جسی واکر
برگردان: امید حبیبی نیا
از:مجله Reason
از شجاع قلب خوشتان نمی آید؟ می توانید نگاهی به نقدی که بر روی اینترنت منتشر شده بیندازید:"میدونم که یه اسکار برده ولی خیلی طولانی و خونینه،اون قدر که من باید چشمام رو می بستم.به نظرم قهرمانه هم نباید کشته میشد اون وقت فایده تماشای سه ساعت فیلم پر از کشت و کشتار چی بود".
از آملی خوشتان نمی آید؟ خب،می شود توی یک روزنامه بالتیمور نقدی در باره فیلم پیدا کرد که آن را غیر قابل تحمل می خواند.نقد اولی خوب پرداخته نشده است و به جای نقد به بازنمایی واکنش های شخصی در برابر فیلم می پردازد.نقد دومی که با جملات ادیبانه سرهم بندی شده است بیشتر به انشاء شبیه است.
نقد فیلم رو به مرگ است،چند سال پیش سوزان سنتاگ١ از اینکه سینه فیلیا رو به مرگ است چنین گلایه داشت:"در حالیکه آن فیلم ها بی همتا،غیرقابل بازسازی و سرشار از تجارب شگفت انگیز بودند،عشق به آنها در حال از بین رفتن است". سایر منتقدان نیز کم و بیش همین احساس را دارند و گاه به گاه در باره فرهنگ سینما رفتن در دهه شصت دلتنگی می کنند، زمانی که نقد فیلم به اندازه خود فیلم بحث برانگیز بود.

راه دیگری هم برای تبیین تغییر رویکرد ما به سینما هم وجود دارد، در اوایل قرن گذشته همانگونه که هابرسکی در تاریخچه خود به آن اشاره کرده است، نقد فتوپلی به نقد فیلم سرایت کرد و مخاطبانی برای خودش دست و پا کرد ولی این سبک نقد در برابر فیلم های "سخت" دچار سردرگمی می شد.اغلب نقدهای پرطرفدار،نقدهایی بودند که سانسور را به چالش می کشیدند. منتقدان با قدرتی برای بازبینی و حتی تغییر دادن فیلم پیش از اکران حتی آئین نامه سینما را نیز تحت تاثیر قرار دادند،از این قرار جوزف برین بیش از هر منتقد امروزی در سینما نفوذ داشت.(اکنون نمی شود تصور کرد که اگر او در استخدام کمپانی سینماهای رکس رید بود چه می شد!)
زوال تدریجی سانسور سینما در دهه پنجاه و شصت همزمان شد با قوام یافتن یک سبک مشخص در نقد فیلم.منتقدان جوان منش خاصی داشتند و به آن هم مغرور بودند،هرچند که بلافاصله ایده عینی گرایی نقد را رد می کردند و یا استدلال های نامتعارفی که هیچ کس نمی توانست به عنوان بنیان گذاشتن یک شیوه آن را جدی بگیرد،را در هم می آمیختند. در ویلیج ویس یا هر جای دیگری ساریس دیدگاه شخصی خود در باره نقد فیلم را با تئوری منطبق با بوم شناسی فرانسه برای به استهزا کشیدن علاقه به دوران فیلم های استودیویی به عنوان آشغال منتشر می کرد.
کیل این نظریه را که می توان برای فیلم ها یک مبنای زیباشناختی از پیش تعیین شده در نظر گرفت را رد کرد و براینکه سینما فقط یک هنر است خط بطلان کشید.او همچنین این تصور را که فیلم ها باید بر مبنای قابلیت جذب تماشاگر داوری شوند را در هم کوبید.
نقد فیلم بسیار شخصی،احساسی و هرج و مرج زده شده است،حتی نقدهای خوب پرداخته شده و با اطلاعات غنی هم در مقایسه با نقدهای کیل، به انشاهای کودکانه شبیه است.
نقدهایی اینترنتی از نویسندگان گمنام هم به این درهم آشفتگی افزوده است،در واقع ما با
توصیفی که سراگو از این وضع ارائه کرده فقط می توانیم نوع سم را انتخاب کنیم!
پانویس های مترجم:
یک- برای مرور تاثیر سوزان سونتاگ بر نقد رسانه و سینما نگاه کنید به:
آخرین شورشی ،یادداشتی در باره سوزان سونتاگ ،یکی از برجسته ترین منتقدان قرن؛امید حبیبی نیا،آزادی بیان
دو- فیلم های سیاه پوستان((Blaxploiation فیلم هایی بودند که در دهه های شصت و هفتاد به بازنمایی سیاهان در
خواندنی های دیگر:
-ستاره بازی:بهترین فیلم های سال های اخیر از دید منتقدان
-چرا ابراهیم گلستان با دوربین می نویسد؟:بصیر نصیبی
-روزگار وقیحی است نازنین:بصیر نصیبی


