سینما به آخر رسیده!
جفری مک ناب ؛گاردین،٢٩آوریل ٢٠٠٥
برگردان: امید حبیبی نیا
اشاره: سال گذشته درپنجاه وهفتمین جشنواره لوکارنو در کنار بازبینی برخی از فیلم های گدار، شانس تماشای آخرین فیلم او"Notre Musique" را هم داشتیم،اکران بین المللی این فیلم که همچون اغلب آثار گدار،بیانیه ای فلسفی در تحلیل اوضاع روز است به تازگی آغاز شده است، نقد شخصی فیلم را به زمانی وا می گذارم که فرصت تماشای فیلم را بار دیگر بیابم و یا آنکه دوست دیگری این جور را بکشد زیرا در مورد گدار تصور می کنم نقدفیلم های او حداقل برای من که او را پیامبر سینما می دانم به یک وسواس بیمارگونه برای کمال گرایی می انجامد!
ا.ح
در یک عصر دلپذیر با ژان لوک گدار در کنار استخر فرانسوی ش نشسته بودیم و او در حالی که سیگار برگش را بر گوشه لبش داشت بی وقفه از هر دری سخن می گفت.اکران آخرین فیلمش" Notre Musique " به تازگی آغاز شده است.(۱)
گدار دسامبر گذشته هفتاد و چهار ساله شد،در انتهای دوره کاری ش، بیشتر ترجیح می دهد تا در باره فوتبال تیم مجارستان در دوره ای که زیر سلطه شوروی بود صحبت کند تا فیلم جدیدش! او علاقه چندانی هم به دانستن نظرات مخاطبان یا موضع نقد ها در باره فیلمش ندارد.در یک کنفرانس خبری برای فیلم جدیدش،گدار روزنامه نگاران را با دعوت از یک بازیگر عضو اتحادیه بازیگران و تکنسین های سینمای فرانسه برای قرائت بیانیه شان متحیر کرد او سپس بی هیچ حرفی نظاره گر اعتراضات اعضای اتحادیه علیه دولت فرانسه بود.
"موسیقی ما"هجوآمیز،شاعرانه وجسورانه مانند خود گدار کنونی است:کمی سخن وری،کمی تفکرشاعرانه .فیلم به سه بخش تقسیم می شود که با یک مونتاژ سریع آتشین از صحنه های آرشیوی هالیوود و جنگ آغاز می شود. این بخش که هفت دقیقه طول می کشد جهنم نام دارد.گدار از نقل قول فیلسوف قرن هجدهم بارون مونتیسکیو برای روایت تصاویر بهره می گیرد:"بعد از یک سیل عظیم،انسانهابه زمین آمدند و شروع به نابودی یکدیگر کردند" در خلال تصاویر نبرد،تصاویری از پنگوئن ها و میمون ها هست. گدار با شوخ طبعی توضیح می هد" من مقداری تصویر از آرشیو فیلم آمریکا در رودخانه ی پیدا کردم و فکر کردم گنجاندن آنها در این قسمت فیلم جالب است". بعد از این قسمت برزخ می آید،که باز گدار به سارایوو باز می گردد شهری که در فیلم قبلی او"موزارت جاودانی"(١٩٩٦) به تصویر کشیده شده بود. دوربین در شهر پرسه می زند،با روزنامه نگاران و استادان مواجه می شود و در باره تاریخ و سیاست به مباحثه می پردازد.ما چیزهایی در باره اینکه چگونه تاریخ توسط پیروز شدگان نوشته میشود می شنویم،در این صحنه بازیگرانی هستند که نقش شخصیت های داستانی را بازی می کنند و افرادی واقعی از جمله خود گدار در بین آنها به چشم می خورند!تصاویری تیپیکال از فلسطینی ها و اسرائیلی ها در همان فضا بازنمایی می شود اما مفهوم این تصاویر بکلی متفاوت هستند.یکی پیروز و دیگری شکست خورده است.نقل قولی از مالرو می شنویم"انسان های دلرحم انقلاب نمی کنند،کتابخانه درست می کنند"ما همچنین پل موستار را که سمبل جنگ بوسنی است و در سال ١٩٩۳ ویران شد را می بینیم،پل هم اکنون بازسازی شده و امید به پایان بربریسم را پیوند می زند.
گدار ادامه می دهد:"من فکر میکنم سارایو مناسب ترین شهر برای فیلمبرداری فیلم من بود،بهترین بازنمایی برزخ."
سومین قسمت فیلم بهشت است اگرچه بسیار کنایه آمیز به نظر می رسد.بهشت یک محوطه محصور در میان جنگل است که توسط تفنگداران آمریکایی محافظت می شود!
گدار مشهور است اما او اعتنایی به اینکه فیلمش در اکران عمومی چگونه به نمایش در آید ندارد.شهرت او چنان است که تهیه کنندگان عادی چون روث والدبروگ و آلن سرده نیز مایل به سرمایه گذاری در پروژه آتی او هستند اما او علاقه ای به اینکه فیلمش سود آوری داشته باشد ندارد.او قضیه رو در رویی ش با مامورکنترل گذرنامه در مونترال را در توضیح این گرایش تعریف می کند که وقتی مامور از او پرسید آقای گدار برای تجارت یا تفریح به مونترال آمده اید؟ او به تجارت اشاره کرد و مامور پرسید چه تجارتی؟،گدار پاسخ داد: "فیلم های ناموفق!"
این یک پارادوکس در انگاره او به سینما است. به نظر می رسد اکنون از اینکه این رسانه با اتکا به خود بتواند تاثیری اجتماعی بگذاردمایوس شده است.با افسوس آه می کشد" سینما تمام شده است!، زمانی سینما می توانست جامعه را به پیش برد اما آن زمان سپری شده است".با این حال او هنوز به مطالعه و تجربه بر روی فیلم با همان شور و شوق سابق ادامه می دهد.
او بطرز بی رحمانه ای علیه فیلم هایی نظیر 11/9 مایکل مور و جریان متعاقبش که ظاهرا علیه جهانی سازی است موضع می گیرد.گدار پیکار جویانه و علیه امپریالیسم فرهنگی آمریکا می گوید" آن ها تظاهر می کنند که علیه بوش هستند اما نه در عمل بلکه در شعار!"او مایکل مور را در زبان انگلیسی منحصر به فرد خودش " فقط یک گزارشگر هالیوودی" می نامد و کارهای او را در مقایسه با سینما واریته /مستند ساز معروف فردریک وایزمن سطحی ارزیابی می کند. (۲) گدار حتی بر این باور است که فیلم های مور عملا به بوش کمک می کنند.وی توضیح می دهد" این کافی نیست که با ساختن یک فیلم فجیع علیه آدولف هیتلر باشی،در این صورت تو با هیتلر مبارزه نکرده ای".
با این حال گدار از تحسین کنندگان خودش که نامی از او در فیلمهایشان آورده اند یا به فیلم های او ارجاع داده اند چندان به خوبی یاد نمی کند، کسانی چون کوئینتین تارانتینو که نام کمپانی ش را به نام فیلمی از گدار" A Band Apart " گذاشته است."تارانتینو می گوید که مرا تحسین می کند اما این حقیقت ندارد."سپس بطرزی کنایه آمیز به شکنجه و حقارت انسان ها درزندان های عراق توسط محافظان آمریکائیان اشاره می کند و می گوید"چیزی که هرگز در باره تاراتینو گفته نشده است آن است که آن شکنجه گاه هایی که ما تصاویرش را دیدیم Reservoir Dogsخوانده می شود،من فکر می کنم این نام کاملا برازنده باشد".
دردهه پنجاه وقتی او برای کایه دو سینما نقد می نوشت و یکی ازبی رحم ترین منتقدان بود گفته بود"سینما یعنی نیکلاس ری، شما می توانید هیروشیما عشق من را همچون فالکنر به اضافه استراوینسکی توصیف کنید."حالا دیگر هر دانشجوی سینمایی کلمات قصار گدار چون"همه چیزی که شما برای ساختن یک فیلم لازم دارید عبارت است از یک اسلحه و یک دختر" و " سینما سلاحی که در ثانیه بیست و چهار بار شلیک می کند"را از حفظ شده است.(۳) اکنون وقتی از او نظرش رادر باره فیلم های نیکلاس ری می پرسم پاسخ می دهد که دیگر این فیلم ها را نمی بیند:" دیگر امکان ندارد بتوانی فیلم ببینی چون همه شان روی DVD هستند که من دوست ندارم زیرا پرده خیلی کوچک است." او همچنین دیگر علاقه ای به شرکت در جشنواره ها نیز ندارد" در ابتدا من کن را قبول داشتم ولی حالا فقط بدرد تبلیغات می خورد.آن ها فقط برای این به کن می آیند که فیلم هایشان را تبلیغ کنند،نه برای ارائه یک پیام مشخص چون اگر به جشنواره بروی در عرض سه روز آن قدر پوشش رسانه ای به فیلمت می دهند که برای یک سال کافی ست".
گدار که در سوئیس زندگی می کند به ندرت فیلم می بیند،درحالیکه در تدارک ساخت یک مستند دیگر مانند تاریخ سینما است. (۴) بقیه اوقات فراغتش را صرف تماشای مسابقات ورزشی یا خواندن نوول های قدیمی جک لندن می کند. با همکاران قدیمی که در دوران موج نو کار می کرد، دیگر رابطه ای ندارد."مثل یک آدم بی خانواده می مانم،یک باره همه آشنایانتان ناپدید می شوند و شما نمی دانید چه بر سر آنها آمده است.ده سال پیش من برای آن دوران نوستالژی داشتم ولی حالا نه."
نه، او رویابین های برتولوچی را هم ندیده است،که دوران پاریس ١٩٦٨ را بازنمایی کرده و نماهایی از Band à Part در برگرفته است.(۵) آیا او در باره فیلمی که تا این حد به تجارب او نزدیک بود کنجکاو نبود؟ همه پاسخ او این است"آن زندگی گذشته بود".وقتی از او در باره محتوای پروژه های تازه ش می پرسم با شیطنت می گوید " میخواهم تنیس بازی کنم و رواندرمانگرم را ببینم! "
با وجود اینکه گدار به عنوان هنرمندی گوشه گیر معروف شده است اما با این حال برای مصاحبه بسیار سر زنده و خوش صحبت است.با این حال خوش صحبتی او برای روزنامه نگاران و یا نویسنده ها شامل کشف زوایای زندگی خصوصی او نمی شود.حتی بیوگرافی که کولین مک کیب در باره گدار در دهه هفتادنوشت:"گدار پرتره یک هنرمند در دهه هفتاد"،با چنین حکمی از سوی گدار روبرو می شود" من هرگز از این کار او خوشحال نشدم و از او خواستم که این کار را نکند،ولی نمی توانم کسی را از نوشتن باز دارم او هیچ چیز در باره من نمی داند.( ۶) شاید فقط چند تایی از فیلم های من را دیده بود...اگرچه او زمانی به من کمک کرده بود ولی این هیچ مجوزاخلاقی در پی نمی آورد که خودتان را وارد زندگی خصوصی دیگران کنید." شیوه برخورد گدار با دیگر همکارانش هم همیشه پسندیده نبوده است،مثلا در نامه مشهورتروفو آمده که اگر کسی بخواهد در باره گدار یک فیلم بیوگرافیک بسازد باید اسمش را بگذارد:یک گهی بود،همیشه گه بود! پس از آن در سال ١٩۷٢ نامه ای به جین را ساخت که مستندی با همکاری ژان پیر گورین در باره جین فوندا بود. پنجاه و دو دقیقه ساختار شکنی بر اساس یک تصویر از جین فوندا در هانوی که بسیار بی رحمانه و تمسخر آمیز بود ودر نتیجه خشم برخی از دوستانش را نیز برانگیخت .گدار در باره آن فیلم می گوید" فیلم خیلی خوب نبوداما کوششی بود برای تحلیل کارهای سیاسی جین فوندا و نه یک حمله شخصی به فوندا".
کارگردان فیلم جدید خودش را به عنوان اثری خوش بینانه با یک پیام ضمنی که"آشتی و مدارا امکان پذیر است" توصیف می کند.اما هیچ مسامحه ی هم در بیان دیدگاه هایش روا نداشته است. در یکی از تکان دهنده ترین صحنه های فیلم ما صدایی را می شنویم که از گدار می پرسد آیا دوربین دیجیتال می تواند سینما را نجات دهد؟ در این صحنه کلوزآپی از گدار می بینیم،ابرویی در هم می کشد و سخنی نمی گوید.تعبیر آن روشن است: نبرد دیگر خاتمه یافته است.وقتی زمان مصاحبه ما به پایان رسیدمن بار دیگرپرسش هایم را در برابرش گذاشتم ولی باز هم هیچ پاسخی دریافت نکردم.
پانوشت های مترجم:
یک-مجموعه ای از نقدهای فیلم را می توان در این لینک خواند.
دو-نظر گدار در باره فیلم های مایکل مور:
http://film.guardian.co.uk/news/story/0,12589,1220969,00.html
سه-مجموعه ای از فلیموگرافی، نقدها و مصاحبه های گدار در این سایت((Cinema=Godard=Cinema که سایت مرجع در باره گدار است قابل دستیابی است. http://www.geocities.com/Hollywood/Cinema/4355/
چهار-اطلاعاتی در باره Histoire du Cinéma:
http://www.singularpress.com/blog/books/5277.html
پنج-نقد من بر رویا بین های برتولوچی:
http://mag.gooya.com/culture/archives/008116.php
شش-نقد گاردین در باره این کتاب:
http://film.guardian.co.uk/books/story/0,12788,1090692,00.html
منتشر شده در سینما در دیدگاه


