بررسی مقدماتی پوشش رسانه ای جنگ عراق
آخرين جنگ امپرياليستي به گونه اي برجسته داراي مفاهيمي براي تحليل انتقادي کارکرد رسانه هاي سلطه جو است. در اين يادداشت ها ما به برخي از اين مفاهيم، مولفه ها و ساز و کارها اشاره خواهيم کرد تا مقدمه اي باشد براي تحليل گفتمان رسانه اي و نمونه اي از همسويي رسانه ها و جنگ طلبي امپرياليست ها.
درنخستین روزهای جنگ در عراق ، شبکه های خبری و تلویزیونی جریان مسلط رسانه ای (Main Stream Media) همزمان با ارتش آمریکا،بمباران تبلیغاتی
خود را آغاز کردند.
اهداف عملیاتی این بمباران به خوبی آشکار بود؛اقناع سازی افکار عمومی برای پذیرش جنگ .
به عبارت دیگر وانموده ای چون تصویرسازی جنگ مخاطبان را وامی داشت تا به تدریج اشغال نظامی عراق را موجه تصور کنند . اما این فرایند که محصول دهها سال جنگ تبلیغاتی در دوران جنگ سرد است با شیوه های روایتی و دراماتیک برای وانموده سازی به جای واقع گرایی صورت می گرفت.
مانند هر روایت سلطه گرایانه دیگر در این نبرد نیز رسانه ها نیاز به قهرمان و ضد قهرمان داشتند . صدام حسین بطرز مشکوکی در جریان جنگ نتوانست نقش ضدقهرمان خود را به خوبی ایفا کند اما ارتش آمریکا و سازمانهای تبلیغاتی آن به خوبی نقش مقابل را بازی کردند.
آنها انواع روایتهارا آزمودند تا خود را نجاتبخش مردم عقب مانده و تحت ستم (چیزی شبیه به روز استقلال) قلمداد کنند از نمایش فیلم های تبلیغاتی که سربازان اشغالگر به مردم آب و مواد غذایی می رسانند تا خلق ویا بازسازی داستانها و فیلم های جنگی.1
جسیکا لینچ یکی از این سوژه های تبلیغاتی بود زن سربازی که به اسارت برده شده بود و در بیمارستان بستری بود و نیروهای آمریکایی برای نجات او اقدام می کنند.رسانه ها تا مدتها نجات جسیکا را سوژه خود می کنند به گونه ای نمادین جسیکا بدل به آمریکایی هایی می شود که مثلا از جانب صدام حسین در خطر قرار دارند.اما این تنها سوژه داغ رسانه ها در این جنگ رسانه ای نبود.
علی کودک عراقی که پس از مدتها زندگی در آمریکا به خانه اش در عراق برمی گشت و یا سربازی عراقی که با انیفورم آمریکایی به زادگاهش برگشت و مواردی این چنینی فراوان بود . مواردی که ما را یاد جنگ افغانستان و دختری که عکسش بر روی مجله نشنال جئو گرافی چاپ شده بود می اندازد.
بدیهی ست که فرض کنیم که رسانه ها ی مسلط اصولا صرفنظر ازمنافع آنی و آتی و همسویی طبقاتی خود به بحران نیاز دارند .
بر اساس آماری که اخیرا منتشر شده است میزان بینندگان تلویزیون و بخش های خبری آن در سراسر جهان در طول فروردین ماه بیش از هشتاد درصد افزایش یافته است.
شبکه CNN در آمریکا بیش از صدو پانزده میلیون مخاطب ، FOX NEWS صدو هفده میلیون وABC صدو سه میلیون مخاطب داشته اند این میزان مخاطب از هفته آخر فروردین به تدریج ده ، پانزده و بیست و سه درصد کاهش می یابد و در هفته سوم اردیبهشت به میزان قبل از جنگ باز می گردد یعنی زیر هفتاد میلیون بیننده.
اگر سود سرشار افزایش مخاطب را با توجه به تعرفه های تبلیغات تلویزیونی محاسبه کنیم در می یابیم که چرا این رسانه ها نه تنها با برجسته سازیهای خود بحران را هولناک تر جلوه می دهند بلکه خود به دنبال بحران آفرینی نیز هستند.
اکنون ببینیم که این بحران که همواره با هژمونی رسانه ای پیوند می خورد چگونه خلق می شود؟
در رسانه های جریان غالب نیروها و متغییر های اجتماعی در گیر در بحران هنگام بازنمائی آن پنهان نگه داشته می شئند زیرا این نیروها دقیقا همان پارامترهایی را در خود دارند که نباید برجسته سازی شوند.2
رسانه های امپریالیستی در بازنمائی بحران بیش از همه به عامل خارجی و نیروی تاثیر گذار خارجی اهمیت می دهند. این روش که ناشی از شخصیت مداری و برتری جویی ست سبب می شود تا کوشش در جهت باوراندن الگوها و پروتایپهای ثابت به مخطب برای تغییر ارائه شود. پس اگر نتیجه برون رفت از بحران مداخله نظامی ست باید وانمود شود که هیچ آلتر ناتیوی برای نجات مردم نیازمند کمک در داخل وجود ندارد ولی اگر قرار است تا مداخله به شکلی پنهانی صورت گیرد باید وانمود شود که نیروهای طرفدار آمریکا در اوج قدرت هستند و با خرابکاریهای نیروهای مخالف روبرو هستند نمونه اخیر چنین ترفندی در مورد نیکاراگوئه به خوبی خود را نشان داد و کمابیش در سایر کشورهای آمریکای جنوبی که فعلا مداخله نظامی گسترده آمریکا مطرح نیست با تقویت رسانه های بورژوازی کمپرادور به شکلی تقریبا یکسان قابل مشاهده است.3
گذشته از منتقدانی چون جیمسن ، بودریار ، لیوتار ودیگران که رسانه های سرمایه داری را عامل اصلی دور نگه داشتن مخاطب و مشتریان از واقعیت و در نتیجه خود آگاه اجتماعی دانسته اند، برخی دیگر از منتقدان ارتباطات نیز معتقدند که در دهه های اخیر ما به جای واقعیت یک نمایش خیره کننده دائمی را از سوی رسانه ها شاهد بوده ایم.
لی دبور با فرض آنکه رسانه عامل رابط میان جهان واقعی و جهان بازنمائی ست می گوید که در دنیای ارتباطی کنونی واقعیت عینی یعنی آن چیزی که رسانه های جامعه مشتری تمایلی به نمایش آن ندارند.
می دانیم که کسانی چون بودریار اصولا می گویند که جنگ خلیج فارس اصولا در عالم واقع رخ نداده است بلکه در صحنه تلویزیونها رخ داده است ، به عبارت دیگر نوعی نا پیام رسانی در ارائه اطلاعات و اخبار رخ داده است .مخاطب جزئیات فراوان ودقیقی از اهداف نظامی که هدف قرار می گیرند را می بیند اما هرگز با اهداف واقعی ، دلائل و یا مصائب جنگ آشنا نمی شود. این گونه پوشش خبر ی یکسویه سبب می شود تا با ساده و کمپرس کردن همه چیز وقایع جنگی بدل به یک نمایش شبانه شود، نمایشی که رامسفلد و ژنرال میرز نیز هر شب آن را با مزه پرانی ها و اطلاعات جزئی خود تکمیل می کردند.
رامون (1991) با بررسی عملکرد رسانه های آمریکایی در جریان جنگ خلیج فارس می نویسد :" مخاطبان خیال می کردند که در حال اطلاع یافتن از رویدادهای جنگ هستند" ،اما در واقع به جای دستیابی به گشتالتی از سوژه به خرده متن های بی ربطی دست می یافتند که آنها را همچون اهداف نظامی مورد بمباران قرار می داد .
در نتیجه آن گون که آلتوسر نیز تاکید می کند این وضعیت به بیگانگی میا ن رابطه ذهنی مخاطب و واقعیت عینی محیط زندگی منجر می شود و نتیجه ای جز مصرف و اعتیاد به رسانه تخدیر کننده ندارد.4
جان کین یکی دیگراز پژوهشگران ارتباطات با بررسی شیوه های بازنمائی هژمونی رسانه ای ، کنترل جریان اطلاعات توسط حکومتهای اقتدارگرا در جریان بحران ها را در پنج گستره دسته بندی می کند.5
اول- اختیارات اظطراری : دولت به بهانه بحران ، فیلتر ها و شیوه ای دوازه سازی و دروازه بانی رسانه های را افزایش می دهد.
دوم- طبقه بندی اطلاعات : حکومت دائم به طبقه بندی اطلاعات می پردازد تا از دسترسی مردم ورسانه هابه اطلاعات جلوگیری کند.
سوم-فریبکاری : دولتمردان و دستگاههای تبلیغاتی با استفاده از ترفندهای پروپاگاندا و جنگ روانی/ تبلیغاتی به فریبکاری و وارونه جلوه دادن وقایع می پردازند تا توجه افکار عمومی را از موضوعات خطر آفرین دور سازند.
چهارم-تبلیغات دولتی : با بهره گیری از کارزارهای رسانه ای به اقناع افکار عمومی برای غلبه بر یک بحران درونی یا فرافکنی آن می پردازند.
پنجم – جناح گرائی : در این روش تنها از یک زاویه با موضوع برخورد می شود تا به تدریج از تاثیر تبلیغات رقیب کاسته شود و همرنگسازی اجتماعی حاصل شود.6
برای اینکه بدانیم کنترل رسانه ها در جریان پوشش جنگ عراق چگونه بر روند خبر رسانی و در نتیجه مخاطب سازی تاثیر گذارد باید ابتدا نگاهی به متغییرهای کنترل رسانه ها یعنی شیوه های کنترل تولید توسط بورژوازی را در جریان اطلاعاتی کنونی ، بیندازیم.
زیرا روشن است که بیش از نودو پنج درصد رسانه های پرمخاطب جهانی در کنترل کمپانی های سرمایه داری چون سونی ، تایم وارنر ، شل و سایر کمپانی ها هستند.
به این موضوع و نیز مفاهیم انتقادی مارکسیستی و چپ رادیکال در برخورد با رسانه ها در نوشتار بعدی خواهیم پرداخت.
( ادامه دارد)
پانوشت ها:
1- Liberman,j & meyers,l : media and confilects, undestanding of power. ;2001
2- Frankenhaimer,l: Basic Analysing of Media from Marxist Point of View.2002
3- Boyd,b & Rantanen,t (ed) : The Globalisiation of News. 2003
4- Althusser,l : Marxist Media Theory.1988
5- Keann,j : Media Power and Hegemony. 1999
۶- حبیبی نیا ، امید : رسانه ها وبحران ، همشهری ، ۱۳۷۹
اميد حبيبی نيا
این مقاله بخشی از مقالات دنباله دار نگارنده در تارنمای اخبار سیاهکل در اردیبهشت ۸۲بود که متاسفانه هم اکنون در دسترس نیست و قسمت های قبلی و بعدی آن نیز فعلا مفقود الاثر است!
مقاله بعدی پورنوگرافی جنگ عراق

