تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

آرمان‌های بر باد رفته نسل انقلاب

بیست وشش سال پس از انقلاب ۱۹۷۹ ایرانیان هنوز برای دستیابی به اهداف آن انقلاب پیکار می‌کنند.


مقاله در هفته نامه سوسیالیستی" پیشرو"

(Vorwärts) ارگان حزب کار سوئیس

امید حبیبی‌نیا
روزنامه نگار و پژوهشگر ارتباطات
omidha@gmail.com

بهار پنجاه ونه- نویسنده ،پس از ضرب و شتم توسط حزب الله به دلیل فروش نشریه مخالف جمهوری اسلامی، مدرسه راهنمایی کار(هشت بهشت – اصفهان)
بیست و شش سال پیش در چنین روزها‌یی من نیز مانند ميلیون‌ها نوجوان و جوان ایرانی تصور می‌کردم که با پیروزی انقلاب به اهداف واقعی آن یعنی آزادی، عدالت و برابری و حکومت مردمی دست خواهیم یافت. این رویاپردازی حتی چند روز نیز طول نکشید، زیرا بلافاصله حاکمیت استبدادی روحانیون جای‌نشين حاکمیت استبدادی شاه شد که از همان روزهای نخست دستور توقیف مطبوعات، تصفیه، کشتار، زندان و فراری دادن نیروهای مخالف را در دستور کار خود قرار داد. انقلابی که میشل فوکو آن را آغاز یک دوران نوین در تاریخ تحولات سیاسی خوانده بود در همان آغاز شکست خورد و این مبارزه‌ی توانفرسا برای استقرار دمکراسی در ایران همچون یک قرن گذشته ادامه یافت.

ده‌ها هزار نفر از نسل انقلابی ما به پای جوخه‌های اعدام رفتند که با محاکمه‌های چند دقیقه‌ای توسط ملایان و با فتوای رهبر جمهوری اسلامی سازمان داده می‌شد. ده‌ها هزار نفر دیگر در زندان‌های مخوف آشکار و مخفی زندانی شدند. میلیون‌ها نفر و از جمله اغلب متخصصان و اندیشمندان از کشور گریختند و زندگی در تبعید را با تمام مرارت‌هایش تجربه کردند. بسیاری از زندانیان سیاسی که از زندان‌های شاه جان سالم به در برده بودند، توسط حکومت اسلامی اعدام شدند. يک ربع قرن حاکمیت ترور، خفقان و استبداد مذهبی بر ایران سایه افکند.
نسلی که در اواخر دهه هفتاد انقلاب علیه حاکمیت استبدادی حکومت شاه را آغاز کرد، هرگز تصور نمی‌کرد که روحانیت که همواره در ایران بخشی از حاکمیت بوده است، بتواند با چنان سرعتی که در سال ۷۹ رخ داد قدرت را بطور کامل در اختیار بگیرد و انقلاب را به شکست بکشاند.


سرنگونی شاه
در واقع در اواخر دهه هفتاد حکومت شاه هم با بحران سیاسی و هم اقتصادی روبرو بود. نوسان قیمت نفت که اقتصاد بیمار متکی بر در آمدهای نفتی حکومت شاه به آن وابسته بود، افزایش بی سابقه نرخ تورم، از میان رفتن زیر ساخت‌های کشاورزی و توسعه نامتوازن صنعتی که بر صنایع سبک و مونتاژ استوار بود از يک سو و از سوی ديگر رشد بی سابقه‌ی مخالفت‌های نسل جوان که هم در جنبش‌های روشنفکری و هم در جنبش‌های چریکی چپ‌گرایانه خود را نشان می‌داد و انتقادات گسترده مجامع حقوق بشر جهانی علیه سرکوب، شکنجه و اختناق در ایران، رژیم را با بحران مشروعیت روز افزونی روبرو ساخته بود. فساد گسترده‌ی مالی در الیگارشی وابسته به خاندان سلطنتی مانع از موفقیت هرگونه رفرم اقتصادی می‌شد. از همین رو رژیم شاه درصدد بر آمد تا با دادن وام به دولت‌های اروپایی و مشارکت بیشتر در صنایع اروپایی و آمریکایی استحکام و ثبات خود را تضمین کند و در عين حال در داخل به روحانیون شیعه که مخالف ذاتی کمونیست‌ها محسوب می‌شدند بال و پر بیشتر داد.

با همه‌ی این تدابیر در اوایل سال ۷۸ ایران هر روز با اعتصابات گسترده در کارخانه‌ها و ادارات و شرکت‌ها روبه‌رو بود. این اعتراضات که به زودی به تظاهرات و تحصن‌های خیابانی که ظاهراً در ابتدا منشا اقتصادی داشتند پیوند خوردند به سرعت رنگ و سوی سیاسی به خود گرفتند و به تظاهرات وسیع خیابانی علیه رژیم شاه بدل شدند. با سازماندهی شدن این اعتصابات و تظاهرات خیابانی رژیم شاه از کنترل اوضاع ناتوان شد و علیرغم دست زدن به کشتار مردم توسط نظامیان و حکومت نظامی نتوانست مانع از سقوط شتابان خود شود. در این زمان بود که ناگهان سر و کله‌ی روحانیون پیدا شد که پایگاه تبلیغی مساجد را در دست داشتند، از حمایت مالی بازار و سرمایه داران سنتی برخوردار بودند و همچنین در سال‌های گذشته نیز مورد پشتیبانی حکومت شاه قرار گرفته بودند. برای بخشی از مردم رهبری روحانیون نمادی از سازگاری بین مدرنیسم و سنت بود. در نتیجه روحانیت بافرصت طلبی توانست خود را به حاکمیت مطلق برساند. در واقع در تاریخ هفت هزار ساله‌ی ایران روحانیت همواره در حاکمیت استبدادی سهیم بوده است و جز در مقاطعی که انقلاب طبقات فرودست به گونه‌ای خونبار آن‌ها را برای مدت کوتاهی از صحنه سیاسی دور می‌کرد همواره تضمین مشروعیت الهی حکومت به عهده‌ی آنان بود. در طول تاریخ ايران چند انقلاب خونبار با روحانیت زرتشتی، سنی و شیعه رو در رو شده است. شاه نیز خود را سایه خدا می‌نامید و این عنوان الهی بلافاصله توسط روح الله خمینی به ولی فقیه تغییر یافت و حاکمیت مطلق روحانیت را در پی آورد که از تمام سده‌های پیشین حکمرانی روحانیون دهشتناک‌تر بود. بنابراین بسیاری از مردم، نسل انقلابی و بخصوص جوانان ایران اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که امکان برقراری یک دمکراسی در ایران بدون حذف کامل روحانیت از صحنه‌ی سیاسی کشور قابل دسترسی نیست.

نسل جوان بر علیه جمهوری اسلامی
نسل جوان ایران که دومین کشور جوان جهان است و بیش از هفتاد و پنج درصد جامعه را در برمی‌گیرد علیرغم آن که به مدت بیست و شش سال در حاکمیت مذهبی سخت‌گیرانه زندگی کرده است کمترین سازگاری ممکن را با قواعد و ارزش‌های اسلامی حاکم دارد. بسیاری از مردم به آن‌ها همچون قوانین یک حکومت اشغالگر می‌نگرند که در بسیاری موارد با فرهنگ پارسی و دوران نوین در تعارض جدی است. در واقع بعد از هجوم اعراب که امپراطوری عظیم پارس را از بین برد و به زور حکومت اسلامی را برقرار ساخت این بار نیز بسیاری از ایرانیان همواره خود را شهروند دست دوم و در حال زندگی در کشور اشغال شده تصور می‌کنند که مناسبات فرهنگی و اجتماعی حاکم بر آن با ارزش‌ها و باورهای آنان همخوانی ندارد.

از همین روست که ایران از نظر فراری دادن متخصصان، اندیشمندان و روشنفکران در جهان بی‌همتاست. بسیاری از استادان و پژوهشگران ایرانی در ربع قرن گذشته در آمریکا، کانادا و اروپا یا در موسسات و مراکز تحقیقاتی مشغول به کار شده‌اند (به گونه ای که ایرانیان بیش از سه برابر متوسط سطح جهانی به انتشار مقالات عملی می‌پردازند) و یا در گوشه‌ای دور از انظار زندگی در تبعید را سپری می‌کنند.

بر اساس نظرسنجی‌هایی که مراکز دولتی بصورت محرمانه و نیمه محرمانه به طور مرتب از جوانان و مردم به عمل می‌آورند و من به عنوان پژوهشگر شاغل در مرکز تحقیقات معاونت سیاسی رادیو و تلویزیون دولتی به آن‌ها دسترسی داشتم و یا آن‌ها را تحلیل می‌کردم، اکثریت مردم و به ویژه جوانان ایرانی به طور کامل جمهوری اسلامی را فاقد مشروعیت سیاسی می‌دانند و ارزش‌های اسلامی حاکم را باور ندارند. همان ارزش‌های اسلامی که توسط دستگاه قضایی، پلیس، نیروی شبه‌نظامی و عناصر گروه فشار حزب الله به زور رواج داده می‌شود و در خصوصی ترین مسائل زندگی آنان نظیر نوع پوشش و روابطشان با دیگران دخالت می‌کند.

در یکی از این نظر سنجی‌ها که خودم مسئولیت تحلیل آن را بر عهده داشتم قریب به ۸۰ درصد جوانان تهرانی اظهار کرده بودند که علیرغم قوانین سخت‌گیرانه‌ی اسلامی به اعمالی که مبین مخالفت با ارزش‌های اسلامی است ادامه خواهند داد. این اعمال که مجازات‌های شديدی نظير زندان، محرومیت از تحصیل، حقوق اجتماعی و مشاغل دولتی و نيز مجازات‌های اسلامی مانند شلاق زدن در ملاء عام و در مورد روابط نامشروع جنسی سنگسار و پرت کردن از کوه، شامل مواردی بسیار ساده ميشود، از قبيل پوشیدن لباس‌های نامناسب، عدم رعایت حجاب اجباری اسلامی، روابط دوستانه با جنس مخالف، نوشیدن مشروب، برگزاری پارتی‌های مخفیانه، خواندن ترانه‌های غیرمجاز یا حتی گوش دادن به آن‌ها، تماشای فیلم‌های سینمایی ممنوعه و روابط جنسی.

از سوی دیگر با وجود تمام این سخت‌گیری‌ها تقریباً کمتر کسی را می‌توان در ایران یافت که به این قوانین پایبند باشد. دامنه‌ی سر برآوردن عقده سرکوب که به هرج و مرج جنسی منجرشده است در میان جوانان و نوجوانان ایرانی چنان شدید است که جامعه را با یک بحران اجتماعی روبرو ساخته است. صرف مشروبات الکلی، عدم پایبندی به حجاب اسلامی که خود را در مدها و آرایش‌های دختران ایرانی نشان می‌دهد که از هر فرصتی برای برداشتن روسری‌های خود در ملاء عام استفاده می‌کنند، پارتی‌های مخفیانه، توزیع گسترده فیلم‌ها و ترانه‌های غیر مجاز و موسیقی راک زیرزمینی، در کنار معضلات گسترده‌ی اجتماعی چون فحشا، دختران فراری خیابانی که تعدادشان در تهران دوازده میليون نفری به حدود دویست هزار نفر سر می‌زند، اعتیاد به انواع مواد مخدر، سقط جنین‌ها و ترمیم پرده‌ی بکارت غیرقانونی، چهره‌ی متفاوتی از ایران را علیرغم تبليغات دولتی نشان می‌دهد.

سر برآوردن بحران های عظیم اجتماعی
بر اساس آمارهای رسمی، روزانه در تهران حدود ده هزار پرونده در دادگاه‌های اسلامی تشکیل می‌گردد که حداقل هفت مورد از هر ده مورد آن به نقض قوانین اسلامی مربوط می‌شود. به این ترتیب با وجود مجازات‌های شدید و علیرغم در خطر قرار گرفتن آينده‌ی شغلی دختران و پسران نوجوانی که در معرض این اتهامات قرار می‌گیرند و گاه از ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه‌ها و مشاغل دولتی محروم می‌شوند، شاید بتوان به سختی پسر یا دختر نوجوانی را در کلان‌شهر تهران یافت که حداقل یک بار به این اتهام بازداشت نشده باشد.

آمار رسمی مربوط به فحشا بسیار نگران‌کننده‌تر است. پیش از انقلاب سال ۷۹ در تهران رسماً تنها چند هزار فاحشه وجود داشتند که اغلب در یک محله مشخص شهر محصور شده بودند. سن متوسط این روسپی‌ها که اغلب از شهرهای کوچک به تهران می‌آمدند ۳۰ سال بود و در سنین ۲۴ تا ۲۶ سالگی و پس از یک ازدواج ناکام به دلیل فقر، اعتیاد و یا زندانی شدن همسر به فحشا روی می‌آوردند. اکنون آمار محرمانه‌ی نیروی انتظامی حاکی از آن است که تنها ظرف چند سال گذشته حدود سی‌هزار نفر به اتهام روسپی‌گری بازداشت شده اند. تخمین مراکز دولتی نظیر بهزیستی و وزارت کشور حاکی از آن است که هم‌اکنون بیش از ربع میلیون نفر در تهران بصورت دائم به عنوان روسپی مشغول کار هستند. سن متوسط این افراد به طور متوسط ۲۲ سال است. سن شروع به فحشا نسبت به سال ۷۹ حداقل هشت سال پایين تر آمده است و فحشا در میان نوجوانان به امری عادی بدل شده است. من در اولین همایش علمی آسیب‌های اجتماعی در ایران(بهاردو هزار و دو،انجمن جامعه شناسی ایران)که کمی پیش از خروج اجباری‌ام از کشور برگزار شد در مقاله‌ی تحقیقی‌ خود پیشنهاد دادم که دستگاه‌های دولتی به جای مجازات روسپیان به پیش‌گیری بپردازند و از سوی دیگر سطح آگاهی مردم را در برابر این پدیده با کارزار رسانه‌ای بالا ببرند. امری که طبعاً نظام ارزشی اخلاق‌گرای اسلامی که متکی بر مجازات سخت گیرانه به منظور ارعاب مردم است، با آن همخوانی ندارد.

گذشته از معضلات اجتماعی در سطح اخلاق جمعی که هر روز بیشتر کنترل را از دست حاکمیت روحانیون خارج می‌سازد، مشخصه‌های دیگری نیز هستند که حکومت با آن‌ها برای بقای خود دست به گریبان است.

مقاومت دانشجویان در خط مقدم مبارزه علیه رژیم

محمد خاتمی، رئيس‌جمهور ايران که دولت‌های غربی کوشیدند وی را اصلاح طلب قلمداد کنند، در دسامبر گذشته در روز دانشجو، یعنی روزی که پنجاه و یک سال پیش سه دانشجوی مبارز توسط نظامیان شاه در دانشگاه تهران به قتل رسیدند، به این دانشگاه رفت تا برای مدعوبن دست چپن شده نمایش گفتگو با دانشجویان را بازی کند. هزاران دانشجو از سدهای متعدد ماموران امنیتی گذشتند، درهای سالن مراسم را به زور گشودند و با ورود به سالن به شدت به خاتمی و وعده‌های دروغین اصلاح‌طلبی شکست خورده‌ی وی اعتراض کردند. پس از آن با در دست گرفتن سمبل‌ها و پرچم‌های چپ‌گرایانه با سر دادن همان شعارهای دانشجویان دهه‌ی هفتاد به تظاهرات در محوطه‌ی دانشگاه پرداختند و این نمایش را بر هم زدند.

رشد گسترده‌ی دانشجویان در ایران که حدود بیست درصد جمعیت کشور را شامل می‌شود و نسبت به پیش از انقلاب رشدی سریع داشته است سبب شده است که با وجود تصفیه‌های مکرر در دانشگاه‌ها، تعطیلی دانشگاه و حتی کشتار هزاران دانشجو در دو دهه‌ی گذشته بار دیگر جنبش دانشجویی ایران نقش پیشروی خود را در اعتراضات و سازماندهی آن‌ها را بازیابد. این واقعيت خود را به بارزترین شکل در قیام یک هفته‌ای ژولای ۱۹۹۹ نشان داد. همه‌ی ما که در تظاهرات و درگیری‌های خیابانی شرکت داشتیم، سرنگونی رژیم را انتظار می‌کشیدیم. اما با سرکوب گسترده و خونبار آن به دستور خاتمی و با هدایت خامنه‌ای رژیم نجات یافت. با اين حال از آن پس سرنگونی رژیم برای مردم و جوانان امکان‌پذیرتر به نظر می‌رسید و رویارویی عینی آنان با حکومت وارد مرحله‌ی نوینی شد.

پیشرویی زنان در مبارزه

بیش از شصت درصد جمعیت دانشجویان را زنان تشکیل می‌دهند که با خودآگاهی گسترده و دفاع از حقوق زنان ساختارهای دمکراتیک این جنبش را شکل داده‌اند. اگرچه زنان در ایران ده‌ها سال سابقه‌ی مبارزه منسجم داشتند و برخی از حقوق آنان در رژیم شاه از جمله حق رای (که در دهه‌ی ۶۰ به آن دست یافتند) به رسمیت شناخته شده بود، اما همچنان تحت تبعیض واقع می‌شدند. با بر سر کار آمدن حاکمیت اسلامی زنان و به ویژه سازمان‌های انقلابی نتوانستند از تبعیض‌های گسترده‌ی اسلامی علیه زنان جلوگیری کنند. مدتی کوتاه پس از آغاز جمهوری اسلامی در حالی که مقررات حجاب اسلامی در حال اجباری شدن بودند، رژیم توانست با سرکوب مخالفان سیاسی به زور اسلحه زنان را وادار به پوشیدن مانتوهای تیره سازد. در همان روزهای نخست، جنبش انقلابی از حمایت از زنان بازماند که علیه این مقررات و حملات سازمان یافته حزب الله به زنان بی‌حجاب تظاهرات می‌کردند، زیرا تصور نمی‌کرد که موضوع پوشش زنان اهمیت زیادی داشته باشد. اما همانگونه که پیش بینی می‌شد کار از روسری به منزوی کردن زنان و تحمیل مقررات اسلامی که زن را جنس دوم قلمداد می‌کرد کشیده شد.

اما این بار زنان با سازمان‌ها و موسسات بسیار فعال خود در میدان حضور دارند و تلاش می‌کنند تا از حقوق زنان دفاع کنند. البته به خوبی آشکار است که تا زمانی که حکومت اسلامی پابرجاست امکان دستیابی به مطالبات زنان که در تظاهرات و اعتصابات هر روزه نقش اولیه را دارند وجود نخواهد داشت.

بر اساس قوانین اسلامی زن در مالکیت شوهر خود است و بدون اجازه‌ی او حتی حق ندارد از خانه خارج شود. مرد می‌تواند تا چهار همسر دائم و تعداد بی‌شماری همسر موقت داشته باشد. اما زن حتی حق طلاق هم
ندارد. شهادت زن و جان او نیم مرد محسوب می‌شود و او از مشاغل مدیریتی و قضاوتی محروم است.

بحران های ژرف اقتصادی
در کنار این بحران‌های گوناگون بحران اقتصادی بیش از هر چیز خود را به عینه نمایان می‌سازد. درآمد سرانه‌ی جمعیت سی و شش میلیون نفری ایران در زمان انقلاب به نسبت جمعیت شصت و هفت میلیون نفری کنونی و نرخ تورم ۲۶ درصدی به منفی دو و نیم درصد سقوط کرده است. بر اساس آمار وزارت اقتصاد قدرت خرید مردم بطور متوسط سی بار کاهش یافته است. این امر سبب شده است که با وجود این که ایران یکی از ده کشور ثروتمند جهان محسوب می‌شود نزدیک به چهل درصد از مردم به ویژه در شهرها و روستاهای دورافتاده زیر خط فقر زندگی کنند. این در حالی است که همچون رژیم شاه یک الیگارشی مالی فاسد و عظیم وابسته به حکمرانان - این بار روحانیون - شکل گرفته که عملاً با حمایت بازار سنتی اقتصاد کشور را به جای صنایع به سوی مشاغل واسطه‌گری و دلالی سوق داده است. خانواده‌های روحانیون طبعاً هدایت تمام این سیستم اقتصادی فاسد را بر عهده دارند و هر از گاهی خبرهایی از ثروت افسانه‌ای آن‌ها در رسانه‌ها درز می‌کند.

فشار بر طبقه‌ی پائین و متوسط و شکاف طبقاتی در جامعه سبب شده است که چرخه‌ی اقتصادی کشور با نرخ بیکاری ۲۶ درصدی به سوی ویرانی و انهدام پیش رود. اين شکاف به طرز وحشتناکی در اولین برخورد خود را در شمال و جنوب شهر تهران به نمایش می‌گذارد. بر اساس آمارهای موجود هم‌اکنون بیش از ۶۰ درصد کارخانه‌های داخلی با زیان‌آوری و يا ورشکستگی روبه‌رو هستند. این در حالی است که جامعه‌ی مصرفی به دلیل معضلات اقتصادی از قدرت خرید برخوردار نیست و از سوی دیگر در صدور محصولات به کشورهای همسایه که با اغلب آن‌ها روابط سیاسی خوبی ندارد، نیز ناتوان مانده است.

یکی از مشکلات دیگر جمهوری اسلامی در واقع همین روابط خارجی است که سعی می‌کند از حربه‌ی معامله بر سر برنامه‌های هسته‌ای خود با اتحادیه‌ی اروپا برای جلب پشتیبانی بیشتر آن‌ها و نادیده گرفتن کارنامه‌ی سیاه نقض حقوق بشرش استفاده کند. حمایت از گروه‌های تروریستی، یکی دیگر از اهرم‌های فشار برای به بازی گرفتن خود توسط اروپا و آمریکا در معادلات منطقه‌ای، سبب آسیب‌پذیری خودش شده است؛ به گونه‌ای که پس از ناکامی در نفوذ در افغانستان علیرغم دخالت‌های آشکارش در عراق از قدرت و نفوذ چندانی در آن‌جا برخوردار نیست. از سوی دیگر روابط متشنج با اغلب کشورهای همسایه که بيشتر به دلیل حمایت از بنیادگرایان اسلامی در این کشورها و یا اختلافات قومی است موتور دیپلماسی منطقه‌ای جمهوری اسلامی را از حرکت باز داشته است.

چشم انداز آتی
چشم‌انداز ضربات نظامی آمریکا برای از کار انداختن پایگاه‌های هسته‌ای ايران و یا حمایت از سلطنت‌طلبان مقیم آمریکا برای تغییر تدریجی رژیم، نگرانی دیگر حکومت است.آشکار است که انتخابات نمايشی رياست جمهوری همچون انتخابات اخیر مجلس اسلامی با تحریم گسترده‌ی مردم روبرو خواهد شد. اما مسلماً جمهوری اسلامی بیش از هرچیز از مهارنشدن اعتصابات و تظاهرات رو به گسترش و به‌ویژه مبارزات دانشجویی در هراس است. این هراس حکومت را بيش از پيش به سوی سرکوب و خفقان سوق ميدهد. تعطیلی صدها نشریه، فیلتر کردن سایت‌های اینترنتی، ممنوعیت تماشای برنامه‌های رادیوتلویزیونی خارجی و پخش پارازیت روی آن‌ها و ترور روشنفکران و مبارزان در داخل و خارج از کشور باعث شده است که ایران از نظر سرکوب آزادی بیان در میان ده کشورخطرناک جهان جای بگیرد.

بسیاری از جوانانی که در آرزوی تداوم آرمان‌های انقلاب ۱۹۷۹ هستند با نیروها و سازمان‌های اپوزيسیون که به ناچار اغلب در خارج از کشور مستقر شده‌اند تماس مستمر ندارند و خود دست به تشکیل نیروهای زیر زمینی زده‌اند. اين مسئله سازماندهی یکپارچه‌ی مبارزات را با کندی و دشواری روبه‌رو ساخته است و تنها شانس بقای جمهوری اسلامی پس از ژولای ۱۹۹۹ نیز همین بوده است.

اما شاید امروز در ایران کمتر کسی در این امر تردید داشته باشد که در آینده‌ی نزدیک جمهوری اسلامی و دخالت روحانیت در قدرت برای همیشه از ایران برچیده خواهد شد. بسیاری بر اين باورند که با درس‌آموزی از ربع قرن مبارزه، چشم‌انداز سیاسی ایران علیرغم ویرانی گسترده‌ی اقتصادی و اجتماعی با حاکمیت مستقیم و بی‌واسطه مردمی بسیار امید بخش است.



در باره نویسنده:
امید حبیبی نیا،روزنامه نگار و پژوهشگر ارتباطات متولد ١٣٤٥در تهران،کارمطبوعاتی را از سن سیزده سالگی با قلم زدن برای یک نشریه چپ گرای دانش آموزی( نبرد دانش آموز،پس از انشعاب:پیشگام) آغاز کرد،پس از چندین بار بازداشت و زندانی شدن ، در دانشگاه در رشته های روانشناسی بالینی ، کارگردانی سینما و تحقیق در علوم ارتباطات به تحصیل پرداخت وسپس به عنوان پژوهشگر به کار در صدا و سیما (به عنوان کارمند حق الزحمه ای)پرداخت و در عین حال به انتشار مقالات انتقادی در نشریات روشنفکری و روزنامه ها نیز ادامه داد. در سال دو هزار و دو وی به ناچار کشور را ترک و هم اکنون در تبعید به سر می برد.


برای مطالعه اصل مقاله به زبان آلمانی به سایت هفته نامه فورورتز شماره ده صفحات چهارم و پنجم رجوع کنید.



با تشکر از
پانته آکه در ترجمه و ادیت آلمانی این مقاله مرا یاری داد.ا.ح

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1384ساعت 22:55  توسط امید حبیبی‌نیا  |