تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

 

آزادی در انقلاب بهاری

- بدو...

صدای بیژن بود که مرا بی اختیار با کلیشه در دست به حرکت واداشت، صدای پاهای خودش را هم می شنیدم که از پشت سرم می دود شاید لحظه ای معطل شده بود تا ساک اسپری های رنگ را بردارد، از پشت سر با فاصله ای نه چندان دور صدای چکمه های سربازان حکومت نظامی می آمد.

 "ی" آزادی در قوس ش هنوز رنگ نگرفته بود اما بر دیوار سفید مرمری که شعارهای قبلی پاک شده بودند خوب جلوه گری می کرد.
 

 روزهایی که آزادی نزدیک می نمودسر چهارراه دسته دیگری از سربازان حکومت نظامی مستقر بودند، تنها راه پیچیدن به کوچه دیگری بود که خطر کمین سربازان دیگری در آن بود، اما بیژن فرمان داد: از اون ور نه!

 ایستادم، سربازان ما را دیده بودند و جیپی از سر خیابان به طرفمان می آمد، کیف را به دوش انداخت و مثل یک بند باز از روی در خانه ای بالای دیواری پرید و خود را به بام رساند: به من اشاره کرد تا از روی در بالای بروم، کلیشه ها را زیر کاپیشن م فرو بردم و با زحمت خود را بالای بام رساندم.
 

 سربازان به ما رسیدند و شروع به کوبیدن به در خانه کردند تا صاحبخانه را از خواب بیدار کنند، نزدیک سحر بود ولی همه جا تاریک بود، چند نفر دیگر لابد به دستور افسری به تبعیت از من خود را روی در بالا کشیدند، صدای کوبیدن در و سروصدایی که سربازان راه انداخته بودند سبب شده بود که در دل تاریکی شب چراغهای خانه ها یکی یکی روشن شود و کار ما را برای فرار از دست سربازان بر روی پشت بام ها سخت تر کند.

 همچنان می دویدیم که دری روی پشت بام باز شد، پیرمردی ریشو ما را به داخل خانه فراخواند و به زیرزمینش برد تا سروصداها بخوابد.
 
وقتی سربازان تمام پشت بام ها را جستجو کردند، از بام ها پایین آمدند و لابد رفتند تا در کوچه ها کمین کنند.
 

 پیرمرد برایمان چای و نان آورد، ساک و دستهای رنگی مان را که دید، پرسید: شعار می نوشتید؟ به سادگی پاسخ دادم: بله. کلیشه ها را از زیر کاپیشنم درآوردم، آزادی و ستاره اتاق را روشن کردند...

 شب رو به پایان بود و سپیده ناگهان سر زد، بهار شده بود. آزادی در چند قدمی بود و ستاره ها بر دیوار کوچه ها نشسته بودند، سر چهارراه ها اعلامیه ها را پیروزمندانه به عابران مشتاق می دادیم، گویی فاتح جهان شده ایم یا جهانی دیگری را کشف کرده بودیم، بزرگ شده بودیم، می خواندیم دیوانه وار یا عاشقانه، دو بار، سه بار، صد بار؛ کتابهایی که برای درک و فهم آنها باید سالها وقت صرف می کردیم را شب ها تا صبح می خواندیم، زیرجملاتشان خط می کشیدیم و یا حفظ می کردیم.
 

 بهار شده بود و ما مثل دسته ای پرستوی پرسروصدا از این سو به آن سو بال می گشودیم، اما همان هفته اول اولین سنگ ما را نشانه گرفت. سر آذر را در چهارراهی شکستند و موهای زیبای خرمایی ش غرق خون شد، بعد نوبت همه ما رسید و ناگهان در یازدهم فروردین ماه ۵۸، بهار به پایان رسید. رفراندم برگزار شد و تنها گزینه در برابر جمهوری اسلامی "نه" بود، گفتیم نه، رفراندم را تحریم کردیم و این بار با چکمه به سراغمان آمدند، ما کاشفان فروتن شوکران بودیم...

 سی سال پیش در چنین روزهایی کشورما شاهد روزهای پرشکوهی بود، روزهای بهاری عشق، اتحاد و انقلاب، آرمان مشترکی همه را به هم پیوند می داد: سرنگونی نظام پادشاهی محمد رضا شاه.
 

 سه سال بعد از آن، اما دیگر اثری از آن انقلاب نمانده بود، هیچ نشریه و روزنامه آزادی برجا نمانده بود، هیچ حزب سیاسی اجازه فعالیت نداشت و جوانان انقلابی به اتهام آرمان گرایی دسته دسته به جوخه اعدام سپرده می شدند و نامشان شامگاهان از رادیو اعلام می شد.

 بسیاری از ما حتما از خود پرسیده ایم این چگونه انقلابی بود، از هر انقلابی انتظار می رود تا به دیکتاتوری و فساد و عقب ماندگی خاتمه بدهد و به توسعه و آزادی بینجامد، اما آنچه ما به دست آوردیم از چاله به چاه افتادن بود.
 
نظامی توتالیتار و عقب مانده جایگزین نظام پادشاهی شد که از اساس با همه معیارهای بشری حقوق دمکراتیک در تعارض بود.
 

سالهای انقلاب، 1363 چند سالی پس از انقلاب 1357شاید مشکل این بود که بسیاری از ما می دانستیم در کوتاه مدت چه می خواهیم ولی نمی دانستیم چه نمی خواهیم.

 ما جمهوری اسلامی نمی خواستیم اما بسیاری از مردم هنوز درک مشخصی از جمهوری اسلامی نداشتند، و به نظرشان رهبر روحانی نظام اسلامی مظهر معصومیت سیاسی بود، کسی که وقتی در حومه پاریس بود تحت القائات برخی سیاستمداران لیبرال اطرافش حرفهای قابل تاملی می زد و وقتی وارد کشور شد، چنان کرد که عمر بهار آزادی تنها به چند روز رسید.
 

 سی سال از بهار پنجاه و هفت گذشته است، زمانی که انقلاب در حال اوج گیری بود و در تابستان داغ همان سال به آستانه انفجاری خود رسید؛ هفده شهریور نقطه پایان نظام شاهنشاهی بود.

 هنوز شاید باید از خود بپرسیم چه می خواهیم و چه نمی خواهیم بی تظاهر و لفافه، صریح و روشن باید تکلیف خودمان را روشن کنیم، اینجا قانون همه یا هیچ حکمفرماست.
 

 عشق می ماند، شما نمی توانید شریک زندگی تان را کمی یا به صورت مشروط دوست داشته باشید، یا باید عاشق ش باشید یا نباشید.

 

بهار بهر روی می آید، مثل خورشید که سر موعد خواهد آمد، این حکم زندگی است، کسی گفته بود من جانم را بر سر آزادی می گذارم تا بر خاکی که استخوان های من در آن مدفون است، انسان های آزاد و شاد راه بروند.

 ۲۶ سال است که استخوانهای بیژن زیر تپه ای در نزدیکی کوه مدفون شده است، آخرین باری که در خیابان دیدمش گفت باز می گردم تا در باره تئوریهای انقلاب با هم بحث کنیم.
 

 او مرده است اما من هنوز به آزادی چشم دوخته ام، بهار که از راه می رسد، خیالم به کوچه پس کوچه های شهرم می رود، جایی که با بیژن شعارهای انقلابی می نوشتیم، با خط خوش می نوشت و من رقص قلم مو را در دستان ماهرش می دیدم که از عشق لبریز می شد: "آزادی"، باید تمامش کرد، آن "ی" ننوشته را.شماره نوروزی نشریه اینترنتی روز

 


ا.ح

 

 ژنو، ۲۵ اسفند ۱۳۸۶

 
 

 به یاد بیژن مجنون که در تیرماه ۱۳۶۰ تیرباران شد.

منتشر شده در: روز

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:7  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

 ایران در رتبه نودوچهارم توسعه انسانی


بنا بر گزارش شاخص‌های توسعه انسانی در سال‌های 2007 و 2008 که اخیرا توسط برنامه توسعه سازمان ملل منتشر شده است، ایران در میان 177 کشور جهان، در جایگاه 94 قرار دارد.

بنابر این گزارش که نسخه اینترنتی آن به تازگی منتشر شده، ایسلند همچون سال گذشته در صدر کشورهای توسعه یافته است و 9 کشور بعدی پیشرفته به ترتیب عبارتند از: نروژ، استرالیا، کانادا، ایرلند، سوئد، سوئیس، ژاپن، هلند و فرانسه.

ژاپن، سوئیس، ایسلند با هشتاد و یک سال سن امید به زندگی بهترین وضعیت را از این نظر دارند. زامبیا با چهل و یک سال بدترین کشور در این شاخص است که در کنار آنگولا و سیرالئون در قعر جدول امید زندگی وضعیت وخیمی دارند.

شاخص‌های توسعه انسانی که در برگیرنده متغییرهای توسعه و پیشرفت جوامع بشری از نظر طول عمر، سلامت، درآمد سرانه و تحصیلات است به مشخص‌کننده بهترین کشورهای جهان برای زندگی مشهور شده است که بر اساس گزارش اخیر ده کشور ابتدای جدول به همراه سایر کشورهای اروپای شمالی، غربی، آمریکای شمالی، استرالیا و نیوزیلند بهترین کشورهای جهان از نظر سطح معیارهای زندگی به شمار می‌آیند.

رتبه بریتانیا در این بررسی شانزده و آمریکا دوازده بوده است. پایین‌ترین رتبه را در میان کشورهای اروپای غربی پرتقال(29) دارد و اسرائیل(23) خود را به آلمان(22) رسانده است.

کوبا رتبه 51 را در این بررسی کسب کرده است که برای کشوری کوچک با مشکلات اقتصادی بسیار و تحریم‌های اقتصادی آمریکا رتبه‌ای بسیار درخشان در میان کشورهای پیشرفته محسوب می‌شود. به غیر از کوبا در آمریکای لاتین باربادوس، آرژانتین، شیلی، اروگوئه و باهاما نیز در میان کشورهای پیشرفته محسوب شده‌اند. همسایه جنوبی آمریکا یعنی مکزیک در این جدول در جای پنجاهم قرار گرفته است و وضع روسیه با سقوط به جایگاه شصت و هفتم اسف‌بارتر از قبل جلوه می‌کند.

در میان کشورهای منطقه امارات متحده عربی، کویت، قطر، بحرین، عمان و عربستان همگی در گروه کشورهای پیشرفته قرار دارند.

ایران در گروه کشورهای متوسط در جایگاه نود و چهارم قرار دارد که نسبت به سال قبل دو پله صعود کرده است.

امید به زندگی در ایران 70.2 است که به نسبت کشورهای گروه خود وضعیتی متوسط دارد. در این گروه یعنی کشورهای با رشد متوسط ایران در جایگاه بیست و چهارم پس از کشورهایی چون قزاقستان، ارمنستان، ترکیه و لبنان و بالاتر از کشورهایی چون گرجستان، آذربایجان، فلسطین و تاجیکستان قرار دارد.

میزان باسوادی بزرگسالان در ایران بیش از هشتاد و دو درصد گزارش شده است که این میزان در نوزده کشور نخست این جدول صددرصد و در کوبا و کشورهای بلوک شرق سابق نزدیک به صددرصد است، سنگال با 39 درصد جمعیت باسواد، بدترین وضعیت را در این زمینه دارد و از دیگر کشورهای عقب‌مانده در این شاخص می‌توان به مراکش، بوتان، موریتانی و پاکستان اشاره کرد.

72.8 درصد از مجموع درصد کودکان و نوجوانان در ایران به تحصیل اشتغال دارند، درآمد خالص سرانه 7.968 دلار است که این میزان در امارات متحده عربی بیش از 25 هزار دلار و در آمریکا بیش از 41 هزار دلار است. بهترین وضعیت از این نظر را لوکزامبورگ با درآمد سرانه بیش از شصت هزار دلار دارد و بدترین کشور جهان کنگو با 714 دلار است.

رتبه ایران در زمینه امکانات آموزشی 0.792 از 1 است که در این زمینه به وضوح از دیگر کشورهای متوسط عقب‌مانده‌تر است. از نظر شاخص تولید ملی نیز رتبه 0.731 را کسب کرده است. میزان درآمد سرانه مردم با درنظر گرفتن سایر شاخص‌ها منفی 23 را نشان می‌دهد.

ایران در شاخص‌های توسعه انسانی در سال 1975 رتبه‌ای معادل 0.571 کسب کرده بود که ده سال بعد به 0.615 ، در سال 1995 به 0.693 و در سال 2005 به 0.759 رسیده است. در همین حال عمان در همین مدت رتبه خود را از 0.478 به 0.814 رسانده است.

شاخص‌های توسعه میزان فقر را نیز مورد بررسی قرار داده است که برآن اساس سی درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر هستند. میزان جوانمرگی در ایران نیز نزدیک به 8 درصد برآورد شده است. همچنین شش درصد مردم ایران از دسترسی به آب سالم محروم هستند و یازده درصد کودکان زیر پنج سال از کمبود وزن شدید رنج می‌برند. 17.6 درصد از افراد پانزده سال به بالا بی‌سواد هستند.


شاخص‌های توسعه انسانی نشانگر رشد سریع جمعیت ایران در فاصله بیست سال از حدود 33 میلیون نفر به 69 میلیون نفر یعنی بیش از دو برابر است که این میزان رشد تا هفت سال دیگر به نزدیکی 80 میلیون نفر خواهد رسید و به این ترتیب از سرعت رشد سالیانه جمعیت کاسته خواهد شد. این میزان که در بیست سال اولیه 2.4 درصد در سال بود در فاصله سال‌های 2005 تا 2015 به 1.3 کاهش خواهد یافت.

جمعیت شهری ایران سه سال پیش از انقلاب کمتر از نصف جمعیت کشور بود، ولی بیست سال بعد به نزدیک هفتاد درصد و در سال 2015 به نزدیک هفتاد و دو درصد خواهد رسید.

جمعیت زیر پانزده سال کشور نیز که در حال حاضر حدود 29 درصد است در هشت سال آینده به کمتر از 26 درصد کاهش می‌یابد.

میزان باروری زنان ایران در پنج ساله 1970 تا 75 رقمی در حد 6.4 را نشان می‌دهد که یکی از بالاترین میزان باروری زنان در جهان بوده است، اما این میزان در پنج ساله 2000 تا 2005 به کمتر از 2.5 کاهش یافته است.

بلژیک بیشترین میزان پزشک به نسبت جمعیت را در جهان دارد. در این کشور به ازای هرصد هزار نفر 449 پزشک در رشته‌های مختلف تخصصی وجود دارد.

در ایران این میزان 87 نفر است که در گروه کشورهای در حال توسعه با وجود اشتغال به تحصیل شمار بسیاری از دانشجویان در رشته‌های پزشکی در کشور وضعیت خوبی ندارد و مثلا در گرجستان که رتبه کلی‌اش از ایران پایین‌تر است، به ازای هر صد هزار نفر 409 پزشک وجود دارد. مشابه چنین وضعیتی در کشورهای بلوک شرق سابق نیز وجود دارد و بهترین وضعیت در این زمینه را در جهان بلاروس دارد در حالی که رتبه کلی آن از نظر میزان رفاه اجتماعی 64 است.

سوازیلند با 33.4 درصد مبتلا به ایدز وخیم‌ترین وضعیت را در جهان دارد. این میزان در بسیاری از کشورهای آفریقایی از جمله زیمباوه، آفریقای جنوبی و بوتساوانا به میزان بسیاری بالا است.

در ایران میزان مبتلایان به ایدز حدود 0.2 درصد برآورد شده است که به نسبت بسیاری از کشورهای گروه خود از وضعیت بهتری برخوردار است.

میزان سیگاری‌ها در ایران نیز بسیار کمتر از کشورهای گروه خود و مشابه کشورهای پیشرفته است. براساس این برآورد 22 درصد مردان و فقط 2 درصد زنان سیگاری هستند که با توجه به عامل جنسیتی در این زمینه حتی وضعیت بهتری نسبت به کشورهای پیشرفته مانند یونان با 47 درصد سیگاری مرد و 29 درصد سیگاری زن دارد. بدترین وضعیت را مغولستان با 68 درصد مردان و 26 درصد زنان سیگاری و بهترین را غنا تنها با 7 درصد مردان و 1 درصد زنان سیگاری دارند.

ایران دومین کشور جهان است که 40 درصد دانش‌آموزان دبیرستان در آن در رشته‌های علوم، فنی و حرفه‌ای به تحصیل می‌پردازند. اولین کشور میانمار با 42 درصد است. در میان کشورهای پیشرفته مالزی، کره و آمریکا از این نظر درصدر قرار دارند.

لوکزامبورگ با 1576 مشترک تلفن همراه در هر هزار نفر بیشترین میزان تلفن همراه را در جهان دارد، به عبارت دیگر در این کشور هر نفر بیش از یک اشتراک تلفن همراه دارد. در کشورهای ایسلند، نروژ، ایرلند، دانمارک، بریتانیا و ایتالیا در میان بیست کشور نخست نیز وضعیت مشابه ای در جریان است.

در ایران از هر هزار نفر 106 نفر تلفن همراه دارد و 278 نفر تلفن ثابت در اختیار دارد. رکورد تلفن ثابت در جهان را سه کشور سوئد، سوئیس و آلمان دارند که به ازای هر دو نفر بیش از یک خط تلفن موجود است.

در سیزدهمین شاخص توسعه که به ارتباطات و تحقیقات می‌پردازد، میزان مشترکان اینترنت در ایران حدود ده درصد از جمعیت کشور برآورد شده است، در حالی که این میزان در ایسلند نزدیک 87 درصد است. در میان کشورهای پیشرفته بدترین وضعیت را از این نظر کوبا دارد که درصد کاربران اینترنت آن به دو درصد هم نمی‌رسد. در عوض در میان کشورهای در حال توسعه جامائیکا بهترین وضعیت از این نظر را دارد که با حدود 40 درصد کاربر وضعیتی مشابه با برخی از کشورهای پیشرفته دارد.

فنلاند با دارا بودن 7.832 پژوهشگر در هر یک میلیون جمعیت خود سرآمد میزان پژوهشگران در جهان است و پس از آن ایسلند، ژاپن، سوئد، دانمارک و سنگاپور قرار دارند.

در ایران این میزان 1279 نفر اعلام شده است که وضعیت مطلوبی به نسبت سایر کشورهای در حال پیشرفت دارد.

در این شاخص‌ها آمریکا ثروتمندترین کشور جهان است که فاصله‌ای بعید با سایر کشورها حتی در گروه کشورهای پیشرفته دارد و پس از آن با اختلاف بسیار ژاپن قرار دارد که این کشور نیز نسبت با سایر کشورها فاصله بسیار دارد.

در عوض درخشان‌ترین رشد اقتصادی جهان در میان کشورهای پیشرفته از آن سوئد است که در سی سال گذشته همواره رشد بهتری نسبت به سایر کشورها داشته و هم‌اکنون از رشد سالانه بالغ بر 6.2 درصد برخوردار است.

اما در مجموع سرعت رشد اقتصادی چین در جهان بدون رقیب بوده است که به‌طور متوسط 8.4 درصد بوده است. ایران نیز با رشد قابل ملاحظه‌ای در ده سال اخیر موفق شده است میزان رشد اقتصادی خود را به 2.3 برساند در حالی که این میزان از سال 1975 منفی بوده است با این حال دو سال پیش از انقلاب میزان درآمد کشور به بالاترین حد خود تاکنون رسیده است.

ایران دومین کشور جهان در گروه کشورهای درحال توسعه است که بیشترین میزان هزینه را بر اساس ارزش سالیانه تولیدات و خدمات یا تولید ناخالص داخلی به مصارف نظامی اختصاص داده است و در حالی که حدود دوازده درصد بیکار دارد، میزان بیکاری زنان در آن 170 درصد مردان است و نزدیک به دو درصد نیز از داشتن برق محروم هستند.

براساس نوزدهمین شاخص این گزارش میزان بودجه نظامی ایران از 2.9 درصد به 5.8 درصد رسیده است که در این زمینه در جهان رتبه ششم را دارد.

در همین حال ایران بیشترین میزان پناهجویان را در خود جای داده است و با نزدیک به یک میلیون پناهجو، از این نظر تنها با آمریکا که در رتبه دوم قرار می‌گیرد، قابل مقایسه است.

گزارش شاخص‌های توسعه انسانی حاکی است که کم‌ترین میزان قتل عمد در کشورهای پاکستان، سودان و مصر رخ می‌دهد و بیشترین آن در کلمبیا، لسوتو، آفریقای جنوبی، جامائیکا، ونزئلا و السالوادور.

در میان بیست کشور نخست پیشرفته جهان وضع آمریکا از همه در این زمینه بدتر است این کشور همچنین با دارا بودن بیش از دو میلیون زندانی، رکورددار بیشترین زندانی در جهان است.


در ایران در هر صد هزار نفر 2.9 مورد قتل عمد رخ می‌دهد و نزدیک 150.000 زندانی نیز وجود دارد که در این زمینه در جهان در رتبه پنجم قرار دارد.

ایران همچنان جز شمار اندک کشورهای جهان است که رسما مجازات اعدام در آن اجرا می شود.

از نظر شاخص‌های توسعه در رابطه با زنان وضعیت ایران وخیم است و رتبه 84 را دارد و میزان درآمد مردان به‌طور متوسط دو و نیم برابر زنان است، در حالی که عربستان در این زمینه رتبه 70 را دارد.

بیست و نهمین شاخص این گزارش به وضعیت سیاسی و اجتماعی زنان اختصاص دارد که نروژ بیشترین امتیاز را در این زمینه دارد.

در نروژ حدود 39 درصد از کرسی های مجلس در اختیار زنان است و سی درصد از پست‌های مدیریت ارشد کشور را زنان تصاحب کرده‌اند و نیمی از زنان در مشاغل تخصصی و فنی به کار مشغول هستند.

در ایران که رتبه 87 را دارد، تنها 4 درصد کرسی‌های مجلس و 16 درصد پست‌های مدیریت ارشد در اختیار آنها است و 34 درصد از آنان در مشاغل تخصصی و فنی به کار می‌پردازند.

همچمنین در حالی که در سوئد بیش از 38 درصد از وزارتخانه‌‌ها و ادارات دولتی توسط زنان اداره می‌شود این میزان در ایران نزدیک به هفت درصد است.

شاخص‌های توسعه انسانی که هر سال توسط برنامه توسعه سازمان ملل منتشر می‌شود، مهم‌ترین مرجع جهانی برای ارزیابی میزان رفاه اجتماعی و متغییرهای مرتبط در جوامع مختلف به شمار می‌آید.

ایسلند که امسال برای دومین بار بهترین کشور در این شاخص‌ها ارزیابی شده است، کشوری کوچک در شمال اروپا است که کمتر از 350 هزار نفر جمعیت دارد، پیش‌تر از این به مدت شش سال نروژ و پیش از آن نیز کانادا برای سال‌های متمادی بهترین کشور برای زندگی بوده است.

شاخص توسعه اقتصادی در سال 1990 توسط گروهی از اقتصاددانان به سرپرستی آمارتیا سن (اقتصاددان هندی برنده جایزه نوبل)، محبوب الحق (اقتصاددان پاکستانی) و ریچارد جولی (جامعه‌شناس) در LSE (دانشکده اقتصاد لندن) و دانشگاه ییل به عنوان راهنمایی برای ارزیابی توسعه کشورهای مختلف برای سازمان ملل به‌وجود آمد.

مطالب مرتبط:
رتبه ایران در آزادی بیان: چهارمی از آخر


تولید ناخالص داخلی GDP مجموع ارزش مادی تولیدات و خدمات یک کشور در یک دوره زمانی (مثلا یک ساله) است.

منتشر شده در: زمانه  

تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ • چاپ کنید 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:23  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

تحليل گفتمان پيام‌های تبريک به شيرين عبادی به مناسبت جايزه صلح نوبل


مطالعه زیر دو هفته پس از اعلام اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی صورت گرفت و برای سایت گویا نیوز ارسال شد، از آنجا که اهدای این جایزه احزاب، جریانهای سیاسی و فعالان مدنی در ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده و برخی را نیز دچار سرگیجه کرده و از آن انتظارات غریب و غیر منطقی داشتند، این مطالعه به خوبی توانست ماهیت حمایت ها و انتظارات مورد بحث را نشان دهد، پیش بینی جملات پایانی این مطالعه در باره اینکه چگونه افراد و نیروهای سیاسی حامی در کوتاه مدت تغییر موضع داده و ممکن است دلسرد و مایوس شوند پس از گذشت چند هفته درست از آب در آمد و بسیاری از کسانی که در زمره پیام دهندگان، مقاله نویسان و حامیان بودند پس از چند هفته از این کار خود ابراز تاسف کردند، در این میان تنها نیروهای چپ رادیکال از ابتدا موضعی یکسان داشتند، با این همه همچنان جای کار در زمینه تغییر مواضع این نیروهای حامی خالی است، این تحقیق را از روی وبلاگ قبلی که فعلا به دلیل مشکلات سرقت دامین اشتباها بار دیگر برای مشاهده ( ونه مدیریت محتوا) در دسترس قرار گرفته است برداشتم، روز بعد یعنی نیمه شب بعد طبق معمول ماهمنیر رحیمی از رادیو فردا به من زنگ زد و مصاحبه ای با من در این باره انجام داد که خلاصه ای از آن در صفحه این سایت هم قرار گرفت اما در تغییر و تحولات اخیر این سایت با مدیریت تازه، گویا این صفحه از دست رفته است که البته فکر نمی کنم نظر شخصی من در آبان ۸۲ در باره شیرین عبادی در این رادیو منعکس شده بود. بهرحال این نمونه ای است از مطالعات ارتباطات سیاسی در فقر مطلق این گونه مطالعات که از قضا بسیار هم کاربردی است.


رامید حبیبی نیاوش تحقيق ما مبتنی بر تحليل سيزده پيام تبريک شخصيت ها و احزاب در تبعيد و درون حکومتی يا شبه مجاز در جمهوری اسلامی است. در اين تحقيق تمرکز اصلی بيشتر بر محتوا و مضمون سياسی پيام به جای ساز و کار متن بوده است. اين پيام ها از ميان جريانات مختلف سياسی در طيف راست، ميانه رو و چپ ميانه رو بوده است.

 تحلیل گفتمان ( Discourse Analysis ) یکی از روش های تحقیق و تحلیل متداول در مطالعات رسانه ای، زبان شناختی کاربردی و علوم سیاسی است که با تحلیل انتقادی ساختار و سازه های زبان و محتوای آشکار و پنهان پیام، مضامین اصلی و فرعی متن را برملا می سازد و به علاوه با بررسی های روندمدار امکان درک شیوه های ارتباطی و تفکری پیام دهنده را نیز مشخص می سازد.


از همین رو تحلیل گفتمان در دهه های اخیر برای بررسی های علمی و روشمند سخنان سیاستمداران و سیاست پیشگان بسیار کاربرد یافته است.
روث وداک در توصیف از این روش در کتاب مشهور خود زبان، قدرت و ایدئولوژی آن را یک رویکرد بین رشته ای برای تحلیل انتقادی منش زبانی سخنگویان و سخنرانان در ارتباط با مضامین اجتماعی خوانده است.۱
به عبارت صریح تر تحلیل گفتمان، زبان سیاسی سخنگویان را با معیارهایی عینی برای شناخت پایگاه و مواضع آنان در رابطه با قدرت و مسائل اجتماعی ارزیابی می کند.
در این تحلیل نیز، ما از شیرین عبادی در هنگام دریافت جایزه نوبلهمین روش برای ارزیابی پیام های تبریک به شیرین عبادی استفاده کرده ایم. روش تحقیق ما مبتنی بر تحلیل سیزده پیام تبریک شخصیت ها و احزاب در تبعید و درون حکومتی یا شبه مجاز در جمهوری اسلامی است. در این تحقیق تمرکز اصلی بیشتر بر محتوا و مضمون سیاسی پیام به جای ساز و کار متن بوده است. این پیام ها از میان جریانات مختلف سیاسی در طیف راست، میانه رو و چپ میانه رو بوده است.۲
اما به دلیل طولانی بودن و تخصصی بودن متن تحلیل ها، جداول و آمارها، تنها به ذکر خلاصه ای از نتایج این تحقیق می پردازیم.

الف- پیام های تبریک
با اعلام اعطای جایزه صلح نوبل امسال به خانم شیرین عبادی تعداد بسیاری پیام های تبریک از سوی احزاب، کانون ها و مجامع ایرانی و نیز شخصیت های سیاسی و فرهنگی برای ایشان ارسال شد.
با بررسی کلی این پیام ها می توان آن ها را در سه دسته کلی جای داد:
-پیام های سازمان ها و احزاب حکومتی
-پیام های سازمان ها و تشکل های غیر دولتی، مستقل و تخصصی
-پیام های نیروها و جریانات اپوزیسیون
در این میان سه موضع گیری در این پیام ها قابل تشخیص بود:
- حمایت کامل
- حمایت مشروط
- موضع نسبتا انتقادی اما مثبت
جدول زیر میزان بستگی هر سه جریان را به مواضع سه گانه فوق نشان می دهد.

j1.gif

چنانچه از جدول بالا نیز می توان دریافت موضع گیری های سازمان ها و تشکل های مستقل، تخصصی و NGO ها در داخل و خارج از کشور که به ارسال پیام تبریک پرداخته بودند، نسبت به دریافت جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی بیشتر به سمت مثبت گرایی گرایش داشته است.
اما این ارزیابی تنها بر اساس پیام های تبریک جریانات و شخصیت های سیاسی و به قصد گفتمان شناسی این پیام ها صورت گرفته است؛ از این رو خود به خود می توان گفت که بسیاری از این پیام ها دارای مضامین حمایت، قدر دانی و پشتیبانی هستند.
در این ارزیابی، ما پیام های انتقادی احزاب، شخصیت ها و نهادهای مختلفی که مواضعی منفی نسبت به این جریان داشتند را مورد بررسی قرار ندادیم؛ زیرا هدف اصلی شناخت مفاهیم و ساز وکارهای آشکار و نهان پیام های حمایت بود.
با دسته بندی پیام ها و جریانات سیاسی بر اساس سه نوع موضع گیری، پیام های تبریک سیزده شخصیت و جریان اصلی به عنوان طیف های مختلف حامیان برای تحلیل گفتمانی انتخاب شد؛ که عبارتند از پیام های :
جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت )
رضا پهلوی، علی کشتگر، سربداران (حزب کمونیست ایران مارکسیست لنینیست مائوئیست )، نهضت آزادی ایران، فرح دیبا ( پهلوی )، راه کارگر، حزب دمکرات کردستان ایران، کمیته اتحاد عمل برای دمکراسی (راه کارگر، اتحاد فدائیان خلق، حزب دمکرات کردستان)، جبهه ملی ایران، ابوالحسن بنی صدر و اتحاد برای آزادی.

ب- توصیف از عبادی
اولین گام برای شناخت محتوای پیام جریان سیاسی مورد بررسی، موضع گیری و تصویر سازی (Image Making) آن از خانم شیرین عبادی است. از همین رو ما بطور خلاصه تصویر سازی های جریانات سیزده گانه را در جدول دوم با مفاهیم کلیدی به کار رفته در متن پیام ها آورده ایم:

j2.gif

همان گونه که قابل تشخیص است خنثی ترین تعریف از شیرین عبادی
را سربداران ارائه داده است و ستایش آمیزترین تعریف از وی را سازمان اکثریت در پیام تبریک خود منتشر کرده است.
تاکید مشترک تمام جریانات سیاسی ( به جز سربداران ) بر روی ایرانی بودن و وجوه ناسیونالیستی موضوع نیز قابل اشاره است؛ ضمن آن که جریانات ملی مذهبی و درون حکومتی، آن را با تعابیر اسلامی نیز در هم آمیخته اند. اما تعابیر ناسیونالیستی اکثریت در این زمینه از جریانات ملی و سلطنت طلب نیز بیشتر است.

ج- توصیف از نوبل و اهمیت آن
تحلیل مفاهیم و واژگان به کار رفته در محتوای پیام های تبریک، نشان دهنده آن است که اعطای جایزه صلح نوبل برای جریان های سیاسی مورد بررسی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است.
این اهمیت بطور خلاصه در چند شاخص زیر مورد تاکید قرار گرفته است :
- پیروزی در خشان
-تصدیق مبارزات مردم و اسلام به عنوان حامی آزادی
-افتخار بزرگ برای ایرانیان
-پر اهمیت ترین جوایز قرن
-پیروزی غرور آفرین
جمله پردازی و توصیفات فوق العاده از سوژه، بیش از همه در اعلامیه هیئت اجرایی سازمان اکثریت به چشم می خورد.
در این پیام ها، نیروهای ملی گرا و سلطنت طلب به وجوه ناسیونالیستی موضوع و نیروهای ملی و مذهبی بر وجوه ناسیونالیستی و سازگاری اسلام با حقوق بشر تاکید کرده اند. نیروهای چپ میانه نیز بر اهمیت جایزه در پیشبرد مبارزه برای دمکراسی در ایران صحه گذاشته اند.

د -توصیف از نقش آتی عبادی و انتظار از او
جریانات سیاسی موافق با عبادی، هر یک در پس پیام ها و اعلام مواضع خود انتظاراتی را نیز در برابر این رویداد مطرح کرده اند. جمع بندی یافته ها نشان می دهد که جریانات ملی و میانه رو و درون حکومتی بیشتر تمایل داشته اند تا عبادی نقش آلترناتیو جدیدی را در معادلات سیاسی بیابد.
واضح ترین اعلان انتظارات در اطلاعیه اکثریت آمده است :
“سازمان فداييان خلق ايران ( اکثريت) اين پيروزی تاريخی را به شيرين عبادی و همه ياران و بستگان او، به زنان و جامعه ايران، و به خانواده بزرگ حقوق بشر شادباش گفته، پيروزی و پايداری او را در نبرد عظيمش برای صلح و آزادی خواستار است.”
جدول سه، نقش گزینی برای عبادی از دید سازمان ها و شخصیت های سیاسی حامی را نشان می دهد:

j3.gif

آن چنان که جدول سه نشان می دهد، احزاب و نیروهای موافق با شیرین عبادی نقش و جایگاه وی در روند مبارزه مسالمت آمیز درون جمهوری اسلامی را برجسته کرده و با تعابیر متفاوت ولی تقریبا هم سان، وی را به عنوان یکی از تکیه گاه های آتی توسعه جنبش اعتراضی مسالمت جویانه قلمداد کرده اند.
ه- وجوه اشتراک
بررسی وجوه اشتراک محتوای پیام های تبریک جریانات سیاسی موافق شیرین عبادی با توجه به پارامتر های چهار گانه پیشین ( در اصل پارامترهای بسیاری در نظر گرفته شد اما در این گزارش فشرده تحقیق، تنها همین چهار متغییر برای سهولت کار و ارائه اطلاعات چکیده، مورد تاکید قرار گرفت ) نشان دهنده نتایج جالبی است که در جدول چهار قابل تشخیص است.

j4.gif

از یافته های جدول بالا چنین بر میآید که جریانات سیاسی حامی شیرین عبادی با گرایش های مختلف، بیشتر به تغییرات درون زا در نهادهای سیاسی و موازنه داخلی جناح های سیاسی درون رژیم دل خوش کرده اند.۳
از این جدول می توان یافته های زیر را بطور خلاصه استخراج کرد:
۱-بیشترین همگرایی با جریانات دیگر از سوی سازمان اکثریت به چشم می خورد.
۲-کمترین همگرایی با جریانات دیگر از سوی سربداران مشاهده می شود.
۳-میان مواضع اکثریت و اتحاد برای آزادی، ابوالحسن بنی صدر، فرح پهلوی، جبهه مشارکت، جبهه ملی، راه کارگر و علی کشتگر همگرایی بیشتری در این زمینه وجود دارد.
۴-مواضع راه کارگر در این زمینه به مواضع رضا پهلوی نزدیک شده است؛ ضمن آنکه مواضع اتحاد عمل برای دمکراسی بیشتر به مواضع اکثریت گرایش یافته است.
۵-مواضع سربداران بیش از همه با مواضع اکثریت در تعارض است.
۶-مواضع سربداران در مرز ناهمگرایی و همگرایی با جریانات دیگر در این بررسی قرار گرفته است.
۷-میانگین همگرایی جریانات سیاسی مورد بررسی در این زمینه
“۷” است؛ به عبارت دیگر می توان همگرایی جریانات سیاسی مورد بررسی در این زمینه را علیرغم اختلافات احتمالی دیگر آنها قابل توجه ارزیابی کرد.

شیرین عبادی

جمع بندی و تحلیل نهایی

چکیده نتایج این تحلیل نشان می دهد که :
۱- علیرغم اختلافات مواضع احتمالی در میان بسیاری از جریان های سیاسی مورد بررسی، در مورد حمایت از شیرین عبادی هم گرایی قابل ملاحظه ای موجود بود.
۲- میان جریانات راست و میانه اتفاق نظر بسیاری در مورد نقش آتی شیرین عبادی موجود بود.
۳- توجه به زمینه اسلامی در اعطای جایزه نوبل و مسلمان بودن شیرین عبادی در پیام های جریان های درون حکومتی و ملی و مذهبی قابل تشخیص بود.
۴-میان محتوای پیام های فرح پهلوی و رضا پهلوی کمتر از حد انتظار هم گرایی وجود داشت.
۵- تفسیر عام جریانات مورد بررسی از این جایزه نشان گر آن است که بیشتر این جریانات به تغییر از درون حکومت معتقد هستند و به عبارت صریح تر طرفدار رفرم ( اصلاحات ) هستند.
۶-تعابیر به کار رفته و القابی که در جمله پردازی های بیانیه هیئت اجرایی اکثریت به کار رفته بود، بیش از همه نقشی خارق العاده و کاریزماتیزه شده به شیرین عبادی می بخشد.
۷-خصیصه های گرایش به ایجاد رهبری نوین پیرامون شیرین عبادی در روند رفرم طلبی در بیانیه های اکثریت، حزب دمکرات و جبهه ملی بیش از سایر جریانات به چشم می خورد.
۸- تصویر سازی از شیرین عبادی در تعبیر موازنه قدرت سیاسی در ایران بیانگر آن است که اکثریت بیش از همه نیروهای درون و برون حکومتی به احتمال رویارویی مسالمت آمیز عبادی با قدرت حاکم دل بسته است.
۹- مواضع سربداران ( ح.ک.م.ل.م) با تعبیر و تفسیر سایر جریانات مورد بررسی از نقش آتی شیرین عبادی متفاوت بود.
۱۰-سازمان فدائیان خلق ( اکثریت ) بیش از سایر جریانات سیاسی در مواضع خود اشتیاق به همگرایی و مواضع مشترک با جریانات همسو میانه و راست از خود نشان می دهد.
به این ترتیب از آنجا که هموراه در تحلیل های گفتمانی موضع سخنگو و جریان مورد بررسی با قدرت و همنوا سازی یا ضدیت با آن مورد تاکید قرار گرفته است در یک نگاه اجمالی می توان گفت اغلب جریانات سیزده گانه مورد بررسی در این تحقیق به تغییرات مسالمت آمیز و به دور از دگرگونی های رادیکال در ساختار قدرت معتقد بوده و در نتیجه اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی را فرصتی برای به تکاپو واداشتن جناح هایی از دورن و خارج از رژیم که صریحا خواستار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با حکومتی دیگر نیستند، برای تصرف سهم بیشتری از قدرت سیاسی فرض کرده اند.
در اینجا پیش از آن که قضاوت شخصی را در این باره دخالت دهیم، می توان گفت که خود این واقعه آزمون خوبی برای شناخت ماهیت مطالبات سیاسی و اجتماعی جریانات سیاسی مورد بررسی در پس برنامه ها و یا شعارهای سیاسی گاه نا متمایز و غیر مدون و نا روشن آنها بود؛ آزمونی که درستی و یا نادرستی این مواضع برای حمایت از شیرین عبادی را در روزهای آتی نشان خواهد داد و محکی خواهد شد برای ارزیابی از فراست و درک این جریانات از پروسه قدرت در ایران و موضع گیری آنها در برابر قدرت به مفهوم ایدئولوژیک آن.

پانویس ها:
یک : در این زمینه نگاه کنید به :
Ruth Wodak :Language Power and Ideology(1990)
دو: معیار اصلی در جناح بندی جریانات سیاسی موضع آن ها نسبت به ” قدرت ” بوده است؛ به عبارت دیگر جریاناتی که خواستار سرنگونی قدرت حاکم و از میان بردن تمرکز قدرت به نفع نیروها و طبقات فرودست از طریق انقلاب قهر آمیز هستند چپ ( یا چپ رادیکال ) و جریاناتی که در عین طرفداری از طبقات فرودست به مصالحه با بخش هایی از حاکمیت و یا جریانات قدرت گرا حامی سرمایه داری متمایل هستند، چپ میانه تلقی می شوند. دو نمونه از این دو جریان از دیدگاه برخورد با “مرجع قدرت ” به عنوان چپ رادیکال یا انقلابی، اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ است، که پس از دو هفته موضعی منفی نسبت به طرفداری از شیرین عبادی گرفت؛ و راه کارگر که بلافاصله موضعی حمایت گرانه از عبادی اتخاذ کرد، را به عنوان چپ سازشکار یا میانه می توان فرض کرد؛ اما فدائیان اکثریت را می توان در زمره میانه روها(غیر چپ) محسوب کرد؛ زیرا مواضع آنها به رغم برخی گرایش های چپ نمایانه بیشتر به مواضع احزاب میانه یا راست درون حکومتی نزدیک است.
از همین قرار سایر نیروها را به جز سربداران می توان به جریان های راست و میانه رو نزدیک شمرد؛ سربداران اگر چه گاه با چپ میانه و گاه با چپ رادیکال ( از منظر سرنگونی طلبی نظام بورژوازی) نزدیک است، ولی در این مورد با چپ میانه مواضع یکسانی در حمایت از عبادی ندارد.
سه : علامت کوچکتر در این جا نشانه نزدیکی بیشتر و علامت بزرگتر نشانه دوری بیشتر از یک جریان دیگر در بررسی میزان همگرایی سیاسی است.
متن پیام ها:
برای طولانی نشدن متن گزارش تحقیق از ذکر متن کامل پیام ها در این تحقیق خودداری شد. ولی خواننده می تواند این پیام ها را در صفحات اینتر نتی جریانات ذیربط بیاید.
توصیه برای مطالعات آتی:
مطالعه تغییر مواضع جریانات حامی شیرین عبادی در یک پروسه روند مدار
مطالعه صحت و اثبات مفاهیم به کار رفته در این پیام ها در روند مبارزات آتی
بررسی زمینه های افتراق نیروهای مخالف نقش آلتر ناتیوی عبادی با حامیان وی
تحلیل گفتمان و تحلیل محتوای پیام های شیرین عبادی و ارزیابی افتراق و اشتراک همگرایی این پیام ها با مواضع انتشار یافته گروه های حامی
می تواند به عنوان سرفصل های مطالعاتی آتی پژوهشگران ارتباطات سیاسی قرار گیرد.

اين مقاله تحليلی درگويا نيوز منتشر شده است.

امید حبیبی نیا  دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات و تحقیقات  سوئیس-دانشگاه اروپایی ارتباطات
آبان۸۲-نوامبر۲۰۰۳

مصاحبه راديو فردا در باره نتايج تحقيق با پژوهشگر

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

پیروزی شگفت‌انگیز راست‌گرایان افراطی در انتخابات سوئیس

ریکاردو لومنگو، سیاه‌پوست 45 ساله آنگولایی در سوئیس جایی جز ظرفشویی نیافت. او آن قدر ظرف شست تا بتواند از عهده مخارج تحصیلش برآید.


ریکاردو لومنگو، نخستین نماینده سیاهپوست پارلمان سوییس

25 سال بعد، وی به عنوان اولین سیاه‌پوست (از حزب سوسیال دموکرات) به مجلس ملی این کشور راه یافت. راهیابی اولین سیاه‌پوست به مجلس سوئیس در حالی صورت گرفت که تبلیغات نژادپرستانه حزب مردم سوییس (SVP) در اوج خود بود.

در برابر کریستف بلوخر 67 ساله یکی از ثروتمندترین سرمایه‌داران سوئیس که از نتایج انتخابات مسرور شده است، این روزها حتی بیشتر از روزهای دیگر مورد انتقاد رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

نتایج انتخابات سوئیس، نشان‌گر پیروزی تبلیغات کثیفی است که اکثریت مسن جامعه سوئیس را وحشت‌زده کرده بود.

تبلیغات کثیف
رسانه‌های سوئیس از تبلیغات انتخاباتی حزب راست‌گرای مردم سوئیس با عنوان «تبلیغات خشن» یا «تبلیغات کثیف» یاد کرده‌اند. این حزب که در دست زدن به این گونه تبلیغات، تبحر خاصی دارد، با شناخت روحیه محافظه‌کارانه اکثریت جامعه سوئیس، سعی می‌کند تا آن‌ها را نسبت به موضوعاتی که در برابر آن حساس هستند، دچار وحشت و نگرانی کند.


گوسفندان سفید و گوسفند سیاه (عکس: درنا کوزه‌گر، زمانه)

بسیاری معتقدند که جامعه مسن سوئیس (که بیش از 60 درصد سوئیسی‌ها را تشکیل می‌دهند و بالاتر از 50 سال سن دارند) در برابر خارجی‌ها، مسائل اقتصادی و بحران‌های سیاسی در اروپا حساس هستند و به راحتی می‌توان با چنین تبلیغاتی، آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد.

اما تبلیغات حزب مردم سوئیس که بسیاری از چپ‌های رادیکال، آن را مشابه تبلیغات نازی‌ها به شمار می‌آورند، گوسفند سیاه را هدف قرار داده است، گوسفند سیاه این بار جانشین دست‌های سیاه در تبلیغات انتخاباتی پیشین شده‌اند.

سیاه به معنای غیرسوئیسی و خارجی است و می‌تواند شامل همه خارجی‌ها از اروپایی‌ها گرفته تا آفریقایی‌ها شود. اما روشن است که علی‌رغم توجیهات سخنگویان SVP، این حزب اصولاً میانه خوبی با سیاهپوستان یا رنگین‌پوستان ندارد.

هفت سال پیش، رامائو، رنگین‌پوستی از آفریقا که اکنون در پاریس به کار وکالت مشغول است، خود را به سوئیس رسانده بود. اما چند ماهی بیشتر نتوانسته بود تاب بیاورد و بار دیگر دل به دریا زده و خود را به فرانسه رسانده بود.


گردش به چپ، ممنوع (عکس: درنا کوزه‌گر، زمانه)

وقتی از او درباره تجربه زندگی چند ماهه‌اش در سوئیس پرسیدم، گفت: «چیزی که هنوز یادم مانده، آن است که در روستایی که ناچار به زندگی در آن بودم، انگشت‌نما بودم و هر وقت هم که به شهرک نزدیک می‌رفتم، اگر در اتوبوس کنار خانم پیری می‌نشستم بی‌اختیار کمی خودش را کنار می‌کشید. ولی وقتی به پاریس آمدم در همان ماه اول یک دوست‌دختر فرانسوی سفید دست و پا کردم.»

این فرجام خوش برای رامائو در فرار از سوئیس، البته برای بسیاری دیگر از سیاه پوستانی که ناچار به زندگی در سوئیس هستند، تکرار نمی‌شود. بسیاری از آن‌ها راهی به دانشگاه یا محیط‌های کار یقه‌سفیدها ندارند و تنها کارهای پست یا سنگین به آن‌ها سپرده می‌شود.

از همین روست که ورود ریکاردو لومنگو به پارلمان، معنای دیگری می‌یابد. با این همه حزب مردم سوئیس با تکیه بر قدرت مالی بدون رقیب خود، تبلیغات وسیعی را سامان داد که توانست توجه بخش مهمی از افکار عمومی را به خود جلب کند.

برخی از مطبوعات از جمله نشریه زوانزیگ مینوتن (بیست دقیقه) کپی‌برداری پوستر اصلی تبلیغاتی حزب مردم سوئیس از روی پوستر تبلیغات انتخاباتی حزب نئونازیست ان‌پی‌دی آلمان را برملا کردند و برخی دیگر از جمله روزنامه‌های فرانسوی‌زبان آن را نمونه‌ای از بی‌اخلاقی در تبلیغات سیاسی خواندند.


تبلیغات و ضدتبلیغات (عکس: درنا کوزه‌گر، زمانه)

با این همه نتیجه این تبلیغات کثیف برای SVP پیروزی درخشان با کسب 62 کرسی در مجلس بود.

کارت پستال‌هایی از سوئیس :سکوت بره‌ها؟


این روزها با هرکسی که از انتخابات حرف می‌زنی، همه می‌گویند SVP مردم را ترسانده است و آن‌هایی که باید رأی می‌دادند، سر در لاک خود فرو برده‌اند.

این سخن بی‌راهی هم نیست. از میان 4.5 میلیون سوئیسی واجد شرایط برای رأی دادن، تنها سه میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده‌اند و حدود 35 درصد دیگر که ممکن بود نتایج آرا را تغییر دهند، در کناره میدان نظاره‌گر آن باقی مانده‌اند.


ساندرا گوییر، دانشجوی 20 ساله پلی‌تکنیک زوریخ

ساندرا گوییر، دانشجوی 20 ساله پلی‌تکنیک زوریخ در این باره می‌گوید: «سوئیس یک جامعه محتاط باقی مانده است. بدیهی است که پوسترهای نژادپرستانه تا این حد جلب توجه کنند. اما همین پوسترها اعتبار کشور ما را در جهان مخدوش کرده‌اند.»

وقتی از ساندرا درباره علت این امر می‌پرسم، می‌گوید: «طبقه کارگر به شدت منکوب سیاست‌های پوپولیستی (عوام‌پسندانه) شده است و بزرگ‌ترین حزب چپ یعنی SP نیز عملاً قدرت چندانی ندارد. در واقع بحث‌های روشنفکرانه بدون در نظر گرفتن راهبردهای عملی، بی‌حاصل باقی مانده است.»

ساندرا می‌گوید: «بسیاری از مردم می‌گویند سوئیسی‌ها در تئوری نژادپرست و در عمل اهل مدارا هستند و من از این که این انتخابات این تصویر را پررنگ تر کند، نگرانم.»

از ساندرا گوییر می‌پرسم «در این صورت پیش بینی او از آینده چیست؟» راه حلی که او ارائه می‌دهد، بی‌شباهت به راه حل برخی از چپ‌های ایرانی در برابر دولت احمدی‌نژاد نیست. او می‌گوید «امیدوار است SVP، به شعارهای خود تحقق بخشد و در نتیجه کاهش خدمات اجتماعی و تورم مردم را ناامید و خشمگین کند و دریابند که چپ‌ها به چه دردی می‌خورند!»


آنا لارینا کوپر دانش‌آموز یک دبیرستان در زویخ

در مقابل، آنا لارینا کوپر دانش‌آموز یک دبیرستان در زویخ می‌گوید از اینکه SVP برنده انتخابات شده است، راضی است. زیرا سوئیس پر از خارجی شده است.

وقتی از او می‌پرسم «منظورت چه جور خارجی‌هایی است و مثلاً شامل معلم‌های آلمانی خودت هم می‌شود یا نه؟» سکوت می‌کند و بعد می‌گوید: «اینجا سوئیس است و سوییسی‌ها حق دارند که تعیین کنند چه کسانی باید در کشورشان زندگی کنند.»

از او می‌پرسم «خب چه کسانی؟» و او طفره می‌رود و می‌گوید: «نمی‌دانم!»


لوسی ویرث، دانشجوی 23 ساله تئاتر در زوریخ

اما لوسی ویرث، دانشجوی 23 ساله تئاتر در زوریخ، معتقد است که نتایج انتخابات به شهرت سوئیس لطمه وارد آورده است و او از این موضوع دلخور است. از او می‌پرسم «انتظار او از نتایج انتخابات چه بود؟» لوسی پاسخ می‌دهد: «من انتظار داشتم که راست‌گراها برنده شوند. ولی فکر نمی‌کردم که تعداد آرایشان تا این حد زیاد باشد. من دلیل توفیق این حزب در کشور ثروتمندی مثل سوئیس را نمی‌فهمم.

در حالی که در کشورهای فقیر، به قدرت رسیدن راست‌گرایان توجیه‌پذیرتر است. اما از آن توجیه‌ناپذیرتر، وجود خارجیانی است که با SVP همکاری می‌کنند و سیاست‌های بیگانه‌ستیزی آن‌ها را تبلیغ می‌کنند، این را اصلاً نمی‌توانم بفهمم!»

اما برخی دیگر از جوانان سوئیسی نیز از نتایج انتخاباتی که توسط سالمندان رقم خورده است، شگفت‌زده شده‌اند. آنجلا موسیمن، 20 ساله ساکن شهرکی در حوالی شرق سوئیس یکی از آن‌ها است.


آنجلا موسیمن، ساکن شهرکی در شرق سوییس

وی می‌گوید از اینکه با وجود تبلیغات گوسفندانه SVP، باز هم مردم به آن‌ها رأی داده‌اند، شگفت‌زده شده است. وی می‌گوید از این که یک سوئیسی است، شرمنده است.

از او می‌پرسم این نتایج برای او به چه معناست؟ بلافاصله پاسخ می‌دهد: «به آن معنا که ما راسیست (نژادپرست) هستیم!»

وقتی از او در باره آینده می‌پرسم، می‌گوید «انتظار روزهای بدتری را دارد. زیرا وقتی یک مهاجر درگیر یک سوژه تبهکاری می‌شود، تلویزیون و روزنامه‌ها از آن یک سریال جنایی ترسناک می‌سازند. ولی وقتی یک سوئیسی دست به جنایت می‌زند هیچ کسی از آن خبردار نمی‌شود.»

وی با بی‌رحمی می‌گوید: «مشکل اصلی اینجاست که بسیاری در سوئیس در روستاهای دورافتاده کنار کوه‌ها زندگی می‌کنند که بسیار محافظه‌کار هستند و ابلهانه هم رأی می‌دهند.»

جنگ مغلوبه: نتایج اصلی


نتایج نهایی که شامگاه یکشنبه 21 اکتبر اعلام شد حاکی از پیروزی حزب راست‌گرای SVP بود. این حزب از مجموع 200 کرسی مجلس نمایندگان، به 62 کرسی دست یافت که هفت کرسی بیشتر از مجلس کنونی است. در عوض حزب سوسیال دموکرات 9 کرسی را از دست داد و تنها 43 نماینده از آن به مجلس راه یافتند.

پیروزی بزرگ در جبهه چپ‌ها و شاید جنبش فمنیستی در سوئیس، از آن حزب سبزها شد که با شش کرسی بیشتر، 20 نماینده در مجلس آتی خواهد داشت.


سیاست در سوئیس به شدت مردانه است

حزب سبزها، تنها حزب بزرگ سوئیس است که رهبر آن یک زن است و همواره از عدم حضور زنان در پست‌های اصلی دولتی و شورای حکومتی شکایت داشته است.

با این که در سوئیس زنان ، در دهه هفتاد (در سال 1971، نیم‌قرن پس از شوروی و فنلاند به عنوان اولین کشورهای اروپایی که زنان در آن حق رأی و انتخاب شدن، داشتند) و چند سال بعد از ایران، به حق رأی دست یافتند و از مزایای بسیاری در قانون اساسی و قوانین مدنی کشور برخوردار هستند، اما عرصه سیاست همچنان مردانه باقی مانده است.

نگاهی به پوسترهای انتخاباتی احزاب سیاسی اصلی به ویژه احزاب راست‌گرا نشان می‌دهد که بیشتر کاندیداها متعلق به طبقه متوسط مرفه یا سرمایه‌داری، و مرد هستند، اغلب پوسترهای SVP اصولاً مردانه هستند و در میان اعضای اصلی آن کم‌تر زنی را می‌توان دید.

در عوض در احزاب کوچکتر مانند حزب کمونیست و همبستگی، زنان جوان، بیشتر از همه به چشم می‌آیند. در حزب سبزها اما میدان‌دار اصلی زن‌ها هستند. به عبارت دیگر نوعی حزب زنانه است.

با این حال ترکیب مردانه پارلمان سوئیس همچنان پابرجا مانده است. در حالی که در برخی از کشورهای اسکاندیناوی، ترکیب نمایندگان مجلس به سوی توازن و گاه سنگینی به سوی زنان است، در سوئیس مجلس و به تبع آن شورای حکومتی و قضات عالی، مردانه مانده‌اند.


اولی مائورر، رهبر حزب مردم سوییس (SVP)

در سال 2003 تنها میشلین کالمیره توانست در جمع شش مرد شورای حکومتی حضور یابد که دو سال پیش به دلیل استعفای یکی از اعضا، یک زن دیگر نیز به هیأت دولت راه یافت.

اولی مائورر، رهبر SVP (که از وی به عنوان ثروتمندترین مرد سوییس با میلیاردها فرانک سرمایه یاد می‌شود) در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود پس از اعلام نتایج، وعده درخواست رفراندومی برای اخراج خارجیان بزهکار یا «گوسفندان سیاه» را داد.

وی گفت که حزب وی 170 هزار امضا برای برگزاری این رفراندوم جمع کرده است که هر خارجی را که مرتکب قتل، تجاوز، سرقت مسلحانه، قاچاق مواد مخدر، دزدی، قاچاق انسان یا هر گونه جرمی برعلیه منافع و امنیت ملی سوئیس شود، اخراج کنند.

در سوئیس که به کشور رفراندوم‌ها با دموکراسی مستقیم شهره است، هر حزب یا نهاد و فردی می‌تواند با جمع کردن حداقل صد هزار امضا، درخواست برگزاری رفراندوم برای طرح خود را بکند و در این صورت، مقامات دولتی موظفند که در مدت کوتاهی رفراندم را برگزار و نتیجه آن را بلافاصله در دستور کار خود قرار دهند.

از همین رو سالانه چندین رفراندوم سراسری و ده‌ها رفراندم محلی صورت می‌گیرد. این رفراندم‌ها جایگزین شیوه رأی‌گیری سنتی سوئیسی شده است که اهالی در میدان روستا گرد آمده و با بالا بردن دست راست خود، نسبت به موضوع مورد بحث رأی می‌دادند.


انتخابات در سوئیس

بسیاری در سوئیس، شورش در برن را یکی از دلایل وحشت زدگی جامعه سال‌خورده و محافظه‌کار سوییسی از چپ‌ها می‌دانند. برخی دیگر نیز به نگرانی‌های فزاینده سوئیسی‌ها در برابر حضور خارجی‌ها در کنار خود اشاره می‌کنند که به باور آن‌ها، تداوم سبک زندگی و فرهنگ سنتی آن‌ها را به مخاطره می‌اندازند.

از همین رو است که یکی از برنامه‌های SVP، اعمال سخت‌گیری بیشتر برای اخذ تابعیت سوئیسی است. در این کشور، هر خارجی برای ثبت تقاضای تابعیت خود در صورت عدم ارتکاب به تخلفات حقوقی، باید حداقل 12 سال به طور مداوم در یک کانتون (استان) زندگی کرده باشد و حائز شرایط لازم باشد. در سال 2006 تنها یک سوم تقاضاهای تابعیت مورد موافقت قرار گرفته است.

اما حزب مردم سوئیس، به همین روند سخت‌گیرانه اعطای تابعیت به خارجیان نیز (که در اروپا بی‌نظیر است) اعتراض دارد و خواستار سخت‌گیری بیشتری در این زمینه از جمله بالا بردن معیارهای شایستگی در این زمینه است.

«تبلیغات گوسفندانه» حزب مردم سوئیس، در ماه‌های گذشته چندین بار با شکایت‌های حقوقی روبرو شد. در یکی از این موارد حزب کمونیست این تبلیغات را مظهر نژادپرستی و بیگانه‌هراسی خواند. اما دادگاه زوریخ از پیگیری این پرونده خودداری کرد. زیرا از نظر آن دادگاه این دو موضوع ربطی به هم ندارند!


پارلمان سوئیس

تنها موردی که دادگاه فدرال ناچار به مداخله شد، شکایت شورای عالی ضد نژادپرستی در دولت سوئیس بود که به تبلیغات ویدئویی حزب مردم سوئیس معترض بود و آن حزب، ناچار به حذف آن شد. اما در عوض این ویدیو را با عنوان «بهشت یا جهنم» روی یوتیوب گذاشت!

با این حال حتی اعتراض دودو دیونه، گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در زمینه نژادپرستی نیز نسبت به این تبلیغات به جایی نرسید.

در حالی که مطبوعات سوئیس همچنان به تحلیل نتایج انتخابات مشغول هستند، در خارج از سوییس مطبوعات اروپایی تحلیل‌های متفاوتی را ارائه کرده‌اند.

از نظر گاردین تبلیغات انتخاباتی سوئیس در یکی از کهن‌ترین و باثبات‌ترین خاستگاه‌های دموکراسی در جهان، به دلیل زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی در آن توسط حزب راست‌گرا، به اعتبار ملی این کشور لطمه وارد آورده است.

ایندیپندنت که روز پیش از انتخابات با عنوان «سوئیس قلب تاریک اروپا» نسبت به خطر قدرت‌گیری راست افراطی در قلب اروپا هشدار داده بود، روز دوشنبه تبلیغات نژادپرستانه را عامل پیروزی راست‌ها خواند.


تبلیغات «گوسفندی» حزب مردم سوئیس

گزارشگر بی‌بی‌سی در ژنو در گزارش خود نوشت که تبلیغات انتخاباتی راست‌گرایان افراطی، بسیاری از مهاجران را پریشان ساخته؛ ولی از سوی دیگر بسیاری از سوئیسی‌ها را نیز به خود جلب کرده است.

لوموند، نتایج انتخابات سوئیس را هشداری به اروپا برای قدرت‌گیری راست افراطی خوانده و یادآوری کرده است که این نتایج، سیاست‌های فعلی نزدیکی و تعامل اتحادیه اروپا با سوئیس را زیر سؤال خواهد برد. زیرا راست‌ها خواستار دوری گزیدن از این اتحادیه و انزوای خود هستند.

فیگارو یادآوری کرده است که اقتصاد سوئیس همواره از حضور مهاجران سود برده است و در صورت انزوا نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد.

وقتی خبرنگاران از ریکاردو لومنگوی حقوقدان پرسیدند آیا از این که در مجلس توسط نمایندگان SVP محاصره شود، نمی‌ترسد، پاسخ داد: «نه، من حالا می‌توانم مستقیم با آن‌ها سخن بگویم.» وی در کنفرانس مطبوعاتی خود که روز گذشته برگزار کرد، گفت: «من همان گوسفند سیاهی هستم که SVP از آن می‌ترسد!»

***

مطالب مرتبط:
گوسفندان سفید در برابر گوسفندان سیاه
شورش در جزیره ثبات
سایت رسمی ریکاردو لومنگو
نمونه‌ای از تبلیغات اینترنتی: دختران سوئیسی علیه دختران مسلمان!
گزارش تلویزیون آلمانی زبان سوئیس از شورش در برن
یکی از فیلم‌های تبلیغاتی حزب مردم سوئیس
بهشت یا جهنم، فیلم تبلیغاتی حزب مردم سوئیس
هجویه فیلم تبلیغاتی رهبر حزب مردم سوئیس

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۳ آبان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:14  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

تا ساعاتی دیگر سرنوشت انتخابات پارلمانی سوئیس و به تبع آن شورای حکومتی این کشور روشن خواهد شد، این در حالی است که نظرسنجی ها حاکی از آن است که استقبال عمومی از این انتخابات نسبت به بار گذشته بیشتر خواهد بود.

              

پلاکاردهای SVP و SP، عکس از درنا کوزه گر در انتخابات جاری حزب راست گرای افراطی مردم سوئیس (SVP) که با طرح اهداف و شعارهای افراطی جنجال بسیاری برانگیخته است با حزب سوسیالیست (SP) و سبزها (GP) رقابت خواهد کرد.

 

در ماهها و هفته های گذشته شعارها و پلاکاردهای تبلیغاتی این حزب منجر به تنش ها و درگیریهای سیاسی بسیاری در کشوری که به ندرت به دلیل مسائل سیاسی داخلی در صدر اخبارجهانی قرار می گیرد، شد.

 

آخرین واکنش در برابر کارزار انتخابی حزب مردم سوئیس منجر به شورش بی سابقه خیابانی در پایتخت این کشور شد که در نیم قرن گذشته کم نظیر بود و هزاران آنارشیست و چپ گرای افراطی با سنگر بندی در خیابان به مقابله با پلیس و همچنین زد و خورد با راهپیمایی کنندگان راست گرا برخاستند.

 منتشر شده در رادیو زمانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:9  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

در حالی که تعطیلات آخر هفته در دو ماه گذشته در سوییس بدل به زمان تظاهرات قهرآمیز چپ‌گرایان افراطی علیه تبلیغات انتخاباتی راست‌گرایان شده بود، از هفته گذشته تا کنون اغلب شهر‌های سوییس درگیر تظاهرات وسیع و دامنه‌داری بوده‌اند که همچنان ادامه یافته‌اند.

سه جوان آنارشیست در تظاهرات روز ششم اکتبر

تظاهرات‌کنندگان که وابسته به احزاب افراطی چپ‌گرا از جمله تشکل کمونیستی (KA) و آنارشیست‌ها هستند، به تبلیغات سیاسی حزب راست‌گرای حاکم (SVP) معترض هستند.

حزب مردم سوییس (SVP) که با یک پیروزی درخشان در انتخابات سال ۲۰۰۳، بیش از نیمی از کرسی‌های مجلس این کشور را از آن خود کرد، برای انتخاباتی که کم‌تر از دو هفته دیگر در این کشور برگزار می‌شود، شعار‌ها و اهداف راست‌گرایانه جنجال‌برانگیزی برگزیده است که سبب شده است تا اوضاع سیاسی کشوری که حداقل پس از جنگ جهانی دوم به «جزیره ثبات جهان» مشهور شده بود، با نزدیک شدن به موعد انتخابات وخیم‌تر و بحرانی‌تر شود.

گناه تظاهرات مداوم و خشونت‌باری نيز که به درگیری‌های گسترده با پلیس در برن انجامید، از سوی چپ‌گرایان متوجه حزب مردم سوییس شد.

این حزب که علاوه بر پیروزی در انتخابات مجلس سوییس، برنده اصلی دو رفراندم جنجال‌برانگیز در این کشور بوده است، عنوان کرده است که در صورت پیروزی سیاست‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای علیه خارجیان، تبه‌کاران، پناه‌جویان و حتی اتحادیه اروپا اعمال خواهد کرد.

در حالی که از هر هفت نفر ساکن سوییس، یک نفر خارجی است، خارجیان در سوییس از نظر حقوق مدنی و سیاسی به نسبت سایر کشور‌های اروپایی، مورد تبعیضی آشکار قرار دارند و شاید تنها به دلیل استانداردهای زندگی و حقوق مکفی است که بسیاری از خارجیان به سکونت در سوییس ادامه می‌دهند.

پلاکارد خزب راست برای انتخابات

به این خارجیان برخلاف اغلب کشورهای اروپایی حق تابعیت تعلق نمی‌گیرد و در صورت اقامت دائم در یک کانتون (استان) به مدت حداقل ۱۱ سال، اجازه درخواست تابعیت دارند. مراحل بررسی و اعطای تابعیت نیز بسیار پیچیده است و مرجع اولیه برای این امر شوراهای محلی در روستاها و شهرها هستند که اغلب بسیار محافظه‌کارند.

حتی به فرزندان این خارجی‌ها نيز که در سوییس متولد شده‌اند، حق تابعیت تعلق نمی‌گیرد و آن‌ها برای حائز شرایط شناخته شدن، بايد پس از حداقل هفت سال تحصیل، درخواست کنند. تنها نسل سوم خارجی‌ها به طور قراردادی شامل تابعیت می‌شوند که حتی حزب مردم سوییس، به این امر نيز معترض است.

حزب مردم سوییس معتقد است که وجود شمار خارجیان که اغلب از کشورهای اروپای شرقی و ترکیه به این کشور آمده‌اند، هم‌گونی فرهنگی این کشور را بر هم می‌زند و شیوه زندگی سوییسی را دست‌خوش مخاطره ساخته است.

این حزب به آمار جرائم، جنایات و تبه‌کاری‌ها در جامعه سوییس استناد می‌کند که به باور این حزب، بیش از ۹۰ درصد آن را خارجیان و اغلب اتباع کشورهای بالکان مرتکب می‌شوند. یکی از برنامه‌های این حزب اخراج هر خارجی است که مرتکب جرائم جنایی شده باشد.

در مورد پناهندگی نیز سوییس در حال حاضر سخت‌گیرانه‌ترین سیاست را در برابر پناه‌جویان دارد. به گونه‌ای که برخی از سازمان‌های مدافع حقوق پناه‌جویان در این کشور از آن با عنوان «جهنم پناه‌جویان» یاد می‌کنند.

درگیری پلیس با تظاهرکنندگان

این سیاست‌ها، بار‌ها اعتراض نهادهای بین المللی از جمله کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و حتی برخی از اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل را (که مقر آن نيز در ژنو است) در پی آورده است. اما حزب حاکم سوییس در پی سیاست‌های باز هم سخت‌گیرانه‌تر است.

بر اساس نتایج رفراندم اخیر سوییس که با شگفتی چپ‌گرایان روبه‌رو شد، پناهجویان موظفند در بدو ورود به سوییس تمام اسناد و مدارک شناسایی خود را همراه داشته باشند. اکنون حزب حاکم در پی آن است که پناه‌جویان را در اردوگاه‌های مرزی دور از شهرها و روستاها تا زمان رسیدگی به پرونده آن‌ها نگه دارد و از سوی دیگر وعده داده است که به جای دو تا پنج سال، زمان رسیدگی این کار را به کمتر از شش ماه تقلیل خواهد داد.

در مورد اتحادیه اروپا نیز حزب مردم سوییس معتقد است سیاست‌های نزدیکی به اتحادیه اروپا در گذشته به زیان سوییس و منافع اقتصادی آن و به ویژه سیاست دوری گزیدنش از چنین اتحادیه‌هایی و ناقض بی طرفی سنتی این کشور بوده است.

این در حالی است که احزاب چپ‌گرا نه تنها خواستار سیاست همکاری بیشتر با اتحادیه اروپا هستند؛ بلکه خواستار پیوستن به این اتحادیه هستند.

تا پایان این ماه سوییس رسما به پیمان شنگن می‌پیوندد و بسیاری از چپ‌گرایان در این کشور امیدوار بودند که این امر به مقدمه‌ای برای ورود سوییس به اتحادیه اروپا بدل شود. ولی به نظر می‌رسد که اکثریت محافظه‌کار جامعه مسن سوییس خواستار زندگی در جزیره‌ای دور از تنش‌های اروپا هستند.

شورش در برن

در سوییس و به ویژه در بخش آلمانی زبان آن، جمعیت به شدت مسن است و متوسط سن در برخی نواحی حتی به ۵۵ سال نیز می‌رسد. برای برخی از این افراد که تا ۲۰ سال پیش، هیچ خارجی در همسایگی خود ندیده بودند، دیدن خارجیانی با رنگ پوست‌ها و آداب و پوشش‌های مختلف در همسایگی خود عجیب و گاه ترسناک جلوه می‌کند.

حزب راست‌گرای مردم سوییس با تکیه بر همین هراس‌ها، شعار‌های تبلیغاتی خود را طرح‌ریزی می‌کند. در انتخابات سال ۲۰۰۳ این حزب پلاکارد‌هایی را طراحی کرده بود که چند دست سیاه در حال هجوم و ربودن پاسپورت سوییسی هستند.

این حزب در آن زمان چنین تبلیغ می‌کرد که با توجه به میزان بالای زاد و ولد مسلمانان، تا ۲۵ سال آینده سوییس یک کشور مسلمان خواهد شد.

در پلاکارد دیگری عکس بن لادن بر روی کارت شناسایی سوییس نقش بسته بود تا به هراس مردم از بیگانگان دامن بزند.

در تبلیغات اخیر، پلاکاردی طراحی شده است که یک گوسفند سفید، یک گوسفند سیاه را از روی پرچم سوییس به بیرون پرت می‌کند و در زیر آن نوشته شده است: «امنیت بیشتر، سوییس برای سوییسی‌ها» که اشاره‌ای است به برنامه‌های این حزب برای اخراج خارجیانی است که مرتکب جرم می‌شوند.

پلاکارد چپ گرایان در اعتراض به تبلیغات راست گرایان

این تبلیغات خشم بسیاری را در میان مردم و به ویژه خارجیان برانگیخته است؛ زیرا گوسفند سیاه عملاً نشانه‌ای از غیر سوییسی بودن تلقی می‌شود.

اعتراض به این تبلیغات به مرور به تظاهرات دامنه‌داری در شهر‌های زوریخ، برن، ژنو، بازل، لوگانو، سنت گالن، لوزان و وینتر تور انجامید که همزمان با میتینگ‌های تبلیغاتی حزب راست‌گرا برگزار می‌شد و معمولاً به صحنه درگیری چپ‌گرایان با طرفداران حزب مردم سوییس بدل می‌شود.

چپ‌های افراطی شعار‌های تبلیغاتی حزب مردم سوییس را با شعار‌های حزب نازی در آلمان مقایسه می‌کنند و بسیاری از پلاکارد‌های این حزب را نیز در سراسر سوییس با چنین شعار‌هایی خراب می‌کنند.

در تظاهرات روز شنبه گذشته در برن بیش از ۱۰ هزار نفر در نزدیکی محل میتینگ تبلیغاتی حزب مردم سوییس گرد آمدند و با دخالت پلیس به مقابله با آنان برخاستند. این تظاهرات که یکی از کم‌نظیرترین شورش‌های خیابانی در پایتخت این کشور در نیم‌قرن گذشته بود، به سرعت به خشونت گرایید؛ چادر‌ها و مواد تبلیغی حزب حاکم به آتش کشیده شد و ده‌ها اتومبیل و ساختمان تجاری با کوکتل مولتف مورد حمله قرار گرفت.

تظاهر کنندگان در نزدیکی پارلمان این کشور و در برابر برج ساعت برن سنگربندی کردند و ساعت‌ها با پلیس به جنگ و گریز پرداختند. پلیس که تمامی نیروی خود را از کانتون‌های مجاور گرد آورده بود آن چنان در شلیک گاز اشک‌آور افراط کرد که بخش مرکزی و تاریخی شهر برن همچون یک شهر جنگ‌زده در دود فرو رفت.شورش در برن


 

اگر چه پلیس هنوز از شمار مجروحان و یا دستگیرشدگان خبری نداده است؛ اما خسارت مالی این درگیری‌ها را صد هزار فرانک برآورد کرده است.

با وجود تدابیر امنیتی شدید، تظاهرات و درگیری‌های دیگری در روز یکشنبه نیز رخ داد و این تظاهرات شبانه به روز‌های دوشنبه و سه‌شنبه نیز کشیده شد؛ به گونه‌ای که برخی از رسانه‌ها از احتمال استمداد پلیس سوییس از پلیس فرانسه که تجربه مقابله با شورش‌های خیابانی دو سال پیش این کشور را دارد، سخن به میان آورده‌اند.

از پاتریک چودین روزنامه‌نگار در رادیوی دولتی سوییس درباره تأثیر شورش‌های خیابانی اخیر سوییس در روند انتخابات پرسیدیم. او پاسخ داد: «این شورش‌ها سبب می‌شود که مردم راهشان را به سوی چپ یا راست انتخاب کنند. اگر چه شاید تعداد رأی‌های SVP را زیادتر کند. اگر این حزب موفق به کسب آرای بیشتری در انتخابات جاری شود، مجادلات سیاسی در کشور در سال‌های آینده بالا خواهد گرفت.»

در سوییس، شورای حکومتی را نتیجه انتخابات تعیین می‌کند. حزب راست‌گرا که هم اکنون با ائتلاف با سایر احزاب میانه‌رو در حکومت سهیم است، امیدوار است که در انتخابات آتی بتواند کنترل کامل شورای حکومتی را به دست بگیرد.

در حالی که شبکه‌های تلویزیونی سوییس همچنان آکنده از تصاویر تظاهرات، ویرانی‌ها و درگیری‌ها است، برخی دیگر معتقدند که این درگیری‌ها تنها سبب ترساندن جمعیت مسن سوییس از تمام طیف چپ خواهد شد.شورش در برن


 

الیور آدام دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه برن در این باره به ما گفت: «چپ‌های افراطی با این درگیری‌ها نشان دادند که هیچ راه حل منطقی جز شورش خیابانی در برابر SVP به ذهنشان نمی‌رسد و این امر به تبلیغات حزب محافظه کار کمک می‌کند.»

در همین حال ینس پورچنو، دانشجوی آلمانی مقیم سوییس می‌گوید: «این تظاهرات برای سوییسی‌ها، شورش محسوب می‌شود؛ زیرا در این کشور سابقه نداشته است.» برخلاف الیور، ینس معتقد است این درگیری‌های خیابانی سبب می‌شود که بسیاری از مردم به ماهیت اعتراضات علیه SVP پی ببرند.

فلیپ هبساین، استاد تاریخ دانشگاه نوشاتل اما معتقد است این درگیری‌ها می‌تواند طرفداران حزب راست‌گرای افراطی SVP را در نزد برخی مظلوم جلوه دهد. این حزب به خوبی می‌دانست که گردهم‌آیی و راهپیمایی طرفدارانش در مرکز برن، با مقابله چپ‌گرایان افراطی روبرو خواهد شد.

وی معتقد است که با تداوم چنین درگیری‌هایی جهت‌گیری‌های سیاسی به سوی افتراق پیش خواهد رفت و این امر شاید سبب تحرکات سیاسی بیشتری در کشور شود.شورش در منطقه تاریخی و مرکزی شهر برن


 

در حالی که تنها ۱۱ روز به انتخابات پارلمانی که سرنوشت دولت سوییس را نیز تعیین خواهد کرد، باقی مانده است، چپ‌گرایان افراطی برای تظاهرات دیگری در شهرهای دیگر این کشور آماده می‌شوند. تظاهراتی که این روزها چهره ثبات را در این کشور کوچک که مخزن ثروت جهان محسوب می‌شود، تغییر داده است.

***

سایت‌های مرتبط:
گوسفندان سیاه
ایندی میدیا سوییس
فیلمی از تظاهرات در برن

در همین ارتباط:
گازهای اشک‌‌آور در «برن»
چرا از کلیساهای سوییس اذان پخش شد؟

منتشر شده در: زمانه رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:25  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

بعدازظهر پنج شنبه 24 خرداد ماه (14 ژوئن)، یکی از تشکل های صلح طلب لندن در شمال تراکت مراسماین شهر میزبان مردمی بود که برای تماشای فیلم اخیر "راگی عمر" خبرنگار سابق بی بی سی در باره ایران، به سالن همایش های مرکز ایرلندی های لندن آمده بودند.

مراسم راس ساعت مقرر آغاز شد و از آنجا که بسیاری از حضار که در میان آنها ایرانیان نیز کم نبودند پیش تر فیلم را دیده بودند، تنها به نمایش بخش دوم آن اکتفا شد. راگی عمر و پل ساپین کارگردان این مستند تحت عنوان راگی در ایران خود در گوشه ای ایستاده بودند و هم فیلم را می دیدند و هم واکنش تماشاگران را.

فیلم که بر روی یک تلویزیون 36 اینچی برای حدود چهارصد نفر از حضار که سالن را کاملا پر کرده بودند به نمایش در می آمد، ضمن واقع نمایی بسیار مفرح و کنایه آمیز هم بود و از همین رو، اغلب صدای قهقه تماشاگران در بین آن به گوش می رسید، در این مواقع به راگی و پل که نگاه می کردم لبخند رضایتی برلب هایشان هویدا بود.

مسلما این اولین باری بود که فیلم شان را به همراه تماشاگرانی با گرایش ها و پس زمینه های مختلف می دیدند و برای یک مستند تلویزیونی، این اتفاقی است که کمتر رخ می دهد و شانس بزرگی برای کارگردان، تهیه کننده و عوامل تهیه آن محسوب می شود.

فرصت را مناسب می بینم و ضمن اینکه سعی می کنم در تقابل با نور کم موجود در این سالن بزرگ، عکس های بهتری بگیرم، نزد راگی عمر و پل ساپین می روم و می گویم می دانم که واکنش تماشاگران چقدر برایتان اهمیت دارد بنابراین پس از پایان فیلم اگر فرصتی شد، در باره همین موضوع گپ خواهیم زد، هر دو تایید می کنند و همچنان با اشتیاق به صفحه تلویزیون و تماشاگران چشم می گردان