تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

از اینجا و آنجا

پیازا گرانده، لوکارنو

جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو که هر سال در ماه آگوست در سوئیس برگزار می شود امسال نیز چون سالهای گذشته میزبان دهها هزار مشتاق سینمای آلترناتیو و مستقلی بود که از سراسر اروپا و جهان  به جنوب گرم و تابستانی سوئیس آمده بودند. 

با این که بسیاری معتقدند که فیلم های دیدنی در این جشنواره به نسبت سایر جشنواره های فیلم رقیب هر سال کمتر می شود اما هنوز این جشنواره مرجع کم و بیش خوبی برای مرور فیلم هایی خارج از جریان مسلط رسانه ای است، هر چند که فدریکو مایر مدیر جدید این جشنواره امسال به نسبت سال گذشته باز هم از تعداد فیلم های این جشنواره کاست ولی در حدود 400 فیلم بلند و کوتاه در آن به نمایش در آمد. 

بسیاری از این فیلم ها مانند شیکاگو 10(در باره ماجرای دادگاه ده فعال سیاسی چپ گرای مخالف جنگ ویتنام در آمریکا) ، فیلم های مخالف خوان تلفی می شوند و به چهره چپ گرای جشنواره بیشتر نزدیک هستند اما در همین حال فیلم های هالیوودی مانند اسپری مو نیز در کنار آن در بزرگترین سالن سینمای روباز  و عظیم ترین پرده سینمایی جهان در میدان پیازا گرانده با حضور بیش از 9000 نفر به نمایش در می آید. 

بخش اول ویدئوی مراسم اختتامیه را در اینجا ببینید

بخش سوم ویدئوی مراسم اختتامیه

بخش چهارم ویدئوی مراسم اختتامیه

جشنواره امسال در بخش های ثابتی چون: مسابقه بین المللی، سینماگران عصر حاضر، پیازا گرانده، یوزپلنگ فردا، مرور، هفته منتقدان و درهای باز و بخش های جدیدی چون : اینجا و آنجا(عنوان فیلمی از گدار)، رو به جلو برگزار شد. به علاوه در بخشی از جشنواره که تحت عنوان "بازگشت به لوکارنو" تدارک دیده شده بود 18 فیلم از فیلم هایی که در شش دهه گذشته برنده جایزه ای شده بودند، به نمایش در آمدند.  

  رز مگ گوان بازیگر فیلم سیاره ترور در لوکارنو

رز مگ گوان بازیگر فیلم  سیاره ترور 

در میان این فیلم ها، روسری آبی رخشان بنی اعتماد برنده جایزه یوزپلنگ نقره ای جشنواره در سال 1996 نیز بود اما به نظر می رسد نوع انتخاب فیلم های برگزیده معرف چندان خوبی برای گرامی داشت شصت سال جشنواره لوکارنو نیست، چرا که در  این میان فیلم های بسیاری از کارگردانهای مشهور نیز وجود داشت. 

در بخش مسابقه بین الملل جشنواره امسال، فیلم هایی چون: تولد دوباره ساخته ماساهیرو کوبایاشی، پسران فردا ساخته  دونگ سئوک نو، کاپیتان آچپ ساخته فلیپ راموس، خانه زرد ساخته آمور هاکار، خاطرات ساخته ایوجین گرین، پدرو کوستا و هارون فاروکی و اولین ساخته آنتونی هاپکینز اسلیپ استریم بود. 

آنتونی هاپکینز در اسلیپ استریم که بیشترین توجه را در جشنواره به خود جلب کرد، علاوه بر کارگردانی و بازی، موسیقی متن و فیلمنامه را نیز نوشته است و از این رو یک فیلم تالیفی به شمار می رود. 

داستان فیلم در باره درگیریهای ذهنی یک فیلمنامه نویس است که بین زندگی واقعی و رویاهای روزانه ی خود سرگردان است و سرانجام رویاهای روزانه بر منطق زندگی واقعی او چیرگی می یابند. با وجود بافت پیچیده، بسیاری از منتقدان اولین ساخته هاپکینز در گونه فیلم های روانشناختی را پسندیدند.  
 
 

تولد دوباره، که برنده چند جایزه جشنواره نیز شد در باره ماجرای قتلی ست که در یک مدرسه رخ می دهد و  رابطه ای که میان پدر مقتول و مادر قاتل ایجاد می شود. ماساهایرو کوبایاشی،  کارگردان فیلم هایی چون مردی روی برف راه می رود(2001) و داستان فوق العاده (2003)، در سابقه کوبایاشی علاوه بر خوانندگی ترانه های محلی، فیلمنامه نویسی برای فیلم های اروتیک که در ژاپن از اقبال بسیاری برخوردار است هم دیده می شود. 

فیلم های ایرانی در لوکارنو

 

مطابق معمول هر سال، فیلم های ایرانی نیز در جشنواره لوکارنو حضور داشتند اما نه مانند سالهای پیش در بخش های اصلی یا مسابقه، بلکه در بخش های فرعی و هر سال که می گذرد از شمار آنها نیز کاسته می شود. 

در حالی که لوکارنو با شناساندن عباس کیارستمی به جهانیان، به سینمای ایران دلبسته شد، اکنون دیگر به نظر می رسد دوران طلایی سینمای جشنواره ای ایران به پایان رسیده است و دیگر چنته سینمای ایران که هر چه بیشتر در هزارتوی سانسور بی در و پیکر دولتی گرفتار آمده است، خالی مانده است. 

نمای دیگری از پیازا گرانده، بزرگترین سالن رو باز سینمای جهان 

از همین روست که دیگر فیلم های ایرانی این جشنواره همچون یک دهه گذشته که فیلم های کیارستمی، جلیلی، بنی اعتماد و... کشف خارق العاده ای تلقی نمی شوند و حداکثر یک فیلم دیگر جشنواره ای ایرانی به حساب می آیند. 
 

این بدان معناست که دوران سیتمای ایران به پایان رسیده است، این پایان نه تنها به خاطر تغییر سیاست های جهانی و اتحادیه اروپا در برابر جمهوری اسلامی ایران و بی فایده ماندن زد و بندهای جشنواره ای ست بلکه به این دلیل نیز هست که در چندین سال گذشته کمتر فیلم ایرانی توانسته است موفقیت های فیلم هایی چون دایره یا زیر درختان زیتون را تکرار کنند. 

پنج سال پیش که با مسئول انتخاب فیلم های جشنواره گفت و گو می کردم از او پرسیدم که چرا هیچ توجهی به فیلمسازان ایرانی که در خارج از کشور فیلم می سازند نمی کند، او با این که چند نفری از آنها را می شناخت ولی معتقد بود که تماشای یک جای این فیلم ها امکان پذیر نیست، در حالی که فارابی و جشنواره فیلم فجر فرصت و امکانات مناسبی برای انتخاب به دست می دهند، اکنون به نظر می رسد که ورق بازگشته است و لوکارنو در فقدان فیلم های جذاب داخل کشوری در حال چشم دواندن به خارج از ایران است. 

هرات، ساخته سپیده فارسی که آن را ندیدم، یکی از این فیلم هاست و ماجرای سفر فیلمساز و پدرش به هرات برای یافتن ریشه های اجدادی شان است. سپیده فارسی که ساکن پاریس است کار فیلمسازی را از دهه 80 آغاز کرده است و فیلم در یک نگاه او در جشنواره های روتردام و جشنواره سینمای سیاسی بارسلونا به نمایش در آمده است و وی هم اکنون در حال تدارک برای ساخت چهارمین فیلم بلندش؛ خانه ای زیر آب است. 

نمایی از فیلم آن سه

نمایی از فیلم آن سه 
اما آن سه، اولین ساخته نقی نعمتی در مجموع با وجود داستان کم و بیش تکراری ش فیلم قابل تاملی بود، این فیلم که در بخش سینماگران عصر حاضر به نمایش در آمد با وجود استقبال کمی که از آن شد و ریتم کندش، به خوبی داستان خود را پیش می برد، داستانی که شاید برای مخاطب خارجی با محذوراتی که او برای ساخت فیلم در ایران داشته است به خوبی جا نیافتد. 
 

آن سه، در باره فرار سه سرباز در یک منطقه مرزی برف آلود در اوج جنگ ایران و عراق از خدمت است که در میانه راه با زنی باردار روبرو می شوند، فضا سازی و روایت در مجموع خوب از کار درآمده است، اما فیلم که نام خسرو سینایی به عنوان مشاور کارگردان را نیز برخود دارد محتاج یک تدوین مجدد به ویژه در بخش پایانی است. 

این فیلم برنده جایزه نت پک(شبکه برای ارتقای سینمای آسیا) شد که این جایزه توسط اینتشال التمیمی منتقد عراقی ساکن هلند به مهدی عبدالله زاده منتقد حاضر در جشنواره به نمایندگی از نعمتی اهدا شد. 

از قرار معلوم واسطه ای که قرار بود عرضه کننده فیلم در جشنواره باشد، با اهمال خود سبب شده بود تا تنها فیلمساز ایرانی داخل کشوری نیز از حضور در جشنواره بازبماند. 

جز این سه فیلم از فیلمسازان ایرانی، فیلم دیگری نیز از شیرین مشایخ کارگردان سوئیسی نیز در بخش یوزپلنگ های فردا بود که فیلم فارغ التحصیلی اوست. 

اهدای جایزه نت پک به فیلم آن سه 

اهدای جایزه  نت پک به فیلم آن سه 

شیرین مشایخ که از کودکی در سوئیس بزرگ شده است، فارغ التحصیل مدرسه سینمایی مشهور لوززان (شهری که ژان لوک گدار در حومه آن سکونت دارد)، است و فیلم نامشروع اش به رابطه یک زن و مرد می پردازد که از پس هماغوشی های خود دل نگران آینده نیز هستند. 

جوایز

 

بعداز ظهر یازدهم اوت، هیات داوران جشنواره به ریاست ایرنه ژاکوب بازیگر فرانسوی، جوایز اصلی جشنواره را به شرح زیر اعلام کرد: 

جایزه اصلی جشنواره به تولد دوباره، ساخته ماساهیرو کوبایاشی

جایزه ویزه داوران به حاطرات ساخته پدرو کوستا، هارون فاروکی و ایوجین گرین 

بهترین کارگردانی: فلیپ راموس برای کاپیتان آچپ که برداشتی از موبی دیک بود

بهترین بازیگر زن: ماریان آلوارس از اسپانیا در فیلم  بهترین چیز من

بهترین بازیگر مرد بطور مشترک به: میشل پیکولی برای فیلم زیر بامهای پاریس و میشل ونیتوچی برای فیلم خارج از حصار 

کوبایاشی  برنده یوزپلنگ طلایی جشنواره 

ماساهیرو کوبایاشی، کارگردان تولد دوباره 

جایزه 30 هزار فرانکی بخش سینماگران عصر حاضر به بندیکت فلیگاف کارگردان فیلم راه شیری تعلق گرفت وجایزه ویژه هیات داوران این بخش به همین مبلغ نیز به کورسو سالانی برای فیلم ایماتارا 

جوایز یوزپلنگ های فردا به ترتیب به فیلم های : امواج ساخته آدریان سیتارو، نوبت من است ساخته عصمت ارگوئن تعلق گرفت. 

جایزه نت پک به طور مشترک به آن سه و پروانه کوچک ساخته تائو پنگ از چین که وی هم در جشنواره حضور نداشت. 

فیپرشی( فدراسیون بین المللی منتقدان و روزنامه نگاران سینمایی) نیز جایزه خود را به کاپیتان آچپ داد.

فدراسیون کلوب های سینمایی فیلم خانه زرد را برگزید. 

جایزه هشت هزار فرانکی هفته منتقدان نیز به تنها در چهار دیواری ساخته آلکساندارا وستمیر از آلمان تعلق گرفت. 

                                          

جایزه 20 هزار فرانکی تماشاگران جشنواره که از سوی بانک یو بی اس تامین می شود به فیلم : مرگ در تشیع جنازه ساخته فرانک آوز تعلق گرفت. 

لخ کوالسکی، کارگردان فیلم اختتامیه جشنواره در مهمانی اختتامیه 

لخ کوالسکی، کارگردان فیلم برنده ها و بازنده ها 

در حاشیه جشنواره: 

- سفیر سوئیس در تهران، مهمانی به افتخار ایرانیان شرکت کننده در جشنواره برپا کرد. 

- برنده ها و بازنده ها، فیلم اختتامیه جشواره که ثبت واکنش تماشاگران مسابقه فینال جام جهانی بین دو تیم فرانسه و ایتالیا در پاریس و رم بود که بسیاری را در میدان پیازا گرانده برجای خود نشاند اما برخی دیگر نیز معتقد بودند چنین فیلمی شایسته برگزیده شدن برای اختتامیه نبود.

- لخ کوالسکی، کارگردان فیلم قبل از آغاز نمایش فیلم، توپ فوتبالی را بین تماشاگران شوت کرد. 

- ازمهمانان در مهمانی اختتامیه جشنواره با ریزیتو که شبیه پلوی نپخته است، پذیرایی شد.

- درحالی که در بسیاری از نقاط اروپا هوا رو به سردی می رفت، دمای هوای لوکارنو به 37 درجه نیز رسید.

- مجله اسکرین هینر سالم کارگردان کرد عراقی فیلم زیر بامهای پاریس را ایرانی درج کرد. 
 
 

- فدریک مایر، مدیر جدید جشنواره که سال گذشته در اولین سال مسئولیتش در شب پایانی جشنواره روی سن غش کرد، امسال سر وحال و قبراق همه جا حضور داشت و در مراسم پایانی نیز علیرغم شوخی برخی از مجریان، از حال نرفت. 

مراسم اهدای جوایز جشنواره در میدان پیازا گرانده 
 در همین رابطه: 
جشنواره لوکارنو زیر سایه درگیری های خاورمیانه 
در لوکارنو خبری نبود

منتشر شده در سایت های ایرانیان،عصر امروز، برای یک ایران و سایت های دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 22:19  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

نمایی از فیلم زودیاک

"زودیاک"، ششمین فیلم دیوید فینچر که هم اکنون بر روی پرده سینما هاست، همچون سایر فیلم های او فضایی تیره، سیاه و ترسناک دارد.

زودیاک، بر اساس ماجرای قتل های زنجیره ای ساخته شده است که برای چند دهه به عنوان یک معما در آمریکا مطرح بود و سرانجام نیز هیچ سرنخ محکمه پسندی از قاتل به دست نیامد.

به همین دلیل نیز رویکرد فینچر در این فیلم، حرکت روی مرز میان ژانرای "فیلم سیاه" و روزنامه نگاری تحقیقی است تا همچون سایر فیلم هایش، نمایان کننده وحشت درونی در جامعه آمریکا باشد.

او در این فیلم، قواعد هالیوودی (مانند برجسته سازی قهرمان و ضد قهرمان) و حتی فیلم های قبلی خود را کنار می گذارد و برای تاکید بیشتر بر روزنامه نگاری تحقیقی که روایت متکی به آن است، تصویر برداری فیلم را با دوربین دستی ویدیئویی انجام داده است.

نمایی از فیلم زودیاک

 فینچر این فیلم را با دوربین دیجیتال HD تصویربرداری کرده است و از همین رو فیلمی متفاوت با سایر تولیدات هالیوودی به نظر می آید.
 

برخلاف سایر فیلم های هالیوودی و حتی فیلمی چون هفت، فینچر به واقعیت وفادار مانده است و همان فضای ابهام آلود و راز آمیزی که در دنیای واقعی نیز بر سر این معمای جنایی وجود دارد را به نمایش درآورده است.

با وجود آنکه قتل ها و قاتل محور اصلی روایت است اما هیچ اغراقی در آن نیست، و از همین روست که فیلم بیش از قاتل - که درباره اش چیزی جز همان حدس و گمان های روزنامه نگاران نمی دانیم - به کشف و جستجوهای روزنامه نگاران در کنار دو کارآگاه پلیس می پردازد و تماشاگر را نیز با خود می کشاند.

با وجود آنکه از ابتدا تا به آخر، تحول چشمگیری در ساختار درام برای کشف معما صورت نمی گیرد و علیرغم آنکه برخی از تماشاگران نیز ممکن است از سرنوشت داستان خبر داشته باشند، اما فیلم در جذب تماشاگر تا لحظه پایانی کاملا موفق است. از همین روست که بسیاری از منتقدان معتقدند که این فیلم حتی ارزشمندتراز فیلم تحسین شده ای چون هفت است.

بازیهای همه شخصیت های اصلی فیلم به ویژه جک گایلن هال بسیار واقعی به نظر می رسد و این امر به جنبه واقع گرایی فیلم بیش از هر چیزی افزوده است.

با این حال این فیلم هم همان ویژگی های ساختاری فینچر را نیز دارد. فضاهای درونی، تاریک و ترسناک هستند. اغلب صحنه های فیلم در شب می گذرد و کاراکترها، ویژگی های منحصر به فرد خود را دارند و در یک نقطه اوج، ناگهان رفتاری غیرعادی از آنها سر می زند.

نمایی از فیلم زودیاک

فینچر در زودیاک بیش از آنکه به فیلم های جنایی که خود در فیلم نیز به آنها اشاره می کند نزدیک شود، به سبک روزنامه نگاری تحقیقی نزدیک می شود که از همین رو بر جنبه های واقع نمایی آن می افزاید.

درباره کارگردان

دیوید فینچر متولد آگوست 1962 در ایالت کلرادو آمریکا است. او از هشت سالگی با دوربین هشت میلمیمتری به ساخت فیلم روی آورد. بعدها به دانشکده فیلم رفت و کاری در حرفه فیلم برای خود دست و پا کرد.

پس از مدتی در استودیوی آی ال ام (ILM) مشغول به کار شد که برای اولین بار نامش در تیتراژ فیلم بازگشت جدای از سری جنگ ستارگان ( اپیزود ششم) ثبت شد.

او در سال 1984 اولین فیلم تبلیغاتی خود را برای انجمن سرطان آمریکا ساخت که سبب شد تا وی شانس کارگردانی مستندی در باره ریک اسپرینگ فیلد، خواننده مشهور دهه هشتاد، را بیابد.

از این زمان او به ساخت فیلم های تبلیغاتی برای شرکت های مشهوری چون نایک، پپسی، سونی و لی وایز پرداخت و کار در زمینه ساخت ویدئوهای موسیقی را نیز آغاز کرد.

یکی از مشهورترین آنها، ویدئوهایی است که برای مدونا ساخته است. وی همچنین برای بسیاری از خوانندگان مشهور نظیر بیلی آیدل، جورج مایکل، مایکل جکسون، آئروسمیت، پائولا عبدل و رولینگ استونز نیز ویدئو کلیپ ساخته است.

موفقیت های او درکارگردانی فیلم های تبلیغاتی و ویدئو کلیپ های موسیقی راه او را برای کارگردانی اولین فیلم بلند سینمایی اش باز کرد و ساخت قسمت سوم بیگانه به او واگذار شد. قسمت های قبلی را جیمز کامرون و ریدلی اسکات کارگردانی کرده بودند.

این پرهزینه ترین فیلمی بود که برای ساخت اولین فیلم به یک کارگردان تازه کار واگذار شده بود. اولین تجربه کارگردانی برای بیگانه 3، چندان برای فینچر رضایت بخش نبود زیرا کمپانی فاکس قرن بیستم از پیشنهادهای او برای ایجاد تغییراتی در تولید فیلم سرباز زد و وی را به شدت محدود کرد، به این ترتیب با وجود آنکه فیلم برای جلوه های ویژه اش نامزد اسکار شد و با فروش نسبتا خوبی در گیشه روبرو شد، نظر منتقدان را به خود جلب نکرد.

نمایی از فیلم زودیاک

در نتیجه وی به کار سابقش بازگشت. این بازگشت با دریافت جایزه گرمی در سال 1994 برای وی همراه شد که اسکار موسیقی خوانده می شود. او این جایزه را برای کارگردانی ویدئو کلیپ عشق قدرتمند برای گروه رولینگ استونز دریافت کرد.

در سال 1995 شانس فیلمسازی بار دیگر به سراغ وی آمد و او برای کارگردانی فیلمی جنایی بر اساس سناریویی از آندرو کوین والکر برگزیده شد، هفت، اولین فیلمی است که آن را می توان بطور کامل فیلمی از فینچر دانست.

این فیلم که به همراه بازی در ایران نیز( با سانسورهای متداول) به نمایش درآمده است و همزمان با فروش 300 میلیون دلاری با نقدهای ستایش آمیز منتقدان روبرو شد، داستان یک قاتل زنجیره ای است که با انگیزه پیروی از خرافه های مذهبی دست به جنایت می زند.

دو سال بعد، او یکی از جذاب ترین فیلم های دهه نود را ساخت: بازی، فیلمی که تا به آخر تماشاگر را در مرز دنیای واقعی و مجازی سرگردان می کند.

در سال 1999 باشگاه نبرد را ساخت که با نقدهای متفاوتی روبرو شد اما در گیشه موفق بود و در رده بندی مرجع اینترنتی سینما (IMDB) نیز در بین فیلم های محبوب قرار گرفت.

در سال 2002، اتاق وحشت را با بازی جودی فاستر ساخت که برخی آن را بیشتر فیلم استودیو و تهیه کننده می دانند تا کارگردان، با این حال این فیلم هم از دنیای فینچر دور نیست.

درباره فیلم

زودیاک با دوربین دیجیتال HD تصویربرداری شده است و از همین رو فیلمی متفاوت با سایر تولیدات هالیوودی به نظر می آید.

فیلم براساس دو کتاب رابرت گری اسمیت درباره قاتل زنجیره ای که تحت عنوان زودیاک شناخته می شد، ساخته شده است و فینچر نزدیک به دو سال را صرف تحقیق در باره این وقایع کرده است.

فیلم نخستین بار در جشنواره کن 2007 به نمایش درآمد و با تحسین منتقدان روبرو شد.

شناسنامه:در زودیاک، فینچر بیش از ژانر جنایی به روزنامه نگاری تحقیقی نزدیک شده است

خلاصه: پس از قتل دو نوجوان، روزنامه سانفرانسیکو کرونیکل ، یادداشتی از قاتل دریافت می کند که تایید کرده است او دو نوجوان را کشته است. پس از آن نیز وی هر بار پس از قتلی تازه، نامه ای برای این روزنامه ارسال می کند. پل آیوری خبرنگار سرویس جنایی روزنامه می کوشد تا ردپایی از قاتل به دست بیاورد ولی در نهایت نا امید و مایوس می شود. در این میان رابرت گری اسمیت، کاریکاتوریست روزنامه نیز به ماجرا علاقمند می شود و تلاش می کند تا به پلیس که به هیچ سرنخ محکمه پسندی دست نیافته است کمک کند. او یافته هایش را در دو کتاب در سال های 1986 و 2002 منتشر می کند، اما تا پایان نیز علیرغم وجود یک مظنون مشخص، هیچ مدرک مهمی برای ایراد اتهام به وی یافت نمی شود.

کارگردان: دیوید فینچر، فیلمنامه: جیمز واندربیت، براساس کتابهای رابرت گری اسمیت، تصویربرداری: هریس ساویدس، تدوین: آنجوس وال، موسیقی: دیوید شایر، بازیگران: جک گایلن هال(رابرت گری اسمیت)، مارک رافائلو(کارآگاه دیوید توشی)، آنتونی ادواردز (کارآگاه ویلیام آرمسترانگ)، رابرت داونی جونیور( پال آیوری) ،برایان کاگز( ملوین بلی)، محصول برداران وارنر، پارامونت و فونیکس، آمریکا 2007، 158 دقیقه

منتشر شده در سایت فارسی بی بی سی

http://www.bbcpersian.com16:09 گرينويچ - جمعه 27 ژوئيه 2007 - 05 مرداد 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:46  توسط امید حبیبی‌نیا  |