تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

 1373، سر صحنه فیلم ویدئویی ناتمام جام جهان نماخب، بالاخره پس از مدتها تصمیم گرفتم یک نوشته وبلاگی بنویسم، این پست صد را از مدتها پیش برای همین کنار گذاشته بودم، اگر چه که دو اتفاق یعنی فیلتر نزدیک به کامل این وبلاگ و گیر کردن پینگ کردن، کمی تا قسمتی نقشه هایم را نقش برآب وحواسم را مشوش کرد.

 

در هر حال فیلترینگ در مقابل آنکه آدم مثل پرشین بلاگ دائم منتظر باشد که یک روز صبح ناگهان روی وبلاگش با این پیغام روبرو شود که به علت نقض مقررات این وبلاگ حذف شده است، کمی بهتر است. همیشه راهی برای دور زدن پیدا می شود.

 

از اول هم قرار بوده که این وبلاگ با این صد و خرده ای مقاله، گزارش و نوشته اش آرشیو باشد، آرشیوی از مطالبی که در اصل در جای دیگری درج شده اند و بعضی دیگر مانند سایت آزادی بیان اصلا دیگر حالا نیست و نابود شده اند.

 

مثل همه چیزهای دیگری که در این چهل ساله نیست و نابود شدند، سی و دو سال پیش در کارگاه موسیقی رادیو تلویزیون ملی ایران برای اجرای برنامه قصه گویی برای کودکان انتخاب شدم آن روزها مرکز اصفهان در زمینه تولید و پخش برنامه های تلویزیونی بسیار فعال بود و بعضی از سریالهایش مثل آقای مطالعه هم از تلویزیون سراسری پخش می شد.

 

1383، دهکده ای در شرق سوئیسحضور در تلویزیون برای من تجربه بسیار خوبی بود از سویی از کار تلویزیونی ها سر در می آوردم که چطور یک برنامه را تهیه می کنند و از سوی دیگر شهرتی در میان هم مدرسه ایها و هم منطقه ایها (چون مدرسه ما در جایی بود که با چندین مدرسه دخترانه و پسرانه و مختلط دیگر همجوار بود که در روزهای انقلاب این همجواری بسیار مفید بود) برای خودم دست و پا کرده بودم که حتی تا سالها بعد نیز ادامه یافت.

 

عجیب است که هیچ وقت به فکر نیافتادیم که از تهیه کننده برنامه که فکر کنم نامش خانم پرتویی بود بخواهیم که حداقل یکی از نوارهای این برنامه را که لابد بعدها در زمان جمهوری اسلامی مثل همه نوارهای برنامه های این جوری روی آن سخنرانی امام جمعه و عزاداری عاشورا ضبط کردند را برایمان کپی کند.

 

آن روزها هنوزدستگاه های ضبط و پخش غول آسای بتاماکس وارد خانه ها نشده بودند و تازه نزدیکی های انقلاب بود که سرو کله این دستگاه ها در برخی خانه ها پیدا شد که البته استفاده اساسی از آنها بعد از استقرار جمهوری اسلامی معنا پیدا کرد.

 

پیش از آن البته قصه هایم که در کیهان بچه ها چاپ شده بود را هم بعدها در اسباب کشی های مکرر گم کردم و هیچ وقت هم به این فکر نیافتادم که نسخه دیگری از آنها تهیه کنم.

 

سال 56 یعنی سی سال پیش بعد از جادوی سینما، تلویزیون وروزنامه با پدیده دیگری آشنا شدم، موسیقی پاپ خارجی. نمی دانم چرا از همان اول هیچ میانه ای با محصولات فرهنگی رایج وطنی نداشتم، هیچ وقت از عمویم که مامور سینما بردن هفتگی من بود نخواستم که مرا به دیدن فیلم ایران ببرد و البته بدون استثنا هر چه فیلم آمریکایی بود را می دیدم و بعد کم کم متوجه سینمای متفاوت دیگری هم شدم، سینمایی که البته نمونه های از آن را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با کارهای زرین کلک، مثقالی و عمو سیبلیوی بیضایی کشف کرده بودم و بعدها در میانه جشن های فرهنگ و هنر بیشتر با آنها آشنا شدم و متوجه شدم نوع دیگری از سینمای ایرانی هم جز فیلم های مبتذل آبگوشتی بزن بزن و کاباره ای هم وجود دارد که حرفی برای گفتن دارد...

 

1383، جشنواره لوکارنو بهر روی در سال 1356 در تلویزیون ایران سروکله چند گروه پاپ خارجی پیدا شد که بسیار گل کرده بودند، یکی از آنها گروه بانی ام بود که ترانه مابیکر آن بسیار معروف شده بود، اولین کاستی که در یازده سالگی خریدم مال همین گروه بود و بعدها آبا، بی جیز و دیگران، دنیای موسیقی تازه برای ته مایه ای از بلوغ و هیجان دوران نوجوانی را داشت، از همین دوران بود که با دفتری که پدرم برای سال نو برایم خریده بود شروع کردم به خاطره نویسی، دفترهایی که شمارشان بعدها به بیست رسید و چند تایی را بعدها خودش نابود کرد و بسیاری شان هم ضمیمه پرونده ام در وزارت اطلاعات شد... در یکی از روزهای تابستان 56 در اولین دفترم نوشتم که اتفاق هیجان انگیزی وجود ندارد که بنویسم ولی از قضا تازه آغاز اتفاقات هیجان انگیز بود.

 

اعتصاب ها، تظاهرات، اعتراض ها رو به افزایش بود، کتابهای جلد سفید به همه خانه ها حتی خانه ما که پدرم افسر دادگاه نظامی و بعدها دادستان حکومت نظامی شد نیز راه یافته بودند و من در کنار دوره های خواندنی ها، کتابهایی مثل اطاعت کورکورانه را هم می خواندم و از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران سردرمی آوردم.

 

سال 56 سراسر با موسیقی پاپ، اعتراضات، روزنامه های مشتری یافته و فضای باز سیاسی گذشت. سال ۵۷ از راه رسید و انقلاب همه چیزهای دیروز را کهنه کرد، وقتی در میان تظاهرات به پشت سر و جلوی خود نگاه می کردی هزاران هزار نفری را می دیدی که با تو همگام شده اند و آزادی می خواهند، آزادی ، عدالت، برابری و استقلال، هزاران نفری که تا دیروز پشت درهای خانه هایشان چپیده بودند و پچ پچ می کردند امروز با صدای بلند آزادی را فریاد می زدند و از تیراندازی سربازان حکومت نظامی نمی ترسیدند، اولین بار که در میانه این هزاران نفر بودم چنان شور و شعفی وجودم را گرفت که گویی دنیایی را می توانستم و می توانستیم تغییر دهیم... سالها بعد در روزهای پس از هجده تیر ١٣٧٨ در خیابان امیرآباد باز هم در همراه هزاران نفر دیگر فریاد آزادی سر داده بودیم، عابرانی که فرصت همراهی نداشتند برایمان دست می زدند و مادرانی از فراز بالکان ها برایمان گل می انداختند، آن روزها هم مثل سال 57 کم کم داشت باورم می شد که آزادی در چند قدمی است...

 

وقتی به جای نوارهای موسیقی بانی ام ، فست 78 ، آماندا لیر، الیویا نیوتن جان و آبا ، ترانه های انقلابی توی کشویم جا گرفت و نوارهای غربی به کارتنی در زیر زمین منتقل شدند، به جای پوسترهای خوانندگان غربی هم چه گوارا و چریکها روی دیوار اتاقم به من خیره ماندند تا بساط شعارنویسی و کپی را در اتاقم جاسازی کنم ...

 

1384، سخنرانی در فورم روزنامه نگاران، سئول جمهوری کره21 بهمن ماه مردم قیام کردند، رژیم شاهنشاهی را درهم کوبیدند و کمی بعد جمهوری اسلامی با همه انکارما مستقر شد و این تازه آغاز دورانی برای محو یادگاریها بود. کمی بعد باز به سراغ کارتن نوارهایم رفتم، دو کشو درست کرده بودم در یکی نوارها و سرودهای انقلابی و دیگری نوارهای غربی که مبادا تنه شان بهم ساییده شود و آسمان بر زمین بیاید...

 

حالا دیگر باید می رفتی سراغ نوار فروشی های قدیم که یکی بعد از دیگری بدل به ساندویچ فروشی می شدند، از پستوها باید نوارها را بیرون می کشیدی باز آبا، فست 79، نان استاپ فست 80، دایان وار ویک و شر تا سی خرداد 60 سر رسید که با دو سالی که حاصلش سر و پای شکسته و تن رخمی بود و چند شعر و مقاله و گزارش در نشریه های دانش آموزی به مسلخ برویم.

 

بیژن، ستاره، مهدی، مریم، آذر، سعید، هزاران هزاران نفر دیگر... تا نوبت به من رسید که نشانی ام از همه سر راست تر بود. وقتی بعد از دستگیری به اتاقم بازگشتم لخت و برهنه بود، نه پوسترهای انقلابی، نه نوارهای غربی و یا انقلابی، آرشیو نشریات، دهها کتاب قطور سیاسی و فلسفی ونه حتی چهار جلد دفتر خاطرات عزیزم...فقط میز خالی ام مانده بود که غریبانه به من زل زده بود و من به او... باز شروع کردم از کتابفروشی های روبروی دانشگاه تهران با پرس و جو و مکافات و ترس و لرز بعضی از آن کتابها را تهیه کردم و در جایی مخفی کردم، دیگر اثری از نوارهای انقلابی نبود اما هنوز می شد این طرف و آن طرف نوارهای غربی را یافت و موسیقی الکترونیک که بیش از همیشه مناسب حال روزهای سیاه اعدام و ترور و خفقان بود و پینک فلوید: د وال روز و شب مان شده بود پینک فلوید و مخفیانه نشریات زیر زمینی را خواندن و سوزاندن یا رادیوهای پارازیت دار گوش دادن.

 

سالها بعد هر بار دفترچه خاطراتم اولین قربانی هر اتفاقی بودند وبا از دست رفتن هر کدام انگار بخشی از خاطراتم با تیغ زمانه ای قهرآمیز از میان می رفت، روزها و شب هایی که به آرمان هایی دل بسته بودیم. اما 1385، کنفرانس در دوره ارتباطات اقتصادی، لندن، سرویس جهانی بی بی سیکشوهایم پر از نوارهای غربی می شد که حالا دیگر به تنهایی در واکمن ام می خواندند: بی جیز، آبا، ونجلیس، لورا برنیگن، پت بنتار، د پلیس، دکارز، سیندی لاپر و تاپ هاندرد آمریکا، صدای پارازیت دار پنج شنبه های صدای آمریکای انگلیسی زبان و فیلم های ویدئویی با کیفیت نه چندان خوبی که کمتر فیلم قابل توجهی در آنها یافت می شد.

 

سال ٦٧رسید و باز به سراغ من آمدند، درست زمانی که می خواستند قتل عام راه بیندازند و من پس از دو سال و نیم سربازی قصد داشتم دیگر از ایران بروم. در یک بعدازظهر آفتابی روز دهم اردیبشهت صدایم کردند، برگشتم و نگاهشان کردم: یعنی دوباره بعد از این همه سال؟

 

شاید بعد از سه بار قبولی در دانشکده صدا و سیما خواسته بودند خیالم را راحت کنند، بار آخر قرار بود داور پارتی ام شود که نه در سروش، نه در دانشکده صدا و سیما و نه در ساختمان فوق لیسانس پیدایش نکردم و دست آخر با جواب ردی گزینش به کرمان بازگشته بودم.

 

این بار دیگر چیزی از بین نرفت، بلکه همه را گونی گونی بردند که ضمیمه پرونده ام کنند، هنوز هم ضمیمه است اوراقی از دفتر خاطراتم که بازجویان اطلاعات تشخیص داده بودند گرایشاتم را روشن می کند، بعد از دو ماه بازجویی، دادگاهم پنج دقیقه طول کشید.

 

اوایل تیرماه بود که نفربرزرهی جلوی بند زندانیان سیاسی گذاشتند و من به زودی فهمیدم چرا، از آن روز بعد که هر شب صدای رگبار گلوله آمد و هر شب سلولهای انفرادی که من در آن بازداشت بودم پر و خالی می شد و من در انتظار نوبت خودم بودم ...

 

ژنو، 1386تا مهر ماه رسید و دیگر از سلولهای انفرادی کسی را نبردند، زمستان رسید و روزی مرا صدا کردند که با وسایلم بروم، وسایلم شامل مدادی بود که قایم کرده بودم و لباسی غیر از لباس زندان، شماره ام ٢٦٤- ٠٢بود، کندم و تحویل دادم و از محوطه زندان آمدم بیرون.

 

اجازه خروج نداشتم، اجازه کار نداشتم و حق ادامه تحصیل در دانشگاه نداشتم. باز از اول شروع کردم، رفتم تهران و در دانشگاه آزاد روانشناسی بالینی خواندم تا اول از همه یک سال زندان انفرادی در میان کشتار آن سال را در خودم تسکین ببخشم و باز هر بار با پولی که از حق التحریر روزنامه ها و مجله ها می گرفتم شروع کردم به سی دی و فیلم خریدن: گدار، ورتف، فروغ فرخزاد، بهرام بیضایی، امیر نادری، برگمن، موج نو و دایانا راس، مدونا، آها، مدرن تاکینگ، کیتارو و جیپسی کینگ و باز هم راجر واترز. روز و شب مان شده بود راجر واترز.

 

تا سال 1381 رسید، دیگر با وجود درنا نوشتن در دفتر خاطرات بی فایده بود، به او گفته بودم که دفتر خاطرات من تویی، اما باز همه چیز از بین رفت همه آرشیو فیلم ها، کتابها، سی دی ها و نوارهایم  را گذاشتم و آمدم ولی دیگر شروع نکردم، چه فایده دارد که باز فیلم ها، کتابها و موسیقی های محبوب ت را یک جا جمع کنی و از بین بروند؟

 

با این همه وسوسه مجموعه گدار، کوبریک و فون تریر و... باز وادارم کرد که آنها را بالای قفسه بگذارم، اما فقط همین، می دانم که این جا دیگر نشانی از یورش شبانه و ماموران بی سیم به دستی که گونی هایشان را آماده جمع آوری اسناد و مدارک یعنی دفتر یادداشت، آلبوم عکس، نوار و فیلم و... می کنند نیست ولی شاید فردا باز بخواهم از این جا به جای دیگری بروم چرا بارم را سنگین کنم؟

 

حتی دیگر سراغ گرفتن از نسخه صدها نقد و مقاله ای که نوشته ام و دهها برنامه رادیو وتلویزیونی که ساخته بودم یا در آن شرکت داشتم را نیز کنار گذاشتم، بگذار همانجا بمانند، لابلای خاطرات غبار گرفته و تیره و تار آن سالها...

 

1359، مدرسه راهنمایی کار بعد از شکستگی پا در اثر حمله حزب الهی هابرای همین این یادگارها دیگر در آستانه چهل و دو سالگی برایم چندان ارزشمند نیست، به از دست دادن عادت نکرده ام ولی دیگر نمی خواهم چیزی را از دست بدهم...

 

عمر این وبلاگ هم دیر یا زود به پایان خواهد رسید، صد و خرده ای مطلب آرشیو شده اش نشانگر گذر  پنج سالی است که رسما ناچار شده ام پس از دست رفتن روزنامه ها و نشریاتی که به نوشتن در آنها عادت کرده بودم و اغلب یکی پس از دیگری هم توقیف می شدند در اینترنت بنویسم، نشانگر تحول تدریجی نگاهم به مسائل روز، از سطح سیاست تا عمق ساختارهای فرهنگی...

 

همه چیز آشکار و عیان، پستویی و گنجه ای در کار نیست، همه چیز اینجاست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

آلبرت بندورا، روان‌شناسی برای همه فصول

درک چگونگی آموختن رفتارهای تازه، یکی از جذاب‌ترین و در عین حال ریشه‌ای‌ترین زمینه‌های تحقیق در روان‌شناسی بوده است که پیشینه نظریه‌پردازی درباره آن به قرن‌ها پیش باز می‌گردد.

چگونه یاد می‌گیریم که با دیگران رفتار کنیم؟ قوانین و ارزش‌های اجتماعی چگونه در انسان نهادینه می‌شوند؟ و رفتارهای جدید چگونه شکل می‌گیرند؟


آلبرت بندورا، چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم خوانده شده است

آلبرت بندورا با نظریه «یادگیری اجتماعی» (Social Learning) خود به پرسش‌هایی کلیدی در روان‌شناسی پاسخ گفت که اکنون پس از چند دهه به یکی از پایه‌های روان‌شناسی نوین بدل شده است.

به دلیل همین تحقیقات و نظریات برجسته، وی روز چهارشنبه گذشته به عنوان برنده جایزه روان‌شناسی گراومیر که هر سال به یکی از روان‌شناسان برجسته تعلق می‌گیرد، اعلام شد.

جایزه سال ۲۰۰۸ روان‌شناسی گراومیر در حالی به وی تعلق گرفت که از وی به عنوان برجسته‌ترین نظریه‌پرداز روان‌شناسی معاصر که در قید حیات است، یاد می‌شود.

این جایزه که در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه لوییز ویل در شرق آمریکا پایه‌گذاری شده است، به کسانی که در رشته‌های مختلف علوم انسانی به گونه‌ای برجسته فعالیت داشته‌اند، اهدا می‌شود.

از جمله برندگان سال‌های پیشین این جایزه می‌توان به آرون بک، پایه‌گذار مکتب شناخت درمانی اشاره کرد که ۴۵۰ مقاله علمی و ۱۷ کتاب در این زمینه از وی منتشر شده است.

جایزه ۲۰۰ هزار دلاری سال ۲۰۰۸ گراومیر از میان ۳۱ نامزد از پنج کشور جهان به آلبرت بندورا روان‌شناس کانادایی که بیش از نیم‌قرن است ساکن آمریکا است، تعلق گرفت. وی در رده‌بندی که در سال ۲۰۰۲ انتشار یافت، چهارمین روان‌شناس برجسته تاریخ این علم پس از ب.اف.اسکینر، ژان پیاژه و زیگموند فروید نام گرفت.


آلبرت بندورا در دهه ۷۰ هنگامی که با نظریه یادگیری اجتماعی خود انقلاب شناختی را فراگیر کرد

آلبرت بندورا که به خاطر ارائه نظریه یادگیری اجتماعی‌اش در دهه ۷۰ شهرت یافت، با این نظریه رفتارگرایی را به شناخت‌درمانی که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهم‌ترین رویکردهای روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روان‌شناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن می‌بینند.

به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی از روی رفتارهای دیگران رخ می‌دهد.

آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با «عروسک بوبو» امروز به یکی از متون کلاسیک روان‌شناسی بدل شده است، او در این سلسله آزمایش‌ها، به کودکان فیلمی را نشان می‌داد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود. پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک می‌زدند.

وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهده‌ای» (observation learning) خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روش‌های یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانه‌هایی چون تلویزیون و سینما شکل می‌گیرند.


صحنه‌ای از آزمایش مشهور عروسک بوبو

بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمی‌شود. مردم می‌توانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه هم‌سان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد.

بندورا در این مقاله که بعدها در کتاب‌ها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» (Self-Efficacy) خود را مطرح کرده است که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیت‌های خود در سازمان‌دهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای اداره‌ی خود در شرایط و وضعیت‌های مختلف است.

افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:
• به مسائل چالش‌برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآن‌ها غلبه کرد، می‌نگرند.
• علاقه عمیق‌تری به فعالیت‌هایی که در آن‌ها مشارکت دارند نشان می‌دهند.
• تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیت‌هایشان حس می‌کنند.
• و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره می‌شوند.

کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:
• از کارهای چالش‌برانگیز اجتناب می‌کنند.
• عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آن‌هاست.
• بر روی ناکامی‌های شخصی و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.
• و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی‌شان را از دست می‌دهند. (بندورا ۱۹۹۴)


آلبرت بندورا و دو نوه‌اش در حال حباب‌بازی

آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روان‌شناسی خودرا از دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوق‌لیسانس و دکترای خود را از آن‌جا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روان‌شناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.

وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان رییس انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد؛ زمانی که به تازگی نظریه یادگیری اجتماعی خود را منتشر کرده بود و کتاب‌ها ، مقالات و تحقیقاتش به شدت مورد توجه روان‌شناسان قرار گرفته بود.

اولین کتابش را در سال ۱۹۵۹ بر پایه تحقیقاتش با عروسک بوبو با عنوان «پرخاش‌گری نوجوانان» منتشر کرد که بر مبنای آن، در سال ۱۹۷۳ کتاب دیگری با عنوان «پرخاش‌گری: یک تحلیل یادگیری اجتماعی» نوشت.

کتاب مشهور «یادگیری اجتماعی» بندورا به فارسی نیز ترجمه شده است و نظریات وی در پایان‌نامه‌های دانشگاهی بسیاری در ایران مورد تحقیق و تحلیل قرار گرفته است.

بندورا که با صدها مقاله خود، برجسته‌ترین روان‌شناس زنده جهان خوانده شده است، کمی پس از اعلام اهدای این جایزه به وی و تأکید بر آن که چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم بوده است، با خنده به خبرنگاران گفت: «ولی از فروید، اسکینر و پیاژه به تازگی چیزی منتشر نشده است!»

وی گفت هنگامی که خبر دریافت مهم‌ترین جایزه مادی روان‌شناسی را به همسرش داده است، همسرش به وی گفت که بهتر است بار دیگر تعداد صفرها را بشمارد تا مطمئن شود که واقعاً مبلغ مورد نظر ۲۰۰ هزار دلار است.

بندورا گفت که از دریافت این جایزه خشنود شده است؛ اما روان‌شناسان بسیار دیگری هم هستند که به تحقیقات برجسته‌ای در این رشته پرداخته‌اند. در نتیجه دریافت این جایزه برای وی همراه با شگفتی بوده است.

آلبرت بندورا در اولین مصاحبه مطبوعاتی‌اش پس از اعلام اختصاصی این جایزه گفت که همواره احساس می‌کرده است بین نظریه‌پردازی در روان‌شناسی و زندگی روزمره ارتباطی وجود ندارد. شاید نظریات و تحقیقات بندورا بیش از هر روان‌شناس دیگری در دهه‌های اخیر این پل ارتباطی را بنا کرده باشد.

مطالب مرتبط:
خندیدن به زنانگی
راست‌گرایی و چپ‌گرایی در مغز
چت‌درمانی، روشی تازه در درمان‌های روان‌شناختی

منتشر شده در : زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۸۶                                    • چاپ کنید    

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

خندیدن به زنانگی

بسیاری از ما، هر روز تعداد بسیار زیادی جوک با سوژه‌هایی که به نوعی به زنانگی مربوط می‌شود، می‌شنویم؛ می‌خوانیم یا ویدیوها و عکس‌هایی ظاهراً طنزآمیز در همین رابطه را در سایت‌های مختلف می‌بینیم. ولی شاید در وهله نخست به ماهیت کاملاً آشکارا ضد زن و یا به عبارت دیگر تبعیض جنسی‌گرایانه این سرگرمی‌ها، پی نبرده باشیم.

اما واقعیت آن است که بیش از ۷۰ درصد از طنزها و برنامه‌های سرگرم‌کننده در مورد زنان در رسانه‌ها ماهیتی علیه زنانگی دارند و در بر گیرنده عقده‌ها و یا تمنیات جنسیت مردانه درباره زنانگی به شمار می‌روند.


بخش مهمی از کلیشه‌های هالیوودی ماهیتی جنسیت‌گرایانه دارند، مرلین مونرو و تام اوول در نمایی از فیلم خارش هفت ساله

زیگموند فروید معتقد بود که شوخی‌ها اصولاً کارکرد و جنبه‌ای خصمانه دارند و ماهیتی علیه سوژه مورد استهزاء دارند؛ به ویژه شوخی‌های جنسی. این نوع از شوخی‌ها، «دشمن» را کوچک، حقیر، زبون و مسخره جلوه می‌دهند.

در حالی که وفور طنزهایی از این دست در بین مردم که گاه هر چند دقیقه یک بار از طریق اس‌ام‌اس مبادله می‌شود، به امری کم و بیش عادی بدل شده است، روان‌شناسان هشدار داده‌اند که این امر نه تنها مخاطرات اجتماعی مرتبط با تعامل دو جنس را در پی می‌آورد، بلکه ممکن است به آسیب‌های روانی - اجتماعی وخیم‌تری نظیر رفتارهای پرخاش‌گرایانه، تحقیرآمیز و حتی تجاوز به زنان نیز دامن بزند.

در یک تحقیق تازه در دانشگاه وسترن کارولینا که این روزها در نشریات و محافل علمی کانون توجه همگان قرار گرفته است، بار دیگر مشخص شد که جوک‌هایی که درباره زنان رواج می‌یابد، می‌تواند انگاره‌های مردان نسبت به زنان را تحت‌الشعاع قرار دهد و به رفتارهای تبعیض‌آمیز علیه زنان دامن بزند.

دکتر توماس فورد، روان‌شناسی که به تحقیق تازه‌ای در این زمینه پرداخته است، می‌گوید نتایج تحقیقات وی نشان داده است که مردانی که بیش از همه تحت تأثیر این نوع از سرگرمی‌ها قرار می‌گیرند، بیش از دیگران نیز مستعد دست زدن به رفتارهای مردسالارانه علیه زنان هستند.

توماس فورد در این زمینه می‌گوید: «شوخی‌های جنسیت‌گرایانه تنها یک سرگرمی بی‌خطر نیستند. زیرا می‌توانند ادراکات مردان از محیط اجتماعی‌شان را تحت تأثیر قرار دهند و به آن‌ها اجازه می‌دهند که با انگارهای جنسیت‌گرایانه خود در برابر همکاران خود، احساس نامطلوبی نداشته باشند.» وی تصریح می‌کند که ما این طنزهای جنسیت‌گرایانه را «تخلیه پیش‌داوری» مردان ارزیابی می‌کنیم.


در تحقیق دکتر توماس فورد بار دیگر نقش شوخی‌های جنسی در تشدید انگاره‌های تبعیض جنسی آشکار شد.

فورد در مقاله تحقیقی خود که در شماره فوریه ۲۰۰۸ بولتن روان‌شناسی اجتماعی و شخصیت منتشر خواهد شد، به آزمودن نظریه پیامدهای اجتماعی منفی «طنز بی‌اعتبار کننده» و نقش مخرب آن در تعاملات اجتماعی بین دو جنس پرداخته است.

از دکتر فورد پرسیدم که آیا نتایج این تحقیق، مبین آن است که بسیاری از مخاطبان مرد می‌توانند در معرض تأثیرات بالقوه این سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه باشند؟ اما وی به دلیل مشغله کاری بسیار، تنها بخشی از متن تحقیقی خود را در پاسخ نوشت:

«تحقیق ما نشان می‌دهد که عرضه طنز‌های جنسیت‌گرایانه، می‌تواند شرایطی را خلق کند که به مردان - به ویژه مردانی که پیش‌انگاره‌های ضد زن دارند - اجازه می‌دهد باورهای خود را در قالب رفتارهای خود بیان کنند. به این ترتیب پذیرش اجتماعی شوخی‌های ضد زن می‌تواند به مردان چنین بنمایاند که رفتارهای تبعیض‌آمیز جنسی با پذیرش همگانی روبه‌رو است.»

آن چنان که از این تحقیق و تحقیقات بسیار دیگری که در این زمینه صورت گرفته‌اند برمی‌آید، خندیدن به زنانگی، تنها یک سرگرمی زودگذر مبتذل نیست؛ بلکه بیان‌گر ریشه‌های باورهای تبعیض جنسیتی و عقاید ضد زن و از آن بدتر، توهم پذیرش اجتماعی در برابر این باورها است.

بسیاری از روان‌شناسان و روان‌کاوان به ویژه فمنیست‌ها معتقدند که تولید، بازنمایی و پخش چنین انگاره‌های ضد زنی در قالب طنز، جوک و سرگرمی توسط مردان، نوعی مکانیسم روانی ناخودآگاه علیه «هراس از زنانگی» است.

«هراس از زنانگی» که در نظریه‌های روانکاوی نئوفرویدیست‌هایی چون کارن هورنی و دیگران مطرح شد، تأثیر بسیاری نیز در مطالعات رسانه‌ای فمنیستی در بررسی فیلم‌های هالیوودی و سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و اخیراً سرگرمی‌های اینترنتی و بازی‌های رایانه‌ای داشته است.


دکتر توماس فورد، استاد روان‌شناسی دانشگاه وسترن کارولینا

این نظریه در حوزه ارتباطات معتقد است که مردان برای مقابله با شایستگی‌های زنان (و در مواردی برتری‌های ذاتی زنان مثلا در برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی) در جامعه مدرن امروزین که مقررات و قوانین ضد زن منسوخ شده است، به تمسخر زنان و زنانگی می‌پردازند تا هراس روان‌شناختی خود از جنسیت زنانه را در قالب طنز و یا تحقیر زنان در ژانرها (گونه‌ها)ی مختلف سینمایی و تلویزیونی پنهان کنند.

«بلوند احمق» یا «خوشگل احمق» دو اصطلاح رایج در این سرگرمی‌های مبتذل است که تکرار بیش از حد آن در کلیشه‌های هالیوودی و تلویزیونی، سبب شده است که کم و بیش در میان بخشی از مخاطبان پذیرفته شده و عادی جلوه کنند.

در این تحقیق تازه فورد و دانشجویانش از آزمودنی‌های مرد خواستند تا فرض کنند که در یک مؤسسه فعالیت‌های اجتماعی به کار مشغول هستند. سپس به این آزمودنی‌ها در سه گروه مختلف جوک‌های طنزآمیز ضد زن، متون جنسیت‌گرایانه و سرانجام جوک‌های معمولی عاری از مفاهیم جنسیت‌گرایانه ارائه شد. در نهایت از هر سه گروه خواسته شد تا بگویند چه قدر از بودجه مؤسسه خود را حاضرند به یک سازمان زنان برای پیش‌برد فعالیت‌هایش بپردازند.

فورد می‌گوید که یافته‌ها نشان دادند که مردانی که دارای باورهای تبعیض جنسی بالا بودند، پس از خواندن جوک‌های ضد زن، تمایل کمتری به اختصاص بودجه برای سازمان زنان داشتند و بودجه کمتری نیز برای این امر در نظر می‌گرفتند. اما مردانی که متون ضد زن یا جکو‌های معمولی خوانده بودند چنین واکنشی از خود نشان ندادند.

در آزمایش دیگری، به آزمودنی‌های مرد، ویدیوهای طنزآمیز جنسیت‌گرایانه و یا صرفاً کمدی نشان داده شد. سپس از آنان خواسته شد تا در زمینه قطع بودجه به سازمان‌های دانشجویی نظر دهند.


رسانه‌ها انباشته از شوخی‌های جنسی هستند که اغلب زنانگی را هدف استهزاء قرار می‌دهند.

یافته‌ها نشان داد مردانی که باورهای مردسالارانه بالاتری داشتند و فیلم‌های طنزآمیز ضد زن دیده بودند، بیش از سایر آزمودنی‌ها به قطع بودجه سازمان زنان رأی داده بودند. به علاوه کسانی که چنین فیلم‌هایی دیده بودند، بیش از دیگران معتقد بودند که رأی آن‌ها با حمایت سایر اعضای گروه نیز روبه‌رو خواهد شد.

توماس فورد در این باره می‌گوید: «بی‌اعتبارسازی طنزآمیز سبب القای این احساس می‌شود که دیگران نیز در مورد معیارهای تبعیض جنسی هم‌رأی هستند که ممکن است به رفتارهای تبعیض‌آمیز منجر شوند؛ زیرا شخص تصور می‌کند دیگران نیز در این زمینه با وی موافق هستند.»

این امر به خوبی نشان‌گر تأثیر مخرب چنین طنزهایی در باورها و رفتارهای اجتماعی علیه زنانگی است که متأسفانه هم در غرب و هم در شرق رواج دارد. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که این سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه سبب عمق یافتن باورهای سنتی علیه زنانگی و تشدید مشروعیت بخشیدن به محدودیت علیه زنان، به ویژه در جوامع شرقی که حقوق زنان عملاً کمتر از غرب مورد پذیرش قرار گرفته است، می‌شود.

از همین رو بسیاری از سریال‌ها و برنامه‌های طنزآمیز سیمای جمهوری اسلامی نیز به باور برخی از منتقدان و کارشناسان رسانه، بازنمایان‌گر همین کلیشه‌های جنسی در برخورد با زنانگی و بی‌اعتبارسازی آنان است.

تحقیقاتی که در زمینه تأثیر طنزها و سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه در فرهنگ عامه و رسانه‌ها صورت گرفته است، می‌تواند زمینه‌های مقاومت فرهنگ مردسالارانه در برابر زنانگی را نیز روشن سازند.


مژگان کاهن، روان‌شناس سکسولوژیست

مژگان کاهن، روان‌شناسی که به کار و تحقیق در زمینه سکسولوژی می‌پردازد، در این باره می‌گوید: «این تحقیق از این نظر جالب است که نشان می‌دهد هنوز حتی در کشورهای پیشرفته نیز، یک سری کلیشه‌ها و تصاویر منفی و نابرابر در ارتباط با زن وجود دارد.

البته فضای دموکراتیک و برابری‌خواه این جوامع تا حد زیادی مانع بیان و حتی آگاه شدن فرد از این کلیشه‌ها و تصاویر که در ناخودآگاه و نیمه‌آگاه افراد وجود دارد می‌شود. «شوخی» و «جوک» به دلیل فضایی که ایجاد می‌کنند، باعث می‌شوند که کلیشه‌ها با راحتی بیشتری خود را در رفتار افراد بروز دهند.

زیرا شوخی پدیده‌ای است که در اجتماع پذیرفته شده است و یکی از معدود قالب‌هایی است که می‌توان در آن حرف‌هایی زد که در اجتماع صورت خوشی ندارند؛ مثلاً حرف‌های نژادپرستانه یا ضد زن. زیرا در شوخی، نه بیان‌کننده‌ی مطلب و نه شنونده‌ی آن، مسئولیتی در مقابل حرف‌هایی که می‌زنند و می‌شنوند، نمی‌پذیرد. زیرا «تنها یک شوخی است» و نه بیشتر.

مشخصاً در فرهنگ ما پدیده‌ی شوخی جایگاه مهمی دارد. زیرا ما فرهنگی داریم که در آن حرف زدن از دیگری و عقیده‌ی خود را در مورد او مستقیم گفتن، بسیار برخورنده می‌تواند باشد. شوخی نقش مهمی در روابط ما بازی می‌کند. در عین این‌که حرفمان را می‌توانیم بزنیم، می‌توانیم به صرف شوخی بودن، آن را انکار کنیم.

روان‌شناسان اجتماعی در زمینه‌های «تأثیر محرک‌های اجتماعی بر رفتار فرد» تحقیقات جالبی کرده‌اند که من فکر می‌کنم پیاده کردن یک سری از این آزمایش‌ها در بین ما ایرانی‌ها، می‌تواند اطلاعات مهمی در مورد تأثیر متقابل فرد و اجتماع در جامعه‌ی ما به دست دهند.

در ارتباط با کلیشه‌هایی که از زن وجود دارد به خاطر می‌آورم یک روان‌شناس اجتماعی (که متأسفانه اسمش را به خاطر ندارم) معمایی را برای اشخاص مطرح کرده بود. من این معما را برای ایرانی‌های زیادی مطرح کردم و نتایجش جالب بود.


کلیشه بلوند احمق در بسیاری از تبلیغات و برنامه‌های تلویزیونی تکرار می‌شود.

این معما از قرار زیر است: پدری با پسرش در جاده تصادفی شدید می‌کند. پدر در جا می‌میرد. پسر را به بیمارستان می‌برند. دکتر جراح همین که پسر را می‌بیند، می‌گوید: «این که پسر من است!»

سؤالی که از فرد می‌کنیم، این است که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ جواب ساده است: «چون جراح مادر پسر است!» ولی نکته‌ی جالب این است که خیلی کم هستند اشخاصی که جواب این معما را پیدا می‌کنند!

من حتی این معما را برای یک گروه از آقایان پزشک ایرانی که در خارج از ایران زندگی می‌کنند مطرح کردم و با کمال تعجب متوجه شدم که هیچ کدام جواب را پیدا نکردند! این آزمایش دقیقاً اهمیت یک سری کلیشه‌ها را نشان می‌دهد. تا حدی که ذهن ما قدرت پاسخ به معمای ساده‌ای نیز که جواب بدیهی‌اش را دارد، از دست می‌دهد.»

رواج چنین کلیشه‌هایی در رسانه‌های جریان اصلی که به ویژه در تبلیغات تلویزیونی نیز کاربردهای فراوانی دارند، سبب شده‌اند که زنانگی به موضوع برای تمسخر، شوخی و استهزاء بدل شود. برخی از تحقیقات روان‌شناسان در سال‌های گذشته نشان داده است که این امر حتی می‌تواند محرک رفتارهای خشونت‌آمیز و خشنی نظیر تجاوز نیز باشد.

در تحقیق مشهور کاترین ریان و جینی کانجاروسکی، اغلب دانشجویان مرد مورد تحقیق که بیش از همه از شوخی‌های ضد زن استقبال می‌کردند، نسبت به رفتارهای خشونت‌بار جنسی علیه زنان نظیر «سکس به زور» (Forcing Sex) یا تجاوز، انگاره‌های منفی کمتری نسبت به دانشجویانی که کمتر چنین شوخی‌ها را دنبال می‌کردند، بروز داده بودند.


روان‌شناسان معتقدند شوخی‌های جنسیت‌گرایانه ممکن است رفتارهای پرخاشجویانه جنسی را تقویت کنند.

یافته‌های این تحقیقات سبب شده است تا در بسیاری از کشورهای جهان، روان‌شناسان و صاحب‌نظران ارتباطات در کنار مؤسسات ناظر بر رسانه‌ها در برابر بازنمایی چنین شوخی‌هایی که کلیشه‌های مرد سالارانه از زن را نمایان می‌سازند، حساسیت به خرج دهند. با این حال هنوز این رسانه‌ها انباشته از چنین کلیشه‌هایی هستند.

در کشور‌هایی نظیر ایران که مؤسسه‌های تخصصی ناظر بر رسانه‌ها وجود ندارند و یا نظرات روان‌شناسان و متخصصان ارتباطات انعکاس چندانی نمی‌یابد، وضعیت به مراتب بدتر است و باورهای سنتی در برابر زنان را که در سال‌های اخیر به سوی تصرف قدرت مردانه خیز برداشته‌اند، تقویت می‌کنند.

در حالی که بیش از ۹۰ درصد پست‌های مدیریتی در ادارات دولتی ایران در اختیار مردان است، برخی از روان‌شناسان معتقدند که شوخی‌های جنسی بین مردان بیش از زنان رواج دارد و اغلب این شوخی‌ها نیز مضمونی ضد زن دارند.

نکته جالب‌تر در این میان آن است که در اداراتی که برخی پست‌های مدیریتی به دلایل مختلف به زنان واگذار شده است، مقاومت کارمندان مرد در برابر شرایط تازه از طریق این نوع شوخی‌های مبتذل بیش از دیگر ادارات جلوه‌گر می‌شود.

با توجه به آن که یافته‌های روان‌شناسان نشان می‌دهد این شوخی‌ها به گونه‌ای ناخودآگاه، مخاطب را تحت تأثیر قرار داده و باورهای کلیشه‌ای را تقویت می‌کنند، شاید بد نباشد این بار که اس‌ام‌اس یا جوکی درباره زنان خواندید، قبل از آن که «Send to All» را کلیک کنید، به یاد بیاورید که این جوک یا شوخی چه زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و روان‌شناختی در بر دارد و سپس با خیال آسوده آن را Delete و روانه سطل آشغال کنید!

‌ ‌

***

مطالب مرتبط:
راست‌گرایی و چپ‌گرایی در مغز
مخاطبان رسانه‌های ایران مردانند
چت‌درمانی روشی تازه در درمان‌های روان‌شناختی
فروید و سیما، همچون در یک آینه
وعده‌های سکسی در انتخابات بلژیک
دانستی‌های سکس در ایران
رابطه، فرهنگ و میل جنسی
How the web became a sexists' paradise

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه 

تاریخ انتشار: ۸ آذر ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:26  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

سال‌هاست که روش‌های درمانی تازه‌ای به روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشکی راه یافته‌اند که برآمده از تحولات تکنولوژیک و فرهنگی تازه در جوامع مختلف هستند.

اگر در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن گذشته فیلم‌درمانی۱، روشی تازه و انقلابی به شمار می‌آمد، اکنون مدتی است که پژوهش و به کار گیری روش‌های تازه‌تر همسو با فن‌آوری‌های ارتباطی تازه و عصر ارتباطات قرن جدید آغاز شده است.


کلودیا شوارتزنبوگ، درمان‌جوی شرکت کننده در چت‌درمانی

این روزها در رسانه‌های آلمانی‌زبان و نشریات علمی جهان بار دیگراز «چت‌درمانی» یا درمان از راه گفت و گوی اینترنتی (Chat Therapy) سخن به میان آمده است؛ با این حال سابقه پژوهش و کاربردهای بالینی آن به بیش از پنج سال می‌رسد.

با این همه چت‌درمانی اصولاً یک روش تازه بحث‌انگیز در درمان‌های روان‌شناختی محسوب می‌شود. زیرا بر خلاف روش‌های سنتی و شیوه‌های ارتباطی قرن بیستمی در این روش، بین درمان‌گر و درمان‌جو (یا مُراجع) ارتباط مستقیم وجود ندارد. درمان‌گر نمی‌تواند از طرز صحبت، لباس و آرایش، نشستن، حالت‌های رفتاری و به طور کلی مشاهدات خود از بیمار/مُراجع به ارزیابی کلی دست یابد.

با این حال سودمندی چت‌درمانی و کارآیی آن در پژوهش‌های بی‌شمار دیگری به اثبات رسیده است.

در یک پژوهش اخیر که به تازگی در رسانه‌های جهان نیز بازتاب یافته است، درمان‌گران در کلینیک روان‌شناسی هایدلبرگ در آلمان گروهی از بیماران روانی ترخیص شده را با چت‌درمانی تحت مراقبت‌های پس از ترخیص قرار دادند. نتایج این تحقیق نشان داد که پس از یک دوره درمان از طریق گفت و گوی اینترنتی، بیماران سازگاری و بهبودی قابل توجهی از خود نشان داده‌اند.


استفانی بائور، روان‌شناس بالینی کلینیک بیمارستان هایدلبرگ (آلمان)

روان‌درمانی اینترنتی؟
چت‌درمانی نوعی مداخله درمانی از طریق اینترنت است؛ ولی عملاً بر اساس اصول اخلاق حرفه‌ای تا کنونی در روان‌شناسی بالینی، مداخلات درمانی باید از شیوه‌های معمول صورت گیرد. این تعارضی است که به زودی بسیاری از روان‌شناسان با آن درگیر خواهند شد.

تا همین چند سال پیش روان‌شناسان حرفه‌ای و به ویژه روان‌شناسان بالینی، در اغلب کشورها از جمله آمریکا مجاز نبودند تا از طریق اینترنت یا رسانه‌های دیگر به تشخیص و درمان‌های روان‌شناختی بپردازند؛ مگر این که حضور یا بهره برداری آن‌ها از این رسانه‌ها، صرفاً جنبه آموزشی یا مشاوره‌ای داشته باشد۲.

دکتر ولی‌الله گل‌کرم‌نی، سرپرست این پروژه تحقیقی اخیر در زمینه چت‌درمانی در این باره می‌گوید: «در کشورهای مختلف با این روش، برخوردهای مختلفی صورت گرفته است و هنوز یک هنجار همگانی در این زمینه وجود ندارد. بخش مهمی از چت‌درمانی معطوف به مشاوره در زمینه‌های تخصصی می‌شود. اما از آن جا که امکان رودررویی وجود ندارد، این فرآیند بسیار حساس است.»

وی تأکید می‌کند که چت‌درمانی هم مانند دارو، محدودیت‌های خودش را دارد و نمی‌توان آن را برای همه موارد و یا بیماری‌ها تجویز کرد.

وی برای این روش درمانی تازه چند مشخصه اصلی برمی‌شمرد که عبارت است از:
● صرفه‌جویی در زمان و هزینه.
● بیماران در محیط خانه خود باقی می‌مانند.
● درمان‌گران از الگوهای بالینی مرسوم برای کار خود بهره می‌گیرند.
● با وجود محروم شدن از ارتباط رودررو، در چت‌درمانی، درمان‌گر ناخواسته تحت تأثیر پس‌زمینه‌های فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی مُراجع قرار نمی‌گیرد.

دکتر گل‌کرم‌نی، روان‌درمان‌گر و پژوهش‌گر دانشگاه هایدلبرگ، در پاسخ به این سؤال که روش کار چگونه بوده است، توضیح داد که به یک گروه از بیماران هر هفته، ۹۰ دقیقه، به مدت ۱۵ هفته چت‌درمانی در یک گروه ارائه شد.

نتایج نشان داد که این گروه از بیماران از سرعت بهبود بهتری برخوردار بوده‌اند۳.


دکتر ولی الله گل کرم نی، سرپرست گروه تحقیق در حین چت‌درمانی

تحقیق دانشگاه هایدلبرگ
در این تحقیق اخیر، برای ۱۱۴ بیمار در گروه آزمایشی، چت‌درمانی جایگزین گروه‌درمانی شد و در گروه کنترل، همین تعداد بیمار بدون چت‌درمانی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

در پایان دوره مورد بررسی، بیمارانی که تحت چت‌درمانی قرار گرفته بودند به طرز معنا داری (۲۴.۷ درصد در برابر ۳۸.۵ درصد) کمتر از بیماران گروه کنترل دچار بازگشت علائم بیماری یا ابتلا به بیماری‌های روانی یا روانی - جسمانی دیگر شده بودند.

این تحقیق که در مجله سایکالوژی اند سایکوسوماتیکز درج شده است، یکی از تحقیقات بی‌شماری است که در زمینه چت‌درمانی صورت گرفته است.

گزارش خبری شبکه یک تلویزیون آلمان در باره تحقیق دانشگاه هایدلبرگ

دکتر گل‌کرم‌نی می‌گوید که در حال حاضر روی یک پروژه تحقیقاتی مشابه در همین زمینه کار می‌کند که ۴۵۰ بیمار از دو بیمارستان را در بر می‌گیرد و هر یک، در پنج دوره زمانی مورد ارزیابی بالینی قرار خواهند گرفت: در زمان ورود، خروج، سه، شش و ۱۲ ماه پس از ترخیص.

«نیمی از این بیماران تحت چت‌درمانی قرار خواهند گرفت و ما انتظار داریم که نتایج اولیه این تحقیق را در اواسط سال ۲۰۰۸ به دست آوریم.»

تحقیق دانشگاه هایدلبرگ که در رسانه‌های جهان بازتاب وسیعی یافته است، یکی از آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه است، پیش‌تر تحقیقات بسیاری در زمینه بهره‌برداری از اینترنت و سرویس‌های مشاوره یا مداخله درمانی در فوریت‌های روان‌شناسی/روان‌پزشکی نظیر خودکشی یا بحران‌های روانی انجام شده بود و هم‌اکنون در برخی از ایالت‌های آمریکا از چنین سرویس‌هایی به همراه تلفن داغ یا مراکز مقابله با خودکشی نیز استفاده می‌شود.


دکتر کرم نی در مصاحبه با شبکه یک تلویزیون آلمان

با این که سابقه چت‌درمانی و یا درمان‌های آن‌لاین در روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی به حدود پنج سال پیش باز می‌گردد؛ اما یکی از اولین تحقیقات مشهور در این زمینه در دانشگاه لینکوپینگ سوئد صورت گرفت و در طی آن ۱۷۷ بیمار مبتلا به انواع افسردگی مورد مطالعه قرار گرفتند و نیمی از آن‌ها تحت درمان‌های رفتاردرمانی-شناختی از طریق اینترنت قرار گرفتند و گروه دوم از این شیوه درمانی به صورت معمول بهره بردند.

نتایج این تحقیق که در اواخر سال ۲۰۰۵ در مجله روان‌پزشکی بریتانیا درج شد، نشان داد که بیمارانی که با استفاده از اینترنت تحت درمان قرار گرفته بودند، بیش از گروه دیگر بهبودی نشان داده و پس از ارزیابی در یک دوره شش ماه نیز وضعیت بهتری داشته و خود نیز گزارش داده بودند که از کیفیت زندگی بهتری برخوردار شده‌اند۴.

چت‌درمانی، حرفه‌ای رو به رشد
تا همین یکی دو سال پیش چت کردن با مسنجر یا در چت‌روم‌ها (اتاق‌های گفت و گو) تنها جنبه سرگرمی یا در نهایت درد دل یا دوست‌یابی داشت. اما امروزه مسنجرها علاوه بر ارسال اخبار سیاسی و پیام‌های کوتاه حاوی اخبار و شایعات، از سوی متخصصان دیگری نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در واقع تا یکی دو سال پیش، کمتر روان‌شناس بالینی یا حرفه‌ای حاضر بود از طریق اینترنت با بیماران یا مُراجعان خود ارتباط داشته باشد؛ اما امروزه آن قدر این موضوع عادی شده است که علی‌رغم مقاومت‌های بسیار، مؤسسات و نهادهای بسیاری در این زمینه فعال شده‌اند که از آن جمله می‌توان به «my therapy net» و «Help Horizons» اشاره کرد.


اولین گزارش تلویزیونی شبکه یک آلمان از تحقیق دانشگاه هایدلبرگ در زمینه چت‌درمانی

در این سایت‌ها، مُراجع با ثبت‌نام در آن، با صرف هزینه ناچیزی یا به صورت رایگان در جلسات آن‌لاین مشاوره گروهی در زمینه‌های مختلف از مشاوره ازدواج و زناشویی گرفته تا سکس‌درمانی و مشاوره انتخاب شغل و یا چگونگی از سر گذراندن مصاحبه استخدامی شرکت می‌کند. در مواردی نیز مُراجعان می‌توانند تقاضای جلسه خصوصی کنند.

درآمد اصلی این مؤسسات البته از طریق آگهی و خدمات جنبی نظیر فروش کتاب و سی‌دی یا باشگاه‌های بهداشت روان و جسم تأمین می‌شود و مُراجعان نیز برای شرکت در یک جلسه ۴۰ دقیقه‌ای خصوصی با یک مشاور، در نهایت یک بیستم مبلغ رایجی را که باید در مشاوره حضوری می‌پرداختند، واریز می‌کنند.

درباره سودمندی و کارآیی چت‌درمانی هنوز تحقیقات بسیاری در دست اجرا است. اما به نظر می‌رسد که با رشد فن‌آوری‌های ارتباطی تعاملی، روش‌های روان‌درمانی و مشاوره نیز در دهه آینده دستخوش تغییرات شگرفی شوند.

برخی از مقالات روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم پیش‌بینی می‌کردند که شیوه ارتباط درمان‌گر/بیمار در آینده نزدیک پس از قرن‌ها ارتباط رودررو به ارتباط الکترونیکی بدل شود؛ به نظر می‌رسد در اولین دهه قرن بیست و یکم این پیش‌بینی محقق شده است.

نکته مهم‌تر در این زمینه آن است که چت‌درمانی، تنها دریچه ورودی ارتباط درمان‌گر/درمان‌جو در عرصه ارتباطات تعاملی است. در سال‌ها و حتی ماه‌های اخیر پدیدارهای تازه‌ای در این میان رخ نموده‌اند که از جمله می‌توان به زندگی دوم یا دنیای مجازی اشاره کرد.


دکتر ولی الله گل کرم نی، روان‌شناس بالینی کلینیک روان‌شناسی بیمارستان دانشگاه هایدلبرگ

در این جهان مجازی که بسیاری از مردم طبقه متوسط در غرب و آسیای شرقی جایی برای خود در آن دست و پا کرده‌اند، روان‌درمان‌گر و کلینیک روان‌شناسی نیز وجود دارد و اگر چه در حال حاضر بیشتر نوعی سرگرمی به نظر می‌رسد؛ ولی کاملاً محتمل است که این جهان مجازی نیز روش‌های تازه‌ای در روان‌درمانی و بهداشت روانی را به دنبال آورد.

بنا بر برآوردهای سازمان بهداشت روانی بیش از نیمی از مردم در جهان در حال حاضر از یک مشکل روانی بیش از حد متوسط رنج می‌برند و از هر پنج نفر یک نفر نیاز مبرم به مراقبت‌های بالینی روان‌شناختی دارد.

معاونت سلامت روانی وزارتخانه مربوطه در ایران نیز اخیرا اعلام کرده است که میزان شیوع اختلالات روانی در ایران حدود ۲۰ درصد است۵.

این در حالی است که به اعتقاد بسیاری از روان‌شناسان بالینی و روان‌پزشکان، میزان شیوع انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی در ایران در فقدان یک سیستم جامع بهداشت روانی و پیش‌گیری به مراتب بیش از میزان اعلام شده است و به بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد می‌رسد. به عبارت دیگر آمار بیماران روانی که باید در ایران تحت مراقبت‌های بالینی قرار گیرند، به طور متوسط ۲۰ تا ۳۰ درصد بیش از حد استانداردهای جهانی است.

وضعیت وخیم بهداشت روانی در ایران هم به دلیل کمبود شدید روان‌شناس بالینی، روان‌پزشک و مددکار روان‌شناسی و هم فقدان شبکه بهداشتی جامع که شامل بهداشت روانی نیز می‌شود، سبب شده است که در این عرصه نیز هرج و مرج و نارسایی‌های فراوانی بروز کند۶.


بخش مهمی از اوقات فراغت بسیاری از جوانان ایرانی را چت پر می‌کند (عکس: راحله عسگری‌زاده، زمانه)

به این ترتیب با وجود آن که در ایران بسیاری از افراد غیرمتخصص و یا فاقد صلاحیت در زمینه خدمات روان‌شناسی به فعالیت مشغول هستند، به نظر می‌رسد بهره‌برداری از روش‌های نوین ارتباطی نظیر چت‌درمانی برای برقراری ارتباط با درمان‌جویان یا افراد نیازمند خدمات مشاوره‌ای توسط متخصصان بهداشت روانی در ایران ضروری باشد.

با رشد فن‌آوری‌های ارتباطی، مفهوم و ارزیابی‌های معمول از بهداشت نیز تغییر یافته است و به نظر می‌رسد که در دهه آینده شیوه‌های کار در مواردی نظیر بهداشت روانی، پیش‌گیری و آموزش همگانی بهداشت با امروز تفاوت‌های اساسی خواهد یافت۷.

۱- اولین (و تا کنون منحصر به فرد‌ترین) تحقیق در زمینه «فیلم‌درمانی» در ایران توسط نگارنده در سال ۱۳۷۴ در قالب پایان‌نامه روان‌شناسی بالینی صورت گرفت که در سال ۱۹۹۶ در بخش درمان‌های تازه در روان‌شناسی بالینی در بیست و ششمین کنگره بین‌المللی روان‌شناسی در مونترال کانادا ارائه شد و یافته‌های آن در معاونت پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری ثبت شده است.

۲- در ماه‌های اخیر بحث‌های گسترده‌ای در زمینه ارزیابی و چگونگی بهره‌برداری از اینترنت و یا رسانه‌ها توسط روان‌شناسان حرفه‌ای (بالینی، عصب‌روان‌شناسی بالینی، مشاوره، صنعتی/ سازمانی، مدرسه/ تربیتی و روان‌شناسان بهداشتی/ پزشکی) در انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) صورت گرفته است و به نظر می‌رسد به تدوین ضوابط اخلاق حرفه‌ای جدیدی در کنفرانس عمومی سالانه این انجمن که به نوعی شاخص فعالیت‌های علمی و حرفه‌ای روان‌شناسی در نیم‌قرن گذشته در جهان بوده است منجر شود.
با این حال به نظر می‌رسد نحوه بهره‌برداری برخی از رسانه‌های فارسی‌زبان به ویژه شبکه‌های فارسی زبان تلویزیونی ماهواره‌ای از روان‌شناسان و روان‌پزشکان باید مورد تأمل جدی قرار گیرد. زیرا در برخی موارد این برنامه‌ها به تشخیص و گاه پیشنهاد شیوه‌های درمانی عجولانه منتهی می‌شوند.

۳- دکتر ولی‌الله گل‌کرم‌نی و همکاران نتایج پژوهش خود را در مجله روان‌درمانی و بیماری‌های روانی - جسمانی درج کرده‌اند که چکیده‌ای از آن بر روی اینترنت موجود است:
The Exploration of the Effectiveness of Group Therapy through an Internet Chat as Aftercare: A Controlled Naturalistic Study

۴- نگاه کنید به:
Online therapy works in depression

۵- ۲۰ درصد از جمعیت کشور به نوعی دچار اختلال روانی هستند. (منبع: ایسنا)

۶- در تحقیقی که نگارنده در سال ۱۳۷۶ جهت ارائه به کنگره روان‌شناسی بالینی انجام داد، مشخص شد در ایران به ازای هر ۴.۵ میلیون نفر، یک روان‌شناس بالینی با درجه دکترای حرفه‌ای وجود داشت، این میزان در آمریکا در آن سال به ازای هر هشت هزار نفر، یک روان‌شناس بالینی با درجه دکترای حرفه‌ای (PhD/PsyD) بود. به عوامل موجود در وضعیت وخیم بهداشت روانی در ایران باید البته مداخلات سیاسی/ایدئولوژیک حاکمیت را نیز افزود.

۷- برخی مقالات و مباحث در زمینه کاربردهای اینترنت در درمان‌های روان‌شناختی را در اینجا می‌توان خواند.

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:27  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

سالهاست که روانشناسان در پی کشف و بررسی علمی رفتارها، نگرش ها و داوریهای سیاسی مردم هستند، به اعتقاد روانشناسان شخصیت های محافطه کار بیش از همه به سوی احزاب و یا باورهای راست گرایانه و سنتی روی می آورند و شخصیت های شورشی و متمایز به چپ‌گرایی.

تظاهرات کمونیست ها در لندن

با این حال در روزهای اخیر تحقیق تازه ای در این باره، توجه رسانه های آمریکا را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به شدت جلب کرده است.

در این تحقیق تازه، پژوهشگران دانشگاه نیویورک در پی شناسایی دو شیوه متفاوت از پردازش اطلاعات بوده اند، یافته های تحقیق نشان می دهد که چپ گرایان و راست گرایان دو رفتار متفاوت در برابر متغیرهای یکسان در پیش می گیرند.

دکتر دیوید آمودیو ، استادیار روانشناسی دانشگاه نیویورک که سرپرستی این تحقیق را برعهده داشته است، با بررسی بر روی 43 آزمودنی به این نتیجه رسید که انعطاف پذیری و مدارای چپ گرایان بیشتر از راست گرایان است.

این پژوهش که در فصلنامه علوم عصبی طبیعی (Nature Neuroscience) به چاپ رسید، می تواند زمینه لازم برای توضیح تفاوت رفتارهای سیاسی در جامعه را فراهم آورد.

به منظور آشنایی بیشتر با این پژوهش مهم در زمینه روانشناسی سیاسی، با دکتر دیوید آمودیو به گفتگو نشستیم.

منطقه لایه قدامی کرتکس

ابتدا از وی درباره اهمیت این پژوهش تازه برای تحلیل رفتارهای سیاسی بشر پرسیدیم، وی پاسخ داد: "هدف ابتدایی این تحقیق آن بوده است که به درک تمایزات بین پیش انگاره های اجتماعی با توجه به پردازش عصبی- شناختی آنها نائل شود. تحقیقات قبلی براین پایه استوار بودند که موضع گیری سیاسی افراد به شیوه پردازش شناختی آنها بستگی دارد یعنی روشی که آنها اطلاعات را درک و براساس آنها تصمیم می گیرند. براساس تحقیقات قبلی ما تصور کردیم که مواضع سیاسی افراد ممکن است حتی در سطوح پایین تری از پردازش اطلاعات در مغز شکل بگیرد."

به این ترتیب آنچنان که لس آنجلس تایمز نوشته است می‌توان مغز افراد را به دو دسته متمایز کرد: "مغز چپ گرا و مغز راست گرا".

در این پژوهش از دانشجویانی که خود را بسیار لیبرال (که در آمریکا به معنای چپ گرایی است) و یا بسیار محافظه کار ارزیابی کرده بود خواسته شده بود تا هر گاه روی مانیتور کامپیوترشان حرف M را دیدند، روی کی برد بزنند و هرگاه حرف W ظاهر شد واکنشی نشان ندهند.

حرف M چهار مرتبه بیشتر از حرف W ظاهر می شد و دانشجویان تنها کمتر از یک ثانیه فرصت داشتند که واکنش نشان دهند. هر یک از آنها یک پوشش حاوی سیم های مرتبط به دستگاه اندازه گیری فعالیت لایه کرتکس قدامی(ACC) بر سر داشتند.

این بخش از مغز وظیفه کشف تعارض میان رفتارهای همیشگی (فشردن یک تکمه بر روی کی برد) و رفتارهای تازه متناسب با وضعیت جدید ( فشارندادن تکمه بر روی کی برد) را برعهده دارد.

یک تظاهر کننده چپ گرای لندنی پرچم آمریکا را می درد

چپ گرایان، کنش مغزی بیشتری داشتند و اشتباه کمتری مرتکب شدند در حالی که محافظه کاران در رویارویی با حرف W ضعف بیشتری از خود نشان دادند. اما هر دو گروه در تشخیص حرف M به یک اندازه موفقیت داشتند.

از دکتر آمودیو پرسیدیم: آیا به این ترتیب می توان گفت که چپ گرایان از انعطاف و مدارای بیشتری به نسبت راست گرایان برخوردار هستند؟

وی پاسخ داد: "در واقع این یافته های می توانند بخشی از تحقیقات گسترده ای که تاکنون در باره درک ارتباط بین میزان چپ گرایی فرد( در برابر راست گرایی) با انعطاف پذیری تفکر وی (در برابر جزم اندیشی) وجود دارد، باشد".

با این حال بسیاری از روانشناسان معتقدند که چپ گرایان از خصایص متمایزی در برابر راست گرایان برخوردارند که به آنها توانایی سازگاری بهتر با محیط، اطرافیان و به ویژه انگیزه های قوی تر برای تغییر قواعد حاکم بر زندگی می‌بخشد.

اگرچه در قرن گذشته روانکاوان می گفتند که چپ گرایی محصول تعارض با پدر یا نظام پدرسالارانه و یا شورش "کودکی" بر علیه قواعد والدینی است، اما در دهه های گذشته بسیاری از روانشناسان سیاسی به این نتیجه رسیده اند که چپ گرایی بیش از آنکه ریشه در تعارض های فردی داشته باشد به انگیزش های اجتماعی و شیوه درک فرد از دنیای واقعی مرتبط است.

آن چنان که تحقیق اخیر نیز بار دیگر تاکید کرده است، چپ‌گرایان در برابر مشکلات پیش رو مقاوم تر و خلاق تر جلوه می کنند، با این حال بعید به نظر می رسد که نتایج این تحقیق را بتوان به احزاب چپ سنتی در جهان نیز نسبت داد زیرا مناسبات حاکم بر آنها و عملکردشان گاه متفاوت از خصایص فردی اعضا است.

در این تحقیق تازه چپ گرایان در شرایط متفاوت دو و نیم برابر موفقیت بیشتری از راست گرایان داشتند. دانشمندان می گویند که به این ترتیب حساسیت بیشتر در لایه کرتکس قدامی چپ گرایان آنها را از قدرت سازگاری بهتری برای تغییر رفتار در برابر شرایط متفاوت برخوردار کرده است.

دکتر دیوید آمودیو مدیر انستیتوی عصب شناسی اجتماعی دانشگاه نیویورکاز دیوید آمودیو پرسیدیم: چگونه لایه کرتکس قدامی در افراد مختلف به گونه ای متفاوت عمل می کند و سبب می شود تا در مواجهه با موضع گیری های سیاسی به گونه ای متفاوت رفتار کنند؟

دکتر آمودیو ، پاسخ داد: "لایه کرتکس قدامی همه انواع اطلاعات را مورد پردازش قرار می دهد، اما ما بر این باوریم که این بخش از مغر وظیفه شناسایی و تعیین رفتار در برابر اطلاعات جدید و اهداف رقابت جویانه را برعهده دارد. یافته های تحقیق ما تمایزات دقیق در زمینه حساسیت ACC در افراد مختلف را هویدا می سازد که نشانگر نیاز برای تغییر رفتار در برابر محرک تازه هستند. چپ گرایان واکنش بیشتری نسبت به این نوع اطلاعات پردازش شده در ACC از خود نشان دادند. با این حال تحقیق ما معطوف به درک تمایز چپ گرایی و راست گرایی در عملکرد مغز افراد نبود بلکه ما از موضع گیری سیاسی برای درک همبستگی بین عملکرد کنش های عصبی و رفتار اجتماعی مستمر استفاده کردیم".

رسانه هایی که در روزهای اخیر بطرز وسیع یافته های این تحقیق را بازتاب داده اند، به گفتگو با دست اندرکاران تحقیق و برخی دیگر از روانشناسان اجتماعی در باره کاربردهای عینی آن در دنیای سیاست پرداخته اند، از جمله پرفسور فرانک سالاوی، پژوهشگر انستیتوی پژوهشهای شخصیت و جامعه در دانشگاه برکلی می گوید: این یافته ها نشان می دهد که چرا پرزیدنت بوش در نزد افکار عمومی به عنوان فردی دارای اندیشه های تک روانه غیر قابل انعطاف در باره جنگ عراق به نظر می آید در حالی که به باور بسیاری از مردم سناتور جان اف. کری که رقیب بوش در انتخابات ریاست جمهوری 2004 بود، فردی است که همواره با تغییر نظرات خود در پی دور زدن موانع است.

او معتقد است که چپ گرایان قابلیت پذیرش بیشتری برای آرای جدید، عقاید مذهبی و اندیشه های علمی تازه دارند. وی که در حال نگارش کتابی در باره تاریخ علوم است، می گوید در واقع انقلاب های علمی مرهون چپ گرایان بوده است.

نمونه ای از تبلیغات ضد چپ گرایانه در آمریکا

گذشته از دانشمندانی که در زمینه علوم مختلف به مخالفت با رویه رایج پرداخته و به کشف و اختراعات تازه ای نائل شده اند، تاریخ علوم انسانی نیز نشانگر آن است که در واقع بسیاری از پیشگامان و نظریه پردازان چند قرن گذشته نیز چپ گرا بوده اند از کارل مارکس و زیگموند فروید گرفته تا ژان بودریار.

با این حال روشن است که متغییرهای اجتماعی از جمله پایگاه اقتصادی و اجتماعی افراد و ویژگی های شخصیتی دیگر نیز در این تفاوت بین راست گرایی و چپ گرایی نقش دارند از دیوید آمودیو پرسیدیم نقش این متغییرهای اجتماعی را تا چه حد می توان گسترده یافت و وی پاسخ داد: "متغییرهای محیطی می توانند در عوامل ژنتیکی تاثیر گذار باشند. عملکرد مغز نیز با متغییرهای محیطی سازگار می شود. به این ترتیب این یک فرایند دوجانبه است."

با اینکه برخی مطبوعات آمریکایی تیترهایی چون "آیا ما چپ گرا به دنیا می آییم؟" برای پوشش این موضوع انتخاب کرده اند اما به نظر می رسد که هنوز تاثیر عوامل ژنتیکی برای چپ گرا یا راست گرا شدن فرد محتاج بررسی های بسیاری است، اما به نظر می رسد بررسی در باره عوامل محیطی که فرد را چپ گرا یا راست گرا می کند، آسان تر و قابل دسترسی تر باشد.

در حالی که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به روزهای حساس خود نزدیک شده است، به نظر می آید که رسانه های این کشور از چنین تحقیقاتی برای توصیف روانشناختی ماهیت منازعه بین لیبرال ها و محافظه کاران بهره می گیرند.

یک تظاهر کننده صلح طلبدکتر آمودیو در برابر این سوال که این تحقیق تا چه حد می تواند به درک زمینه های روانشناختی مواضع چپ گرایان و راست گرایان کمک کند، پاسخ داد: "این یافته ها می تواند روشنگر آن باشد که چگونه افرادی با دو طرز فکر سیاسی متفاوت، می توانند به دو برداشت متفاوت از واقعیت های یکسان دست یابند".

درنا کوزه گر، روزنامه نگار مستقل در سوئیس
امید حبیبی نیا، کارشناس روانشناسی بالینی و پژوهشگر ارتباطات در سوئیس

مطالب مرتبط:

گزارش لس آنجلس تایمز در این زمینه   خبر ساینتیست آمریکن   گزارش شبکه ABC  تحلیل روانشناختی جورج بوش  

منتشر شده در زمانه رادیو زمانه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

صبح دوشنبه 27 فروردین ماه (16 آوریل)، چو سونگ هوی، دانشجوی بیست و سه ساله در خوابگاه دانشگاه فنی ویرجینیا دو نفر را به ضرب گلوله به قتل رساند، چو سونگ هوی در فیلم خود از ژست های کاراکتر های یک فیلم کره ای خشن تقلید می کندسپس به اداره پست رفته و یک بسته پستی حاوی نامه، عکس ها و فیلم های ویدئویی خود را برای شبکه ان بی سی آمریکا پست کرده و مجددا به ساختمان آموزشی این دانشگاه بازگشته ودهها نفر دیگر را به گلوله بست که از آن میان سی نفر دیگر جان خود را از دست دادند.

با وقوع این قتل عام بی سابقه در آمریکا، بار دیگر بحث های داغی در مورد پیش زمینه های روانشناختی این قتل عام ها که هر چند گاه یک بار در یکی از مراکز آموزشی این کشور رخ می دهد، درگرفته است.

برخی از روانشناسان با توجه به پخش فیلم های کوتاه چو سونگ هوی از برخی از شبکه های تلویزیونی نسبت به عواقب پوشش رسانه ای وسیع این واقعه و احتمال خطر تکرار آن توسط افراد خطرناک دیگر هشدار داده اند.

چو سونگ هوی این فیلم ها را حداقل شش روز قبل از دست زدن به این قتل عام ها تهیه کرده و سپس بر روی یک دی وی دی ضبط کرده و در فاصله قتل های اول و قتل عام در دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیا برای شبکه ان بی سی فرستاد.

در این فیلم ها چو سونگ هوی با لحنی خشمگین و با پرخاشجویی بسیار از نفرت خود نسبت به دیگران، طبقه مرفه و نیز انگاره های مذهبی خود سخن می گوید.

از سوی دیگر کشف سابقه بیماری روانی چو سونگ هوی و کم توجهی به آن نیز سبب نگرانی های دیگری در باره امنیت مراکز آموزشی و شیوه پیگیریهای درمانی بیماران روانی خطرناک شده است.

هچنین کیم یانگ سون، خاله چو در گفتگو با رسانه ها اذعان داشته است که چو در هنگام ورود به آمریکا در سال 1992 مبتلا به بیماری اوتیسم بوده است.

قتل عام کننده هاباز آفرینی واقعه در یک روزنامه هنگ کنگی

قتل عام کننده ها افرادی هستند که معمولا سابقه ابتلا به یک بیماری روانی و رفتارهای ضد اجتماعی را دارند، بنا بر تعریف دادستانی آمریکا، قاتلانی که در یک یا چند حمله در یک زمان کوتاه، بیش از چهار نفر را به قتل برسانند، قتل عام کننده خوانده می شوند.

بر اساس داده های انجمن روانشناسی آمریکا بسیاری از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها از روان پریشی ( بیماریهای پسیکوتیک) رنج می برده اند.

این بیماریها طیف وسیعی از بیماریهای حاد روانی از اختلالات شخصیت گرفته تا اسکیزوفرنیا را در برمی گیرد. معمولا این قاتلان برای خود رسالتی ویژه قائل می شوند و یا خود را در موقعیتی برای اعمال قدرت به زور خشونت فرض می کنند.

این بیماران توهم های شنیداری و دیداری خود را که آنها را برای اعمال خشونت برمی انگیزاند، واقعی می پندارند و به سرعت تحت تاثیر این توهمات قرار می گیرند.

خیالپردازی و تقلید از موارد مشابه نقش مهمی در تقویت انگیزه های قتل عام کننده ها دارد؛ این افراد از دوران کودکی و نوجوانی به خیالپردازی در باره قتل و جنایت می پردازند، نقاشی هایی حاوی تصاویر قتل و مرگ می کشند و یا حتی اقدام به آزار و اذیت دیگران و یا حیوانات اهلی می کنند.

چو سونگ هوی نیز بارها به دلیل ترساندن و آزار همکلاسی های خود، از سوی دیگران طرد شده بود، او همچنین بدون توجه به اعتراض دختران همکلاسی های خود و بدون اجازه آنها از آنها عکس می گرفت.

به علاوه داستانهایی که او برای کلاس زبان انگلیسی خود نوشته بود سرشار از خشونت و قتل بوده، به گونه ای که توجه استادان را برانگیخته است.

روانشناسان جنایی با بررسی دهها مورد از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها سه خصیصه مشترک در زمینه رفتارهای ضد اجتماعی را در میان آنها یافتند:

به آتش کشیدن عمدی یک مکان مسکونی، حیوان آزاری بی رحمانه و شب ادراری مداوم تا اواخر نوجوانی.

نام چو سونگ هوی به عنوان یکی از خطرناک ترین قتل عام کنندگان تاریخ آمریکا درفهرست قتل عام کنندگان ثبت شده است، تنها نمونه قابل مقایسه از نظر تعداد کشته ها و زخمی ها در سالهای اخیر، قتل عام کلمباین توسط اریک دیوید هریس و دیلان بنت کلبولد بود که در بیست آوریل 1999، هفده نفر را در یک دبیرستان قتل عام کردند.

روانشناسان جنایی می گویند که قاتلان مدرسه کلمباین دارای اختلال روانی بارز و سابقه رفتارهای ضد اجتماعی بوده اند.

در سال گذشته نیز چارلز کارل روبرتز با حمله به یک مدرسه قومی آمیش ها، پنج دختر مدرسه ای را کشت.

رسانه ها و قتل عام کنندگان

قتل عام کنندگان و قاتلان سریالی به دلیل اهمیت و ارزش خبری خود همواره در کانون توجه رسانه ها قرار دارند و در همین حال به نظر می رسد اغلب قاتلان زنجیره ای و قتل عام کنندگان توجه ویژه ای به رسانه ها دارند.

بارزترین جلوه این موضوع در سال 1987 و در هنگام پخش زنده تلویزیونی مسابقات بسکتبال آمریکا رخ داد که قاتلان به گونه ای برنامه ریزی کرده بودند که در همان زمان و در استادیوم به روی حاضران رگبار ببندند و میلیونها نفر از سراسر آمریکا بصورت زنده شاهد آن باشند.

اغلب قاتلان سریالی و قتل عام کنندگان می خواهند که نامی از خود در تاریخ برجای بگذارند و توجه رسانه ها را بیشتر به خود جلب کنند، گذشته از ترورهای سیاسی که قاتلان در آنها در سالهای اخیر بیانیه هایی ویدئویی را بر روی اینترنت قرار می دهند، قاتلان زنجیره ای و عاملان کشتار روانشناسان می گویند قتل عام کنندگان پیشنیه ای از بی رحمی و آزار و یا جنایت دارندهم در سالهای اخیر به این کار روی آورده اند.

این همان کاری است که چو سونگ هوی از چندین روز قبل از قتل عام به آن پرداخت و 27 قطعه ویدئوی مجزا را به عنوان وصیت نامه ویدئویی خود، به علاوه 43عکس با ژست های مختلف برای روی جلد نشریات مختلف و یک فایل صوتی برای استفاده در رادیو نیز تهیه کرد تا در صبح روز قتل عام برای شبکه ان بی سی بفرستد.

بررسی موردی قتل عام ویرجینیا

داداستانی آمریکا می گوید درچهاردم دسامبر سال 2005، چو سونگ هوی به دلیل آزار رساندن و ترساندن دو دختر همخوابگاهی اش از سوی مسئولان این دانشگاه به دادگاه خوانده و دادگاه نیز وی را به یک مرکز روانپزشکی اعزام کرد که پس از دریافت گزارش روانشناسی، قاضی مربوطه در حکمی نوشته بود که وی ممکن است به دلیل بیماری روانی برای خودش خطرناک باشد.

بنا به اعلام شبکه تلویزیونی ای بی سی، روانشناسی که وی را معاینه کرده بود تشخیص افسردگی بالینی داده بود، اما معلوم نیست که با چنین تشخیصی چرا وی در بیمارستان روانی بستری نشده است و یا حتی هیچ پیگیری درمانی دیگری در باره وی صورت نگرفته است.

پس از وقوع این قتل عام، برخی از روانشناسان بالینی که در روزهای اخیر به گفتگو با رسانه ها پرداخته اند معتقدند که احتمالا تشخیص ابتدایی دقیق نبوده است و چو سونگ هوی به اسکیزوفرنی مبتلا بوده است که بیماری خطرناکی محسوب می شود که مبتلایان به آن باید تحت نظر شدید باشند و یا در  شواهد نشان می دهد که چو از مدتها قبل نقشه این قتل عام را در سر می پروانده است و در هنگام قتل عام کاملا خونسرد و مسلط بوده است.بیمارستان روانی بستری باشند.

در روزهای ابتدایی شایعاتی بر سر زبان ها بود که وی به امیلی هیلشر اولین قربانی ش دل بسته بود و چون از وی پاسخ منفی شنیده بود دست به این قتل عام زده است. اما هیچ نشانه و اشاره خاصی از این دلبستگی یافت نشد.

روانشناسان جنایی که به بررسی این قتل عام بی سابقه پرداخته اند و با دست زدن به بررسی های روانشناختی که اصطلاحا کالبد شکافی روانشناختی خوانده می شود درصدد یافتن انگیزه ها، کنش ها و گرایش های قاتل برآمده اند، می گویند که اصولا چو سونگ هوی از ابراز محبت به دیگران عاجز بوده است و هرگز بطور داوطلبانه با دیگران هم کلام نمی شده است.

هم اتاقی وی به رسانه ها گفته است که او ساعت ها به جایی نامعلوم خیره می شد و در برابر سوالات پس از وقفه ای طولانی تنها بصورت زمزمه وار پاسخی تک کلمه ای می داد.

با این حال برخی از نشریات بریتانیا از جمله دیلی میرور خبر داده اند که برخی از استادان دانشگاه به دلیل ترس از عواقب خشم و ناکامی وی، نمره های بالا به او می داده اند.

شواهد نشان می دهد که چو از مدتها قبل نقشه این قتل عام را در سر می پروانده است و در هنگام قتل عام کاملا خونسرد و مسلط بوده است، زیرا از مدتها قبل زمان حضور امیلی هیلشر در اتاقش و همچنین راه های ورودی و خروجی دانشگاه را مورد شناسایی قرار داده و به تمرین تیراندازی و مشاهده فیلم های جنایی و هولناک کره ای می پرداخت.

چو در ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح ابتدا امیلی هیلشر و هم اتاقی اش را به ضرب گلوله کشته و سپس به اتاق خودش بازگشته و با برداشتن بسته حامل دی وی دی به اداره پست رفته و آن را برای شبکه ان بی سی پست کرده است.

در ساعت نه و پانزده دقیقه او به ساختمان آموزشی موسوم به نوریس هال رفته، دربهای ورودی را قفل کرده و به ترتیب وارد همه کلاس ها شده و بر روی حاضران آتش گشوده است. او حتی یک بار به کلاسی که در ورودی را بر روی او بسته بودند بازگشته و از پشت در به سمت دانشجویان آتش گشوده است.روانشناسان می گویند پوشش رسانه ای وسیع در باره این قاتلان می تواند تاثیر منفی برجای بگذارد

با انتشار عکس هایی که چو سونگ هوی برای ان بی سی فرستاده است برخی از صاحب نظران معتقدند که ژست وی در این عکس ها بی شباهت به کاراکترهای فیلم جنایی کره ای پیر پسر (Oldboy) نیست. به این ترتیب بار دیگر بحث تقلید و کپی برداری از فیلم ها، بازیهای ویدئویی خشن و سریالهای خشنونت بار از سوی عاملان کشتار در میان صاحب نظران درگرفته است.

برخی از روانشناسان و صاحب نظران رسانه ها معتقدند نمایش فیلم ها و گزارشهای خبری متعدد در باره قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها می تواند تاثیرهای نامطلوبی در زمینه ترغیب نا خواسته به خشونت گرایی داشته باشد.

http://www.bbcpersian.com

22:48 گرينويچ - جمعه 20 آوريل 2007 - 31 فروردین 1386

امید حبیبی نیا   منتشر شده در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:55  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

  چهل سالگی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:0  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

15:07 گرينويچ - چهارشنبه 29 نوامبر 2006 - 08 آذر 1385

امید حبیبی نیا
پژوهشگر روانشناسی بالینی و ارتباطات

بلوغ، انقلابی در رشد شخصیت

نوجوان

نوجوانی دوره ای از زندگی است که نخستین تجارب زندگی در حساس ترین دوران رشد انسان رخ می دهد،آینده نگری، انقلابی گری و شورش، عشق، رابطه جنسی، تحصیل و شغل آینده وتثبیت هویت، همه در این دوران شکل می گیرند.

شاید از همین روست که توجه به روانشناسی نوجوانی در دهه های گذشته از اهمیت بیشتری، به ویژه در کشورهایی که جمعیت جوان آنها رو به افزایش بوده، یافته است.

در ایران براساس آمار رسمی نوجوانان حدود سی درصد از کل جمعیت جوان کشور را تشکیل می دهند.

این درحالی است که به نسبت این جمعیت نه تنها متخصصان روانشناسی بالینی و مشاوره کافی وجود ندارد بلکه هنوز جایگاه و نقش آنان در فرایند بهداشت روانی نوجوانان به خوبی روشن نشده است.

در این نوشتار به مرور برخی از مفاهیم روانشناسی نوجوانان می پردازيم:

تعریف بلوغ:
نوجوانی دوره ای از مراحل رشد انسان است که حد فاصل کودکی و جوانی محسوب شده و مشخصه اصلی آن بلوغ و پديداری ويژگی های جنسی در فرد است.

سن آغاز بلوغ با خصائص اجتماعی و فرهنگی، زيست بوم و تفاوت های فردی به ويژه خصائص ارثی در جوامع، شهرها و يا حتی خانواده های مختلف متفاوت است، در سال های اخير انقلاب ارتباطات نيز به عنوان يکی از عوامل موثر بر بلوغ زود رس مطرح شده است.

روانشناسان رشد می گويند ارزيابی ها نشانگر آن است که سن آغاز بلوغ بطور کلی از قرن بيستم تا اولين دهه قرن بيست و يکم در چندين مرحله پايين تر آمده است؛ در اوايل قرن بيستم سن آغاز بلوغ در اروپا و آمريکای شمالی بطور متوسط شانزده سال محسوب می شد.

آغاز بلوغ در دهه شصت به زير پانزده سال رسيد و در دهه نود به چهارده سال و گفته می شود که هم اکنون در اروپا و آمريکا بين دوازده تا سيزده سال است.

درک صحيح از سن آغاز بلوغ از آن رو دارای اهميت است که جامعه، خانواده و مدرسه آمادگی لازم را برای برخورد با شرايط حساس و ويژه کودک در اين مرحله گذر داشته باشند.

در ايران تا پيش از دهه پنجاه سن بلوغ شانزده سال برآورد می شد اما در سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ اين سن به زير چهارده سال رسيد، يکی از دلايل اصلی اين امر جو انقلابی آن سال ها و مشارکت و گاه پيشگامی نوجوانان درعرصه فعاليت های انقلابی بود.

با اين حال اولين مطالعات گسترده روانشناسی رشد در دهه هفتاد خورشیدی در ایران نشانگر آن بود که ميان سن آغاز بلوغ در استان های جنوبی به ويژه خوزستان و استان های شرقی مانند ايلام و کردستان با ديگر استان های کشور تفاوت چشمگيری وجود دارد و سن بلوغ بطور متوسط يک سال تا يک سال و نيم در آبادان زودتر از تهران آغاز می شود.

اين امر علاوه بر آن که مويد آن است که در آب و هوای گرمسيری بلوغ زودتر از آب و هوای سردسير رخ می دهد، تابع شرايط فرهنگی و متغيرهای خاص منطقه مانند جنگ در خوزستان، ايلام و کردستان نيز هست.

به هر روی پژوهش های روانشناسان ايرانی حاکی است که سن بلوغ برای کودکان در تهران بين سيزده تا چهارده سال است.

بين دختران و پسران در آغاز بلوغ تفاوت چشمگيری به چشم می خورد، دختران زودتر به بلوغ می رسند و زودتر مرحله بلوغ را به پايان می رسانند ولی پسران ممکن است بيشتر از يک و يا حتی دو سال از دختران در رسيدن به بلوغ عقب بمانند.

بين طبقات مختلف نيز تفاوت هايی ديده می شود،در طبقه فقير بلوغ زودتر آغاز می شود، به عبارت ديگر بررسی مجموع تحولات روانی- جسمانی در يک دختر سيزده ساله ساکن جنوب شهر تهران که در خانواده ای کارگری رشد کرده است با دختری که از نظر سن تقويمی با او يکسان است ولی در خانواده ای مرفه درشمال شهرزندگی می کند، در اغلب مواقع نشانگر بروز نشانه های مشخص بلوغ در دختر جنوب شهری است.

با اين حال عواملی چون رسانه ها وگستردگی و در دسترس بودن آنها رفته رفته اين تفاوت را به سوی متعادل شدن پيش می برد.

به عبارت ديگر اگر دختر سيزده ساله ساکن نواحی محروم شهری بنا به شرايط محيطی و اقتصادی با بلوغ زود هنگام روبرو می شود، دختر سيزده ساله ساکن نواحی مرفه نشين شهری به دليل دسترسی به رسانه های مختلف آماده رويارويی با بلوغ می شود.

برای آن که سرانجام بدانيم سن آغاز بلوغ که مشخصه نوجوانی است از چه زمانی است به يافته های روانشناسی استناد می کنيم که بيانگر آن است که سن شروع نوجوانی در ايران و بيشتر کشورهای اروپايی از ۱۲ و ۱۳ سالگی شروع و در ۱۸ و ۱۹ سالگی خاتمه می يابد.

ويژگی های نوجوانی:
برخی از مردم تصور می کنند که نوجوانان دمدمی مزاج، افراط گرا، بی بند و بار، پيرو مد و يا شورشی هستند در حالی که تمام اين خصائص بخشی از بحران بلوغ محسوب می شود.

در واقع نوجوان در این دوران بطور دائمی در حال تغییر و تکامل است از همین روست که ممکن است دیدگاه های متفاوت و متعارض در هر دوران نسبت به موضوعات یکسان از خود نشان دهند و یا حالات روانی متفاوتی داشته باشند، گاهی بسیار پر شر و شور و گاهی آرام و درونگرا.

درهمین دوران است که نوجوان باید با یکی از مهمترین بحران های روانی زندگی خود رو در رو شود: بحران بلوغ.

بحران بلوغ، بخشی از خصيصه طبيعی اين دوران انقلابی است که اگر نوجوان موفق شد به خوبی با آن رو در رو شود و از پس آن بر آيد در مرحله جوانی با مشکلات کمتری روبرو خواهد شد.

نوجوان ويژگی های منحصر به فردی دارد که می تواند آنها را چنين دسته بندی کرد:

نوجوان موجودی است:

- از نظر بدنی در حال دگرگونی و تحول، از لحاظ عاطفی نابالغ، از جهت تجربه محدود؛ از ديدگاه فرهنگی تابع محيط
- همه چيز می خواهد، اما نمی داند چخ چيز بايد بخواهد
- فکر می کند همه چيز می داند اما چيزی نمی داند
- تصور می کند همه چيز دارد اما در واقع چيزی ندارد
- نه از مزايای کودکی بهره می برد نه از امتيازات بزرگسالی
- در رويا و تخيل زندگی می کند اما با واقعيت رو در روست
- مستی است هشيار و خوابيده ای است بيدار
(هاروکس)

نوجوان چه می خواهد:

نيل به آزادی و رهايی از سلطه پدر و مادر: نوجوان برای اثبات هويت و شخصيت خود در صدد اثبات خود است.
- گرايش به ارتباط با نوجوانان ديگر: يادگيری اجتماعی
- علاقه به انتخاب شغل و آمادگی برای قبول مسئوليت: آزمون و خطا و استعداد
- کوشش در راه تامين مالی و استقلال اقتصادی: عدم وابستگی به والدين
- گرايش به انتخاب همسر و تشکيل خانواده: خيال پردازی و آزمون وخطا
- آمادگی برای پی بردن به ارزشهای اخلاقی و معنوی: روش حل مشکل
- آگاهی از محدوديت ها و توانايی های خود و نوجوانان ديگر:برخورد منطقی با رقابت ها و واقع بينی
- قابليت پيشرفت در مفاهيم ذهنی و مهارتهای مختلف: کسب تجربه و درک مفاهيم بزرگسالان
- نياز به راهنمايی و پيشرفت به سوی کمال: الگوها و تجارب مناسب

هويگهرست( دکتر محمد پارسا)

انقلاب جسمانی و روانی:
نوجوانان در طول چند سال بارها تغيير می کنند نه تنها از نظر جسمانی بلکه همچنين از نظر روانی

دگرگونی های جسمانی و روانی با ترشح غده های جنسی آغاز و با ترشحات ساير غدد نظير هيپوفيز و فوق کليوی تکميل می شود.

متابوليسم انقلابی، ماهيچه های قوی، رشد استخوان ها، رشد سريع تر ساق های پا به نسبت بالا تنه، حجم قلب به دوبرابر افزايش می يابد که همزمان با بالارفتن فشار خون است.

اما رشد مغز به نسبت دوران کودکی چندان سريع نيست و بسيار ناچيز جلوه می کند؛ ميانگين وزن مغز دختران ۱۲۴۴ و پسران ۱۳۷۴ گرم است، اما وزن مغز به خودی خود تاثير در افزايش هوش بهر ندارد.

بلوغ جنسی:
در مناطق گرمسيری ممکن است بلوغ دختران از نه سالگی آغاز شود، ولی در سطح جهانی انتظار می رود که دختران بين سنين نه تا چهارده سالگی وارد اين مرحله از رشد جنسی شوند.

در عوض پسران به ندرت ممکن است زودتر از يازده سالگی وارد بلوغ شوند.

اولين عارضه بلوغ جنسی، تمايل شديد به برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف ( يا رابطه جنسی به معنای کلی آن) است.

در واقع تمايلات نهفته و کمتر متمرکز شده جنسی دوران کودکی در اين دوران به طرزی کاملا آشکار بارز می شوند.

خصائص اوليه نوجوانی: آلت جنسی، اندام جنسی، تکوين رشد جنسی

خصائص ثانويه نوجوانی:موهای بدن،دورگه شدن صدا در پسران، بزرگ شدن سينه و لگن خاصره و باسن در دختران

نشانه های بلوغ در دختران:
افزايش قد (تا حدود هشتاد درصد تا زمان توقف در حدود ۲۵ سالگی از کل قد)، بزرگ شدن سينه ( تا حدود نود درصد از رشد کامل)، لگن خاصره و باسن( تا حدود هشتاد درصد از رشد کامل) : عادت ماهيانه- پايان رشد بدنی و بلوغ جنسی

نکته: عادت ماهيانه اغلب همراه با تخم گذاری نيست، افزايش استروژن در بدن دختران گاه تا سه سال طول می کشد.

اضطراب عادت ماهيانه:
عادت ماهيانه ممکن است در برخی موارد با اضطراب در ميان دختران همراه شود، در جوامع و خانواده هايی که آموزش جنسی الزامی به نوجوانان ارائه نمی شود، اولين عادت ماهيانه ممکن است با تعبيراتی نادرست از جنسيت، اعتقادات مذهبی و يا احساس طرد شدگی و سردرگمی در دختران همراه شود.

نوجوان ممکن است تصور کند که عادت ماهيانه که معمولا همراه با خونريزی،درد در آلت جنسی، احساس ضعف و حالات جسمانی ناخوشايند مانند سر درد و يا دل درد است نوعی بيماری است، به ويژه انکه برخی از دختران در اين دوران دستخوش اختلالات خلقی ملايم هم می شوند،بی حوصله، گوشه گير و عصبی و يا بهانه جو و پرخاشگر می شوند.

تمام اين نشانه ها ممکن است نوجوانی که تجربه و يا اطلاعات کافی در باره عادت جنسی ندارد را دچار اظطراب کند.

از همين رو بسيار ضروری است که از پيش برای تجربه عادت ماهيانه دارای آمادگی باشد و بداند که چگونه بايد با آن روبرو شود و يا معنای اين رخداد در بلوغ برای وی چيست.

عادت ماهيانه دردناک که با نشانه های درد شديد در مهبل همراه است در برخی از نوجوانان از همان اولين بار بروز می کند با اين حال اين تجربه که می تواند ناشی از عوامل روانی يا روانی/جسمانی باشد بر روی زندگی آتی و به ويژه خصايص جنسی نوجوان تاثير بگذارد.

در برخی موارد ممکن است سبب واکنش افراطی وی به جنسيت و سکس شود و او را به دوری گزيدن از جنس مخالف و سکس وادارد و يا سبب سردی وبی ميلی جنسی وی شود ، که تشخيص و درمان عادت ماهيانه دردناک می تواند از عواقب بعدی آن پيش گيری کند.

در سالهای اخير توجه به بروز زمينه های عادت ماهيانه دردناک در نوجوانان بيشتر شده است و تمرکز بسياری بر عوامل روانی و عواقب آن صورت گرفته است.

همچنين در مورد عادت ماهيانه تصورات و باورهای مذهبی نيز می توانند مشکل زا باشند، مثلا اگر دختر نوجوان عادت ماهيانه را دورانی بداند که در آن نجس و ناپاک است و از برخی فعاليت های اجتماعی منع شود می تواند تاثيرات منفی در ساختار شخصيت وی بگذارد.

عادت ماهيانه در دختران سرآغاز توجه جدی تر به جنسيت هم هست، دختران در اين سن به نشانه های بلوغ در بدن خود توجه بيشتری نشان می دهند و در واقع بدن خود را کشف می کنند، ساعات بسياری را به مشاهده اندام خود در آينه می گذرانند و به ويژه به آلت جنسی خود دقت زيادی می کنند، در برخی موارد ممکن است اين توجه به جنسيت سبب شود تا اثر تاثيرات محيط خانواده جهت يابی های جنسی نوجوان دستخوش تغييرات ناخواسته ای شود. مثلا در خانواده ای که دختر خانواده را همچون پسر بار آورده اند و يا از وی خواسته اند که نقش های پسرانه را ايفا کند، دوگانگی يا بحران جهت يابی جنسی ممکن است به درازا بکشد و يا سبب در هم آميختن نقش های جنسی شود.

آموزش جنسی دختران:
دختران در برخی جوامع کمتر در مورد بلوغ با يکديگر صحبت می کنند و يا از آموزش های رسمی، آموزش های خانواده و يا يادگيری از رسانه ها در مورد بلوغ برخوردار می شوند از اين رو کمتر از پسران از آمادگی برای روبرويی با تغييرات سريع و اظطراب برانگيزی که در بدن خود می يابند، برخوردار می شوند.

در برخی جوامع مانند ايران ممکن است برخی از دختران در اين دوران گوشه گير، پرخاشجو و به ويژه نسبت به جنس مخالف دوری گزين شوند، خجالتی و يا عصبی به نظر برسند ولی آن چه همه آنها در اين دوران تجربه می کنند ميل شديد به تجربه رابطه جنسی است که به دليل شرايط فرهنگی و منع های اجتماعی سبب می شود که اغلب دختران اين ميل را از طريق "والايش" سرکوب کنند و به فعاليت های ديگر فرهنگی، هنری، علمی و يا ورزشی برای مهار آن روی بياورند.

از آنجايی که رابطه با پسران ممکن است از سوی خانواده مخاطره آميز يا گناه آلود تلقی شود، اغلب اين نوجوانان به رابطه با جنس موافق يا خود ارضايی روی می آورند، برخی از مطالعات در ايران نشانگر آن است که ميزان دختران نوجوانی که در سنين نوجوانی خود ارضايی می کنند تقريبا يک و نيم برابر پسران است.

همچنين برخی مطالعات نشانگر تجربه جنسی دختران با همجنسان خود در اين سنين است، در واقع در سال ۱۳۷۹ در يک مطالعه در تهران، نود درصد پاسخگويان مونث در باره اولين تجربه جنسی خود گفته بودند که اولين بار با يک دختر ديگر چنين تجربه ای داشته اند.

اين امر شايد به دليل محدوديت های اجتماعی طبيعی باشد اما به معنای آن نيست که اين دختران جهت يابی جنسی اشتباهی داشته اند. در واقع تنها درصد کمی از آنها به رابطه جنسی همجنس گرايانه ادامه می دهند.

در برخی موارد نيز ميل جنسی شديد ممکن است سبب هيپرسکسواليتی و تجارب جنسی متنوع وبی بندوباری جنسی شود که به دليل ارزشهای اخلاقی با برچسب های ناخوشايندی روبرو می شود.

نشانه های بلوغ در پسران:
صدای کلفت، باسن کوچک تر می شود، گردن کلفت تر، سينه ها و شانه ها پهن می شوند، ريش و سبيل و موهای بدن رشد می کنند، در برخی از پسران جوش در صورت و بدن آنها ديده می شود و آلت جنسی شان رشد می کند به گونه ای که اندازه آن تا پايان دوران بلوغ به سه برابر نسبت به دوران پيش از بلوغ بالغ می شود.

پسران در اين دوران برای نخستين بار تحريک و نعوظ آلت جنسی را تجربه می کنند. اين امر ممکن است برای پسران عجيب، هيجان انگيز يا استرس زا به نظر برسد، به ويژه آنکه نعوظ آلت جنسی ممکن است با کوچکترين تحريک فيزيکی يا روانی رخ دهد، مثلا هنگام همصحبتی با يک دختر همسن و سال و در نتيجه احساس شرم واظطراب و يا گناه را در وی برانگيزد.

در برخی پسران نيز ممکن است توجه افراطی به اندازه آلت جنسی سبب اظطراب شود، گاه برخی از پسران اندازه و قطر آلت جنسی خود را با ديگران مقايسه کرده و آلت جنسی بزرگتر را نشانه ای از مردانگی بيشتر قلمداد می کنند.

برای نخستين بار نوجوان پسر با نعوظ آلت جنسی، با بيرون آمدن مايع حاوی اسپرم همراه است که ممکن است برای نخستين بار برای آنها عجيب يا گناه آلود جلوه کند، به ويژه آنکه برخی از نوجوانان در اين دوران برای کنترل تحريکات جنسی خود دچار مشکل هستند ممکن است آن ها را منزوی، خجالتی يا عصبی کند.

نوجوانان پسر در اين دوران ممکن است احتلام يعنی ارضا شدن در خواب که همراه با رويای جنسی است را نيز تجربه کنند که شايد تعبير و درک نادرست از آن سبب بروز مشکلاتی برای کنار آمدن با آن شود، مثلا در برخی از خانواده های سنتی يا مذهبی از اين امر با عنوان "شيطانی شدن" ياد می شود و در نتيجه نوجوان دچار احساس گناه شديد شده و خود را گناهکار فرض کند.

آموزش جنسی از سوی والدین:
آموزش جنسی الزامی در باره اين تغييرات در اين دوران به ويژه از سوی والدين همجنس ضروری است و چگونگی برخورد با جنس مخالف و يا تجربه جنسی با وی در ميان گذارده شود.

در هنگام فقدان آموزش های رسمی يا خانوادگی نوجوان به سوی يادگيری از گروه همسال، رسانه ها و يا تجربه جنسی مخاطره آميز کشانده می شود.

اغلب نوجوانان پسر و دختر در اين دوران به فيلم ها يا کتاب ها ومجله های پورنوگرافيک علاقه نشان می هند زيرا از سويی مايل به سر در آوردن از راز و رمز رابطه جنسی هستند و از سوی ديگر می خواهند تا ميل جنسی خود را فرو بنشانند.

برخورد والدين با تماشای فيلم های سکسی توسط نوجوانان بايد با ظرافت بسياری همراه باشد زيرا ممکن است تاثيرات بسياری در ذهن حساس نوجوان بگذارد وی را شرمنده و خجالت زده،گناهکار و يا از سوی ديگر پرخاشجو و عصبی کند.

اغلب نوجوانان در اين سنين خود ارضايی می کنند و اکثريت نوجوانان دختر به رابطه جنسی يا شبه جنسی با دختران همسن خود تا مدتی ادامه می دهند، تمام اين وقايع ممکن است از سوی والدين با برخوردهای خشن به نتايج به مراتب بدتر و تاثيرات مخرب تری در شخصيت در حال تکوين نوجوان روبرو شود. از همين رو لازم است که والدين نيز در مورد چگونگی برخورد با نوجوان از آموزشها و مشاوره های روانشناسی ضروری بهره مند شوند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:18  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

16:16 گرينويچ - سه شنبه 04 ژوئيه 2006 - 13 تیر 1385

امید حبیبی نیا
پژوهشگر ارتباطات و روانشناسی بالینی

بررسی روانشناختی تماشای فوتبال

اگر چه این روزها بسیاری از مردم برای تماشای مسابقات جام جهانی فوتبال پای تلویزیون های خود نشسته اند اما آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید چرا بیشتر مردان جوان به تماشای مسابقات فوتبال تا این حد علاقمند هستند؟

برخی از روانشناسان معتقدند که فوتبال نمادی از مردانگی است و برخی از مردان جوان مایلند تا از طریق تماشای این مسابقات مردانگی خود را به رخ زنان بکشند؛ برخی دیگر نیز بر جنبه های تخلیه روانی آن تاکید می کنند.
هوادار فوتبال
نتيجه تحقيقی نشان می دهد بیش از شصت درصد مردان در سنین 20 تا 30 سال بطور دائم به تماشای این مسابقات می پردازند

با این همه تحقیقات اخیر نشان داده است که بیش از شصت درصد مردان در سنین 20 تا 30 سال بطور دائم به تماشای این مسابقات می پردازند؛ برخی از همسران این مردان از آن ها به عنوان "معتادان فوتبال" یاد می کنند و چنانچه فصلنامه روانشناسی ورزشی آمریکا(۲٠٠۴) می نویسد این امر در بسیاری موارد گویای واقعیت است.

در تب و تاب مسابقات جام جهانی فوتبال، که تخمین زده می شود حدود سه میلیارد نفر در سراسر جهان آن را از طریق تلویزیون تماشا کنند، یکی از دغدغه های پژوهشگران روانشناسی در چنین روزهایی بررسی تاثیرات این مسابقات بر سطح بهداشت روانی جوامع مختلف است و هم اکنون در کشورهای مختلف جهان مطالعات و نظرسنجی های گسترده ای برای درک این تاثیرات در جریان است.

تماشای فوتبال؛ یک هنجار اجتماعی

همواره یکی از جذاب ترین برنامه های تلویزیونی برای ببیندگان، مسابقات فوتبال بوده است؛ اما اگر یک شبکه تلویزیونی بیش از حد در روند پخش مسابقه دخالت و نماهایی را حذف و یا اضافه کند این امر به تشدید استرس و ناکامی در تخلیه هیجانی ببیندگان می انجامد.

ببینده تلویزیون انتظار دارد که مانند یک فیلم سینمایی از ابتدا تا به آخر مسابقه فوتبال را با تمام حواشی آن ببیند و برای یک ساعت و نیم خود را از واقعیت های نامطلوب دنیای برونی رها سازد؛ اما دخل و تصرف در روند پخش مسابقه فوتبال مثلا در هنگام پخش نماهایی از تماشاگران، باعث می شود که او در زمانی که برای رهایی از استرس های برونی به تماشای فوتبال نشسته است، استرس های برونی به شکلی آزار دهنده بار دیگر خود را به او نشان دهند.

بیننده مسابقه فوتبال از تلویزیون، معمولا دوست دارد تا این مسابقه را بصورت دست جمعی ببیند از همین رو اغلب مردان از همسران خود می خواهند تا همراه آنها پای تلویزیون بنشینند یا به خانه اقوام و دوستان می روند؛ بسیاری نیز به ویژه در اروپا و آسیای شرقی در محل های عمومی مانند رستوران ها، میدان ها و یا کافه ها به همراه دوستان و همسایگان خود به تماشای این برنامه ها می پردازند.

این امر به خوبی نشان می دهد که تماشای مسابقه فوتبال یک کنش اجتماعی برای شریک شدن در احساسات و هیجانات درون گروهی است.

به این ترتیب فرد که بخشی از گروه بییندگان نیز هست می تواند به راحتی تمام هیجانات درونی (صرفنظر از نتیجه بازی که عامل دیگری است) خود را تخلیه و به آرامش دست یابد.

او همچنین می تواند با اعضای گروه خود پس از پایان مسابقه به جشن و سرور بپردازد، باده گساری کند و یا اگر نتیجه برخلاف میل وی بود به انتقاد از مربیان و بازیکنان بپردازد و حتی در روزهای بعد در محیط کار یا منزل به این بحث ها ادامه دهد.

بنابراین تماشای فوتبال بخشی از فرایند گروه گزینی اجتماعی هم هست که تاثیر متعاقب آن برای تقسیم بندی به مثلا هواداران آبی ها یا قرمزها، برزیلی ها یا انگلیسی ها و... است!

پخش تلویزیونی فوتبال

پخش تلویزیونی مسابقه فوتبال، بیننده تلویزیون را در اغلب موارد با جزئیات بیشتری در مورد روند مسابقه آشنا می سازد، او می تواند بازیکنان را در نمای درشت ببیند،عکس العمل های آن ها، مربیان و حتی تماشاگران را به سرعت در یابد و با نماهای متفاوت و حرکت آهسته صحنه های حساس بازی را تعقیب کند.

ویژگی های پخش تلویزیونی فوتبال را شاید بتوان در این چند شاخص خلاصه کرد:
-حجم فراوان اطلاعات
-ریتم سریع
-شیوه روایتی خطی
-قهرمان و الگو سازی
-برجسته سازی
-ترکیب تفسیر،گزارش و اطلاعات جنبی توسط گزارشگر
-اهمیت اطلاعات/وقایع خارج از کادر
-وجود تماشاگر حاضر در صحنه و انتقال هیجانات او به ببینده تلویزیون
-پخش زنده(در اغلب اوقات) و ارجحیت آن بر پخش با تاخیر برای بیننده
-ارائه اطلاعات نوشتاری و آماری روی تصویر

این ویژگی ها سبب می شود که پخش یک مسابقه فوتبال از تلویزیون برای بسیاری از جوانان ببینده از اغلب فرمت های تولید و پخش برنامه تلویزیونی جذاب تر به نظر برسد زیرا دارای همان خصایصی است که متناسب با گرایش های این سنین است.

تخلیه هیجانی

تماشای یک مسابقه فوتبال چه در استادیوم و چه از طریق تلویزیون به دلیل ویژگی های خاص آن به خوبی سبب تخلیه هیجانی بییننده می شود.

این تخلیه هیجانی آن چنان که روانشناسان اجتماعی معتقدند راه را برای فرار از استرس روزمره و ناشی از کار هفتگی باز می کند؛ پژوهشگران دانشگاه ناتینگهام با مطالعه بر روی رفتار هواداران یک تیم محلی در یافتند که تاثیرات مثبت تماشا و هواداری از این تیم در کاهش چشمگیر استرس رومزه در زندگی آن ها کاملا معنا دار است.

علاوه بر تخلیه هیجانی (کاتارسیس) هواداری از تیم محلی در بهبود روابط اجتماعی آنها به ویژه در رابطه پدر و فرزند تاثیر به سزایی داشته است. مطالعات دیگر همچنین تاثیر جانبی راه اندازی کارناوال شادی بر روی دیگر افراد را در مجموع مثبت تلقی کرده است.

تماشای فوتبال مجموعه ای از احساسات امید، اضطراب و انتظار، شادی یا ناراحتی را در بر می گیرد و به همین دلیل خلق و عاطفه تماشاگر فوتبال دائما در نوسان است. نکته جالب در مطالعات روانشناختی هواداران فوتبال آن است که آن چنان که پینگل در سال ۲٠٠۴ گزارش داده است باخت تیم مورد علاقه تاثیر روانی مخرب بسیار کمتری در میان اغلب هواداران آن دارد.

روانشناسان ورزشی دلیل این امر را کاتارسیس و کامروایی رخ نموده در حین تماشای فوتبال می دانند که نوعی حالت سرخوشی و روان آسودگی در آن ها پدید آورده است.

تماشای فوتبال می تواند به ارتباط بیشتر افراد و حتی ارتباط فیزیکی آن ها مانند در آغوش کشیدن یکدیگر و یا حتی افراد غریبه در هنگام خوشحالی منجر شود که به خودی خود در بهبود روحیه افراد موثر است. احساس تعلق در یک گروه نیز از وجوه مثبت بر عزت نفس است.

به علاوه فوتبال این امکان را برای همه فراهم می آورد که خود تبدیل به یک مفسر فوتبال شوند و با دیگران در کافه، کلوب، سرکار، باهمسایگان و یا اعضای خانواده در باره نتیجه بحث کنند.

تاثیرات روان- تنی تماشای فوتبال

بر اساس یک پژوهش طولی اخیر در اسکاتلند، در طول برگزاری جام جهانی فوتبال در دوره های اخیر کمترین میزان مراجعه کنندگان به مراکز اورژانس های روانپزشکی در اسکاتلند ثبت شده اند. مسترتون و مندر از این تحقیقات نتیجه می گیرند که تاثیر تماشای مسابقات فوتبال جام جهانی بر وضعیت روانی افراد کاملا مثبت است.

ترشح بیش از حد هورمون تستسرون در میان بینندگان فوتبال سبب ارضای روانی اغلب آن ها می شود. مطالعه انجام شده در فینال جام جهانی ۱۹۹۴ پس از بازی ایتالیا و برزیل نشان می دهد که در خون تماشاگران این بازی بیشتر از افراد عادی تستسترون وجود داشت و هواداران تیم برنده یعنی برزیل بطرز معناداری بیشتر تستسرون داشتند.

در همین حال برخی مطالعات منتشر شده در فصلنامه بین المللی روانشناسی ورزشی از جمله تحقیق جونز و شفیلد در اسکاتلند نشانگر آن است که اگر فرایند باخت تیم مورد علاقه هواداران طولانی شود، سبب پدیداری طیف گسترده ای از سمپتوم های بالینی بیماریهای روان تنی و یا روانی می شود.

در همین حال، وقتی که پژوهشگران بنیاد قلب بریتانیا راه تازه ای برای مقابله با حمله قلبی یافتند، این تحقیق سر و صدای بسیاری برپا کرد. راهی که آن ها پیشنهاد کردند تماشای یک مسابقه هیجان انگیز فوتبال بود.

وقتی انگلستان از آرژانتین در جام جهانی ۱۹۹۸ شکست خورد حمله قلبی ۲٥ درصد افزایش یافت. اکنون پژوهشگران توصیه می کنند به تماشای مسابقه فوتبال تیم "برنده" بنشینید، آنها با مطالعه مرگ و میر ناشی از حمله قلبی فرانسویان پس از باخت فرانسه در برابر برزیل در همین دوره جام جهانی نتیجه گرفتند که بین این دو متغییر رابطه ای قطعی وجود دارد که به نسبت در مردان بیشتر از زنان است.

در عوض در مسابقات جام اروپا در سال ۱۹۹٦ میزان مراجعات به اورژانس به طرز معناداری در انگلستان کاهش یافته بود.

تماشای مسابقه فوتبال از تلویزیون اما بطرز چشمگیری سبب افزایش مصرف الکل می شود؛ روانشناسان دانشگاه ساسکس با مطالعه بر روی ۳۱ مرد جوان نتیجه گرفته اند که این امر نمادی از ابراز مردانگی آن ها در طول تماشای فوتبال تلقی می شود. مطالعات انجام شده در سوئیس در طول جام جهانی کنونی نشانگر آن است که مصرف آبجو در طول دو هفته گذشته حداقل به میزان سی درصد افزایش یافته است.

با این حال اغلب روانشناسان بالینی و روانپزشکان می گویند در طول مدت برگزاری مسابقات جام جهانی مطب آن ها بیشتر اوقات از مراجعه افرادی که برای اولین بار به آن ها مراجعه می کنند خالی می ماند!

بهبود خلق و خوی

دو سوم مردان مورد پرسش در نظرسنجی بنیاد بهداشت روانی بریتانیا اظهار داشته اند که تماشای فوتبال سبب می شود که به راحتی احساسات خود را با مردان دیگر در میان بگذارند در حالی که همان گونه که دکتر مک کالچ می گوید مردان معمولا مانند زنان از این امکان برای همدلی استفاده نمی کنند.

برخلاف برخی از پیشداوری ها اغلب مردان جوان، معتاد تماشای فوتبال نیستند. به عنوان مثال در همین نظرسنجی بسیاری از مردان گفته اند که حضور در اتاق زایمان در هنگام تولد فرزندشان را به تماشای مسابقات جام جهانی از تلویزیون ترجیح می دهند!

در حالی که روانشناسان معتقدند تماشای مسابقات فوتبال در بهبود چشمگیر رابطه پدر و فرزند پسر نقشی اساسی دارد، در مورد بهبود رابطه زناشویی هنوز یافته های قطعی منتشر نشده است.

ٌٌٌٌWas Published On BBC Persian

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 11:34  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

 زيگموند فرويد ( 1939-1856)
زيگموند فرويد ( 1939-1856)
در همان سالی که سينما متولد شد، فرويد در مقاله ای مفاهيم بنيادين نظريه روانکاوی را منتشر کرد.

امسال به عنوان سال زيگموند فرويد که در روز ششم ماه مه صد و پنجاهمين سال تولدش در وين، لندن و بسياری از شهرهای جهان با برنامه هايی خاص گرامی داشته شد، نام گذاری شده است و به همين مناسبت برخی از فيلمخانه ها و مراکز  سينمايی مروری بر فيلم هايی که تحت تاثير نظريه روانکاوی فرويد ساخته شده است، برگزار می کنند.

فرويد البته روی خوشی به سينما نشان نداد. در ادبيات و اساطير تمام توجه او را به خود جلب کرده بودند و مفاهيم اصلی نظريه های او از آنها بر گرفته شده بود.

با اين حال بسياری از نظريه پردازانی که به مطالعه روانکاوانه سينما پرداخته اند معتقدند که ميان تماشای فيلم و فرايند روانکاوی شباهت های بسياری وجود دارد. يکی از اين شباهت ها روياپردازی است؛ يعنی رها سازی ناخود آگاه از زنجيرهای واقعيت برای جولان دادن آزادانه.

از همين روست که مخاطب می تواند با همذات پنداری با قهرمان فيلم بر روی داستان تمرکز کند و برای ساعتی از دنيای واقعی به دنيای خيالی پناه ببرد.

تصوير سازی مناسبات جنسی

مفهوم آشکار سازی که فرويد از آن برای کشف تمايلات جنسی سرکوب شده يا نهان بهره گرفت، در سينما با آشکارسازی زنانگی همسو شد؛ يعنی همان چيزی که فرويد از آن به عنوان تجسم بخشی به جنسيت نام برده بود و خود در آثار هنری کسانی چون ميکل آنژ به دنبال کشف ويژگی های جنسی نهان شده در آنها می گشت.

آشکار سازی جنسی در نظريه فرويد به عنوان يک اصل پايه، اما به سرعت در فرهنگ قرن بيستم گسترش يافت. در سينما ظهور ستاره های زن به سرعت به عاملی برای موفقيت و شهرت فيلم ها بدل شد و در گونه های مختلف فيلم از درام گرفته تا فيلم های هراسناک، روانشناختی نقش های جنسی بر مبنای فرهنگ مشتری عامه پسند به تصوير کشيده شد.

مفهوم فرويدی لذت بصری به عنوان يکی از انواع کنش های جنسی اصلی که جايگزين کنش جنسی اوليه می شود نيز در سينما قابل رديابی است: لذت تماشا که در شکل بيمارگونه ش به چشم چرانی بدل می شود و لذت ديده شدن که شکل اسطوره ای نارسيسم است.

فرويد لذت تماشا را بيشتر در مردان و لذت ديده شدن در زنان ديده بود اما چند دهه بعد اين موازنه بر هم ريخت. به علاوه بسياری از پيروان فرويد از جمله کارن هورنی که نظريه های اوديپال (رقابت فرزند پسر بر سر عشق مادر با پدر) و عقده فقدان آلت مردانه در زنان را مورد انتقاد قرار داد، به سينما به عنوان مهم ترين نمود تصوير سازی از زن بر اساس قواعد مرد سالارانه نگريست.

از نظر هورنی و روانکاوان فمنيست بعدی در سينمای رايج در نيمه قرن بيستم اين جنسيت زنانه بود که در خدمت خواسته ها و تمايلات مردانه قرار می گرفت و يا نمايانگر هراس از زنانگی مفاهيم غالب در فرهنگ محافظه کار غربی بود.

هيولاها

صحنه ای از اسرار یک روح
اولین درام روانکاوی تاریخ سینما:اسرار یک روح ۱۹۲۵

هراس از ناشناخته ها و هيولاسازی از آن ها مفهوم ديگری است که در روانکاوی اوليه توسط فرويد و بعدها يونگ بسيار به کار رفته است.

فرويد در دورانی زندگی می کرد که هيولاها نمودهای خود را در نظام های فاشيستی به رخ می کشيدند. شايد علت بدبينی او به آينده بشر هم همين بود. اين هيولاها از همان نخستين سال ها در سينما راه يافتند. هيولاهايی که نشانگر هراس از آينده هستند. در سينمای دهه های اخير اين هيولا در غالب بيگانه، گودزيلا، و ساير موجودات تخيلی تصوير شده اند.

هنرمند: بيمار يا خالق؟

يکی از بحث انگيزترين نظريه های فرويد نظريه والايش است. از ديدگاه فرويد هنرمند فردی درونگرا است که تحت تکانه های شديد عصبی قرار دارد و برای فرار از آن ها و سازش بين اصل لذت و واقعيت دست به خلق آثار هنری می زند.

اين تکانه ها همان انگيزه های جنسی مهار شده هستند که به شکل آثار هنری خلق می شوند؛ به عبارت ديگر اگر هنرمندان نيز مانند ساير مردم می توانستند اميال جنسی خود را ارضا کنند، آثار هنری خلق نمی شد. اما برای آن ها شهرت، موفقيت و مورد توجه قرار گرفتن توسط جنس مخالف از اهميت بيشتری در قبال ارضای تمنيات ليبيدويک برخوردار است.

سينما، پديده ای منفور!

فرويد اما خود به سينما چندان علاقه ای نشان نداد. در سال ١٩٢٥ تهيه کننده ای به نام هانس نيومان از روانکاوان برلينی، هانس زاکس و کارل آبراهام درخواست کرد تا نقش مشاور را در توليد فيلمی بر اساس رهيافت های روانکاوی را بپذيرند.

وقتی خبر به گوش فرويد رسيد، لجوجانه از آن ها خواست تا از اين کار سرباز زنند. اما آن دو برخلاف نهی فرويد اين کار را پذبرفتند و حاصل فيلمی شد با عنواناسرار يک روح: يک درام روانکاوی (يا روانکاوی معمای ناخود آگاهی) به کارگردانی گئورگ ويلهم پابست با فيلمنامه کالين راس.

اين فيلم اولين فيلمی است که به تشريح رويکرد روانکاوی می پردازد و شيوه روان درمانی آن را برای مردم نمايان می سازد.

مارلون براندو  و  ماریا اشنایدر
مارلون براندو  و ماریا اشنایدردر نمايی از فيلم آخرين تانگو در پاريس

در همان سال ساموئل گلدوين تهيه کننده مشهور هاليوود به فرويد پيشنهادی برای نظارت بر فيلمنامه فيلمی عاشقانه بر اساس داستان کلئوپاترا و آنتونی می کند که بلافاصله از سوی فرويد رد می شود.

تجربه استقبال از فيلم پابست به عنوان اولين درام روانکاوی در آلمان، دو روانکاو ديگر به نام های اشتوفر و زيگفريد برنفلد را بر آن داشت تا دست به تهيه فيلم ديگری در تشريح تبيين نظريه شخصيت در روانکاوی برای کنگره جهانی روانکاوی بزنند؛ اما در راه توليد فيلم با مشکلات بسياری روبرو شدند زيرا نتوانستند بطور مستقل بودجه توليد آن را تامين کنند.

فرويد با چنين اظهار نظری به مخالفت با اين پروژه پرداخت: "امور احمقانه هميشه در سينما به وقوع می پيوندند! کمپانی ای که زاکس و آبراهام را اغفال کرد البته نتوانست به جهانيان موافقت مرا با اين فيلم اعلام کند. من به سختی زاکس را مورد نکوهش قرار دادم. امروز روزنامه نويه فرايه پرس تکذيب نامه من (مبنی بر عدم موافقت با توليد اين فيلم) را منتشر کرده است. در حالی که به نظر می رسد برنفلد و اشتوفر همين راه انحرافی را در پيش گرفته اند. من نميخواهم آن ها را نهی کنم زيرا نمی توان جلوی ساخت فيلم از ايده های روانکاوی را گرفت؛ اما به پادويی می ماند که کنار دست استاد می ايستد. من به شخصه نمی خواهم وقتم را برای آن تلف کنم و اميدوارم که هيچ وقت شخصا ارتباطی با هيچ پروژه توليد فيلم نيابم." ( از نامه فرويد به فرنزی،١٩۲٥)

فرويد معتقد بود که سينما ايده های روانکاوی را در سطحی نازل تنزل می دهد که نمی تواند بيانگر سيمای واقعی آن باشد. شايد اگر فرويد امروزه زنده بود و سالانه صدها فيلم تجاری بر مبنای مفاهيم روانکاوی را شاهد بود، به سختی متاثر می شد و يا شايد در نظر خود تجديد نظر می کرد؛ زيرا بسياری از مفاهيم روانشناختی و روانکاوی در فيلم هايی چون سکوت بره ها، غريزه اصلی، برزيل، ديوار: پينک فلويد و يا در آثار فيلمسازان شاخصی چون برتولوچی (همانند آخرين تانگو در پاريس)، يا فيلم های اينگمار برگمن، تارکوفسکی، بونوئل، شابرول، هيچکاک، کوبريک ، وودی آلن و آلمودووار قابل بازشناسی است.

فرويد در همان سال در نامه ای برای کارل آبراهام تاکيد می کند: "من دريافته ام که امکان بازنمايی ايده های ما در سينما به شکلی آبرومند وجود ندارد."

تاريخ نيمه دوم قرن بيستم اما نشان داد که فرويد در اين مورد اشتباه می کرد!

منتشر شده در سایت بی بی سی فارسی    

متن کامل (کوتاه نشده)      و     تکه فیلم هایی از زیگموند فروید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 10:55  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

اليور جيمز، گاردين، برگردان: اميد حبيبي نيا


عکس ها از خبرگزاریها،کنفرانس خبری دیروز بوش در پکن

بوش درگیر با در قفل شده در پکن

شرح تصاویر:جرج بوش برای یک کنفرانس خبری وارد سالن می شود، ساعتی بعد راه خروج را گم می کند و مانند احمق ها سعی می کند در قفل شده را باز کند ، سرانجام دستیارش به دادش می رسد و راه خروج را به او نشان می دهد!


دایناسور بنیاد گرا

بوشجرج بوش در موقعيتي جشن تولد چهل سالگي ش را در سال ۱۹۸۶ جشن گرفت که سخت به مشروبات الکلي معتاد بود ونمي توانست به خاطر آورد که کاري را با اتکاء به خود انجام داده باشد.
او به اين نتيجه رسيده بود که نه تحصيلات و نه حرفه اش هيچ يک بدون نفوذ پدرش امکان پذير نبود. بنابراين او چنان احساس بيهودگي مي کرد که مرگ يا زندگي برايش يکسان بود.
زماني او با دوستش در هنگام پرواز با هواپيماي سنسا نزديک بود پيش از اوج گيري تصادم کنند ، بوش از ادامه تمرين پرواز چشم پوشيد اما به سختي توانست بار ديگر به تمرين ادامه دهد .
کمي پس از آن اين مرد خود ويرانگر خطرناک در حالي که به چهره آلوده از استفراغ خود در آينه مي نگريست زانو زد و از خدا خواست وي را يک مسيحي بنيادگرا ي متعصب نمايد.

ديويد فروم نويسنده سخنراني ها ي او در باره اين تحول مي گويد: "زيگموند فرويد،يک واژه لاتين به نام "نهاد" وارد فرهنگ ما کرد تا تکانه هاي شخصيتي را مشخص کند. بوش در جواني همچون کلينتون شديدا تحت تاثير اين تکانه ها قرار داشته است.۱ اما اکنون در ميانسالي اين تکانه هاي خود مهار شده ، منحرف شده يا محبوس شده اند.
يکي از زندانبانان او پدرش بود. پدربزرگ، پسرعمو وبسياري از دوستان دوران تحصيلش در دبيرستان آندور و دانشگاه يل نيز به تناوب چنين نقشي را ايفا کرده اند.
اما سايه پدرش سنگين تر از بقيه بود.
بوش بر روي ديوار اتاقش در دبيرستان آندور که در آنجا تحصيل مي کرد تصوير بزگ سياه وسفيدي از پدرش در لباس رسمي نصب کرده بود. پدر او يکي از موفق ترين فارغ التحصيلان اين مدرسه در تاريخ صد ساله اش بود.همچنين در يل ،جايي که پدربزرگش يکي از اعضاي موسسش بود،نيز پدرش جز موفق ترين فارغ التحصيلان بود. برادر کوچکترش جب نيز با چنين مشکلي دست به گريبان بود او يک بار گفت "بسياري از کساني که چنين پدراني دارند احساس مي کنند پيشرفتي ندارند." بنابراين بديهي ست که فرض کنيم جرج همواره آرزو داشته است از پدرش تقليد کند.
پيتر نيو من يکي از هم اتاقي هاي جرج بوش مي گويد که او همواره پدرش را سرمشق خود مي دانست و مصمم بود تا همانند او شود. در يل يکي از دوستانش به خاطر مي آورد که او "پذيرش عميقي" نسبت به پدرش احساس مي کرد. هنگامي که در کمپانی نفت مشغول به کارشد يکي ديگر از همکارانش مي گويد "او تلاش مي کرد که تا خودش را همانند پدرش بنماياند".
از سوي ديگر او ديدگاه خاصي در باره تابيعت آمريکايي داشت که برداشتي عقب مانده از تبعيض نژادی است.
جرج دبلیو بوش تکانه هاي سرکش بسياري در خود داشت که ناخود آگاه او رابه سوي رقابت با پدرش براي مقابله با دشمنان فرضي آمريکا مي کشاند. اما به دور از تربيت خانوادگي ش بوش در دانشگاه هدف خود را از زندگي بيشتر "کسب لذات زندگي" فرض مي کرد. بنا براين همکلاسهايش او را با جان بلوچي۲ در فيلم "خانه حيوانات" به عنوان يک خوش گذاران تمام عيار مقايسه مي کردند.
جرج بوش بطرز بي رحمانه اي ضد روشنفکري بود و همانند پدرش اين خصيصه با تعصبات شرق آمريکايي ش نيز در هم آميخته شده بود. او يک بار در يک کوکتل پارتي رسمي از يک زن روشنفکر پرسيده بود "مي شود به من بگوييد سکس بعد از پنجاه سال چگونه است؟ "
درگيري جدي پدرش با رسوايي هاي جرج هنگامي رخ داد که وي در
هنگام مستي رانندگي کرد و تصادف کرد. و در پاسخ اعتراض پدرش گفت "من شنيدم که دنبال من مي گرديد.آيا مي خواهيد يک مانور نظامي برای من ترتیب بدهید؟"
با افزايش سن، جرج بوش به دليل سرخوردگي در رابطه با پدرش افسرده تر شد و به مشروبخواري روي آورد.اما اين کاملا تقصير پدرش نبود بلکه مادر سلطه جو و سردش نيز در اين ميان نقشي داشت.
باربارا بوش از سوی نزديک ترين همکلاسي هايش به عنوان شخصيتي با "نگاههاي خيره خصمانه" و "آشکارا پرخاشجويانه" توصيف شده است. او با بسيار با نفوذ است.
وقتي که جرج هفت ساله بود خواهر کوچکترش به دليل بيماري کم خوني درگذشت. بوش(پدر) از مرگ وي بسيار ناراحت بود اما باربارا با نفوذ خود موفق شد تا بوش را از دلتنگي برهاند. روز پس از مراسم تدفين او و همسر ش در تمرين گلف حاضر بودند.
باربارا قدرت اصلي در خانه بود، همان گونه که جب توصيف مي کند نوعي مادر سالاري در خانه آنها برقرار بوده است "وقتي ما بزرگتر شديم پدر در خانه حضور نداشت در نتيجه مادر تامين کننده نيازهاي ما (قدرت بلامنازع خانواده )و تعيين کننده نظم بود."
يک دوست زمان کودکي باربارا مي گويد او ديگران را به ترس وا مي داشت.جرج بوش مادرش را چنين توصيف مي کند: "هر مادري شيوه اي براي خود دارد اما مادر من مانند يک سرجوخه لجوج بود.مادر من هميشه رک و صريح بود و بخوبي طرف را مجاب مي کرد.و اگر چيزي در ذهنش مي گذشت فورا به زبان مي آورد." همان گونه که عموي جرج گفته است اين برخورد تند مادر وي شامل سيلي و کوبيدن ضربه به باسن هم مي شد.
تحقيقات بسياري نشان داده است که افرادي که چنين مادراني داشته اند احتمال آنکه پرخاشجو، الکلي و يا ضداجتماع شوند بيشتر است.۳
گذشته از اينها باربارا پدر جرج را واداشت تا خانواده را با فرهنگ رقابتي شديدي با ديگران بار آورد. همه بازيهاي کودکان از طناب کشي گرفته تا بيس بال شديدا رقابت جويانه بود و عملا يک "جدول رقابت هاي خانوادگي" وجود داشت که برنامه ها و اهداف رقابتهاي آتي را تعيين مي کرد.اين شيوه تربيت خانوادگي به جرج براي آماده شدن براي زندگي در آندور جايي که از عواطف خانوادگي اثري نبود کمک کرد.
پس از آنکه او به آندور رفت به زودي از او خواستند تا مقاله اي در باره يک واقعه مهم در زندگي شخصي خود که تاثير عاطفي بر او گذارده بنويسد؛ او مرگ خواهرش را به عنوان موضوع انتخاب کرد. مادرش به او ياد داده بود که استفاده از کلماتي که ديگران بطور روزمره به کار مي برند در نوشته ها جايز نيست. در نتيجه جرج بوش به جاي به کار بردن "اشک" نوشت: "برنده ها از گونه هايم فرو مي چکيد!"
اين مقاله نمره رد گرفت و بااظهار نظرهايي تحقير آميزي چون "نامطلوب" روبرو شد!
اين واقعه شايد دليلي بر آن باشد که چرا بوش از واژه ها در سخنراني هاي رسمي ش به درستي بهره نمي گيرد.
"آيا بچه هاي ما ياد مي گيرد؟"۴ نمونه اي از آنها است.
حتي يک بار نيز در پاسخ منتقداني که از حرفهاي نامفهوم او سخن رانده بودند، گفته بود که آنها نمي توانند سخنان او را درک کنند.
شايد اين زبان گفتاري از سلطه جويي مادرش و حساسيت فوق العاده پدرش به او سرچشمه گرفته باشد.
نتيجه چنين کودکي آن چيزي ست که روانشناسان به آن "شخصيت مستبد" مي گويند۵. شخصیت مستبد پس از جنگ جهاني دوم به عنوان بخشي از تحقيقي که دليل پديداري فاشيسم بود،کشف شد. همچنان که از نام اين شخصيت بر مي آيد مستبد ها به حد افراطي مقرراتي بر خود و ديگران تحميل کنند همان گونه که هم اکنون چنين مقررات سختگيرانه اي در کاخ سفيد به وجود آمده است و کارکنان دائم در حال تکاپو براي بقا در آنجا هستند؛ قرار ملاقاتها در فواصل زماني پنج دقيقه اي تنظيم شده است،دامن زنان بايد تا زير زانو باشد و بوش هر روز ساعت پنج و چهل و پنج دقيقه بيدار مي شود.همواره پيش از ناهار بايد بيست و يک دقيقه به آرامي بدود.
شخصيت هاي مستبدهمواره به دنبال رقباي احتمالي و اهدافي براي خصومت ورزي مي گردند که اين تعصب ها از سوي والدينشان به آنها تلقين شده است. آنهابطرز سخت گيرانه اي اخلاق گرا هستند و اين امر آنها رابه سمت گروههاي اجتماعي تحقير شده به عنوان اهداف اوليه ستیره جویی هدايت مي کند.در حالي که توده مردم از اين گروهها دوري مي کنند . شخصيتهاي مستبد با تعصبات و جزم انديشي با آنها برخورد مي کنند.اين افراد با بدبيني به ديگران مي نگرند و در پس هر کنشي انگيزه هاي پنهاني براي ستيز و در نتيجه سوءظن مي يابند.آنها همچنين به عنوان افرادي خرافي نيز شناخته مي شوند.تمام اين ويژگي ها بار ها در بوش ديده شده است و توسط دوستان و همکارانش تصريح شده است.
اخلاق گرايي خاص بوش شامل همه عواطف انساني نيز مي شود.او در نظر دارد تا سازمانهاي مسيحي ديني را جايگزين مراکز رفاه عمومي، براي پاسداري ارز ارزشهاي مسيحي خانوادگي کند.
همواره اولين هدف شخصيتهاي مستبد يهوديها، سياهپوستان و همجنس گرايان بوده اند. بوش همچنين ضد سقط جنين است و برداشت بنيادگرايانه اش از انجيل به آن معناست که زندگي مشترک مردان همجنس گرا برابر با حلول شيطان است.اما شايد او بيشترين دشمني را باگروهي داشت که از ارزشهاي پديدار شده در دهه ۶۰پيروي مي کنند.۶
او گفته است از مردمي که "به دليل نامطلوب تلقي شدن از سوي ديگران احساس گناه مي کنند" متنفر است.
بوش همواره هر گونه درونگرايي را رد کرده است. هر کسي که او را مي شناسد گفته است که او همواره پشت يک چهره "خوش سيماي روزمره " پنهان شده است. فروم مي گويد: "او بطرز بي رحمي مقرراتي است و براي اعتماد کردن به ديگران خيلي کند پيش مي رود.حتي وقتي به شما لبخند مي زند شما مي توانيد احساس کنيد با چشمانش مراقب شماست".
جرج بوش بطرز هولناکي به خرافات معتقد است. او مي گويد "سرنوشت زندگي ما را مشخص مي کند.زندگي داستان خودش را مي نويسد و مدتها طول مي کشد تا ما دريابيم ما نويسنده سرنوشتمان نبوده ايم." او معتقد است اراده خداوند تعيين کننده زندگي بشر است و نه انسان.
بيشتر بنيادگرايان مسيحي شخصيتهايي مستبد دارند. اصول بنيادگرايانه ي که بوش از مسيحيت اوانگاليست(مسيحيان سرخوش)۷ يا جريان اصلي کليساي(پرسبيتريان) مشايخي پروتستان در تعاليم هر يکشنبه اش فرا گرفته است آن است :همان گونه که بنياد گرايان معتقدند کتاب مقدس بطور کامل از طرف خداوند نازل شده است و در کتاب مقدس کلمه به کلمه آمده است که تاريخ انسان در آينده نزديک به پايان خواهد رسيد و پيش از آن يک فاجعه هولناک روي خواهد داد. يک نبرد نهايي در روي کره زمين بين نيروهاي خدا و سپاه شيطان برپا خواهدشد،که تنها مومنان بايد از آن جان بدر برند. همان گونه که فروم مي گويد وقتي بوش از "محورهاي شيطاني" سخن مي گويد منظورش از اين دشمنان نيروهايي ست که روح شيطان در آنان حلول کرده است.
اگرچه بوش نبرد در عراق و با ساير کشورهاي شيطاني را جزيي از نبرد آخر زمان محسوب کند، معلوم نيست که روز قيامت از روز داوري نزديک تر خواهد شد. حتي اگر توني بلر در اين اعتقادات مذهبي متعصبانه شريک بوش شده باشد.
با اين حال مطمئنا بوش در اغلب اوقات همچون يک دلقک به نظر مي رسد. زيرا از توده هاي عقب مانده نيرو مي گيردو عليه هر کسي که براي تغييرات بنيادين پيکار مي کند مواضع خصمانه مي گيرد.
انديشه هاي متعصبانه مذهبي بوش در او و قشري از همولایتی هایش مشتر ک است.در نتايج تحقيقاتي که منتشر شده است نيمي از آنها با اين جمله که "انجيل کلمه محض خدا ست و بايد کلمه به کلمه معنا شود." موافق بوده اند.
خصيصه اصلي بوش همان گونه که پدر و مادرش نيز تصريح کرده اند، در تنفر از دشمناني ست که آرزوي مرگ آنها را دارد.
او از پدرش متنفراست زيرا تمام زندگي او را در سايه نگه داشت و به جاي آن به وي رشوه مي پرداخت. او از مادرش براي آزار رواني و جسماني که او به جاي برآوردن آرزوهايش بر او روا مي داشت نیز متنفر است. اما اين نفرت همچنين دگر ديسي بنيادي او به سوي يک شخصيت مستبد بنياد گرا را توضيح مي دهد؛ با همانند سازي با يک شخصيت کاملا لجوج، اعتقادات منسوخ مذهبي که ميل سرکشي را در خود حفظ کرده است. اين نفرت ناخودآگاه او از آنها سبب خواهد شد تا او با چالش هاي خشکه مذهبانه و اخلاق گرايانه کشيده شود که با جهاد و جنگ صليبي براي رهانيدن جهان از شر شيطان همراه خواهد شد.
همان گونه که فروم توصيف مي کند: "کنترل نهاد مبناي رياست جمهوري بوش است اما بوش مردي درنده خو و عصبي ست." و اين پرخاشجويي هم اکنون در جهان جاري است.

پانويس هاي مترجم:
۱- نهاد IDيک مفهوم
روانکاوي ست، از نظر فرويد نهاد مسئول برآوردن نيازهاي حياتي انسان است و همواره با خود و فرا خود دچار تعارض مي شود زيرا نهاد همواره خواستار بر طرف کردن نيازهاي جنسي و سائق ها و تکانه هاي فوري از جمله پرخاشگري بدون توجه به مقتضيات اجتماعي ست و فراخود همواره اين تکانه ها را سرکوب مي کند ،به تاخير مي اندازد يا منحرف مي کند.
٢-
جان بلوشي سمبل نسل جوان خوش گذران دهه 70 آمريکا بود. فيلم National Lampoon's Animal House نمونه اي از اين الگوسازيها بود او در اين فيلم نقش يک جوان خوش گذران را ايفا مي کرد که درعين حال رهبري يک گروه جوانان را نيزبرعهده داشت.او در سال هشتاد ودو در يک سانحه با موتور سيکلت در حين مستي کشته شد.
٣- کمپلکس هاي ميل به انتقام از مرجع قدرت و تحقير کنندگان بالقوه در اين افراد تا حدي شاخص است که براي مقابله با عقده حقارت خود دست به جنايات بسياري مي زنند.از نمونه معاصر چنين شخصيتهايي مي توان به
هيتلر و در مقياس هاي ديگر به رهبران وقت برخي از کشورهاي عقب نگه داشته و از جمله رهبران جمهوري اسلامي و حکومت عراق اشاره کرد.در مقياس هاي فردي ممکن است اين افراد به قتل هاي سريالي و جنايتهاي ديگر روي آورند و در مقياسهاي اجتماعي و سياسي به کشتار مخالفان و جنگ افروزي.
٤- "Is our children learning?"اين عنوان يکي از سخنراني هاي بوش بوده است.
۵- ويژگي هاي باليني عمده
شخصيتهاي مستبد عبارتست از: التزام وسواس گونه به مقررات خود ساخته، اجتناب از دوستي صميمانه و اعتماد به ديگران، مقدم داشتن خود بر ديگران ، باور محض به درستي روش و عقايد خود، انعطاف پذيري بسيار کم و لجاجت، اعتقاد به پشتيباني از سوي يک مرجع ماورايي و اعتقادات خرافي، تمايل به اعمال زور و به کرسي نشاندن حرف خود، تصور توهم توطئه و پارانوياي مزمن ،تمايل به چنگ آوردن رهبري در هر جمع و بي رحمي در برابر رقبا و دشمنان فرضي يا واقعي.
۶-
ارزشهاي دهه ۶۰ به عنوان يکي از سرچشمه هاي مخالفت با تک ساحتي بودن نظم سرمايه داري در جنبش هاي اجتماعي و سياسي و حتي پديداري خرده فرهنگهاي متعارض نظير عشق آزاد، هيپي ها و بعدها پانک ها ،همواره مورد خصومت اخلاق گرايان و سياستمداران راست گرا قرار داشته است. در بعد سياسي عمده ترين شاخصه ارزشهاي اين دهه که به نوعي طغيان عليه ارزشهاي منسوخ محافظه کاران بود ،پديداري جنبش سرزنده چپ نوين در کنار ساير جنبش هاي اجتماعي سياسي نظير فمنيست ها و صلح طلبان بود.
٧- happy-clappyمسيحيان سرخوش از انگلستان ريشه گرفته است و در دهه هاي هفتاد و هشتاد در آمريکا رواج يافت. اين گروه از مسيحيان با آواز و موسيقي سعي در تبليغ عقايد مسيحي مي کنند.

عکس ها و اسناد ديگری از بوش: در
دانشگاه يل ، در خانواده ، در کليسا (به عنوان يک فناتيک بنيادگرا)، دختران بوش برای تقلب و نوشيدن غير مجاز مشروب محاکمه می شوند ، شجره نامه بوش ، جرج بوش در ميان نظاميان ، بهره هوشی بوش ، و دلقکی به نام بوش ، مادر بوش

منتشر شده در خبرنامه گویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

بالاخره آمد،

چهارشنبه پیش ساعت شش و بیست و هشت دقیقه صبح...

داتیس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 22:51  توسط امید حبیبی‌نیا  |