تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

 1373، سر صحنه فیلم ویدئویی ناتمام جام جهان نماخب، بالاخره پس از مدتها تصمیم گرفتم یک نوشته وبلاگی بنویسم، این پست صد را از مدتها پیش برای همین کنار گذاشته بودم، اگر چه که دو اتفاق یعنی فیلتر نزدیک به کامل این وبلاگ و گیر کردن پینگ کردن، کمی تا قسمتی نقشه هایم را نقش برآب وحواسم را مشوش کرد.

 

در هر حال فیلترینگ در مقابل آنکه آدم مثل پرشین بلاگ دائم منتظر باشد که یک روز صبح ناگهان روی وبلاگش با این پیغام روبرو شود که به علت نقض مقررات این وبلاگ حذف شده است، کمی بهتر است. همیشه راهی برای دور زدن پیدا می شود.

 

از اول هم قرار بوده که این وبلاگ با این صد و خرده ای مقاله، گزارش و نوشته اش آرشیو باشد، آرشیوی از مطالبی که در اصل در جای دیگری درج شده اند و بعضی دیگر مانند سایت آزادی بیان اصلا دیگر حالا نیست و نابود شده اند.

 

مثل همه چیزهای دیگری که در این چهل ساله نیست و نابود شدند، سی و دو سال پیش در کارگاه موسیقی رادیو تلویزیون ملی ایران برای اجرای برنامه قصه گویی برای کودکان انتخاب شدم آن روزها مرکز اصفهان در زمینه تولید و پخش برنامه های تلویزیونی بسیار فعال بود و بعضی از سریالهایش مثل آقای مطالعه هم از تلویزیون سراسری پخش می شد.

 

1383، دهکده ای در شرق سوئیسحضور در تلویزیون برای من تجربه بسیار خوبی بود از سویی از کار تلویزیونی ها سر در می آوردم که چطور یک برنامه را تهیه می کنند و از سوی دیگر شهرتی در میان هم مدرسه ایها و هم منطقه ایها (چون مدرسه ما در جایی بود که با چندین مدرسه دخترانه و پسرانه و مختلط دیگر همجوار بود که در روزهای انقلاب این همجواری بسیار مفید بود) برای خودم دست و پا کرده بودم که حتی تا سالها بعد نیز ادامه یافت.

 

عجیب است که هیچ وقت به فکر نیافتادیم که از تهیه کننده برنامه که فکر کنم نامش خانم پرتویی بود بخواهیم که حداقل یکی از نوارهای این برنامه را که لابد بعدها در زمان جمهوری اسلامی مثل همه نوارهای برنامه های این جوری روی آن سخنرانی امام جمعه و عزاداری عاشورا ضبط کردند را برایمان کپی کند.

 

آن روزها هنوزدستگاه های ضبط و پخش غول آسای بتاماکس وارد خانه ها نشده بودند و تازه نزدیکی های انقلاب بود که سرو کله این دستگاه ها در برخی خانه ها پیدا شد که البته استفاده اساسی از آنها بعد از استقرار جمهوری اسلامی معنا پیدا کرد.

 

پیش از آن البته قصه هایم که در کیهان بچه ها چاپ شده بود را هم بعدها در اسباب کشی های مکرر گم کردم و هیچ وقت هم به این فکر نیافتادم که نسخه دیگری از آنها تهیه کنم.

 

سال 56 یعنی سی سال پیش بعد از جادوی سینما، تلویزیون وروزنامه با پدیده دیگری آشنا شدم، موسیقی پاپ خارجی. نمی دانم چرا از همان اول هیچ میانه ای با محصولات فرهنگی رایج وطنی نداشتم، هیچ وقت از عمویم که مامور سینما بردن هفتگی من بود نخواستم که مرا به دیدن فیلم ایران ببرد و البته بدون استثنا هر چه فیلم آمریکایی بود را می دیدم و بعد کم کم متوجه سینمای متفاوت دیگری هم شدم، سینمایی که البته نمونه های از آن را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با کارهای زرین کلک، مثقالی و عمو سیبلیوی بیضایی کشف کرده بودم و بعدها در میانه جشن های فرهنگ و هنر بیشتر با آنها آشنا شدم و متوجه شدم نوع دیگری از سینمای ایرانی هم جز فیلم های مبتذل آبگوشتی بزن بزن و کاباره ای هم وجود دارد که حرفی برای گفتن دارد...

 

1383، جشنواره لوکارنو بهر روی در سال 1356 در تلویزیون ایران سروکله چند گروه پاپ خارجی پیدا شد که بسیار گل کرده بودند، یکی از آنها گروه بانی ام بود که ترانه مابیکر آن بسیار معروف شده بود، اولین کاستی که در یازده سالگی خریدم مال همین گروه بود و بعدها آبا، بی جیز و دیگران، دنیای موسیقی تازه برای ته مایه ای از بلوغ و هیجان دوران نوجوانی را داشت، از همین دوران بود که با دفتری که پدرم برای سال نو برایم خریده بود شروع کردم به خاطره نویسی، دفترهایی که شمارشان بعدها به بیست رسید و چند تایی را بعدها خودش نابود کرد و بسیاری شان هم ضمیمه پرونده ام در وزارت اطلاعات شد... در یکی از روزهای تابستان 56 در اولین دفترم نوشتم که اتفاق هیجان انگیزی وجود ندارد که بنویسم ولی از قضا تازه آغاز اتفاقات هیجان انگیز بود.

 

اعتصاب ها، تظاهرات، اعتراض ها رو به افزایش بود، کتابهای جلد سفید به همه خانه ها حتی خانه ما که پدرم افسر دادگاه نظامی و بعدها دادستان حکومت نظامی شد نیز راه یافته بودند و من در کنار دوره های خواندنی ها، کتابهایی مثل اطاعت کورکورانه را هم می خواندم و از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران سردرمی آوردم.

 

سال 56 سراسر با موسیقی پاپ، اعتراضات، روزنامه های مشتری یافته و فضای باز سیاسی گذشت. سال ۵۷ از راه رسید و انقلاب همه چیزهای دیروز را کهنه کرد، وقتی در میان تظاهرات به پشت سر و جلوی خود نگاه می کردی هزاران هزار نفری را می دیدی که با تو همگام شده اند و آزادی می خواهند، آزادی ، عدالت، برابری و استقلال، هزاران نفری که تا دیروز پشت درهای خانه هایشان چپیده بودند و پچ پچ می کردند امروز با صدای بلند آزادی را فریاد می زدند و از تیراندازی سربازان حکومت نظامی نمی ترسیدند، اولین بار که در میانه این هزاران نفر بودم چنان شور و شعفی وجودم را گرفت که گویی دنیایی را می توانستم و می توانستیم تغییر دهیم... سالها بعد در روزهای پس از هجده تیر ١٣٧٨ در خیابان امیرآباد باز هم در همراه هزاران نفر دیگر فریاد آزادی سر داده بودیم، عابرانی که فرصت همراهی نداشتند برایمان دست می زدند و مادرانی از فراز بالکان ها برایمان گل می انداختند، آن روزها هم مثل سال 57 کم کم داشت باورم می شد که آزادی در چند قدمی است...

 

وقتی به جای نوارهای موسیقی بانی ام ، فست 78 ، آماندا لیر، الیویا نیوتن جان و آبا ، ترانه های انقلابی توی کشویم جا گرفت و نوارهای غربی به کارتنی در زیر زمین منتقل شدند، به جای پوسترهای خوانندگان غربی هم چه گوارا و چریکها روی دیوار اتاقم به من خیره ماندند تا بساط شعارنویسی و کپی را در اتاقم جاسازی کنم ...

 

1384، سخنرانی در فورم روزنامه نگاران، سئول جمهوری کره21 بهمن ماه مردم قیام کردند، رژیم شاهنشاهی را درهم کوبیدند و کمی بعد جمهوری اسلامی با همه انکارما مستقر شد و این تازه آغاز دورانی برای محو یادگاریها بود. کمی بعد باز به سراغ کارتن نوارهایم رفتم، دو کشو درست کرده بودم در یکی نوارها و سرودهای انقلابی و دیگری نوارهای غربی که مبادا تنه شان بهم ساییده شود و آسمان بر زمین بیاید...

 

حالا دیگر باید می رفتی سراغ نوار فروشی های قدیم که یکی بعد از دیگری بدل به ساندویچ فروشی می شدند، از پستوها باید نوارها را بیرون می کشیدی باز آبا، فست 79، نان استاپ فست 80، دایان وار ویک و شر تا سی خرداد 60 سر رسید که با دو سالی که حاصلش سر و پای شکسته و تن رخمی بود و چند شعر و مقاله و گزارش در نشریه های دانش آموزی به مسلخ برویم.

 

بیژن، ستاره، مهدی، مریم، آذر، سعید، هزاران هزاران نفر دیگر... تا نوبت به من رسید که نشانی ام از همه سر راست تر بود. وقتی بعد از دستگیری به اتاقم بازگشتم لخت و برهنه بود، نه پوسترهای انقلابی، نه نوارهای غربی و یا انقلابی، آرشیو نشریات، دهها کتاب قطور سیاسی و فلسفی ونه حتی چهار جلد دفتر خاطرات عزیزم...فقط میز خالی ام مانده بود که غریبانه به من زل زده بود و من به او... باز شروع کردم از کتابفروشی های روبروی دانشگاه تهران با پرس و جو و مکافات و ترس و لرز بعضی از آن کتابها را تهیه کردم و در جایی مخفی کردم، دیگر اثری از نوارهای انقلابی نبود اما هنوز می شد این طرف و آن طرف نوارهای غربی را یافت و موسیقی الکترونیک که بیش از همیشه مناسب حال روزهای سیاه اعدام و ترور و خفقان بود و پینک فلوید: د وال روز و شب مان شده بود پینک فلوید و مخفیانه نشریات زیر زمینی را خواندن و سوزاندن یا رادیوهای پارازیت دار گوش دادن.

 

سالها بعد هر بار دفترچه خاطراتم اولین قربانی هر اتفاقی بودند وبا از دست رفتن هر کدام انگار بخشی از خاطراتم با تیغ زمانه ای قهرآمیز از میان می رفت، روزها و شب هایی که به آرمان هایی دل بسته بودیم. اما 1385، کنفرانس در دوره ارتباطات اقتصادی، لندن، سرویس جهانی بی بی سیکشوهایم پر از نوارهای غربی می شد که حالا دیگر به تنهایی در واکمن ام می خواندند: بی جیز، آبا، ونجلیس، لورا برنیگن، پت بنتار، د پلیس، دکارز، سیندی لاپر و تاپ هاندرد آمریکا، صدای پارازیت دار پنج شنبه های صدای آمریکای انگلیسی زبان و فیلم های ویدئویی با کیفیت نه چندان خوبی که کمتر فیلم قابل توجهی در آنها یافت می شد.

 

سال ٦٧رسید و باز به سراغ من آمدند، درست زمانی که می خواستند قتل عام راه بیندازند و من پس از دو سال و نیم سربازی قصد داشتم دیگر از ایران بروم. در یک بعدازظهر آفتابی روز دهم اردیبشهت صدایم کردند، برگشتم و نگاهشان کردم: یعنی دوباره بعد از این همه سال؟

 

شاید بعد از سه بار قبولی در دانشکده صدا و سیما خواسته بودند خیالم را راحت کنند، بار آخر قرار بود داور پارتی ام شود که نه در سروش، نه در دانشکده صدا و سیما و نه در ساختمان فوق لیسانس پیدایش نکردم و دست آخر با جواب ردی گزینش به کرمان بازگشته بودم.

 

این بار دیگر چیزی از بین نرفت، بلکه همه را گونی گونی بردند که ضمیمه پرونده ام کنند، هنوز هم ضمیمه است اوراقی از دفتر خاطراتم که بازجویان اطلاعات تشخیص داده بودند گرایشاتم را روشن می کند، بعد از دو ماه بازجویی، دادگاهم پنج دقیقه طول کشید.

 

اوایل تیرماه بود که نفربرزرهی جلوی بند زندانیان سیاسی گذاشتند و من به زودی فهمیدم چرا، از آن روز بعد که هر شب صدای رگبار گلوله آمد و هر شب سلولهای انفرادی که من در آن بازداشت بودم پر و خالی می شد و من در انتظار نوبت خودم بودم ...

 

ژنو، 1386تا مهر ماه رسید و دیگر از سلولهای انفرادی کسی را نبردند، زمستان رسید و روزی مرا صدا کردند که با وسایلم بروم، وسایلم شامل مدادی بود که قایم کرده بودم و لباسی غیر از لباس زندان، شماره ام ٢٦٤- ٠٢بود، کندم و تحویل دادم و از محوطه زندان آمدم بیرون.

 

اجازه خروج نداشتم، اجازه کار نداشتم و حق ادامه تحصیل در دانشگاه نداشتم. باز از اول شروع کردم، رفتم تهران و در دانشگاه آزاد روانشناسی بالینی خواندم تا اول از همه یک سال زندان انفرادی در میان کشتار آن سال را در خودم تسکین ببخشم و باز هر بار با پولی که از حق التحریر روزنامه ها و مجله ها می گرفتم شروع کردم به سی دی و فیلم خریدن: گدار، ورتف، فروغ فرخزاد، بهرام بیضایی، امیر نادری، برگمن، موج نو و دایانا راس، مدونا، آها، مدرن تاکینگ، کیتارو و جیپسی کینگ و باز هم راجر واترز. روز و شب مان شده بود راجر واترز.

 

تا سال 1381 رسید، دیگر با وجود درنا نوشتن در دفتر خاطرات بی فایده بود، به او گفته بودم که دفتر خاطرات من تویی، اما باز همه چیز از بین رفت همه آرشیو فیلم ها، کتابها، سی دی ها و نوارهایم  را گذاشتم و آمدم ولی دیگر شروع نکردم، چه فایده دارد که باز فیلم ها، کتابها و موسیقی های محبوب ت را یک جا جمع کنی و از بین بروند؟

 

با این همه وسوسه مجموعه گدار، کوبریک و فون تریر و... باز وادارم کرد که آنها را بالای قفسه بگذارم، اما فقط همین، می دانم که این جا دیگر نشانی از یورش شبانه و ماموران بی سیم به دستی که گونی هایشان را آماده جمع آوری اسناد و مدارک یعنی دفتر یادداشت، آلبوم عکس، نوار و فیلم و... می کنند نیست ولی شاید فردا باز بخواهم از این جا به جای دیگری بروم چرا بارم را سنگین کنم؟

 

حتی دیگر سراغ گرفتن از نسخه صدها نقد و مقاله ای که نوشته ام و دهها برنامه رادیو وتلویزیونی که ساخته بودم یا در آن شرکت داشتم را نیز کنار گذاشتم، بگذار همانجا بمانند، لابلای خاطرات غبار گرفته و تیره و تار آن سالها...

 

1359، مدرسه راهنمایی کار بعد از شکستگی پا در اثر حمله حزب الهی هابرای همین این یادگارها دیگر در آستانه چهل و دو سالگی برایم چندان ارزشمند نیست، به از دست دادن عادت نکرده ام ولی دیگر نمی خواهم چیزی را از دست بدهم...

 

عمر این وبلاگ هم دیر یا زود به پایان خواهد رسید، صد و خرده ای مطلب آرشیو شده اش نشانگر گذر  پنج سالی است که رسما ناچار شده ام پس از دست رفتن روزنامه ها و نشریاتی که به نوشتن در آنها عادت کرده بودم و اغلب یکی پس از دیگری هم توقیف می شدند در اینترنت بنویسم، نشانگر تحول تدریجی نگاهم به مسائل روز، از سطح سیاست تا عمق ساختارهای فرهنگی...

 

همه چیز آشکار و عیان، پستویی و گنجه ای در کار نیست، همه چیز اینجاست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

آلبرت بندورا، روان‌شناسی برای همه فصول

درک چگونگی آموختن رفتارهای تازه، یکی از جذاب‌ترین و در عین حال ریشه‌ای‌ترین زمینه‌های تحقیق در روان‌شناسی بوده است که پیشینه نظریه‌پردازی درباره آن به قرن‌ها پیش باز می‌گردد.

چگونه یاد می‌گیریم که با دیگران رفتار کنیم؟ قوانین و ارزش‌های اجتماعی چگونه در انسان نهادینه می‌شوند؟ و رفتارهای جدید چگونه شکل می‌گیرند؟


آلبرت بندورا، چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم خوانده شده است

آلبرت بندورا با نظریه «یادگیری اجتماعی» (Social Learning) خود به پرسش‌هایی کلیدی در روان‌شناسی پاسخ گفت که اکنون پس از چند دهه به یکی از پایه‌های روان‌شناسی نوین بدل شده است.

به دلیل همین تحقیقات و نظریات برجسته، وی روز چهارشنبه گذشته به عنوان برنده جایزه روان‌شناسی گراومیر که هر سال به یکی از روان‌شناسان برجسته تعلق می‌گیرد، اعلام شد.

جایزه سال ۲۰۰۸ روان‌شناسی گراومیر در حالی به وی تعلق گرفت که از وی به عنوان برجسته‌ترین نظریه‌پرداز روان‌شناسی معاصر که در قید حیات است، یاد می‌شود.

این جایزه که در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه لوییز ویل در شرق آمریکا پایه‌گذاری شده است، به کسانی که در رشته‌های مختلف علوم انسانی به گونه‌ای برجسته فعالیت داشته‌اند، اهدا می‌شود.

از جمله برندگان سال‌های پیشین این جایزه می‌توان به آرون بک، پایه‌گذار مکتب شناخت درمانی اشاره کرد که ۴۵۰ مقاله علمی و ۱۷ کتاب در این زمینه از وی منتشر شده است.

جایزه ۲۰۰ هزار دلاری سال ۲۰۰۸ گراومیر از میان ۳۱ نامزد از پنج کشور جهان به آلبرت بندورا روان‌شناس کانادایی که بیش از نیم‌قرن است ساکن آمریکا است، تعلق گرفت. وی در رده‌بندی که در سال ۲۰۰۲ انتشار یافت، چهارمین روان‌شناس برجسته تاریخ این علم پس از ب.اف.اسکینر، ژان پیاژه و زیگموند فروید نام گرفت.


آلبرت بندورا در دهه ۷۰ هنگامی که با نظریه یادگیری اجتماعی خود انقلاب شناختی را فراگیر کرد

آلبرت بندورا که به خاطر ارائه نظریه یادگیری اجتماعی‌اش در دهه ۷۰ شهرت یافت، با این نظریه رفتارگرایی را به شناخت‌درمانی که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهم‌ترین رویکردهای روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روان‌شناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن می‌بینند.

به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی از روی رفتارهای دیگران رخ می‌دهد.

آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با «عروسک بوبو» امروز به یکی از متون کلاسیک روان‌شناسی بدل شده است، او در این سلسله آزمایش‌ها، به کودکان فیلمی را نشان می‌داد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود. پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک می‌زدند.

وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهده‌ای» (observation learning) خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روش‌های یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانه‌هایی چون تلویزیون و سینما شکل می‌گیرند.


صحنه‌ای از آزمایش مشهور عروسک بوبو

بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمی‌شود. مردم می‌توانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه هم‌سان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد.

بندورا در این مقاله که بعدها در کتاب‌ها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» (Self-Efficacy) خود را مطرح کرده است که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیت‌های خود در سازمان‌دهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای اداره‌ی خود در شرایط و وضعیت‌های مختلف است.

افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:
• به مسائل چالش‌برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآن‌ها غلبه کرد، می‌نگرند.
• علاقه عمیق‌تری به فعالیت‌هایی که در آن‌ها مشارکت دارند نشان می‌دهند.
• تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیت‌هایشان حس می‌کنند.
• و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره می‌شوند.

کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:
• از کارهای چالش‌برانگیز اجتناب می‌کنند.
• عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آن‌هاست.
• بر روی ناکامی‌های شخصی و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.
• و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی‌شان را از دست می‌دهند. (بندورا ۱۹۹۴)


آلبرت بندورا و دو نوه‌اش در حال حباب‌بازی

آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روان‌شناسی خودرا از دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوق‌لیسانس و دکترای خود را از آن‌جا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روان‌شناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.

وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان رییس انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد؛ زمانی که به تازگی نظریه یادگیری اجتماعی خود را منتشر کرده بود و کتاب‌ها ، مقالات و تحقیقاتش به شدت مورد توجه روان‌شناسان قرار گرفته بود.

اولین کتابش را در سال ۱۹۵۹ بر پایه تحقیقاتش با عروسک بوبو با عنوان «پرخاش‌گری نوجوانان» منتشر کرد که بر مبنای آن، در سال ۱۹۷۳ کتاب دیگری با عنوان «پرخاش‌گری: یک تحلیل یادگیری اجتماعی» نوشت.

کتاب مشهور «یادگیری اجتماعی» بندورا به فارسی نیز ترجمه شده است و نظریات وی در پایان‌نامه‌های دانشگاهی بسیاری در ایران مورد تحقیق و تحلیل قرار گرفته است.

بندورا که با صدها مقاله خود، برجسته‌ترین روان‌شناس زنده جهان خوانده شده است، کمی پس از اعلام اهدای این جایزه به وی و تأکید بر آن که چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم بوده است، با خنده به خبرنگاران گفت: «ولی از فروید، اسکینر و پیاژه به تازگی چیزی منتشر نشده است!»

وی گفت هنگامی که خبر دریافت مهم‌ترین جایزه مادی روان‌شناسی را به همسرش داده است، همسرش به وی گفت که بهتر است بار دیگر تعداد صفرها را بشمارد تا مطمئن شود که واقعاً مبلغ مورد نظر ۲۰۰ هزار دلار است.

بندورا گفت که از دریافت این جایزه خشنود شده است؛ اما روان‌شناسان بسیار دیگری هم هستند که به تحقیقات برجسته‌ای در این رشته پرداخته‌اند. در نتیجه دریافت این جایزه برای وی همراه با شگفتی بوده است.

آلبرت بندورا در اولین مصاحبه مطبوعاتی‌اش پس از اعلام اختصاصی این جایزه گفت که همواره احساس می‌کرده است بین نظریه‌پردازی در روان‌شناسی و زندگی روزمره ارتباطی وجود ندارد. شاید نظریات و تحقیقات بندورا بیش از هر روان‌شناس دیگری در دهه‌های اخیر این پل ارتباطی را بنا کرده باشد.

مطالب مرتبط:
خندیدن به زنانگی
راست‌گرایی و چپ‌گرایی در مغز
چت‌درمانی، روشی تازه در درمان‌های روان‌شناختی

منتشر شده در : زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۸۶                                    • چاپ کنید    

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

خندیدن به زنانگی

بسیاری از ما، هر روز تعداد بسیار زیادی جوک با سوژه‌هایی که به نوعی به زنانگی مربوط می‌شود، می‌شنویم؛ می‌خوانیم یا ویدیوها و عکس‌هایی ظاهراً طنزآمیز در همین رابطه را در سایت‌های مختلف می‌بینیم. ولی شاید در وهله نخست به ماهیت کاملاً آشکارا ضد زن و یا به عبارت دیگر تبعیض جنسی‌گرایانه این سرگرمی‌ها، پی نبرده باشیم.

اما واقعیت آن است که بیش از ۷۰ درصد از طنزها و برنامه‌های سرگرم‌کننده در مورد زنان در رسانه‌ها ماهیتی علیه زنانگی دارند و در بر گیرنده عقده‌ها و یا تمنیات جنسیت مردانه درباره زنانگی به شمار می‌روند.


بخش مهمی از کلیشه‌های هالیوودی ماهیتی جنسیت‌گرایانه دارند، مرلین مونرو و تام اوول در نمایی از فیلم خارش هفت ساله

زیگموند فروید معتقد بود که شوخی‌ها اصولاً کارکرد و جنبه‌ای خصمانه دارند و ماهیتی علیه سوژه مورد استهزاء دارند؛ به ویژه شوخی‌های جنسی. این نوع از شوخی‌ها، «دشمن» را کوچک، حقیر، زبون و مسخره جلوه می‌دهند.

در حالی که وفور طنزهایی از این دست در بین مردم که گاه هر چند دقیقه یک بار از طریق اس‌ام‌اس مبادله می‌شود، به امری کم و بیش عادی بدل شده است، روان‌شناسان هشدار داده‌اند که این امر نه تنها مخاطرات اجتماعی مرتبط با تعامل دو جنس را در پی می‌آورد، بلکه ممکن است به آسیب‌های روانی - اجتماعی وخیم‌تری نظیر رفتارهای پرخاش‌گرایانه، تحقیرآمیز و حتی تجاوز به زنان نیز دامن بزند.

در یک تحقیق تازه در دانشگاه وسترن کارولینا که این روزها در نشریات و محافل علمی کانون توجه همگان قرار گرفته است، بار دیگر مشخص شد که جوک‌هایی که درباره زنان رواج می‌یابد، می‌تواند انگاره‌های مردان نسبت به زنان را تحت‌الشعاع قرار دهد و به رفتارهای تبعیض‌آمیز علیه زنان دامن بزند.

دکتر توماس فورد، روان‌شناسی که به تحقیق تازه‌ای در این زمینه پرداخته است، می‌گوید نتایج تحقیقات وی نشان داده است که مردانی که بیش از همه تحت تأثیر این نوع از سرگرمی‌ها قرار می‌گیرند، بیش از دیگران نیز مستعد دست زدن به رفتارهای مردسالارانه علیه زنان هستند.

توماس فورد در این زمینه می‌گوید: «شوخی‌های جنسیت‌گرایانه تنها یک سرگرمی بی‌خطر نیستند. زیرا می‌توانند ادراکات مردان از محیط اجتماعی‌شان را تحت تأثیر قرار دهند و به آن‌ها اجازه می‌دهند که با انگارهای جنسیت‌گرایانه خود در برابر همکاران خود، احساس نامطلوبی نداشته باشند.» وی تصریح می‌کند که ما این طنزهای جنسیت‌گرایانه را «تخلیه پیش‌داوری» مردان ارزیابی می‌کنیم.


در تحقیق دکتر توماس فورد بار دیگر نقش شوخی‌های جنسی در تشدید انگاره‌های تبعیض جنسی آشکار شد.

فورد در مقاله تحقیقی خود که در شماره فوریه ۲۰۰۸ بولتن روان‌شناسی اجتماعی و شخصیت منتشر خواهد شد، به آزمودن نظریه پیامدهای اجتماعی منفی «طنز بی‌اعتبار کننده» و نقش مخرب آن در تعاملات اجتماعی بین دو جنس پرداخته است.

از دکتر فورد پرسیدم که آیا نتایج این تحقیق، مبین آن است که بسیاری از مخاطبان مرد می‌توانند در معرض تأثیرات بالقوه این سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه باشند؟ اما وی به دلیل مشغله کاری بسیار، تنها بخشی از متن تحقیقی خود را در پاسخ نوشت:

«تحقیق ما نشان می‌دهد که عرضه طنز‌های جنسیت‌گرایانه، می‌تواند شرایطی را خلق کند که به مردان - به ویژه مردانی که پیش‌انگاره‌های ضد زن دارند - اجازه می‌دهد باورهای خود را در قالب رفتارهای خود بیان کنند. به این ترتیب پذیرش اجتماعی شوخی‌های ضد زن می‌تواند به مردان چنین بنمایاند که رفتارهای تبعیض‌آمیز جنسی با پذیرش همگانی روبه‌رو است.»

آن چنان که از این تحقیق و تحقیقات بسیار دیگری که در این زمینه صورت گرفته‌اند برمی‌آید، خندیدن به زنانگی، تنها یک سرگرمی زودگذر مبتذل نیست؛ بلکه بیان‌گر ریشه‌های باورهای تبعیض جنسیتی و عقاید ضد زن و از آن بدتر، توهم پذیرش اجتماعی در برابر این باورها است.

بسیاری از روان‌شناسان و روان‌کاوان به ویژه فمنیست‌ها معتقدند که تولید، بازنمایی و پخش چنین انگاره‌های ضد زنی در قالب طنز، جوک و سرگرمی توسط مردان، نوعی مکانیسم روانی ناخودآگاه علیه «هراس از زنانگی» است.

«هراس از زنانگی» که در نظریه‌های روانکاوی نئوفرویدیست‌هایی چون کارن هورنی و دیگران مطرح شد، تأثیر بسیاری نیز در مطالعات رسانه‌ای فمنیستی در بررسی فیلم‌های هالیوودی و سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و اخیراً سرگرمی‌های اینترنتی و بازی‌های رایانه‌ای داشته است.


دکتر توماس فورد، استاد روان‌شناسی دانشگاه وسترن کارولینا

این نظریه در حوزه ارتباطات معتقد است که مردان برای مقابله با شایستگی‌های زنان (و در مواردی برتری‌های ذاتی زنان مثلا در برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی) در جامعه مدرن امروزین که مقررات و قوانین ضد زن منسوخ شده است، به تمسخر زنان و زنانگی می‌پردازند تا هراس روان‌شناختی خود از جنسیت زنانه را در قالب طنز و یا تحقیر زنان در ژانرها (گونه‌ها)ی مختلف سینمایی و تلویزیونی پنهان کنند.

«بلوند احمق» یا «خوشگل احمق» دو اصطلاح رایج در این سرگرمی‌های مبتذل است که تکرار بیش از حد آن در کلیشه‌های هالیوودی و تلویزیونی، سبب شده است که کم و بیش در میان بخشی از مخاطبان پذیرفته شده و عادی جلوه کنند.

در این تحقیق تازه فورد و دانشجویانش از آزمودنی‌های مرد خواستند تا فرض کنند که در یک مؤسسه فعالیت‌های اجتماعی به کار مشغول هستند. سپس به این آزمودنی‌ها در سه گروه مختلف جوک‌های طنزآمیز ضد زن، متون جنسیت‌گرایانه و سرانجام جوک‌های معمولی عاری از مفاهیم جنسیت‌گرایانه ارائه شد. در نهایت از هر سه گروه خواسته شد تا بگویند چه قدر از بودجه مؤسسه خود را حاضرند به یک سازمان زنان برای پیش‌برد فعالیت‌هایش بپردازند.

فورد می‌گوید که یافته‌ها نشان دادند که مردانی که دارای باورهای تبعیض جنسی بالا بودند، پس از خواندن جوک‌های ضد زن، تمایل کمتری به اختصاص بودجه برای سازمان زنان داشتند و بودجه کمتری نیز برای این امر در نظر می‌گرفتند. اما مردانی که متون ضد زن یا جکو‌های معمولی خوانده بودند چنین واکنشی از خود نشان ندادند.

در آزمایش دیگری، به آزمودنی‌های مرد، ویدیوهای طنزآمیز جنسیت‌گرایانه و یا صرفاً کمدی نشان داده شد. سپس از آنان خواسته شد تا در زمینه قطع بودجه به سازمان‌های دانشجویی نظر دهند.


رسانه‌ها انباشته از شوخی‌های جنسی هستند که اغلب زنانگی را هدف استهزاء قرار می‌دهند.

یافته‌ها نشان داد مردانی که باورهای مردسالارانه بالاتری داشتند و فیلم‌های طنزآمیز ضد زن دیده بودند، بیش از سایر آزمودنی‌ها به قطع بودجه سازمان زنان رأی داده بودند. به علاوه کسانی که چنین فیلم‌هایی دیده بودند، بیش از دیگران معتقد بودند که رأی آن‌ها با حمایت سایر اعضای گروه نیز روبه‌رو خواهد شد.

توماس فورد در این باره می‌گوید: «بی‌اعتبارسازی طنزآمیز سبب القای این احساس می‌شود که دیگران نیز در مورد معیارهای تبعیض جنسی هم‌رأی هستند که ممکن است به رفتارهای تبعیض‌آمیز منجر شوند؛ زیرا شخص تصور می‌کند دیگران نیز در این زمینه با وی موافق هستند.»

این امر به خوبی نشان‌گر تأثیر مخرب چنین طنزهایی در باورها و رفتارهای اجتماعی علیه زنانگی است که متأسفانه هم در غرب و هم در شرق رواج دارد. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که این سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه سبب عمق یافتن باورهای سنتی علیه زنانگی و تشدید مشروعیت بخشیدن به محدودیت علیه زنان، به ویژه در جوامع شرقی که حقوق زنان عملاً کمتر از غرب مورد پذیرش قرار گرفته است، می‌شود.

از همین رو بسیاری از سریال‌ها و برنامه‌های طنزآمیز سیمای جمهوری اسلامی نیز به باور برخی از منتقدان و کارشناسان رسانه، بازنمایان‌گر همین کلیشه‌های جنسی در برخورد با زنانگی و بی‌اعتبارسازی آنان است.

تحقیقاتی که در زمینه تأثیر طنزها و سرگرمی‌های جنسیت‌گرایانه در فرهنگ عامه و رسانه‌ها صورت گرفته است، می‌تواند زمینه‌های مقاومت فرهنگ مردسالارانه در برابر زنانگی را نیز روشن سازند.


مژگان کاهن، روان‌شناس سکسولوژیست

مژگان کاهن، روان‌شناسی که به کار و تحقیق در زمینه سکسولوژی می‌پردازد، در این باره می‌گوید: «این تحقیق از این نظر جالب است که نشان می‌دهد هنوز حتی در کشورهای پیشرفته نیز، یک سری کلیشه‌ها و تصاویر منفی و نابرابر در ارتباط با زن وجود دارد.

البته فضای دموکراتیک و برابری‌خواه این جوامع تا حد زیادی مانع بیان و حتی آگاه شدن فرد از این کلیشه‌ها و تصاویر که در ناخودآگاه و نیمه‌آگاه افراد وجود دارد می‌شود. «شوخی» و «جوک» به دلیل فضایی که ایجاد می‌کنند، باعث می‌شوند که کلیشه‌ها با راحتی بیشتری خود را در رفتار افراد بروز دهند.

زیرا شوخی پدیده‌ای است که در اجتماع پذیرفته شده است و یکی از معدود قالب‌هایی است که می‌توان در آن حرف‌هایی زد که در اجتماع صورت خوشی ندارند؛ مثلاً حرف‌های نژادپرستانه یا ضد زن. زیرا در شوخی، نه بیان‌کننده‌ی مطلب و نه شنونده‌ی آن، مسئولیتی در مقابل حرف‌هایی که می‌زنند و می‌شنوند، نمی‌پذیرد. زیرا «تنها یک شوخی است» و نه بیشتر.

مشخصاً در فرهنگ ما پدیده‌ی شوخی جایگاه مهمی دارد. زیرا ما فرهنگی داریم که در آن حرف زدن از دیگری و عقیده‌ی خود را در مورد او مستقیم گفتن، بسیار برخورنده می‌تواند باشد. شوخی نقش مهمی در روابط ما بازی می‌کند. در عین این‌که حرفمان را می‌توانیم بزنیم، می‌توانیم به صرف شوخی بودن، آن را انکار کنیم.

روان‌شناسان اجتماعی در زمینه‌های «تأثیر محرک‌های اجتماعی بر رفتار فرد» تحقیقات جالبی کرده‌اند که من فکر می‌کنم پیاده کردن یک سری از این آزمایش‌ها در بین ما ایرانی‌ها، می‌تواند اطلاعات مهمی در مورد تأثیر متقابل فرد و اجتماع در جامعه‌ی ما به دست دهند.

در ارتباط با کلیشه‌هایی که از زن وجود دارد به خاطر می‌آورم یک روان‌شناس اجتماعی (که متأسفانه اسمش را به خاطر ندارم) معمایی را برای اشخاص مطرح کرده بود. من این معما را برای ایرانی‌های زیادی مطرح کردم و نتایجش جالب بود.


کلیشه بلوند احمق در بسیاری از تبلیغات و برنامه‌های تلویزیونی تکرار می‌شود.

این معما از قرار زیر است: پدری با پسرش در جاده تصادفی شدید می‌کند. پدر در جا می‌میرد. پسر را به بیمارستان می‌برند. دکتر جراح همین که پسر را می‌بیند، می‌گوید: «این که پسر من است!»

سؤالی که از فرد می‌کنیم، این است که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ جواب ساده است: «چون جراح مادر پسر است!» ولی نکته‌ی جالب این است که خیلی کم هستند اشخاصی که جواب این معما را پیدا می‌کنند!

من حتی این معما را برای یک گروه از آقایان پزشک ایرانی که در خارج از ایران زندگی می‌کنند مطرح کردم و با کمال تعجب متوجه شدم که هیچ کدام جواب را پیدا نکردند! این آزمایش دقیقاً اهمیت یک سری کلیشه‌ها را نشان می‌دهد. تا حدی که ذهن ما قدرت پاسخ به معمای ساده‌ای نیز که جواب بدیهی‌اش را دارد، از دست می‌دهد.»

رواج چنین کلیشه‌هایی در رسانه‌های جریان اصلی که به ویژه در تبلیغات تلویزیونی نیز کاربردهای فراوانی دارند، سبب شده‌اند که زنانگی به موضوع برای تمسخر، شوخی و استهزاء بدل شود. برخی از تحقیقات روان‌شناسان در سال‌های گذشته نشان داده است که این امر حتی می‌تواند محرک رفتارهای خشونت‌آمیز و خشنی نظیر تجاوز نیز باشد.

در تحقیق مشهور کاترین ریان و جینی کانجاروسکی، اغلب دانشجویان مرد مورد تحقیق که بیش از همه از شوخی‌های ضد زن استقبال می‌کردند، نسبت به رفتارهای خشونت‌بار جنسی علیه زنان نظیر «سکس به زور» (Forcing Sex) یا تجاوز، انگاره‌های منفی کمتری نسبت به دانشجویانی که کمتر چنین شوخی‌ها را دنبال می‌کردند، بروز داده بودند.


روان‌شناسان معتقدند شوخی‌های جنسیت‌گرایانه ممکن است رفتارهای پرخاشجویانه جنسی را تقویت کنند.

یافته‌های این تحقیقات سبب شده است تا در بسیاری از کشورهای جهان، روان‌شناسان و صاحب‌نظران ارتباطات در کنار مؤسسات ناظر بر رسانه‌ها در برابر بازنمایی چنین شوخی‌هایی که کلیشه‌های مرد سالارانه از زن را نمایان می‌سازند، حساسیت به خرج دهند. با این حال هنوز این رسانه‌ها انباشته از چنین کلیشه‌هایی هستند.

در کشور‌هایی نظیر ایران که مؤسسه‌های تخصصی ناظر بر رسانه‌ها وجود ندارند و یا نظرات روان‌شناسان و متخصصان ارتباطات انعکاس چندانی نمی‌یابد، وضعیت به مراتب بدتر است و باورهای سنتی در برابر زنان را که در سال‌های اخیر به سوی تصرف قدرت مردانه خیز برداشته‌اند، تقویت می‌کنند.

در حالی که بیش از ۹۰ درصد پست‌های مدیریتی در ادارات دولتی ایران در اختیار مردان است، برخی از روان‌شناسان معتقدند که شوخی‌های جنسی بین مردان بیش از زنان رواج دارد و اغلب این شوخی‌ها نیز مضمونی ضد زن دارند.

نکته جالب‌تر در این میان آن است که در اداراتی که برخی پست‌های مدیریتی به دلایل مختلف به زنان واگذار شده است، مقاومت کارمندان مرد در برابر شرایط تازه از طریق این نوع شوخی‌های مبتذل بیش از دیگر ادارات جلوه‌گر می‌شود.

با توجه به آن که یافته‌های روان‌شناسان نشان می‌دهد این شوخی‌ها به گونه‌ای ناخودآگاه، مخاطب را تحت تأثیر قرار داده و باورهای کلیشه‌ای را تقویت می‌کنند، شاید بد نباشد این بار که اس‌ام‌اس یا جوکی درباره زنان خواندید، قبل از آن که «Send to All» را کلیک کنید، به یاد بیاورید که این جوک یا شوخی چه زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و روان‌شناختی در بر دارد و سپس با خیال آسوده آن را Delete و روانه سطل آشغال کنید!

‌ ‌

***

مطالب مرتبط:
راست‌گرایی و چپ‌گرایی در مغز
مخاطبان رسانه‌های ایران مردانند
چت‌درمانی روشی تازه در درمان‌های روان‌شناختی
فروید و سیما، همچون در یک آینه
وعده‌های سکسی در انتخابات بلژیک
دانستی‌های سکس در ایران
رابطه، فرهنگ و میل جنسی
How the web became a sexists' paradise

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه 

تاریخ انتشار: ۸ آذر ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:26  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

سال‌هاست که روش‌های درمانی تازه‌ای به روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشکی راه یافته‌اند که برآمده از تحولات تکنولوژیک و فرهنگی تازه در جوامع مختلف هستند.

اگر در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن گذشته فیلم‌درمانی۱، روشی تازه و انقلابی به شمار می‌آمد، اکنون مدتی است که پژوهش و به کار گیری روش‌های تازه‌تر همسو با فن‌آوری‌های ارتباطی تازه و عصر ارتباطات قرن جدید آغاز شده است.


کلودیا شوارتزنبوگ، درمان‌جوی شرکت کننده در چت‌درمانی

این روزها در رسانه‌های آلمانی‌زبان و نشریات علمی جهان بار دیگراز «چت‌درمانی» یا درمان از راه گفت و گوی اینترنتی (Chat Therapy) سخن به میان آمده است؛ با این حال سابقه پژوهش و کاربردهای بالینی آن به بیش از پنج سال می‌رسد.

با این همه چت‌درمانی اصولاً یک روش تازه بحث‌انگیز در درمان‌های روان‌شناختی محسوب می‌شود. زیرا بر خلاف روش‌های سنتی و شیوه‌های ارتباطی قرن بیستمی در این روش، بین درمان‌گر و درمان‌جو (یا مُراجع) ارتباط مستقیم وجود ندارد. درمان‌گر نمی‌تواند از طرز صحبت، لباس و آرایش، نشستن، حالت‌های رفتاری و به طور کلی مشاهدات خود از بیمار/مُراجع به ارزیابی کلی دست یابد.

با این حال سودمندی چت‌درمانی و کارآیی آن در پژوهش‌های بی‌شمار دیگری به اثبات رسیده است.

در یک پژوهش اخیر که به تازگی در رسانه‌های جهان نیز بازتاب یافته است، درمان‌گران در کلینیک روان‌شناسی هایدلبرگ در آلمان گروهی از بیماران روانی ترخیص شده را با چت‌درمانی تحت مراقبت‌های پس از ترخیص قرار دادند. نتایج این تحقیق نشان داد که پس از یک دوره درمان از طریق گفت و گوی اینترنتی، بیماران سازگاری و بهبودی قابل توجهی از خود نشان داده‌اند.


استفانی بائور، روان‌شناس بالینی کلینیک بیمارستان هایدلبرگ (آلمان)

روان‌درمانی اینترنتی؟
چت‌درمانی نوعی مداخله درمانی از طریق اینترنت است؛ ولی عملاً بر اساس اصول اخلاق حرفه‌ای تا کنونی در روان‌شناسی بالینی، مداخلات درمانی باید از شیوه‌های معمول صورت گیرد. این تعارضی است که به زودی بسیاری از روان‌شناسان با آن درگیر خواهند شد.

تا همین چند سال پیش روان‌شناسان حرفه‌ای و به ویژه روان‌شناسان بالینی، در اغلب کشورها از جمله آمریکا مجاز نبودند تا از طریق اینترنت یا رسانه‌های دیگر به تشخیص و درمان‌های روان‌شناختی بپردازند؛ مگر این که حضور یا بهره برداری آن‌ها از این رسانه‌ها، صرفاً جنبه آموزشی یا مشاوره‌ای داشته باشد۲.

دکتر ولی‌الله گل‌کرم‌نی، سرپرست این پروژه تحقیقی اخیر در زمینه چت‌درمانی در این باره می‌گوید: «در کشورهای مختلف با این روش، برخوردهای مختلفی صورت گرفته است و هنوز یک هنجار همگانی در این زمینه وجود ندارد. بخش مهمی از چت‌درمانی معطوف به مشاوره در زمینه‌های تخصصی می‌شود. اما از آن جا که امکان رودررویی وجود ندارد، این فرآیند بسیار حساس است.»

وی تأکید می‌کند که چت‌درمانی هم مانند دارو، محدودیت‌های خودش را دارد و نمی‌توان آن را برای همه موارد و یا بیماری‌ها تجویز کرد.

وی برای این روش درمانی تازه چند مشخصه اصلی برمی‌شمرد که عبارت است از:
● صرفه‌جویی در زمان و هزینه.
● بیماران در محیط خانه خود باقی می‌مانند.
● درمان‌گران از الگوهای بالینی مرسوم برای کار خود بهره می‌گیرند.
● با وجود محروم شدن از ارتباط رودررو، در چت‌درمانی، درمان‌گر ناخواسته تحت تأثیر پس‌زمینه‌های فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی مُراجع قرار نمی‌گیرد.

دکتر گل‌کرم‌نی، روان‌درمان‌گر و پژوهش‌گر دانشگاه هایدلبرگ، در پاسخ به این سؤال که روش کار چگونه بوده است، توضیح داد که به یک گروه از بیماران هر هفته، ۹۰ دقیقه، به مدت ۱۵ هفته چت‌درمانی در یک گروه ارائه شد.

نتایج نشان داد که این گروه از بیماران از سرعت بهبود بهتری برخوردار بوده‌اند۳.


دکتر ولی الله گل کرم نی، سرپرست گروه تحقیق در حین چت‌درمانی

تحقیق دانشگاه هایدلبرگ
در این تحقیق اخیر، برای ۱۱۴ بیمار در گروه آزمایشی، چت‌درمانی جایگزین گروه‌درمانی شد و در گروه کنترل، همین تعداد بیمار بدون چت‌درمانی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

در پایان دوره مورد بررسی، بیمارانی که تحت چت‌درمانی قرار گرفته بودند به طرز معنا داری (۲۴.۷ درصد در برابر ۳۸.۵ درصد) کمتر از بیماران گروه کنترل دچار بازگشت علائم بیماری یا ابتلا به بیماری‌های روانی یا روانی - جسمانی دیگر شده بودند.

این تحقیق که در مجله سایکالوژی اند سایکوسوماتیکز درج شده است، یکی از تحقیقات بی‌شماری است که در زمینه چت‌درمانی صورت گرفته است.

گزارش خبری شبکه یک تلویزیون آلمان در باره تحقیق دانشگاه هایدلبرگ

دکتر گل‌کرم‌نی می‌گوید که در حال حاضر روی یک پروژه تحقیقاتی مشابه در همین زمینه کار می‌کند که ۴۵۰ بیمار از دو بیمارستان را در بر می‌گیرد و هر یک، در پنج دوره زمانی مورد ارزیابی بالینی قرار خواهند گرفت: در زمان ورود، خروج، سه، شش و ۱۲ ماه پس از ترخیص.

«نیمی از این بیماران تحت چت‌درمانی قرار خواهند گرفت و ما انتظار داریم که نتایج اولیه این تحقیق را در اواسط سال ۲۰۰۸ به دست آوریم.»

تحقیق دانشگاه هایدلبرگ که در رسانه‌های جهان بازتاب وسیعی یافته است، یکی از آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه است، پیش‌تر تحقیقات بسیاری در زمینه بهره‌برداری از اینترنت و سرویس‌های مشاوره یا مداخله درمانی در فوریت‌های روان‌شناسی/روان‌پزشکی نظیر خودکشی یا بحران‌های روانی انجام شده بود و هم‌اکنون در برخی از ایالت‌های آمریکا از چنین سرویس‌هایی به همراه تلفن داغ یا مراکز مقابله با خودکشی نیز استفاده می‌شود.


دکتر کرم نی در مصاحبه با شبکه یک تلویزیون آلمان

با این که سابقه چت‌درمانی و یا درمان‌های آن‌لاین در روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی به حدود پنج سال پیش باز می‌گردد؛ اما یکی از اولین تحقیقات مشهور در این زمینه در دانشگاه لینکوپینگ سوئد صورت گرفت و در طی آن ۱۷۷ بیمار مبتلا به انواع افسردگی مورد مطالعه قرار گرفتند و نیمی از آن‌ها تحت درمان‌های رفتاردرمانی-شناختی از طریق اینترنت قرار گرفتند و گروه دوم از این شیوه درمانی به صورت معمول بهره بردند.

نتایج این تحقیق که در اواخر سال ۲۰۰۵ در مجله روان‌پزشکی بریتانیا درج شد، نشان داد که بیمارانی که با استفاده از اینترنت تحت درمان قرار گرفته بودند، بیش از گروه دیگر بهبودی نشان داده و پس از ارزیابی در یک دوره شش ماه نیز وضعیت بهتری داشته و خود نیز گزارش داده بودند که از کیفیت زندگی بهتری برخوردار شده‌اند۴.

چت‌درمانی، حرفه‌ای رو به رشد
تا همین یکی دو سال پیش چت کردن با مسنجر یا در چت‌روم‌ها (اتاق‌های گفت و گو) تنها جنبه سرگرمی یا در نهایت درد دل یا دوست‌یابی داشت. اما امروزه مسنجرها علاوه بر ارسال اخبار سیاسی و پیام‌های کوتاه حاوی اخبار و شایعات، از سوی متخصصان دیگری نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در واقع تا یکی دو سال پیش، کمتر روان‌شناس بالینی یا حرفه‌ای حاضر بود از طریق اینترنت با بیماران یا مُراجعان خود ارتباط داشته باشد؛ اما امروزه آن قدر این موضوع عادی شده است که علی‌رغم مقاومت‌های بسیار، مؤسسات و نهادهای بسیاری در این زمینه فعال شده‌اند که از آن جمله می‌توان به «my therapy net» و «Help Horizons» اشاره کرد.


اولین گزارش تلویزیونی شبکه یک آلمان از تحقیق دانشگاه هایدلبرگ در زمینه چت‌درمانی

در این سایت‌ها، مُراجع با ثبت‌نام در آن، با صرف هزینه ناچیزی یا به صورت رایگان در جلسات آن‌لاین مشاوره گروهی در زمینه‌های مختلف از مشاوره ازدواج و زناشویی گرفته تا سکس‌درمانی و مشاوره انتخاب شغل و یا چگونگی از سر گذراندن مصاحبه استخدامی شرکت می‌کند. در مواردی نیز مُراجعان می‌توانند تقاضای جلسه خصوصی کنند.

درآمد اصلی این مؤسسات البته از طریق آگهی و خدمات جنبی نظیر فروش کتاب و سی‌دی یا باشگاه‌های بهداشت روان و جسم تأمین می‌شود و مُراجعان نیز برای شرکت در یک جلسه ۴۰ دقیقه‌ای خصوصی با یک مشاور، در نهایت یک بیستم مبلغ رایجی را که باید در مشاوره حضوری می‌پرداختند، واریز می‌کنند.

درباره سودمندی و کارآیی چت‌درمانی هنوز تحقیقات بسیاری در دست اجرا است. اما به نظر می‌رسد که با رشد فن‌آوری‌های ارتباطی تعاملی، روش‌های روان‌درمانی و مشاوره نیز در دهه آینده دستخوش تغییرات شگرفی شوند.

برخی از مقالات روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم پیش‌بینی می‌کردند که شیوه ارتباط درمان‌گر/بیمار در آینده نزدیک پس از قرن‌ها ارتباط رودررو به ارتباط الکترونیکی بدل شود؛ به نظر می‌رسد در اولین دهه قرن بیست و یکم این پیش‌بینی محقق شده است.

نکته مهم‌تر در این زمینه آن است که چت‌درمانی، تنها دریچه ورودی ارتباط درمان‌گر/درمان‌جو در عرصه ارتباطات تعاملی است. در سال‌ها و حتی ماه‌های اخیر پدیدارهای تازه‌ای در این میان رخ نموده‌اند که از جمله می‌توان به زندگی دوم یا دنیای مجازی اشاره کرد.


دکتر ولی الله گل کرم نی، روان‌شناس بالینی کلینیک روان‌شناسی بیمارستان دانشگاه هایدلبرگ

در این جهان مجازی که بسیاری از مردم طبقه متوسط در غرب و آسیای شرقی جایی برای خود در آن دست و پا کرده‌اند، روان‌درمان‌گر و کلینیک روان‌شناسی نیز وجود دارد و اگر چه در حال حاضر بیشتر نوعی سرگرمی به نظر می‌رسد؛ ولی کاملاً محتمل است که این جهان مجازی نیز روش‌های تازه‌ای در روان‌درمانی و بهداشت روانی را به دنبال آورد.

بنا بر برآوردهای سازمان بهداشت روانی بیش از نیمی از مردم در جهان در حال حاضر از یک مشکل روانی بیش از حد متوسط رنج می‌برند و از هر پنج نفر یک نفر نیاز مبرم به مراقبت‌های بالینی روان‌شناختی دارد.

معاونت سلامت روانی وزارتخانه مربوطه در ایران نیز اخیرا اعلام کرده است که میزان شیوع اختلالات روانی در ایران حدود ۲۰ درصد است۵.

این در حالی است که به اعتقاد بسیاری از روان‌شناسان بالینی و روان‌پزشکان، میزان شیوع انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی در ایران در فقدان یک سیستم جامع بهداشت روانی و پیش‌گیری به مراتب بیش از میزان اعلام شده است و به بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد می‌رسد. به عبارت دیگر آمار بیماران روانی که باید در ایران تحت مراقبت‌های بالینی قرار گیرند، به طور متوسط ۲۰ تا ۳۰ درصد بیش از حد استانداردهای جهانی است.

وضعیت وخیم بهداشت روانی در ایران هم به دلیل کمبود شدید روان‌شناس بالینی، روان‌پزشک و مددکار روان‌شناسی و هم فقدان شبکه بهداشتی جامع که شامل بهداشت روانی نیز می‌شود، سبب شده است که در این عرصه نیز هرج و مرج و نارسایی‌های فراوانی بروز کند۶.


بخش مهمی از اوقات فراغت بسیاری از جوانان ایرانی را چت پر می‌کند (عکس: راحله عسگری‌زاده، زمانه)

به این ترتیب با وجود آن که در ایران بسیاری از افراد غیرمتخصص و یا فاقد صلاحیت در زمینه خدمات روان‌شناسی به فعالیت مشغول هستند، به نظر می‌رسد بهره‌برداری از روش‌های نوین ارتباطی نظیر چت‌درمانی برای برقراری ارتباط با درمان‌جویان یا افراد نیازمند خدمات مشاوره‌ای توسط متخصصان بهداشت روانی در ایران ضروری باشد.

با رشد فن‌آوری‌های ارتباطی، مفهوم و ارزیابی‌های معمول از بهداشت نیز تغییر یافته است و به نظر می‌رسد که در دهه آینده شیوه‌های کار در مواردی نظیر بهداشت روانی، پیش‌گیری و آموزش همگانی بهداشت با امروز تفاوت‌های اساسی خواهد یافت۷.

۱- اولین (و تا کنون منحصر به فرد‌ترین) تحقیق در زمینه «فیلم‌درمانی» در ایران توسط نگارنده در سال ۱۳۷۴ در قالب پایان‌نامه روان‌شناسی بالینی صورت گرفت که در سال ۱۹۹۶ در بخش درمان‌های تازه در روان‌شناسی بالینی در بیست و ششمین کنگره بین‌المللی روان‌شناسی در مونترال کانادا ارائه شد و یافته‌های آن در معاونت پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری ثبت شده است.

۲- در ماه‌های اخیر بحث‌های گسترده‌ای در زمینه ارزیابی و چگونگی بهره‌برداری از اینترنت و یا رسانه‌ها توسط روان‌شناسان حرفه‌ای (بالینی، عصب‌روان‌شناسی بالینی، مشاوره، صنعتی/ سازمانی، مدرسه/ تربیتی و روان‌شناسان بهداشتی/ پزشکی) در انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) صورت گرفته است و به نظر می‌رسد به تدوین ضوابط اخلاق حرفه‌ای جدیدی در کنفرانس عمومی سالانه این انجمن که به نوعی شاخص فعالیت‌های علمی و حرفه‌ای روان‌شناسی در نیم‌قرن گذشته در جهان بوده است منجر شود.
با این حال به نظر می‌رسد نحوه بهره‌برداری برخی از رسانه‌های فارسی‌زبان به ویژه شبکه‌های فارسی زبان تلویزیونی ماهواره‌ای از روان‌شناسان و روان‌پزشکان باید مورد تأمل جدی قرار گیرد. زیرا در برخی موارد این برنامه‌ها به تشخیص و گاه پیشنهاد شیوه‌های درمانی عجولانه منتهی می‌شوند.

۳- دکتر ولی‌الله گل‌کرم‌نی و همکاران نتایج پژوهش خود را در مجله روان‌درمانی و بیماری‌های روانی - جسمانی درج کرده‌اند که چکیده‌ای از آن بر روی اینترنت موجود است:
The Exploration of the Effectiveness of Group Therapy through an Internet Chat as Aftercare: A Controlled Naturalistic Study

۴- نگاه کنید به:
Online therapy works in depression

۵- ۲۰ درصد از جمعیت کشور به نوعی دچار اختلال روانی هستند. (منبع: ایسنا)

۶- در تحقیقی که نگارنده در سال ۱۳۷۶ جهت ارائه به کنگره روان‌شناسی بالینی انجام داد، مشخص شد در ایران به ازای هر ۴.۵ میلیون نفر، یک روان‌شناس بالینی با درجه دکترای حرفه‌ای وجود داشت، این میزان در آمریکا در آن سال به ازای هر هشت هزار نفر، یک روان‌شناس بالینی با درجه دکترای حرفه‌ای (PhD/PsyD) بود. به عوامل موجود در وضعیت وخیم بهداشت روانی در ایران باید البته مداخلات سیاسی/ایدئولوژیک حاکمیت را نیز افزود.

۷- برخی مقالات و مباحث در زمینه کاربردهای اینترنت در درمان‌های روان‌شناختی را در اینجا می‌توان خواند.

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:27  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

سالهاست که روانشناسان در پی کشف و بررسی علمی رفتارها، نگرش ها و داوریهای سیاسی مردم هستند، به اعتقاد روانشناسان شخصیت های محافطه کار بیش از همه به سوی احزاب و یا باورهای راست گرایانه و سنتی روی می آورند و شخصیت های شورشی و متمایز به چپ‌گرایی.

تظاهرات کمونیست ها در لندن

با این حال در روزهای اخیر تحقیق تازه ای در این باره، توجه رسانه های آمریکا را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به شدت جلب کرده است.

در این تحقیق تازه، پژوهشگران دانشگاه نیویورک در پی شناسایی دو شیوه متفاوت از پردازش اطلاعات بوده اند، یافته های تحقیق نشان می دهد که چپ گرایان و راست گرایان دو رفتار متفاوت در برابر متغیرهای یکسان در پیش می گیرند.

دکتر دیوید آمودیو ، استادیار روانشناسی دانشگاه نیویورک که سرپرستی این تحقیق را برعهده داشته است، با بررسی بر روی 43 آزمودنی به این نتیجه رسید که انعطاف پذیری و مدارای چپ گرایان بیشتر از راست گرایان است.

این پژوهش که در فصلنامه علوم عصبی طبیعی (Nature Neuroscience) به چاپ رسید، می تواند زمینه لازم برای توضیح تفاوت رفتارهای سیاسی در جامعه را فراهم آورد.

به منظور آشنایی بیشتر با این پژوهش مهم در زمینه روانشناسی سیاسی، با دکتر دیوید آمودیو به گفتگو نشستیم.

منطقه لایه قدامی کرتکس

ابتدا از وی درباره اهمیت این پژوهش تازه برای تحلیل رفتارهای سیاسی بشر پرسیدیم، وی پاسخ داد: "هدف ابتدایی این تحقیق آن بوده است که به درک تمایزات بین پیش انگاره های اجتماعی با توجه به پردازش عصبی- شناختی آنها نائل شود. تحقیقات قبلی براین پایه استوار بودند که موضع گیری سیاسی افراد به شیوه پردازش شناختی آنها بستگی دارد یعنی روشی که آنها اطلاعات را درک و براساس آنها تصمیم می گیرند. براساس تحقیقات قبلی ما تصور کردیم که مواضع سیاسی افراد ممکن است حتی در سطوح پایین تری از پردازش اطلاعات در مغز شکل بگیرد."

به این ترتیب آنچنان که لس آنجلس تایمز نوشته است می‌توان مغز افراد را به دو دسته متمایز کرد: "مغز چپ گرا و مغز راست گرا".

در این پژوهش از دانشجویانی که خود را بسیار لیبرال (که در آمریکا به معنای چپ گرایی است) و یا بسیار محافظه کار ارزیابی کرده بود خواسته شده بود تا هر گاه روی مانیتور کامپیوترشان حرف M را دیدند، روی کی برد بزنند و هرگاه حرف W ظاهر شد واکنشی نشان ندهند.

حرف M چهار مرتبه بیشتر از حرف W ظاهر می شد و دانشجویان تنها کمتر از یک ثانیه فرصت داشتند که واکنش نشان دهند. هر یک از آنها یک پوشش حاوی سیم های مرتبط به دستگاه اندازه گیری فعالیت لایه کرتکس قدامی(ACC) بر سر داشتند.

این بخش از مغز وظیفه کشف تعارض میان رفتارهای همیشگی (فشردن یک تکمه بر روی کی برد) و رفتارهای تازه متناسب با وضعیت جدید ( فشارندادن تکمه بر روی کی برد) را برعهده دارد.

یک تظاهر کننده چپ گرای لندنی پرچم آمریکا را می درد

چپ گرایان، کنش مغزی بیشتری داشتند و اشتباه کمتری مرتکب شدند در حالی که محافظه کاران در رویارویی با حرف W ضعف بیشتری از خود نشان دادند. اما هر دو گروه در تشخیص حرف M به یک اندازه موفقیت داشتند.

از دکتر آمودیو پرسیدیم: آیا به این ترتیب می توان گفت که چپ گرایان از انعطاف و مدارای بیشتری به نسبت راست گرایان برخوردار هستند؟

وی پاسخ داد: "در واقع این یافته های می توانند بخشی از تحقیقات گسترده ای که تاکنون در باره درک ارتباط بین میزان چپ گرایی فرد( در برابر راست گرایی) با انعطاف پذیری تفکر وی (در برابر جزم اندیشی) وجود دارد، باشد".

با این حال بسیاری از روانشناسان معتقدند که چپ گرایان از خصایص متمایزی در برابر راست گرایان برخوردارند که به آنها توانایی سازگاری بهتر با محیط، اطرافیان و به ویژه انگیزه های قوی تر برای تغییر قواعد حاکم بر زندگی می‌بخشد.

اگرچه در قرن گذشته روانکاوان می گفتند که چپ گرایی محصول تعارض با پدر یا نظام پدرسالارانه و یا شورش "کودکی" بر علیه قواعد والدینی است، اما در دهه های گذشته بسیاری از روانشناسان سیاسی به این نتیجه رسیده اند که چپ گرایی بیش از آنکه ریشه در تعارض های فردی داشته باشد به انگیزش های اجتماعی و شیوه درک فرد از دنیای واقعی مرتبط است.

آن چنان که تحقیق اخیر نیز بار دیگر تاکید کرده است، چپ‌گرایان در برابر مشکلات پیش رو مقاوم تر و خلاق تر جلوه می کنند، با این حال بعید به نظر می رسد که نتایج این تحقیق را بتوان به احزاب چپ سنتی در جهان نیز نسبت داد زیرا مناسبات حاکم بر آنها و عملکردشان گاه متفاوت از خصایص فردی اعضا است.

در این تحقیق تازه چپ گرایان در شرایط متفاوت دو و نیم برابر موفقیت بیشتری از راست گرایان داشتند. دانشمندان می گویند که به این ترتیب حساسیت بیشتر در لایه کرتکس قدامی چپ گرایان آنها را از قدرت سازگاری بهتری برای تغییر رفتار در برابر شرایط متفاوت برخوردار کرده است.

دکتر دیوید آمودیو مدیر انستیتوی عصب شناسی اجتماعی دانشگاه نیویورکاز دیوید آمودیو پرسیدیم: چگونه لایه کرتکس قدامی در افراد مختلف به گونه ای متفاوت عمل می کند و سبب می شود تا در مواجهه با موضع گیری های سیاسی به گونه ای متفاوت رفتار کنند؟

دکتر آمودیو ، پاسخ داد: "لایه کرتکس قدامی همه انواع اطلاعات را مورد پردازش قرار می دهد، اما ما بر این باوریم که این بخش از مغر وظیفه شناسایی و تعیین رفتار در برابر اطلاعات جدید و اهداف رقابت جویانه را برعهده دارد. یافته های تحقیق ما تمایزات دقیق در زمینه حساسیت ACC در افراد مختلف را هویدا می سازد که نشانگر نیاز برای تغییر رفتار در برابر محرک تازه هستند. چپ گرایان واکنش بیشتری نسبت به این نوع اطلاعات پردازش شده در ACC از خود نشان دادند. با این حال تحقیق ما معطوف به درک تمایز چپ گرایی و راست گرایی در عملکرد مغز افراد نبود بلکه ما از موضع گیری سیاسی برای درک همبستگی بین عملکرد کنش های عصبی و رفتار اجتماعی مستمر استفاده کردیم".

رسانه هایی که در روزهای اخیر بطرز وسیع یافته های این تحقیق را بازتاب داده اند، به گفتگو با دست اندرکاران تحقیق و برخی دیگر از روانشناسان اجتماعی در باره کاربردهای عینی آن در دنیای سیاست پرداخته اند، از جمله پرفسور فرانک سالاوی، پژوهشگر انستیتوی پژوهشهای شخصیت و جامعه در دانشگاه برکلی می گوید: این یافته ها نشان می دهد که چرا پرزیدنت بوش در نزد افکار عمومی به عنوان فردی دارای اندیشه های تک روانه غیر قابل انعطاف در باره جنگ عراق به نظر می آید در حالی که به باور بسیاری از مردم سناتور جان اف. کری که رقیب بوش در انتخابات ریاست جمهوری 2004 بود، فردی است که همواره با تغییر نظرات خود در پی دور زدن موانع است.

او معتقد است که چپ گرایان قابلیت پذیرش بیشتری برای آرای جدید، عقاید مذهبی و اندیشه های علمی تازه دارند. وی که در حال نگارش کتابی در باره تاریخ علوم است، می گوید در واقع انقلاب های علمی مرهون چپ گرایان بوده است.

نمونه ای از تبلیغات ضد چپ گرایانه در آمریکا

گذشته از دانشمندانی که در زمینه علوم مختلف به مخالفت با رویه رایج پرداخته و به کشف و اختراعات تازه ای نائل شده اند، تاریخ علوم انسانی نیز نشانگر آن است که در واقع بسیاری از پیشگامان و نظریه پردازان چند قرن گذشته نیز چپ گرا بوده اند از کارل مارکس و زیگموند فروید گرفته تا ژان بودریار.

با این حال روشن است که متغییرهای اجتماعی از جمله پایگاه اقتصادی و اجتماعی افراد و ویژگی های شخصیتی دیگر نیز در این تفاوت بین راست گرایی و چپ گرایی نقش دارند از دیوید آمودیو پرسیدیم نقش این متغییرهای اجتماعی را تا چه حد می توان گسترده یافت و وی پاسخ داد: "متغییرهای محیطی می توانند در عوامل ژنتیکی تاثیر گذار باشند. عملکرد مغز نیز با متغییرهای محیطی سازگار می شود. به این ترتیب این یک فرایند دوجانبه است."

با اینکه برخی مطبوعات آمریکایی تیترهایی چون "آیا ما چپ گرا به دنیا می آییم؟" برای پوشش این موضوع انتخاب کرده اند اما به نظر می رسد که هنوز تاثیر عوامل ژنتیکی برای چپ گرا یا راست گرا شدن فرد محتاج بررسی های بسیاری است، اما به نظر می رسد بررسی در باره عوامل محیطی که فرد را چپ گرا یا راست گرا می کند، آسان تر و قابل دسترسی تر باشد.

در حالی که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به روزهای حساس خود نزدیک شده است، به نظر می آید که رسانه های این کشور از چنین تحقیقاتی برای توصیف روانشناختی ماهیت منازعه بین لیبرال ها و محافظه کاران بهره می گیرند.

یک تظاهر کننده صلح طلبدکتر آمودیو در برابر این سوال که این تحقیق تا چه حد می تواند به درک زمینه های روانشناختی مواضع چپ گرایان و راست گرایان کمک کند، پاسخ داد: "این یافته ها می تواند روشنگر آن باشد که چگونه افرادی با دو طرز فکر سیاسی متفاوت، می توانند به دو برداشت متفاوت از واقعیت های یکسان دست یابند".

درنا کوزه گر، روزنامه نگار مستقل در سوئیس
امید حبیبی نیا، کارشناس روانشناسی بالینی و پژوهشگر ارتباطات در سوئیس

مطالب مرتبط:

گزارش لس آنجلس تایمز در این زمینه   خبر ساینتیست آمریکن   گزارش شبکه ABC  تحلیل روانشناختی جورج بوش  

منتشر شده در زمانه رادیو زمانه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

صبح دوشنبه 27 فروردین ماه (16 آوریل)، چو سونگ هوی، دانشجوی بیست و سه ساله در خوابگاه دانشگاه فنی ویرجینیا دو نفر را به ضرب گلوله به قتل رساند، چو سونگ هوی در فیلم خود از ژست های کاراکتر های یک فیلم کره ای خشن تقلید می کندسپس به اداره پست رفته و یک بسته پستی حاوی نامه، عکس ها و فیلم های ویدئویی خود را برای شبکه ان بی سی آمریکا پست کرده و مجددا به ساختمان آموزشی این دانشگاه بازگشته ودهها نفر دیگر را به گلوله بست که از آن میان سی نفر دیگر جان خود را از دست دادند.

با وقوع این قتل عام بی سابقه در آمریکا، بار دیگر بحث های داغی در مورد پیش زمینه های روانشناختی این قتل عام ها که هر چند گاه یک بار در یکی از مراکز آموزشی این کشور رخ می دهد، درگرفته است.

برخی از روانشناسان با توجه به پخش فیلم های کوتاه چو سونگ هوی از برخی از شبکه های تلویزیونی نسبت به عواقب پوشش رسانه ای وسیع این واقعه و احتمال خطر تکرار آن توسط افراد خطرناک دیگر هشدار داده اند.

چو سونگ هوی این فیلم ها را حداقل شش روز قبل از دست زدن به این قتل عام ها تهیه کرده و سپس بر روی یک دی وی دی ضبط کرده و در فاصله قتل های اول و قتل عام در دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیا برای شبکه ان بی سی فرستاد.

در این فیلم ها چو سونگ هوی با لحنی خشمگین و با پرخاشجویی بسیار از نفرت خود نسبت به دیگران، طبقه مرفه و نیز انگاره های مذهبی خود سخن می گوید.

از سوی دیگر کشف سابقه بیماری روانی چو سونگ هوی و کم توجهی به آن نیز سبب نگرانی های دیگری در باره امنیت مراکز آموزشی و شیوه پیگیریهای درمانی بیماران روانی خطرناک شده است.

هچنین کیم یانگ سون، خاله چو در گفتگو با رسانه ها اذعان داشته است که چو در هنگام ورود به آمریکا در سال 1992 مبتلا به بیماری اوتیسم بوده است.

قتل عام کننده هاباز آفرینی واقعه در یک روزنامه هنگ کنگی

قتل عام کننده ها افرادی هستند که معمولا سابقه ابتلا به یک بیماری روانی و رفتارهای ضد اجتماعی را دارند، بنا بر تعریف دادستانی آمریکا، قاتلانی که در یک یا چند حمله در یک زمان کوتاه، بیش از چهار نفر را به قتل برسانند، قتل عام کننده خوانده می شوند.

بر اساس داده های انجمن روانشناسی آمریکا بسیاری از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها از روان پریشی ( بیماریهای پسیکوتیک) رنج می برده اند.

این بیماریها طیف وسیعی از بیماریهای حاد روانی از اختلالات شخصیت گرفته تا اسکیزوفرنیا را در برمی گیرد. معمولا این قاتلان برای خود رسالتی ویژه قائل می شوند و یا خود را در موقعیتی برای اعمال قدرت به زور خشونت فرض می کنند.

این بیماران توهم های شنیداری و دیداری خود را که آنها را برای اعمال خشونت برمی انگیزاند، واقعی می پندارند و به سرعت تحت تاثیر این توهمات قرار می گیرند.

خیالپردازی و تقلید از موارد مشابه نقش مهمی در تقویت انگیزه های قتل عام کننده ها دارد؛ این افراد از دوران کودکی و نوجوانی به خیالپردازی در باره قتل و جنایت می پردازند، نقاشی هایی حاوی تصاویر قتل و مرگ می کشند و یا حتی اقدام به آزار و اذیت دیگران و یا حیوانات اهلی می کنند.

چو سونگ هوی نیز بارها به دلیل ترساندن و آزار همکلاسی های خود، از سوی دیگران طرد شده بود، او همچنین بدون توجه به اعتراض دختران همکلاسی های خود و بدون اجازه آنها از آنها عکس می گرفت.

به علاوه داستانهایی که او برای کلاس زبان انگلیسی خود نوشته بود سرشار از خشونت و قتل بوده، به گونه ای که توجه استادان را برانگیخته است.

روانشناسان جنایی با بررسی دهها مورد از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها سه خصیصه مشترک در زمینه رفتارهای ضد اجتماعی را در میان آنها یافتند:

به آتش کشیدن عمدی یک مکان مسکونی، حیوان آزاری بی رحمانه و شب ادراری مداوم تا اواخر نوجوانی.

نام چو سونگ هوی به عنوان یکی از خطرناک ترین قتل عام کنندگان تاریخ آمریکا درفهرست قتل عام کنندگان ثبت شده است، تنها نمونه قابل مقایسه از نظر تعداد کشته ها و زخمی ها در سالهای اخیر، قتل عام کلمباین توسط اریک دیوید هریس و دیلان بنت کلبولد بود که در بیست آوریل 1999، هفده نفر را در یک دبیرستان قتل عام کردند.

روانشناسان جنایی می گویند که قاتلان مدرسه کلمباین دارای اختلال روانی بارز و سابقه رفتارهای ضد اجتماعی بوده اند.

در سال گذشته نیز چارلز کارل روبرتز با حمله به یک مدرسه قومی آمیش ها، پنج دختر مدرسه ای را کشت.

رسانه ها و قتل عام کنندگان

قتل عام کنندگان و قاتلان سریالی به دلیل اهمیت و ارزش خبری خود همواره در کانون توجه رسانه ها قرار دارند و در همین حال به نظر می رسد اغلب قاتلان زنجیره ای و قتل عام کنندگان توجه ویژه ای به رسانه ها دارند.

بارزترین جلوه این موضوع در سال 1987 و در هنگام پخش زنده تلویزیونی مسابقات بسکتبال آمریکا رخ داد که قاتلان به گونه ای برنامه ریزی کرده بودند که در همان زمان و در استادیوم به روی حاضران رگبار ببندند و میلیونها نفر از سراسر آمریکا بصورت زنده شاهد آن باشند.

اغلب قاتلان سریالی و قتل عام کنندگان می خواهند که نامی از خود در تاریخ برجای بگذارند و توجه رسانه ها را بیشتر به خود جلب کنند، گذشته از ترورهای سیاسی که قاتلان در آنها در سالهای اخیر بیانیه هایی ویدئویی را بر روی اینترنت قرار می دهند، قاتلان زنجیره ای و عاملان کشتار روانشناسان می گویند قتل عام کنندگان پیشنیه ای از بی رحمی و آزار و یا جنایت دارندهم در سالهای اخیر به این کار روی آورده اند.

این همان کاری است که چو سونگ هوی از چندین روز قبل از قتل عام به آن پرداخت و 27 قطعه ویدئوی مجزا را به عنوان وصیت نامه ویدئویی خود، به علاوه 43عکس با ژست های مختلف برای روی جلد نشریات مختلف و یک فایل صوتی برای استفاده در رادیو نیز تهیه کرد تا در صبح روز قتل عام برای شبکه ان بی سی بفرستد.

بررسی موردی قتل عام ویرجینیا

داداستانی آمریکا می گوید درچهاردم دسامبر سال 2005، چو سونگ هوی به دلیل آزار رساندن و ترساندن دو دختر همخوابگاهی اش از سوی مسئولان این دانشگاه به دادگاه خوانده و دادگاه نیز وی را به یک مرکز روانپزشکی اعزام کرد که پس از دریافت گزارش روانشناسی، قاضی مربوطه در حکمی نوشته بود که وی ممکن است به دلیل بیماری روانی برای خودش خطرناک باشد.

بنا به اعلام شبکه تلویزیونی ای بی سی، روانشناسی که وی را معاینه کرده بود تشخیص افسردگی بالینی داده بود، اما معلوم نیست که با چنین تشخیصی چرا وی در بیمارستان روانی بستری نشده است و یا حتی هیچ پیگیری درمانی دیگری در باره وی صورت نگرفته است.

پس از وقوع این قتل عام، برخی از روانشناسان بالینی که در روزهای اخیر به گفتگو با رسانه ها پرداخته اند معتقدند که احتمالا تشخیص ابتدایی دقیق نبوده است و چو سونگ هوی به اسکیزوفرنی مبتلا بوده است که بیماری خطرناکی محسوب می شود که مبتلایان به آن باید تحت نظر شدید باشند و یا در  شواهد نشان می دهد که چو از مدتها قبل نقشه این قتل عام را در سر می پروانده است و در هنگام قتل عام کاملا خونسرد و مسلط بوده است.بیمارستان ر