تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

زندگی دیگران

اگرچه در سالهای اخیر در آلمان شمار فیلم هایی که درباره دوران حکومت آلمان شرقی ساخته شده اند کم نبوده است اما شاید زندگی دیگران ( Das Leben der Anderen)، ساخته فلورین هنکل فون دونرس مارک، که به تازگی در کشورهای مختلف بر روی پرده سینماها رفته است و همزمان با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شده است، فیلمی از جنس دیگر باشد.

فضای خفقان زده و وهم آلود حاکم بر آلمان شرقی هم در قاب بندی های تصویر و هم در سایه روشن ها و رنگ به خوبی خود را نشان می دهند تا تماشاگر به خوبی دهشت حاکمیت توتالیتر را دریابد.

فیلم برای تاکید برهمین فضا از صحنه بازجویی آغاز می شود، بازجویی که هدف از آن هم کشف اطلاعات و هم درکوبیدن روانی متهم است. این صحنه با صحنه ای که بازجو در کلاس درسی در دبیرستان نوار صدای بازجویی را پخش می کند با مونتاژ موازی همراه می شود تا علاوه بر آنکه بر ترساندن مردم از پلیس امنیتی تاکید شود، ماهیت چنین حکومتی که همواره با سوءظن و شک به شهروندان می نگرد و دیگران را به جاسوسی برای خود ترغیب می کند را نیز برملا کرده باشد.

در روند همین تعقیب و مراقبت و شنود است که ما کم کم با شخصیت درونی گئرد وایسلر، بازجوی ارشد اشتازی ( پلیس امنیتی آلمان شرقی) آشنا می شویم؛ مردی تنها و متعصب به سوسیالیسم که در چارچوب چنین نظامی زندگی خود را وقف مراقبت از حاکمیت کرده است، اما به تدریج شک و تردیدهایش درباره نتایج کارهایش او را از مقام بازجو به مقام ناظر و سپس همسو می کشاند.

زندگی دیگران اشاره ای آشکار به تمایل حاکمیت ( که شاید نمونه غربی آن هم کم نباشد) به نظارت و رازگشایی از رازهای زندگی شهروندان است و در همین فرایند نظارت است که تحول درونی شخصیت اصلی آن رخ می دهد.

نمایی از فیلم زندگی دیگران

در همین روند است که گئرد وایسلر، به تدریج از نقش پلیس به نقش مداخله گر و حامی سوق داده می شود و از نقش قراردادی خود فاصله می گیرد.

در همان ابتدای کار که دستگاه های شنود در منزل کارگردان تئاتر کار گذاشته شده است، در برخورد با رئیسش وقتی راهش را به سوی پایین سالن غذا خوری کج می کند و رئیسش با تعجب یادآوری می کند که جای ما آن بالاست، او سر میز کارمندان دون پایه می نشیند و می گوید: "بالاخره سوسیالیسم باید از یک جایی شروع شود".

موسیقی فیلم، با تکرار موتیف های دلشوره آور فضای حاکم بر زندگی روشنفکران در حکومت پلیسی را آشکار می کند و به خوبی می تواند پیوندی بین دنیای درونی نظارت شوندگان و ناظر و نگرانی ها و تنش های حاکم بر زندگی شان برقرار سازد.

"سونات برای انسان های شریف"، هدیه نمایشنامه نویسی که اجازه کار ندارد به گئرگ است، که به سوناتی از بتهوون اشاره می کند که ولادیمیر ایلیچ لنین به ماکسیم گورکی در باره آن گفته است وقتی من سونات آپاسیونتای بتهوون را گوش می دهم، می خواهم که از رازهای درونی دیگران باخبر شوم، اما هیچ کس نباید به رازهای مردم کاری داشته باشد، تنها کسانی که انسانیت خود را فراموش نکرده باشند می توانند از این موسیقی لذت ببرند، نه کسانی که در پی ستیزه جویی با دیگران و پرده برداری از رازهای دیگران باشند.

در همین جا است که او پلشتی کار خود را در طرز برخورد رئیسش با کارمندان دون پایه به عینه می بیند و خود رفته رفته درگیر زندگی گئورگ دریمن و کریستا ماریا، شریک زندگی او می شود و بیش از پیش متوجه تنهایی و ماشینی بودن زندگی اش می شود.

از این نظر فیلم نقبی مکاشفه جویانه به ساختار روانشناختی و ماهیت نظام توتالیتر با همراهی با بازجوی ارشد همین نظام است که در پایان سر به طغیان برمی دارد و برخلاف آموزه ها و انگاره های قالبی زندگی ش حرکت می کند.

قربانی شدن ماریا بازیگر برجسته تئاتر و شریک زندگی گئورگ در این میان، اگرچه پایانی تراژیک است اما آخرین حلقه اتصال گئرد با آن نظام پلیسی را درهم می شکند.

در صحنه به یاد ماندنی دیگری در تضاد با صحنه آغازین فیلم، وقتی گئرد به دلیل همدستی با مظنونان و تمرد از وظیفه از خدمت در اشتازی به کار دون پایه ای در اداره پست برای بازرسی نامه ها گماشته شده و خبر فرو ریختن دیوار برلین را می شنود کار را در میان بهت همکارانش رها می کند و به سمت دری روشن می رود.

 نمایی از فیلم زندگی دیگران

از این جاست که با گذشت زمان و در هم ریخته شدن آن نظام، با فضایی رنگی و کادر باز روبرو می شویم که تفاوت دو زمانه را به خوبی نشان می دهد و به از میان رفتن دیوارهای ذهنی و فیزیکی با حرکت پر شتاب و سرشار از زندگی گئرد در متن آن اشاره می کند.

در باره فیلم

زندگی دیگران (عنوان انگلیسی The Lives of Others)، اولین ساخته فلورین هنکل فون دنرسمارک، در سال2006پس از دریافت تعداد زیادی جایزه از جشنواره های مختلف، برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد و همزمان اکران آن در اروپا ( این فیلم پیش تر در آلمان، اتریش و سوئیس اکران شده بود و از اواخر مارس در سینماهای آمریکا و اروپا اکران شده است) و با نقدهای ستایش آمیز منتقدان روبرو شد.

فیلم از سال گذشته که برای نخستین بار در جشنواره لوکارنوی سوئیس به نمایش در آمد و جایزه فیلم منتخب تماشاگران را از آن خود کرد، تاکنون در 23 جشنواره بین المللی به نمایش در آمده است و 30جایزه به خود اختصاص داده است، از آن جمله هفت جایزه از جوایز فیلم آلمان (Deutscher Filmpreis) که در11 رشته آن نامزد بود و رکورد تازه ای برای یک فیلم آلمانی محسوب می شود.

در این فیلم که شماری از مشهورترین و محبوب ترین بازیگران سینما وتلویزیون آلمان بازی می کنند، فرصتی برای اورلیش موئه (که خود در بخش شرقی آلمان زندگی می کرده است) برای بازی در نقشی بسیار حساس و درون گرایانه بوده است

او بیشتر برای بازی در سریال های محبوب تلویزیونی به ویژه در باره دوران زمامداری هیتلر مشهور بوده است که برخی از این سریال ها در سالهای دور در ایران هم به نمایش در آمده اند.

آهنگساز فیلم گابریل یارد که به همراه استفانی موکا، موسیقی تماتیک و روایی فیلم را برای تاکید بر فضای خفه و دلشوره آور آن ساخته است، کارنامه ای بسیار درخشان در این زمینه دارد و موسیقی فیلم هایی چون بدرود (2003)، بیمار انگلیسی (1996) و فرادرمانی (1987) را ساخته است.

این فیلم که با بودجه بسیار کمی در برلین، فرانکفورت و بخش های شرقی آلمان ساخته شده است تا کنون در اکران سینمایی خود به مرز صد میلیون دلار دست یافته است و این برای یک فیلم مستقل فروشی شگفت انگیز به نظر می آید.

نمایی از فیلم زندگی دیگران

درباره کارگردان

فلورین هنکل فون دونرس مارک، در سال 1973 در کلن متولد شد و در شهرهای مختلف از برلین غربی و فرانکفورت گرفته تا سنت پترزبورگ ( لنین گراد آن زمان)، بروکسل و نیویورک به تحصیل و کار پرداخته است.

در جوانی به ادبیات روسی علاقمند شد، درنتیجه به روسیه رفت و در آنجا به تحصیل روسی پرداخت و سپس در دانشگاه آکسفورد در زمینه فلسفه و علوم سیاسی تحصیل کرد. در سال 1992 بصورت داوطلبانه برای ریچارد آتن بورو، کارگردان مشهور سینما و تئاتر، در فیلم درعشق و جنگ کار کرد. پس از آن به مونیخ رفت و در دانشکده سینما و تلویزیون به تحصیل کارگردانی پرداخت و چند فیلم کوتاه ساخت که همگی با توجه بسیار روبرو شدند.

پس از ساخت فیلم زندگی دیگران، وی فیلمنامه آن را نیز به آلمانی در این کشور منتشر کرد .


نمایی از فیلم زندگی دیگران


شناسنامه:

خلاصه: گئرد وایسلر، بازجوی ارشد "اشتازی"، پلیس امنیتی جمهوری دمکراتیک آلمان، ماموریت می یابد تا زندگی گئورگ دریمن، کارگردان مشهور تئاتر را زیر نظر بگیرد، درحین گوش فرا دادن به مکالمات خصوصی وی و دیگران وی رفته رفته از دنیای زندگی روزمره خود فاصله می گیرد و به دنیای روشنفکران نزدیک می شود و سعی می کند تا وی را از گرفتاری نجات دهد.

هنگامی که گئورگ دریمن شرح حالی در باره یک نمایشنامه نویس متوفی که سالها از کار منع شده بود، می نویسد و این نوشته در آلمان غربی به چاپ می رسد، اشتازی، کریستا ماریا سیلند، شریک زندگی گئورگ را بازداشت می کند تا با تحت فشار قرار دادنش وی را وادار به اعتراف کند که گئورگ این شرح حال را نوشته است. هنگامی که پلیس به خانه گئورک یورش می برد، ماریا از خانه فرار می کند و در اثر تصادفی کشته می شود.

چند سال بعد گئورگ اسنادی از مراقبت و شنود منزلش را در بایگانی اسناد اشتازی می یابد که همه آنها به نحوی تنظیم شده اند که مانع از گرفتاری وی شوند. گئرد که به شغل نامه رسانی اشتغال دارد پشت ویترین کتابفروشی بزرگ کارل مارکس نام کتابی را از گئورگ می بیند که برای او آشناست: "سونات برای انسان های شریف"، کتاب را می خرد و در تقدیم نامه آن نام اختصاری خود را می یابد، وقتی فروشنده از او سوال می کند که آن را کادو کند یا خیر، پاسخ می دهد: "نه این برای خودم است".

کارگردان و فیلمنامه نویس: فلورین هنکل فون دونرس مارک، مدیر فیلمبرداری: هگن بودانسکی، موسیقی متن: گابریل یارد و استفانه مونکا، تدوین: پاتریشیا رومل، بازیگران: اورلیش موئه (گئرد)، سباستین کوخ (گئورگ)، مارتینا گدک (ماریا)، اورلیش تاکور(رئیس پلیس امنیتی)، 137 دقیقه، آلمان 2006

منتشر شده در

http://www.bbcpersian.com

18:13 گرينويچ - چهارشنبه 16 مه 2007 - 26 اردیبهشت 1386

امید حبیبی نیا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:41  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

نمایی از فیلم 300: خشایارشا

فیلم 300 که اخیرا بر پرده سینماهای جهان به نمایش در آمده و به طرز گسترده ای نیز در شبکه ویدئویی زیر زمینی ایران انتشار یافته است، به دلیل نحوه به نمایش در آوردن ایرانیان در زمان هخامنشیان مورد اعتراض برخی از ایرانیان در سراسر جهان قرار گرفته است.

300، ظاهرا بر اساس روایت تاریخی هرودوت از نبرد "تروموفیل" بین سپاهیان خشایارشا و گارد سلطنتی لئونیداس، پادشاه اسپارت، شکل گرفته است اما همزمانی اکران آن با موضوعات روز پیرامون ایران سبب شده است که بسیاری از ایرانیان با دیده و شک و تردید نسبت به زمان تولید و اکران آن بنگرند.

در این فیلم آشکارا پارسی ها در هیئت بدمن ها و نماینده مطلق شر و اسپارتی ها به عنوان مدافعان خیر و دمکراسی و آزادی به تصویرکشیده شده اند، طبعا با چنین تیپ سازی از دو سوی این نبرد و اغراق های فراوانی که فیلم با توجه به اقتباس از کمیک استریپ فرانک میلر در بردارد، شاید جدی گرفتن آن از نظر نقد فیلم، چندان دلیل موجهی نداشته باشد.

صرفنظر از تردیدهای بسیار جدی که در باره این روایت و سایر روایت های هرودوت در باره نبردهای ایرانیان و یونانی ها وجود دارد و برخی از مورخان معاصر از وی به عنوان قصه پرداز و نه تاریخ نگار یاد کرده اند، فیلم بیش از آن که بخواهد بر یک روایت یا قصه شبه تاریخی استوار باشد، می کوشد تا به کتاب مصور فرانک میلر وفادار بماند.

در نتیجه تمام فضا، تیپ ها و روایت های فرعی بر مبنای همین وفاداری محض بازنمایی شده است، با این حال اگر برای یک کتاب مصور این شیوه روایت قابل توجیه باشد، برای یک فیلم سینمایی حاصل چیزی جز مضحکه ای به نام فیلم نیست.

بیهوده نیست که در اغلب صحنه های جنگ و مقابله اسپارت ها با پارسی ها، صدای قهقهه خنده تماشاگران جوان سالن سینما را پر می کند، زیرا به نظر می رسد که این سیصد نفرجاودانی عینا همان کاراکترهای کارتونی با همان منطق کودکانه آن هستند.

تیپ لئونیداس ترکیبی است از سوپرمن، کابوی و هرکول که در صحنه گاز زدنش به سیب و کشتن مجروحان ایرانی اوج این ترکیب غریب را به نمایش در می آورد.

پوستر فیلم 300: ملکه اسپارت

با وجود تمام تلاشی که فیلمساز به خرج داده است تا همدلی مخاطب را با جنگجویان اسپارتی برانگیزد، به دلیل آنکه این پرسوناژها کارتونی و فاقد عمق هستند و روایت در بیان خود دچار پریشان گویی های بی مورد و ضعف های فراوان می شود، عملا این اتفاق کمتر قابل تصور است.

هر چقدر اسپارتی ها به عنوان مدافعان آزادی و دمکراسی جلوه داده می شوند، از منظر اخلاق گرایی محافظه کارانه خود هر چه زشتی و پلیدی است به جبهه مقابل نسبت داده می شود، از همجنس گرایی خشایار شا گرفته تا ادعای برده داری آنها و دیکتاتوری و به خدمت گرفتن دیوها و غول ها و حرمسراهایی با زنان گوناگون و...

با چنین سیاه و سفید نمایی های افراطی واغراق های فراوان بدیهی است که فیلم بیشتر از آنکه به قالب سینما نزدیک باشد به بازیهای ویدئویی نزدیک است که در آن منطق روایی و شخصیت پردازیهای رایج در سینما چندان مرسوم نیست.

با این حال اسنایدرقصه را از زبان تنها بازمانده نبرد روايت می کند تا به خیال خود از این مطلق گرایی صرف پرهیز کرده باشد‌ و در واقع گناه این روایت یک جانبه را بر گردن او بیندازد اما عملا این تمهید نتوانسته است منطق کارتونی فیلم را ارتقا بخشد.

اگر منطق روایی کتاب مصور بر مبنای کاراکترهای تک بعدی ، داستان سر راست و اغراق و سیاه و سفید نمایی های یکسویه استوار باشد؛ در سینما که عناصر دیگری چون فرهنگ، تاریخ و ایدئولوژی خواه ناخواه وارد حیطه خودآگاهی مخاطب می شوند، اقتباس صفحه به صفحه از یک کتاب مصور، فیلم را به یک اثر سطحی و آنچنان که منتقدان از این گونه فیلم ها یاد می کنند: فیلم بنجل(Trash Movie) بدل می کند.

در باره فیلم:

300 بر اساس اقتباس نما به نمایی از کتاب مصور فرانک میلر که در سال ١٩٩٨ منتشر شده، ساخته شده است. میلر خود هم به عنوان مشاور و هم تهیه کننده اجرایی در تولید فیلم نقش داشته است.

براساس معیارهای زیبایی شناسی میلر در این کتاب، اسپارت ها به غربی ها و پارسی ها به اعراب زمان خود شباهت داشته اند و در نتیجه معیارها و قواعد حاکم بر زندگی آنها نیز متاثر از همین پیش انگاره ها ست: براین اساس، ایرانی ها برده داری و حرمسرایی را رواج داده و زنان را در امور جاری مشارکت نمی داده اند و جنگ افروز و ویرانگر بوده اند، در مقابل اسپارت ها تنها مدافعان دمکراسی در جهان متمدن بوده اند.

چنین ایده کارتونی بی شباهت به تئوری های توتالیتر غربی و جنگ تمدن ها نیست، تئوریهایی که دمکراسی غربی را مبنای ارزشگذاری در باره موضوعات و مسائل مختلف می دانند.

بی دلیل نیست که این فیلم در اغلب موارد با نقدهای تمسخرآمیز و نیش و کنایه دار منتقدان و یا بی توجهی مطلق آنها روبرو شده است و یا صفاتی چون: "فاشیستی، نژاد پرستانه و مبتذل" به آن اطلاق شده است.

منطق روایی فیلم 300 به کتاب مصور نزدیک است و از این همه رو تمسخر مخاطب را برمی انگیزد

کمپانی برادران وارنر اما در اطلاعیه خود در باره فیلم می گوید که این فیلم یک روایت تاریخی نیست بلکه قصه ای است به منظور سرگرم سازی بر مبنای یک کتاب مصور و مشکل دقیقا از همین جا ناشی می شود که اصرار به این شیوه بازنمایی از شرق در برابر غرب با وجود آگهی های آن که در آن همواره از آزادی و دمکراسی یاد می شود، چه دلیلی دارد.

اما در همین حال، زاک اسنایدر دردر تازه ترین مصاحبه اش با شبکه تلویزیونی MTV گفته است که نود درصد رخدادهای این فیلم بر مبنای واقعیت تاریخی است در حالی که مدتی پیش کمپانی برادران وارنر بر داستان سرایی فیلم و نه واقع گرایی بودن آن تاکید کرده بود.

300، دومین فیلمی است که براساس روایت هرودوت از نبرد تروموفیل ساخته می شود، اولین فیلم در این باره سیصد اسپارتی در سال1962 بود که در همان زمان در ایران هم به نمایش در آمده بود.

تنها بخشی که اسنایدر به درونمایه کتاب میلر افزوده است، بخش های مربوط به تلاش ملکه برای همسویی مجلس با خود برای اعزام نیرو به جنگ ایرانیان است که چندان هم به غنای خرده روایت ها در متن منجر نشده است.

300با بودجه 60 میلیون دلاری در استودیویی کوچک در برابر پرده های آبی و با یاری جلوه های رایانه ای در مدتی کمتر از 9 ماه ساخته شده است.

گذشته از استقبالی که در آمریکا از فیلم در هفته های اول نمایش آن شد و فروش آن تاکنون به مرز سیصد میلیون دلار رسیده است، بیشترین استقبال از این فیلم در یونان صورت گرفت که همچنان پس از گذشت شش هفته در صدر فیلم های پرفروش قرار دارد و رکورد فروش فیلم در این کشور را شکسته است.

زاک اسنایدر گفته است که 90 درصد این فیلم بر اساس واقعیت تاریخی تولید شده است

300 در روز اول فروردین ماه در لندن به اکران در آمد و برای سه هفته پرفروش ترین فیلم این شهر بود. فروش کل فیلم در سراسر جهان تاکنون بالغ بر نیم میلیارد دلار شده است که بنا به اعلام کمپانی برادران وارنر دو برابر بیش از میزان پیش بینی شده بخش بازاریابی کمپانی بوده است.

تنها نمایش فیلم در یک جشنواره در جشنواره بین المللی فیلم برلین بوده است که برخی از تماشاگران آن را هو کردند.

با آغاز نمایش این فیلم، ایرانیان به اعتراض علیه آن پرداختند، ایرانیان داخل کشور با تجمع های مختلف و نوشتن مطالبی در سایت ها و وبلاگ ها گام نخست را برای مخالفت با آن چه تصویر سازی هیولاوار از ایرانیان در این فیلم نامیده می شد، برداشتند.

در ادامه اعتراضات به فیلم، ایرانیان خارج از کشور نیز با طومار اینترنتی و ساختن بمب گوگلی وارد میدان شدند و سرانجام برخی از دولتمردان جمهوری اسلامی نیز نسبت به این فیلم واکنش نشان دادند.

در تعطیلات نوروزی همزمان با اکران فیلم در اروپا، نسخه های ویدئویی این فیلم نیز به طرزی وسیع در ایران به صورت مخفیانه توزیع شد که برخی از این نسخه ها دارای زیرنویس فارسی بوده است و به گفته برخی از مشتریان فیلم های خارجی زیرزمینی، این فیلم پر مشتری ترین و در عین حال گران ترین فیلم ویدئویی خارجی در این شبکه توزیع مخفیانه در ایران بوده است.

 

در باره کارگردان

زاک اسنایدر متولد 1966 در ایالت ویسکانسین آمریکا است که کارش را با ساخت ویدئو کلیپ های موسیقی و تبلیغاتی از جمله برای کمپانی های معروفی چون آئودی، جیپ و بستنی مگنوم آغاز کرد.

وی تحصیلات دانشگاهی خود را در لندن با تحصیل در رشته نقاشی آغاز کرد و خیلی زودی به کتابهای مصور علاقمند شد.

به علاوه، وی در تولید مواد تبلیغاتی برای ورزشکاران برجسته ای چون مایکل جردن برای کمپانی هایی چون نایک و ری بوک مشارکت داشت و برای یکی از آگهی های تلویزیونی ش برای کمپانی جیپ جایزه ای از جشنواره کن ربوده است.

نخستین فیلم بلند او در هالیوود در سال 2004 سحرگاه مردگان نام داشت که با فروش خوبی در آمریکا روبرو شد که با توجه به درجه بندی آن برای افراد بالای هفده سال فروش موفقی ارزیابی شد.

وی برای همین فیلم نامزدجایزه دوربین طلایی در جشنواره فیلم کن شد که به اولین ساخته فیلمسازان تعلق می گیرد.فیلم، نیم میلیارد دلار فروش کرده و در ایران نسخه های ویدئویی مخفیانه آن در دسترس است

 

300، دومین فیلم زاک اسنایدر در مقام کارگردان محسوب می شود که بر اساس علاقه دیرین کارگردان به کمیک استریپی به همین نام ساخته شده است.

وی در حال حاضر در حال تولید فیلم دیگری به نام نگهبان است که باز هم براساس یک کمیک استریپ دیگرساخته می شود.


مشخصات فیلم:

خلاصه: هنگامی که لشگر عظیم خشایار شا به یونان هجوم آورده است، سیصد سرباز اسپارتی به همراه پادشاه خود در برابر آن مقاومت می کنند اما در نهایت با خیانت یک گوژپشت اسپارتی محاصره شده و از پای در می آیند اما این مقاومت اسطوره ای می شود برای گرد آوردن سپاهی بزرگتر در برابر پرشین ها (ایرانی ها) و نبرد های دیگر برای بیرون راندن آنها از یونان.

کارگردان: زاک اسنایدر، فیلمنامه: زاک اسنایدر، کرت جانستاد و مایکل گوردون، براساس داستان مصوری از: فرانک میلر و لین وارلی، مدیر فیلمبرداری: لاری فونگ، موسیقی: تیلر بیتز، تدوین: ویلیام هوی، طراح صحنه: جیمز بی. بیزل، بازیگران: جرالد باتلر( پادشاه لئونیداس) ، لنا هیدی ( ملکه)، رودریگو سانتورو (خشایارشا)، پیتر منسا (سفیرپرشیا)، محصول 2006 کمپانی برادران وارنر 117دقیقه

منتشر شده در

http://www.bbcpersian.com

17:29 گرينويچ - سه شنبه 24 آوريل 2007 - 04 اردیبهشت 138۶ امید حبیبی نیا

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:37  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

صبح دوشنبه 27 فروردین ماه (16 آوریل)، چو سونگ هوی، دانشجوی بیست و سه ساله در خوابگاه دانشگاه فنی ویرجینیا دو نفر را به ضرب گلوله به قتل رساند، چو سونگ هوی در فیلم خود از ژست های کاراکتر های یک فیلم کره ای خشن تقلید می کندسپس به اداره پست رفته و یک بسته پستی حاوی نامه، عکس ها و فیلم های ویدئویی خود را برای شبکه ان بی سی آمریکا پست کرده و مجددا به ساختمان آموزشی این دانشگاه بازگشته ودهها نفر دیگر را به گلوله بست که از آن میان سی نفر دیگر جان خود را از دست دادند.

با وقوع این قتل عام بی سابقه در آمریکا، بار دیگر بحث های داغی در مورد پیش زمینه های روانشناختی این قتل عام ها که هر چند گاه یک بار در یکی از مراکز آموزشی این کشور رخ می دهد، درگرفته است.

برخی از روانشناسان با توجه به پخش فیلم های کوتاه چو سونگ هوی از برخی از شبکه های تلویزیونی نسبت به عواقب پوشش رسانه ای وسیع این واقعه و احتمال خطر تکرار آن توسط افراد خطرناک دیگر هشدار داده اند.

چو سونگ هوی این فیلم ها را حداقل شش روز قبل از دست زدن به این قتل عام ها تهیه کرده و سپس بر روی یک دی وی دی ضبط کرده و در فاصله قتل های اول و قتل عام در دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیا برای شبکه ان بی سی فرستاد.

در این فیلم ها چو سونگ هوی با لحنی خشمگین و با پرخاشجویی بسیار از نفرت خود نسبت به دیگران، طبقه مرفه و نیز انگاره های مذهبی خود سخن می گوید.

از سوی دیگر کشف سابقه بیماری روانی چو سونگ هوی و کم توجهی به آن نیز سبب نگرانی های دیگری در باره امنیت مراکز آموزشی و شیوه پیگیریهای درمانی بیماران روانی خطرناک شده است.

هچنین کیم یانگ سون، خاله چو در گفتگو با رسانه ها اذعان داشته است که چو در هنگام ورود به آمریکا در سال 1992 مبتلا به بیماری اوتیسم بوده است.

قتل عام کننده هاباز آفرینی واقعه در یک روزنامه هنگ کنگی

قتل عام کننده ها افرادی هستند که معمولا سابقه ابتلا به یک بیماری روانی و رفتارهای ضد اجتماعی را دارند، بنا بر تعریف دادستانی آمریکا، قاتلانی که در یک یا چند حمله در یک زمان کوتاه، بیش از چهار نفر را به قتل برسانند، قتل عام کننده خوانده می شوند.

بر اساس داده های انجمن روانشناسی آمریکا بسیاری از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها از روان پریشی ( بیماریهای پسیکوتیک) رنج می برده اند.

این بیماریها طیف وسیعی از بیماریهای حاد روانی از اختلالات شخصیت گرفته تا اسکیزوفرنیا را در برمی گیرد. معمولا این قاتلان برای خود رسالتی ویژه قائل می شوند و یا خود را در موقعیتی برای اعمال قدرت به زور خشونت فرض می کنند.

این بیماران توهم های شنیداری و دیداری خود را که آنها را برای اعمال خشونت برمی انگیزاند، واقعی می پندارند و به سرعت تحت تاثیر این توهمات قرار می گیرند.

خیالپردازی و تقلید از موارد مشابه نقش مهمی در تقویت انگیزه های قتل عام کننده ها دارد؛ این افراد از دوران کودکی و نوجوانی به خیالپردازی در باره قتل و جنایت می پردازند، نقاشی هایی حاوی تصاویر قتل و مرگ می کشند و یا حتی اقدام به آزار و اذیت دیگران و یا حیوانات اهلی می کنند.

چو سونگ هوی نیز بارها به دلیل ترساندن و آزار همکلاسی های خود، از سوی دیگران طرد شده بود، او همچنین بدون توجه به اعتراض دختران همکلاسی های خود و بدون اجازه آنها از آنها عکس می گرفت.

به علاوه داستانهایی که او برای کلاس زبان انگلیسی خود نوشته بود سرشار از خشونت و قتل بوده، به گونه ای که توجه استادان را برانگیخته است.

روانشناسان جنایی با بررسی دهها مورد از قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها سه خصیصه مشترک در زمینه رفتارهای ضد اجتماعی را در میان آنها یافتند:

به آتش کشیدن عمدی یک مکان مسکونی، حیوان آزاری بی رحمانه و شب ادراری مداوم تا اواخر نوجوانی.

نام چو سونگ هوی به عنوان یکی از خطرناک ترین قتل عام کنندگان تاریخ آمریکا درفهرست قتل عام کنندگان ثبت شده است، تنها نمونه قابل مقایسه از نظر تعداد کشته ها و زخمی ها در سالهای اخیر، قتل عام کلمباین توسط اریک دیوید هریس و دیلان بنت کلبولد بود که در بیست آوریل 1999، هفده نفر را در یک دبیرستان قتل عام کردند.

روانشناسان جنایی می گویند که قاتلان مدرسه کلمباین دارای اختلال روانی بارز و سابقه رفتارهای ضد اجتماعی بوده اند.

در سال گذشته نیز چارلز کارل روبرتز با حمله به یک مدرسه قومی آمیش ها، پنج دختر مدرسه ای را کشت.

رسانه ها و قتل عام کنندگان

قتل عام کنندگان و قاتلان سریالی به دلیل اهمیت و ارزش خبری خود همواره در کانون توجه رسانه ها قرار دارند و در همین حال به نظر می رسد اغلب قاتلان زنجیره ای و قتل عام کنندگان توجه ویژه ای به رسانه ها دارند.

بارزترین جلوه این موضوع در سال 1987 و در هنگام پخش زنده تلویزیونی مسابقات بسکتبال آمریکا رخ داد که قاتلان به گونه ای برنامه ریزی کرده بودند که در همان زمان و در استادیوم به روی حاضران رگبار ببندند و میلیونها نفر از سراسر آمریکا بصورت زنده شاهد آن باشند.

اغلب قاتلان سریالی و قتل عام کنندگان می خواهند که نامی از خود در تاریخ برجای بگذارند و توجه رسانه ها را بیشتر به خود جلب کنند، گذشته از ترورهای سیاسی که قاتلان در آنها در سالهای اخیر بیانیه هایی ویدئویی را بر روی اینترنت قرار می دهند، قاتلان زنجیره ای و عاملان کشتار روانشناسان می گویند قتل عام کنندگان پیشنیه ای از بی رحمی و آزار و یا جنایت دارندهم در سالهای اخیر به این کار روی آورده اند.

این همان کاری است که چو سونگ هوی از چندین روز قبل از قتل عام به آن پرداخت و 27 قطعه ویدئوی مجزا را به عنوان وصیت نامه ویدئویی خود، به علاوه 43عکس با ژست های مختلف برای روی جلد نشریات مختلف و یک فایل صوتی برای استفاده در رادیو نیز تهیه کرد تا در صبح روز قتل عام برای شبکه ان بی سی بفرستد.

بررسی موردی قتل عام ویرجینیا

داداستانی آمریکا می گوید درچهاردم دسامبر سال 2005، چو سونگ هوی به دلیل آزار رساندن و ترساندن دو دختر همخوابگاهی اش از سوی مسئولان این دانشگاه به دادگاه خوانده و دادگاه نیز وی را به یک مرکز روانپزشکی اعزام کرد که پس از دریافت گزارش روانشناسی، قاضی مربوطه در حکمی نوشته بود که وی ممکن است به دلیل بیماری روانی برای خودش خطرناک باشد.

بنا به اعلام شبکه تلویزیونی ای بی سی، روانشناسی که وی را معاینه کرده بود تشخیص افسردگی بالینی داده بود، اما معلوم نیست که با چنین تشخیصی چرا وی در بیمارستان روانی بستری نشده است و یا حتی هیچ پیگیری درمانی دیگری در باره وی صورت نگرفته است.

پس از وقوع این قتل عام، برخی از روانشناسان بالینی که در روزهای اخیر به گفتگو با رسانه ها پرداخته اند معتقدند که احتمالا تشخیص ابتدایی دقیق نبوده است و چو سونگ هوی به اسکیزوفرنی مبتلا بوده است که بیماری خطرناکی محسوب می شود که مبتلایان به آن باید تحت نظر شدید باشند و یا در  شواهد نشان می دهد که چو از مدتها قبل نقشه این قتل عام را در سر می پروانده است و در هنگام قتل عام کاملا خونسرد و مسلط بوده است.بیمارستان روانی بستری باشند.

در روزهای ابتدایی شایعاتی بر سر زبان ها بود که وی به امیلی هیلشر اولین قربانی ش دل بسته بود و چون از وی پاسخ منفی شنیده بود دست به این قتل عام زده است. اما هیچ نشانه و اشاره خاصی از این دلبستگی یافت نشد.

روانشناسان جنایی که به بررسی این قتل عام بی سابقه پرداخته اند و با دست زدن به بررسی های روانشناختی که اصطلاحا کالبد شکافی روانشناختی خوانده می شود درصدد یافتن انگیزه ها، کنش ها و گرایش های قاتل برآمده اند، می گویند که اصولا چو سونگ هوی از ابراز محبت به دیگران عاجز بوده است و هرگز بطور داوطلبانه با دیگران هم کلام نمی شده است.

هم اتاقی وی به رسانه ها گفته است که او ساعت ها به جایی نامعلوم خیره می شد و در برابر سوالات پس از وقفه ای طولانی تنها بصورت زمزمه وار پاسخی تک کلمه ای می داد.

با این حال برخی از نشریات بریتانیا از جمله دیلی میرور خبر داده اند که برخی از استادان دانشگاه به دلیل ترس از عواقب خشم و ناکامی وی، نمره های بالا به او می داده اند.

شواهد نشان می دهد که چو از مدتها قبل نقشه این قتل عام را در سر می پروانده است و در هنگام قتل عام کاملا خونسرد و مسلط بوده است، زیرا از مدتها قبل زمان حضور امیلی هیلشر در اتاقش و همچنین راه های ورودی و خروجی دانشگاه را مورد شناسایی قرار داده و به تمرین تیراندازی و مشاهده فیلم های جنایی و هولناک کره ای می پرداخت.

چو در ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح ابتدا امیلی هیلشر و هم اتاقی اش را به ضرب گلوله کشته و سپس به اتاق خودش بازگشته و با برداشتن بسته حامل دی وی دی به اداره پست رفته و آن را برای شبکه ان بی سی پست کرده است.

در ساعت نه و پانزده دقیقه او به ساختمان آموزشی موسوم به نوریس هال رفته، دربهای ورودی را قفل کرده و به ترتیب وارد همه کلاس ها شده و بر روی حاضران آتش گشوده است. او حتی یک بار به کلاسی که در ورودی را بر روی او بسته بودند بازگشته و از پشت در به سمت دانشجویان آتش گشوده است.روانشناسان می گویند پوشش رسانه ای وسیع در باره این قاتلان می تواند تاثیر منفی برجای بگذارد

با انتشار عکس هایی که چو سونگ هوی برای ان بی سی فرستاده است برخی از صاحب نظران معتقدند که ژست وی در این عکس ها بی شباهت به کاراکترهای فیلم جنایی کره ای پیر پسر (Oldboy) نیست. به این ترتیب بار دیگر بحث تقلید و کپی برداری از فیلم ها، بازیهای ویدئویی خشن و سریالهای خشنونت بار از سوی عاملان کشتار در میان صاحب نظران درگرفته است.

برخی از روانشناسان و صاحب نظران رسانه ها معتقدند نمایش فیلم ها و گزارشهای خبری متعدد در باره قاتلان سریالی و قتل عام کننده ها می تواند تاثیرهای نامطلوبی در زمینه ترغیب نا خواسته به خشونت گرایی داشته باشد.

http://www.bbcpersian.com

22:48 گرينويچ - جمعه 20 آوريل 2007 - 31 فروردین 1386

امید حبیبی نیا   منتشر شده در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:55  توسط امید حبیبی‌نیا  |