده کمیته پیگیری در تهران بود، صرفنظر از تظاهرات و تجمعاتی که اعضا و فعالین کمیته در ایران داشته اند و منجر به دستگیری برخی از آنان نیز شده است ، در خارج از کشور نیز فعالین کمیته به ویژه در استکهلم و زوریخ تجمعات اعتراضی را برگزار کرده اند ، هنگامی که خاتمی در سوئیس مهمان دولت آن کشور بود ما به همراه اعضای فدائیان ( اقلیت ) دست به تجمع اعتراضی افشاگرانه زدیم، کارزاری که ما به راه انداختیم البته سبب افزایش فعالیت و پیکار جویی نیروهای دیگر نیز شد از جمله اعضای اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست در کپنهاک تجمعی را برگزار کردند و اعضای کانون دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در پاریس نیز تجمعاتی را سازمان دادند. چندین تجمع دیگر در کشورهای مختلف از جمله آلمان و انگلستان و سوئد نیز توسط سایر نیروهای مترقی و مبارز سازمان داده شد که سهم مهمی در افزایش آگاهی افکار عمومی جهانیان نسبت به وضعیت احمد باطبی به عنوان یک نمونه مشخص از وضعیت وخیم زندانیان سیاسی داشته است.
در باره سایر سوالات ترجیح می دهم فعلا سکوت کنم زیرا پاسخ به این سوالات ممکن است موقعیت برخی را به خطر بیندازد اما فقط اشاره می کنم که ما در تماس دائم با منابع مختلفی هستیم که وضعیت زندانیان سیاسی و به ویژه روزنامه نگاران را به ما اطلاع می دهند و اغلب، ما نیز این اطلاعات را به نهادهای مسئول مانند عفو بین الملل یا گزارشگران بدون مرز و اخیرا هم مستقیما به کمیساریای عالی حقوق بشر منتقل می کنیم و در موارد دستگیریها نیز بلافاصله به سازمان های ذیربط گزارش می دهیم و اعلام خطر می کنیم.
ما تعدادی فعال شناخته شده در ایران داریم و تعدادی نیز از طرق مختلف از جمله مسنجر به ما پیوسته اند و برای ما خبر تهیه می کنند و یا در فعالیت های تبلیغی مانند شعار نویسی و یا در تظاهرات ها و تجمع ها شرکت می کنند .در رابطه با این نیروها البته بیشترین سعی ما این است که امنیت آن ها به خطر نیفتد و به کار های پایه ای مانند مطالعه تئوریک بپردازند اما در برخی موارد و برخی مقاطع نیز برخی از این نیروها بصورت خودجوش دست به تحرکاتی مانند شعار نویسی می زنند.کمیته پیگیری در حال حاضر یک شورای اجرایی دارد که اغلب اعضای آن در داخل هستند و بخشی از پیشروان آزادی بیان ایران محسوب می شود.
روزنامه: فکر مي کنيد چرا رژيم پس از 5 سال هنوز احمد بازطبي و ديگر بازماندگان فاجعه 18 تير را آزاد نکرده؟
حبيبي نيا: احمد باطبی به هرحال در این مدت به سمبل مقاومت و پیکار جویی جنبش دانشجویی ایران بدل شده است و آزاد کردن وی برای رژیم بدون هزینه نخواهد ماند و اصولا اعتقاد ما بر آن است که جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دیکتاتوری رفرم پذیر نیست و نمی تواند با آزاد کردن زندانیان سیاسی و یا تحمل برخی رسانه های مخالف خوان برای خود زمان بخرد. زیرا خود نیز می داند که کار از این حد فراتر رفته است و دیگر زمانی تا سرنگونی باقی نمانده است از همین روست که مانند سایر رژیم های دیکتاتوری از آخرین سلاح های خود یعنی برقراری جو نظامی در کشور استفاده می کند . بنابر این همان گونه که در بیانیه مربوط به سالگرد زندانی شدن احمد باطبی نیز خاطر نشان کردیم آزادی زندانیان سیاسی و اصولا هر گونه تحول دمکراتیک در کشور بدون سرنگونی قهر آمیز جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست.
روزنامه: در پنجمين سالگرد 18 تير شاهد حضور چشمگير مردم در خيابانهاي تهران نبوديم، به نظر شما چرا اينچنين بود؟ آيا شما هم با نظر برخي از دانشجويان مستقل که مي گويند جامعه دچار ياس و سرخوردگي سياسي شده موافقيد؟ در اين رابطه آنها به نقش تخريبي برخي رسانه هاي لس آنجلسي اشاره مي کنند. نظر شما چيست؟
حبيبي نيا: پتانسیل سرنگون سازی توده ها در برابر قوه قهریه جمهوری اسلامی یک پتانسیل پویا ست اما الزاما در موقعیت های قراردادی خود را نشان نمی دهد. اگر به سیر مخالفت جویی های توده های مردم در یک سال گذشته به ویژه از خرداد 1382 که از نظر من یک مقطع تاریخی دیگر در روند سرنگون سازی قهر آمیز جمهوری اسلامی ست نگاه کنیم می بنییم که بر مبنای تئوریهای انقلاب اتفاقا ما در وضع اعتلای انقلابی قرار گرفته ایم و اتفاقا هر چقدر رژیم دست به شدت عمل می زند بر آتش طغیان انقلابی مردم افزوده می شود . از مقطع خرداد سال گذشته به این سو شاید روزی نبوده است که خبری از اعتصاب ، درگیری ، تظاهرات و تجمع های اعتراضی در شهر های مختلف ایران از کردستان تا کرمان ، از مازندران تا خراسان و از کرمانشاه تا خوزستان نباشد. این امر نشانگر آن است که بحران های درونی جامعه در حال تبدیل شدن به یک راه حل بدیل است و از همین روست که روز به روز این تحرکات بیشتر جنبه سیاسی به خود می گیرد و روز به روز اقشار بیشتری از مردم خود را رویاروی کلیت رژیم و ساختار اقتصادی ، سیاسی و ایدئولوژکش می بینند.
در این میان اتفاقا احمد باطبی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در مصاحبه ای که با او داشتم به خوبی پیش بینی کرد که کار سازمان دهی اعتراضات خیابانی در 18 تیر امسال با مشکلاتی رو در رو خواهد بود و من نیز اضافه می کنم که اگر قرار باشد که کار مبارزه برای آزادی ، عدالت و برابری به یک تجمع و سرود خوانی یا به صدا در آوردن بوق اتومبیل ها محدود شود ،که البته امسال به درگیریهای پراکنده در محلات مختلف شهر نیز کشیده شد ، این اعتراضات از حد مخالفت های کم هزینه خرده بورژوازی مرفه فراتر نخواهد رفت اما اگر قرار باشد بخش های از جامعه و پتانسیل بالقوه پویای آن در فکر آینده نگری باشند باید وظیفه سازمان دهی و توده ای کردن مبارزه را برعهده بگیرند زیرا مسلم است که هیچ نجات دهنده ای درکار نخواهد بود این خود آنان هستند که باید این رهبری را در کنار سایر نیروهای بالنده به دست بگیرند و از تجربه های انقلاب 57 نیز بهره بگیرند.
بنابر این خلاصه می کنم که از نظر من نه تنها جامعه سرخورده نشده بلکه نشانه ها حاکی از پیش افتادگی بخش های دیگر جامعه نسبت به جنبش دانشجویی ست و این برای این جنبش جای تامل بسیار است که در حال از دست دادن نقش محوری خود است. زیرا جامعه اصولا چاره ای جز این ندارد که با رژیم رو در رو شود زیرا چیزی برای از دست دادن ندارد همه چیزش را قبلا به تاراج برده اند.
در باره تلویزیون های لس آنجلسی هم بسیار گفته ایم ، این ها بهر حال رسانه های بورژوازی سازشکار هستند که هر دم رنگ عوض می کنند و دائم به دنبال یافتن متحدی برای خود از درون و یا برون رژیم هستند تا هرچه سریع تر به قدرت برسند از الان هم پست ها را بین خود تقسم کرده اند و قرار است مدیر یکی از آن ها بشود مدیر رادیو و تلویزیون و بقیه هم به سرکار های سابق خود برگردند و باز سفره غارت و چپاول و جنایت را به خیال خودشان پهن کنند!
البته کار کرد های این رسانه ها در سطح محدود قابل بررسی ست اما به دللایل مختلف که جای بحث آن در این جا نیست از کار آمدیهای فرض شده اولیه خود بسیار فاصله گرفته اند یکی از دلایل اصلی آن البته مخاطبان خاص است که قابلیت مانور محدودی دارند و یک دلیل دیگر فقدان اعتبار و مشروعیت. بنابر این برخلاف آن چه تصور می رود می توان گفت که این رسانه ها حداقل در مقاطع کنونی به دلیل فقدان ارتباط ارگانیک و عقلانی با ایران از کارکرد های بسیار محدودی جز در همان سطح تخلیه هیجانی برای بورژوازی برخوردار نیستند و اصولا از معادلات رسانه ای و سیاسی ایران بدور مانده اند . این گفته البته بدان معنا نیست که در شرایط بحرانی این رسانه ها در فقدان رسانه های مستقل آلتر ناتیو تاثیر گذار نخواهند بود . اما در آن شرایط نیز متغییر های بسیاری وارد کارزار خواهند شد که می تواند نقش فرصت طلبانه آن ها را تحت الشعاع قرار دهد ، یکی از این متغییر ها تشکیل نهادها و تشکل های محلی برای وارد عمل شدن بدون توجه به مداخلات خارج از جامعه است.
روزنامه: پدر دکتر فرزاد حميدي در گفتگو با روزنامه از بت سازي ها و قهرمان سازيهاي راديو و تلوزيون هاي ايراني انتقاد کرده و برخي از چهره ها را فقط قهرمانان تلوزيون هاي ايراني دانسته. شما به عنوان روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات در اين رابطه چه نظري داريد؟
حبيبي نيا: من با این نظر کاملا موافقم . زیرا این تلویزیون ها برای آن که نشان بدهند بالاخره ارتباطی واقعی با تحولات ایران دارند( هرچند که اسم خیابان های تهران را هم بلد نیستند و هیچ تصوری از ایران امروز ندارند) سعی می کنند دائم با برجسته سازی یک موضوع خود را به رخ تماشاگران ساده پسندشان بکشند و خود را پشت این چهره ها مخفی کنند.
من چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان " نامه ای به احمد" و نسبت به این قضیه هشدار دادم و در صحبت های خصوصی با دوستان مبارز در ایران هم بارها تاکید کردم که مراقب این فرصت طلبی ها باشید. یک نمونه از این فرصت طلبی ها مراسم سیزده بدر بود که با یک چلوکباب یک رادیوی سلطنت طلب این مراسم را به نام خود رقم زد. بنابراین اگر این رادیو و تلویزیون ها و نیروهای عقب مانده دائم سعی می کنند با مبارزان در تماس باشند برای این است که یک حداقل مشروعیت و وجهه ای برای خود دست و پا کنند و خود را پشت سر دانشجویان مبارز پنهان کنند.
از سوی دیگر این رسانه ها و جریان ها می کوشند قهرمان های خیالی هم برای خود دست و پا کنند، چند وقت پیش یک نفر را به عنوان مامور بلند مرتبه امنیتی و پیشگو علم کردند ، بعد برای شیرین عبادی سینه چاک دادند و حالا هم ذکر و خیرشان شده جان کری و جرج بوش .
بهرحال بخش وسیعی از همین مخاطبان این تلویزیون ها به تدریج روش های گوبلز گونه آن ها را به باد استهزا گرفته اند . من چون روزانه بخشی از وقتم را صرف گفت و گو با جوانان ایرانی می کنم به خوبی این تغییر نگرش در آن ها نسبت به محتوای پروپاگاندای این رسانه های عقب مانده را درک می کنم.
روزنامه: آقاي دکتر ماسالي در گفتگو با ما در مورد اين ياسي که به آن اشاره کرديم گفته که رخوت سياسي کنوني جامعه به فقدان "آلترناتيو سياسي" ارتباط دارد نظر شما چيست؟
حبيبي نيا: من متاسفانه فرصت مطالعه این گفتگو را نداشتم اما از آن جا که با رخوت سیاسی جامعه به معنای عام آن مخالفم تصور می کنم منظور از این اصطلاح رخوت سیاسی فعالان درون حکومتی در شرایط از کف رفتن چتر پاره پاره حمایت یک جناح باشد در این صورت باید تاکید کنم که اصولا اعتقادی به این ندارم که این نیروهای تاریخ مصرف تمام شده بتوانند نقشی در تحولات در حال وقوع در ایران داشته باشند.
در مورد آلترناتیو سیاسی نیز باید منظور روشن باشد اگر منظور سازمان های سیاسی هستند؛ این سازمان ها و تشکل ها به خودی خود بدون خاستگاه های اجتماعی وجود خارجی نخواهند داشت در این صورت باید دید که گرایش رادیکال اجتماعی با چه بدیل هایی بروز و ظهور خواهد یافت.در این صورت است که معنای آلتر ناتیو سیاسی به معنای دقیق جامعه شناختی آن قابل تبیین است. زیرا مسلم است که آلتر ناتیو از عالم غیب یا از آسمان نازل نخواهد شد این سیر جنبش اجتماعی ست که آلتر ناتیو های خود را خلق می کند. بنابراین از نظر من تمامی احزاب و جریانات سیاسی بر اساس نقش و کارکردی که جامعه برای آن ها تعیین خواهد کرد رسالت خود را ایفا خواهند کرد و نه برعکس. همین جا اضافه می کنم که از نظر من همان گونه که در این سال ها شاهد بوده ایم آلتر ناتیو سازی برای حکومت اسلامی بدون زیر ساخت های مشخص اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ایدئولوژیک محکوم به شکست خواهد بود و این تجربه ای ست که اغلب نیروهای جریان های راست و میانه و بخشی از چپ ایران در قالب اتحاد ها و ائتلاف ها و شعار های مختلف ،
آن را پشت سر گذاشته اند.
روزنامه: اصولا نظر شما در مورد اپوزيسيون ايراني چيست و از نظر شما چرا آنها نتوانستند با هم متحد شوند؟
حبيبي نيا: همان گونه که گفتم از نظر من اپوزیسیون ایران بدون پایه های اجتماعی ش موجودیت حقیقی ندارد.کارنامه ناموفق این اپوزیسیون سیاسی منجر به ایجاد نهادهای دمکراتیک دیگری شده است که گذشته از کارکردهای خود عهده دار وظایف اپوزیسیون سیاسی هم شده اند و این هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی . اما در باره اتحاد طبعا این اتحاد باید یک مبنای واقعی و منطقی داشته باشد و براساس تعاریف و کارکرد های مشخص باشد . اتحادی از تمام نیروهای مخالف رژیم در یک چارچوب بی در و پیکر نه عملی ست و نه مفید ، حداکثر چیزی شبیه تجربه شکست خورده انقلاب 57 از کار در می آید. باید دید که هر کدام از این نیروها اصولا چه دیدگاهی نسبت به رژیم و نوع حکومت آینده دارند و برای تحولات آتی چه چشم اندازهایی را مد نظر دارند . به عنوان نمونه هرگز نمی توان تصور کرد که چپ رادیکال با مجاهدین خلق و حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبان بتوانند در یک جبهه قرار گیرند زیرا این جا دیگر مساله فقط حاکمیت جمهوری اسلامی نیست بلکه الگوی سیاسی و خاستگاه های مختلف نیز هست. بنابراین روشن شدن تمام این جنبه ها کمک خواهد کرد که سیمای اپوزیسیون ایرانی روشن تر و واقعی تر شود.
اما آن چه روشن است این است که تقریبا تمام نیروها و طیف های مختلف این اپوزیسیون به این نتیجه رسیده اند که باید با یکدیگر متحد شوند بنابراین در اولین گام به دنبال متحد برای خود می گردند ، نیروهای رادیکال چپ اخیرا درحال سازمان یابی جدید هستند. نیروهای راست میانه هم در قالب جمهوری خواهان متحد شده اند ، سلطنت طلبان نیز در حال یکپارچه شدن و یار گیری از میان پشتیبانان اصلی خود یعنی دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی هستند. مجاهدین خلق و حزب کمونیست کاگری هم علیرغم سرشت توتالیتار خود این شعار را می دهند . بنابراین خوشبختانه در تئوری همه به ضرورت اتحاد پی برده اند اما من به شخصه اتحاد توده ای ها و اکثریتی ها و نیروهای همبسته با رژیم با راست میانه را همان قدر بی اعتبار می بینم که اتحاد سلطنت طلبان وسایر مخالفان عقب مانده رژیم را، از نظر من این مبارزات داخلی ست که سرنوشت و رهبری جامعه را تعیین می کند و نه اتحادهای فصلی و براساس تقسیم منافع نیروهای بازنشسته واپس گرا.
روزنامه: با توجه به پنجمين سالگرد اسارت احمد باطبي، يکي از بازماندگان قيام دانشجويي 18 تيرماه سال 1378 در زندان جمهوري اسلامي و انتشار يک بيانيه از سوي کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي، با اميد حبيبي نيا؛ روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات و سخنگوی پیشروان آزادی بیان ایران و دبیر اجرایی کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی گفتگويي کرده ايم که در زير مي خوانيد:
روزنامه: آقاي حبيبي نيا لطفا در ابتدا از آشناييتان با احمد باطبي براي خوانندگان ما بگوييد.
حبيبي نيا: همان گونه که در خاطرات 18 تیر هم نوشته ام در آن زمان من در دانشکده سینمایی سوره تدریس می کردم و دانشجویانم با دانشجویان موسسه سینمایی جهاد دانشگاهی آشنا بودند به واسطه آن ها بود که من در روز بیستم تیر ماه، احمد باطبی را دیدم، شرح این ماجرا را در خاطرات من که روی اینترنت هست می توانید بخوانید که البته امیدوارم به زودی ناشر خوش قولی برای آن پیدا شود.روزنامه: کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي اخيرا طي انتشار يک بيانيه به وضعيت احمد باطبي در پنجمين سالگرد اسارت در زندانهاي جمهوري اسلامي اشاره کرده، بفرماييد اين کميته در چه زماني و با چه اهدافي تشکيل شد و تا کنون چه اقداماتي در جهت بازگو کردن وضعيت احمد باطبي انجام داده است؟ در حال حاضر چه کساني مشخصا تشکيل دهنده کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي هستند؟
حبيبي نيا: کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی از همان روزهای نخستی که احمد باطبی پس از ملاقات با آمبئی لیگابو در پائیز گذشته ربوده شده تشکیل شد و دهها نفر از داخل و خارج از ایران به آن پیوستند. شرح چگونگی ربودن و دستگیری احمد باطبی را می توانید از مصاحبه ای که اخیرا با وی داشته ایم و فعلا روی سایت گذاشته ایم بشنوید ، البته این فایل برای ایران تقریبا غیر قابل استفاده است و ما در حال بررسی راه حلی برای آن هستیم که کار خبر نامه شنیداری را ادامه بدهیم. بهر حال به مناسبت سالگرد دستگیری احمد باطبی در 23 تیر ماه این کمیته یک بیانیه انتشار داد و خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری احمد باطبی و همه زندانیان سیاسی دیگر شد. به ویژه در این بیانیه بر روی زندانیان سیاسی گمنام تاکید شد که به نوعی از معرض توجه رسانه ها به دور هستند بخصوص زندانیان عقیدتی و کسانی که وابستگی تشکیلاتی به یکی از نیروهای خارج از حکومت دارند که معمولا در رسانه های داخل کشور اعم از به اصطلاح اصلاح نما و یا بنیادگرا وجودشان نفی می شود.
یکی از دلایل صدور این بیانیه هم البته یاد آوری مجدد به سازمان های مدافع حقوق بشر برای تاکید بیشتر بر وضعیت احمد باطبی ست که پنج سال است به اتهام تبلیغ علیه نظام اسلامی در زندان است و چون این روزها که در اعتصاب غذاست تمام این پنج سال را با شکنجه ، فشار ، تهدید ، پرونده سازی و دست آخر ربودن و فشار های روانی روبرو بوده است.
در باره هدف تشکیل این کمیته نیز بارها در مصاحبه با رسانه های مختلف و به ویژه در سایت کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که پس از هک و فیلتر شدن بدل به سایت آزادی بیان شد توضیح داده ایم که در وهله اول هدف حمایت از زندانیان سیاسی و احمد باطبی به عنوان سمبل مقاومت جنبش دانشجویی ایران است. در رابطه با اقدامات انجام شده نیز ما تاکنون با سازمان های مختلف مدافع حقوق بشر تماس های بسیاری داشته ایم و مدارک بسیاری را نیز ارائه کرده ایم و در صدد بوده ایم که پرونده احمد باطبی را در مراجع قضایی بین المللی پیگیری کنیم که در این راه تا حدودی نیز کار را پیش برده ایم. به عنوان نمونه با عفو بین الملل در باره احمد باطبی تماس بسیار خوبی داشته ایم و در همان روزهای اول بارها با عفو بین الملل تماس گرفتیم تا منجر به صدور اطلاعیه اقدام اظطراری عفو بین الملل و نیز پیگیریهای بعدی آن ها شد. هنوز هم در موارد مختلف این تماس و ارائه اطلاعات ادامه دارد.اما متاسفانه در برخی موارد هم به نظر می رسد که ورای سیاست های این سازمان ها محافظه کاریهایی صورت می گیرد، به عنوان نمونه واحد دانشجویی عفو بین الملل در یکی از کشورها از ما دعوت کرد برای سخنرانی و نیز عضویت در کمیته برگزاری مراسم همبستگی با دانشجویان ایرانی شرکت کنیم ؛ما چند هفته به تدارک و ارائه اطلاعات به آن ها مشغول شدیم اما در نهایت به دلیل آن که ما را یک سازمان اپوزیسیون فرض کردند به جای ما از یک آرشیتکت ایرانی دعوت کردند تا در مجلس بزم آن ها به این مناسبت شرکت کند!
با این حال در اغلب کشور های اروپایی ارتباط خوبی بین فعالین کمیته پیگیری و سازمان های بین المللی حقوق بشری وجود دارد.
یکی از کار های شاخص ما همکاری با گروه کاری آقای آمبئی لیگابو به عنوان روزنامه نگاران تبعیدی بود به ویژه خود من که با ساز و کار رسانه های حکومتی و صدا و سیما در ایران آشنایی داشتم اطلاعات جامعی را به آن ها منتقل کردم. متاسفانه گزارش آقای لیگابو انتظارات ما را بر آورده نکرد و منجر به نامه اعتراضی ما شد که در واقع سر آغاز شکل گیری تشکل پیشروان آزادی بیان ایران بود که کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که بیشتر اعضا و فعالینش در ایران هستند نیز بخشی از آن است.
ما همچنین به مناسبت 18 تیر یک تجمع اعتراضی در ژنو برگزار کردیم و نماینده پیشروان آزادی بیان ایران نیز در هیئت نمایندگی تجمع کنندگان به دیدار مسئولان بخش ایران کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل رفت و اطلاعات مربوط به وضعیت رسانه ها و آزادی بیان را مطرح کرد که منجر به برقراری رابطه مستمر و پیگیرانه تر ما با این کمیساریا شد که اولین اقدام ما هم پر کردن فرم های اعلام خطر برای اعضای دستگیر شده کمیته پیگیری در تهران بود، صرفنظر از تظاهرات و تجمعاتی که اعضا و فعالین کمیته در ایران داشته اند و منجر به دستگیری برخی از آنان نیز شده است ، در خارج از کشور نیز فعالین کمیته به ویژه در استکهلم و زوریخ تجمعات اعتراضی را برگزار کرده اند ، هنگامی که خاتمی در سوئیس مهمان دولت آن کشور بود ما به همراه اعضای فدائیان ( اقلیت ) دست به تجمع اعتراضی افشاگرانه زدیم، کارزاری که ما به راه انداختیم البته سبب افزایش فعالیت و پیکار جویی نیروهای دیگر نیز شد از جمله اعضای اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست در کپنهاک تجمعی را برگزار کردند و اعضای کانون دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در پاریس نیز تجمعاتی را سازمان دادند. چندین تجمع دیگر در کشورهای مختلف از جمله آلمان و انگلستان و سوئد نیز توسط سایر نیروهای مترقی و مبارز سازمان داده شد که سهم مهمی در افزایش آگاهی افکار عمومی جهانیان نسبت به وضعیت احمد باطبی به عنوان یک نمونه مشخص از وضعیت وخیم زندانیان سیاسی داشته است.
در باره سایر سوالات ترجیح می دهم فعلا سکوت کنم زیرا پاسخ به این سوالات ممکن است موقعیت برخی را به خطر بیندازد اما فقط اشاره می کنم که ما در تماس دائم با منابع مختلفی هستیم که وضعیت زندانیان سیاسی و به ویژه روزنامه نگاران را به ما اطلاع می دهند و اغلب، ما نیز این اطلاعات را به نهادهای مسئول مانند عفو بین الملل یا گزارشگران بدون مرز و اخیرا هم مستقیما به کمیساریای عالی حقوق بشر منتقل می کنیم و در موارد دستگیریها نیز بلافاصله به سازمان های ذیربط گزارش می دهیم و اعلام خطر می کنیم.
ما تعدادی فعال شناخته شده در ایران داریم و تعدادی نیز از طرق مختلف از جمله مسنجر به ما پیوسته اند و برای ما خبر تهیه می کنند و یا در فعالیت های تبلیغی مانند شعار نویسی و یا در تظاهرات ها و تجمع ها شرکت می کنند .در رابطه با این نیروها البته بیشترین سعی ما این است که امنیت آن ها به خطر نیفتد و به کار های پایه ای مانند مطالعه تئوریک بپردازند اما در برخی موارد و برخی مقاطع نیز برخی از این نیروها بصورت خودجوش دست به تحرکاتی مانند شعار نویسی می زنند.کمیته پیگیری در حال حاضر یک شورای اجرایی دارد که اغلب اعضای آن در داخل هستند و بخشی از پیشروان آزادی بیان ایران محسوب می شود.
روزنامه: فکر مي کنيد چرا رژيم پس از 5 سال هنوز احمد بازطبي و ديگر بازماندگان فاجعه 18 تير را آزاد نکرده؟
حبيبي نيا: احمد باطبی به هرحال در این مدت به سمبل مقاومت و پیکار جویی جنبش دانشجویی ایران بدل شده است و آزاد کردن وی برای رژیم بدون هزینه نخواهد ماند و اصولا اعتقاد ما بر آن است که جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دیکتاتوری رفرم پذیر نیست و نمی تواند با آزاد کردن زندانیان سیاسی و یا تحمل برخی رسانه های مخالف خوان برای خود زمان بخرد. زیرا خود نیز می داند که کار از این حد فراتر رفته است و دیگر زمانی تا سرنگونی باقی نمانده است از همین روست که مانند سایر رژیم های دیکتاتوری از آخرین سلاح های خود یعنی برقراری جو نظامی در کشور استفاده می کند . بنابر این همان گونه که در بیانیه مربوط به سالگرد زندانی شدن احمد باطبی نیز خاطر نشان کردیم آزادی زندانیان سیاسی و اصولا هر گونه تحول دمکراتیک در کشور بدون سرنگونی قهر آمیز جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست.
روزنامه: در پنجمين سالگرد 18 تير شاهد حضور چشمگير مردم در خيابانهاي تهران نبوديم، به نظر شما چرا اينچنين بود؟ آيا شما هم با نظر برخي از دانشجويان مستقل که مي گويند جامعه دچار ياس و سرخوردگي سياسي شده موافقيد؟ در اين رابطه آنها به نقش تخريبي برخي رسانه هاي لس آنجلسي اشاره مي کنند. نظر شما چيست؟
حبيبي نيا: پتانسیل سرنگون سازی توده ها در برابر قوه قهریه جمهوری اسلامی یک پتانسیل پویا ست اما الزاما در موقعیت های قراردادی خود را نشان نمی دهد. اگر به سیر مخالفت جویی های توده های مردم در یک سال گذشته به ویژه از خرداد 1382 که از نظر من یک مقطع تاریخی دیگر در روند سرنگون سازی قهر آمیز جمهوری اسلامی ست نگاه کنیم می بنییم که بر مبنای تئوریهای انقلاب اتفاقا ما در وضع اعتلای انقلابی قرار گرفته ایم و اتفاقا هر چقدر رژیم دست به شدت عمل می زند بر آتش طغیان انقلابی مردم افزوده می شود . از مقطع خرداد سال گذشته به این سو شاید روزی نبوده است که خبری از اعتصاب ، درگیری ، تظاهرات و تجمع های اعتراضی در شهر های مختلف ایران از کردستان تا کرمان ، از مازندران تا خراسان و از کرمانشاه تا خوزستان نباشد. این امر نشانگر آن است که بحران های درونی جامعه در حال تبدیل شدن به یک راه حل بدیل است و از همین روست که روز به روز این تحرکات بیشتر جنبه سیاسی به خود می گیرد و روز به روز اقشار بیشتری از مردم خود را رویاروی کلیت رژیم و ساختار اقتصادی ، سیاسی و ایدئولوژکش می بینند.
در این میان اتفاقا احمد باطبی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در مصاحبه ای که با او داشتم به خوبی پیش بینی کرد که کار سازمان دهی اعتراضات خیابانی در 18 تیر امسال با مشکلاتی رو در رو خواهد بود و من نیز اضافه می کنم که اگر قرار باشد که کار مبارزه برای آزادی ، عدالت و برابری به یک تجمع و سرود خوانی یا به صدا در آوردن بوق اتومبیل ها محدود شود ،که البته امسال به درگیریهای پراکنده در محلات مختلف شهر نیز کشیده شد ، این اعتراضات از حد مخالفت های کم هزینه خرده بورژوازی مرفه فراتر نخواهد رفت اما اگر قرار باشد بخش های از جامعه و پتانسیل بالقوه پویای آن در فکر آینده نگری باشند باید وظیفه سازمان دهی و توده ای کردن مبارزه را برعهده بگیرند زیرا مسلم است که هیچ نجات دهنده ای درکار نخواهد بود این خود آنان هستند که باید این رهبری را در کنار سایر نیروهای بالنده به دست بگیرند و از تجربه های انقلاب 57 نیز بهره بگیرند.
بنابر این خلاصه می کنم که از نظر من نه تنها جامعه سرخورده نشده بلکه نشانه ها حاکی از پیش افتادگی بخش های دیگر جامعه نسبت به جنبش دانشجویی ست و این برای این جنبش جای تامل بسیار است که در حال از دست دادن نقش محوری خود است. زیرا جامعه اصولا چاره ای جز این ندارد که با رژیم رو در رو شود زیرا چیزی برای از دست دادن ندارد همه چیزش را قبلا به تاراج برده اند.
در باره تلویزیون های لس آنجلسی هم بسیار گفته ایم ، این ها بهر حال رسانه های بورژوازی سازشکار هستند که هر دم رنگ عوض می کنند و دائم به دنبال یافتن متحدی برای خود از درون و یا برون رژیم هستند تا هرچه سریع تر به قدرت برسند از الان هم پست ها را بین خود تقسم کرده اند و قرار است مدیر یکی از آن ها بشود مدیر رادیو و تلویزیون و بقیه هم به سرکار های سابق خود برگردند و باز سفره غارت و چپاول و جنایت را به خیال خودشان پهن کنند!
البته کار کرد های این رسانه ها در سطح محدود قابل بررسی ست اما به دللایل مختلف که جای بحث آن در این جا نیست از کار آمدیهای فرض شده اولیه خود بسیار فاصله گرفته اند یکی از دلایل اصلی آن البته مخاطبان خاص است که قابلیت مانور محدودی دارند و یک دلیل دیگر فقدان اعتبار و مشروعیت. بنابر این برخلاف آن چه تصور می رود می توان گفت که این رسانه ها حداقل در مقاطع کنونی به دلیل فقدان ارتباط ارگانیک و عقلانی با ایران از کارکرد های بسیار محدودی جز در همان سطح تخلیه هیجانی برای بورژوازی برخوردار نیستند و اصولا از معادلات رسانه ای و سیاسی ایران بدور مانده اند . این گفته البته بدان معنا نیست که در شرایط بحرانی این رسانه ها در فقدان رسانه های مستقل آلتر ناتیو تاثیر گذار نخواهند بود . اما در آن شرایط نیز متغییر های بسیاری وارد کارزار خواهند شد که می تواند نقش فرصت طلبانه آن ها را تحت الشعاع قرار دهد ، یکی از این متغییر ها تشکیل نهادها و تشکل های محلی برای وارد عمل شدن بدون توجه به مداخلات خارج از جامعه است.
روزنامه: پدر دکتر فرزاد حميدي در گفتگو با روزنامه از بت سازي ها و قهرمان سازيهاي راديو و تلوزيون هاي ايراني انتقاد کرده و برخي از چهره ها را فقط قهرمانان تلوزيون هاي ايراني دانسته. شما به عنوان روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات در اين رابطه چه نظري داريد؟
حبيبي نيا: من با این نظر کاملا موافقم . زیرا این تلویزیون ها برای آن که نشان بدهند بالاخره ارتباطی واقعی با تحولات ایران دارند( هرچند که اسم خیابان های تهران را هم بلد نیستند و هیچ تصوری از ایران امروز ندارند) سعی می کنند دائم با برجسته سازی یک موضوع خود را به رخ تماشاگران ساده پسندشان بکشند و خود را پشت این چهره ها مخفی کنند.
من چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان " نامه ای به احمد" و نسبت به این قضیه هشدار دادم و در صحبت های خصوصی با دوستان مبارز در ایران هم بارها تاکید کردم که مراقب این فرصت طلبی ها باشید. یک نمونه از این فرصت طلبی ها مراسم سیزده بدر بود که با یک چلوکباب یک رادیوی سلطنت طلب این مراسم را به نام خود رقم زد. بنابراین اگر این رادیو و تلویزیون ها و نیروهای عقب مانده دائم سعی می کنند با مبارزان در تماس باشند برای این است که یک حداقل مشروعیت و وجهه ای برای خود دست و پا کنند و خود را پشت سر دانشجویان مبارز پنهان کنند.
از سوی دیگر این رسانه ها و جریان ها می کوشند قهرمان های خیالی هم برای خود دست و پا کنند، چند وقت پیش یک نفر را به عنوان مامور بلند مرتبه امنیتی و پیشگو علم کردند ، بعد برای شیرین عبادی سینه چاک دادند و حالا هم ذکر و خیرشان شده جان کری و جرج بوش .
بهرحال بخش وسیعی از همین مخاطبان این تلویزیون ها به تدریج روش های گوبلز گونه آن ها را به باد استهزا گرفته اند . من چون روزانه بخشی از وقتم را صرف گفت و گو با جوانان ایرانی می کنم به خوبی این تغییر نگرش در آن ها نسبت به محتوای پروپاگاندای این رسانه های عقب مانده را درک می کنم.
روزنامه: آقاي دکتر ماسالي در گفتگو با ما در مورد اين ياسي که به آن اشاره کرديم گفته که رخوت سياسي کنوني جامعه به فقدان "آلترناتيو سياسي" ارتباط دارد نظر شما چيست؟
حبيبي نيا: من متاسفانه فرصت مطالعه این گفتگو را نداشتم اما از آن جا که با رخوت سیاسی جامعه به معنای عام آن مخالفم تصور می کنم منظور از این اصطلاح رخوت سیاسی فعالان درون حکومتی در شرایط از کف رفتن چتر پاره پاره حمایت یک جناح باشد در این صورت باید تاکید کنم که اصولا اعتقادی به این ندارم که این نیروهای تاریخ مصرف تمام شده بتوانند نقشی در تحولات در حال وقوع در ایران داشته باشند.
در مورد آلترناتیو سیاسی نیز باید منظور روشن باشد اگر منظور سازمان های سیاسی هستند؛ این سازمان ها و تشکل ها به خودی خود بدون خاستگاه های اجتماعی وجود خارجی نخواهند داشت در این صورت باید دید که گرایش رادیکال اجتماعی با چه بدیل هایی بروز و ظهور خواهد یافت.در این صورت است که معنای آلتر ناتیو سیاسی به معنای دقیق جامعه شناختی آن قابل تبیین است. زیرا مسلم است که آلتر ناتیو از عالم غیب یا از آسمان نازل نخواهد شد این سیر جنبش اجتماعی ست که آلتر ناتیو های خود را خلق می کند. بنابراین از نظر من تمامی احزاب و جریانات سیاسی بر اساس نقش و کارکردی که جامعه برای آن ها تعیین خواهد کرد رسالت خود را ایفا خواهند کرد و نه برعکس. همین جا اضافه می کنم که از نظر من همان گونه که در این سال ها شاهد بوده ایم آلتر ناتیو سازی برای حکومت اسلامی بدون زیر ساخت های مشخص اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ایدئولوژیک محکوم به شکست خواهد بود و این تجربه ای ست که اغلب نیروهای جریان های راست و میانه و بخشی از چپ ایران در قالب اتحاد ها و ائتلاف ها و شعار های مختلف ،
آن را پشت سر گذاشته اند.
روزنامه: اصولا نظر شما در مورد اپوزيسيون ايراني چيست و از نظر شما چرا آنها نتوانستند با هم متحد شوند؟
حبيبي نيا: همان گونه که گفتم از نظر من اپوزیسیون ایران بدون پایه های اجتماعی ش موجودیت حقیقی ندارد.کارنامه ناموفق این اپوزیسیون سیاسی منجر به ایجاد نهادهای دمکراتیک دیگری شده است که گذشته از کارکردهای خود عهده دار وظایف اپوزیسیون سیاسی هم شده اند و این هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی . اما در باره اتحاد طبعا این اتحاد باید یک مبنای واقعی و منطقی داشته باشد و براساس تعاریف و کارکرد های مشخص باشد . اتحادی از تمام نیروهای مخالف رژیم در یک چارچوب بی در و پیکر نه عملی ست و نه مفید ، حداکثر چیزی شبیه تجربه شکست خورده انقلاب 57 از کار در می آید. باید دید که هر کدام از این نیروها اصولا چه دیدگاهی نسبت به رژیم و نوع حکومت آینده دارند و برای تحولات آتی چه چشم اندازهایی را مد نظر دارند . به عنوان نمونه هرگز نمی توان تصور کرد که چپ رادیکال با مجاهدین خلق و حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبان بتوانند در یک جبهه قرار گیرند زیرا این جا دیگر مساله فقط حاکمیت جمهوری اسلامی نیست بلکه الگوی سیاسی و خاستگاه های مختلف نیز هست. بنابراین روشن شدن تمام این جنبه ها کمک خواهد کرد که سیمای اپوزیسیون ایرانی روشن تر و واقعی تر شود.
اما آن چه روشن است این است که تقریبا تمام نیروها و طیف های مختلف این اپوزیسیون به این نتیجه رسیده اند که باید با یکدیگر متحد شوند بنابراین در اولین گام به دنبال متحد برای خود می گردند ، نیروهای رادیکال چپ اخیرا درحال سازمان یابی جدید هستند. نیروهای راست میانه هم در قالب جمهوری خواهان متحد شده اند ، سلطنت طلبان نیز در حال یکپارچه شدن و یار گیری از میان پشتیبانان اصلی خود یعنی دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی هستند. مجاهدین خلق و حزب کمونیست کاگری هم علیرغم سرشت توتالیتار خود این شعار را می دهند . بنابراین خوشبختانه در تئوری همه به ضرورت اتحاد پی برده اند اما من به شخصه اتحاد توده ای ها و اکثریتی ها و نیروهای همبسته با رژیم با راست میانه را همان قدر بی اعتبار می بینم که اتحاد سلطنت طلبان وسایر مخالفان عقب مانده رژیم را، از نظر من این مبارزات داخلی ست که سرنوشت و رهبری جامعه را تعیین می کند و نه اتحادهای فصلی و براساس تقسیم منافع نیروهای بازنشسته واپس گرا.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 18:51  توسط امید حبیبینیا
|



