تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

http://www.bbcpersian.com

12:09 گرينويچ - يکشنبه 29 اکتبر 2006 - 07 آبان 1385

امید حبیبی نیا

خواننده نیروانا 'پردرآمد ترين مرده جهان' لقب گرفت

دوازده سال پس از مرگ کرت کوبین، خواننده اصلی نیروانا، این گروه هنوز یکی از محبوب ترین گروه های راک آلترناتیو در جهان محسوب می شود.
کرت کوبين
کرت کوبين (1994-1967)

وب سایت اقتصادی فوربز اخیرا با انتشار آماری اعلام کرد که آثار کرت کوبین پنجاه میلیون دلار در دوازده ماه گذشته فروش کرده که در مقایسه با فروش آثار الویس پریسلی هشت میلیون دلار بیشتر بوده است.

در فهرست شخصیت های پردرآمد متوفی، الویس پریسلی در چهار سال گذشته همواره در صدر فهرست پر در آمدترين مرده ها قرار داشت.

در فهرست تازه پس از کوبین و پریسلی، چارلز شولز کاريکاتوريست سوم و جان لنون چهارم است.

در گزارش فوربز آلبرت اینشتین، اندی وارهول، دکتر سیوس نویسنده کودکان، ری چارلز، مرلین مونرو و جانی کش رده های پنحم تا دهم را در اختيار دارند.

ازسرزندگی تا خودکشی

گروه نیروانا در سال 1987 شکل گرفت و با آلبوم Bleach در سال 1989کار خود را آغاز کرد که به سرعت به شهرت رسید.

اين گروه که نام خود را از یک مفهوم مذهبی در مذاهب هند( به معنای بالاتگروه سه نفره نیروانارین مرحله سلوک و عرفان) گرفته است، مرکب از دیو گرول، کرت کوبین و کریست نووسلیک بود.

نیروانا در میان نسلی از جوانان ایرانی سرخورده از فضای سیاسی و اجتماعی بسته دهه های گذشته نیز محبوبیت فراوانی داشت.

با اوج گیری افسردگی کوبین ترانه های نیروانا به مرور سیاه تر و نیهلیستی شد تا آنجا که موج انتقاد از آن ها در میان محافل محافظه کار آمریکایی به راه افتاد.

برخی از منتقدان رسانه ها می گویند تاثیر نیروانا نه تنها بر فرهنگ عامه بخشی از جوانان دهه نود چشمگیر است بلکه سبب شد تا باردیگر راک آلترناتیو پس از سال ها سکون به یکی از اصلی ترین گونه های محبوب در رسانه ها بدل شود.

این شاخصه به ویژه از این رو قابل ملاحظه است که کوبین خود را سخنگوی نسل خود می خواند.

کرت کوبین هر چند گاه نیز مخاطبان کنسرت ها و ترانه های خود را به استهزا می گرفت و می گفت که از شهرت متنفر است، از ابراز احساسات مخاطبان گریزان بود وبارها گفته بود که نمی خواهد به سی سالگی برسد که گفته می شد ناشی از تشدید افسردگی وی است.

متولد فوریه

کرت کوبین متولد بیستم فوریه 1967 در شهرک کوچکی در جنوب سیاتل است، مادرش پیشخدمت و پدرش مکانیک بود.

 مضمون ترانه های نیروانا هجو تیره مفاهیم زندگی مدرن و بازتاب دهنده آنارشی و نیهلیسم فضای دهه نود است
 

وی در دوران کودکی از برونشیت رنج می برد و پس از جدایی والدینش در هفت سالگی دچار ضربه روانی عمیقی شد که آثارش در رفتار های ضد اجتماعی دوران نوجوانی او بارز بود و بعدها خود برتاثیر جدایی والدینش بر سیاه شدن موسیقی اش صحه گذاشت.کرت کوبین

در جوانی با کریست نوسلیک آشنا شد که علاقه مشترکی به گوش دادن به ترانه های گروه های راک و پست پانک بریتانیایی از جمله جوی ديويژن یافته بودند، برخی معتقدند که کوبین از ترانه ها، تم، سبک و ملودی جوی ديويژن در ترانه سازی برای نیروانا الهام گرفته است.

اين گروه در سال 1991 آلبوم بی خيال (Nevermind) hv توسط یک کمپانی بریتانیایی منتشر کرد که آغاز موفقیت گروه بود.

ترانه اصلی این آلبوم" بویی چون روح نوجوانی" (Smells Like Teen Spirit) به سرعت در میان جوانان محبوبیت یافت. از این آلبوم ده میلیون نسخه در آمریکا به فروش رفت.

گروه نیروانا پس از آن چند آلبوم و تک آهنگ دیگر نیز منتشر کرد که همگی آنها موفق بودند.

کرت کوبین پس از آن درگیر چند پرونده قضایی و اعتیاد به مواد مخدر شد. یکی از این پرونده ها مربوط به ترانه Rape Me بود که سروصدای بسیاری برپا کرد و اگر چه مضمونی ضد تجاوز جنسی داشت ولی خبرهای رسانه ها از ماجرای یک تجاوز گروهی که قربانی در آن به خاطر می آورد که متجاوزان در طول تجاوز این ترانه را پخش می کردند سبب تشدید فشار روانی بر وی شد و به وخامت بیماری روانی وی منجر شد.

ازدواج با کورتنی لاو، خواننده گروه Hole که از وی حامله بود نیز سودی در بهبود وضعیت سلامت روانی وی نداشت و مدت کوتاهی بعد وی به دلیل اعتیاد به هروئین در بیمارستان بستری شد.

در مارس 1994 وی با مصرف بیش از حد الکل دست به خودکشی زد ولی به بیمارستان منتقل شد و این موضوع مسکوت ماند.
کرت کوبین
دوازده سال پس از مرگ همچنان ترانه های کرت کوبین و گروه نیروانا محبوب هستند

او مدتی پس از آن سر انجام روز 5 آوريل 1994در آپارتمانی در سیاتل با یک اسلحه به زندگی خود خاتمه داد.
 

خودکشی وی موجی از شوک روانی در آمریکا و سراسر جهان برپا کرد. در سیاتل هزاران نفر از هوادارانش گرد آمدند و با روشن کردن شمع و آوازخوانی یاد او را گرامی داشتند این گردهم آیی به زودی به صحنه درگیریهای گسترده با پلیس بدل شد.

در آمریکا، استرالیا، ژاپن و چندین کشور اروپایی نوجوانان و جوانان دست به خودکشی زدند و تا هفته ها بعد تصاویر کرت کوبین در تلویزیون های آمریکا و ترانه هایش در رادیوهای این کشور مرتبا پخش می شد.

مدت کوتاهی پس از مرگ کرت کوبین، سایر اعضای گروه یک ترانه نا تمام را منتشر کردند، از آن پس گروه نیروانا چند آلبوم دیگر نیز منتشر کرد ولی هرگز به محبوبیت قبل دست نیافت.

زندگی کرت کوبین موضوع فیلم مستندی بود که اخیرا در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش در آمد.
در باره وی و گروه نیروانا کتاب های بسیاری نوشته شده است که یکی از آنها به فارسی هم ترجمه شده است، به علاوه گاس وس سنت نیز فیلمی با عنوان "آخرین روزها" در باره وی ساخته است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 18:22  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

دانیل اورتگا، ایران و دمکراسی

 امید حبیبی نیا

 

دانیل اورتگا در میان هوادرانشپس از نزدیک به دو دهه،بار دیگر ساندنیست ها در نیکاراگوئه در حال کسب قدرت هستند، قدرتی که خود در یک انتخابات پرجنجال به کنتراهای "ضد انقلابی" مورد پشتیبانی آمریکا واگذار کرده بودند.

 

نام نیکاراگوئه برای نسل انقلابی ایران، نامی آشنا است. مبارزه چریکی ساندنیست ها علیه دیکتاتوری سوموزا و پیروزی تقریبا همزمان سوسیالیست های انقلابی با پیروزی قیام مردمی علیه حکومت پهلوی، همنوایی مشترکی برای پیروزی انقلاب هایی ترقی خواهانه و به امید نیل به آزادی، استقلال و از میان برداشتن ساختار هرمی قدرت دولتی در سرآغاز دهه هشتاد پیش روی جهانیان گذارد،هر چند که برخی از مورخان سرنوشت هر دو انقلاب را برای دستیابی به اهدافشان ناکام خواندند اما اگر باور کنیم که انقلاب نیکاراگوئه به رهبری ساندنیست ها به دلیل شکست پیاپی در انتخاباتی که تا همین اواخر در این کشور برگزار شد از حفظ قدرت بازماند، از سوی دیگر می توان به وجود درون مایه دمکراتیک نیروهای انقلابی آن امید بست.

 

زیرا رها کردن قدرت از سوی ساندنیست ها به عنوان نیروی انقلابی و سپردن اش به نیروهای ضد انقلابی،خود نمونه کم نظیری از گردن نهادن به خواست توده ها در میان نیروهای چپ در دورانی که هنوز پایه های بلوک شرق محکم به نظر می رسید، بود.

 تصویر اورتگا روی تایم

فراست سیاسی رهبران ساندنیست ها اما مانع از چسبیده شدن به تخت قدرت بود، قدرتی که ظاهرا باید در هم شکسته شدن ماشین دولتی در دستور کار چپ های رادیکال قرار می گرفت اما در عمل حداقل در مورد تقریبا همه کشورهای مدعی چپ گرایی خود در خدمت هیراشی قدرت و حفظ اختناق و فساد دولتی بود، به این ترتیب شاید کمی پیش از فروپاشی بلوک شرق،واگذاری قدرت از سوی ساندنیست ها به نمونه ای از چپ نوین بدل شد.

 

ایران کنترا

 

برای ایرانیان نام ایران کنترا نیز نامی آشنا در فرهنگ سیاسی معاصر است.

به محض پیروزی انقلاب ساندنیست ها علیه  آناستازیو سوموزا ی مورد حمایت آمریکا،دولت رونالد ریگان دست به کار شد تا علیه انقلابیون وارد عمل شود.

باقی مانده ارتش سوموزا،فئودال ها و سرمایه داران علیه دولت دانیل اورتگا بسیج نظامی شدند.

 

نیروهای کنترا تحت پشتیبانی تمام عیار ارتش آمریکا از شمال جنگ با ساندنیست ها را آغاز کردند و از درون نیز طرفداران نظام پیشین دست به کار شدند،جنگ داخلی به همراه تحریم ها و وخامت اوضاع اقتصادی طبقه متوسط را به سرعت به صف ضد انقلابیون راند.

در همین زمان نیز دولت جمهوری اسلامی در ایران درگیر جنگی طولانی با عراق شده بود و از آنجا که بخش اعظم تسلیحات نظامی ایران ساخت آمریکا بود ناچار بود با واسطه از آمریکایی ها اسلحه بخرد، در یکی از این معاملات در سال 1986 بهای تسلیحات فروخته شده به ایران از سوی آمریکایی ها بیش از میزان مقرر دریافت شد و سود حاصل که گفته می شود چندین میلیون دلار بوده است به حساب کمک به ضد انقلابیون کنترا گذارده شد.

این معامله که به ایران-کنترا معروف شد در ابتدا توسط رونالد ریگان انکار شد ولی وی در سیزدهم نوامبر همان سال در یک سخنرانی تلویزیونی ناچار به پذیرش آن شد و نه تنها پای بسیاری از دولتمردان وقت آمریکا از جمله مایکل لدین و رابرت مک فارلین نیز به میان کشیده شد، بلکه دولت اسرائیل نیز به دلیل مشارکت در این امر،دستخوش بحران شد و حتی برخی روزنامه نگاران از دست داشتن شورشیان کنترا در قاچاق مواد مخدر سخن به میان آوردند و کار به تحقیقات قضایی در ایالات متحده انجامید.

 

 طرفداران ساندنیست ها

 

دانیل اورتگا

 

خوزه دانیل اورتگا ساودرا در یازدهم نوامبر 1945 در خانواده ای متوسط در شهری به نام "آزادی" (La Libertad) درجنوب نیکاراگوئه به دنیا آمد،پدر و مادرش هر دو از مخالفان رژیم سوموزا بودند بنابراین طبیعی بود که وی خیلی زود جذب فعالیت های سیاسی ضد رژیم شود.

 

دانیل اورتگا برای اولین بار در پانزده سالگی دستگیر شد.پس از ورود به دانشگاه آمریکای مرکزی در ماناگوا به گروه زیرزمینی FSLN پیوست و با یکی از اعضای همین سازمان ازدواج کرد که حاصل آن هفت فرزند است.

 

چهار سال پس از پیوستن دانیل اروتگا به جبهه آزادبیخش ملی ساندنیست  یعنی در سال 1967 و در حالی که تنها بیست و دو سال داشت ،وی به رهبری این سازمان رسید که به تازگی مشی چریکی را برگزیده بود.

 

ساندنیست ها نام خود را از آگوستو سزار ساندینو رهبر ملی مبارزه علیه آمریکا در اوایل قرن گذشته گرفته اند.

 

 دانیل اورتگا پس از اعلام پیروزی در انتخابات

 

اما مدت کوتاهی بعد وی در یک سرقت مسلحانه از بانک دستگیر شد و نزدیک به هفت سال  در زندان سپری کرد، تا این که در جریان مبادله اسرا بین دولت و چریکهای ساندنیست آزاد شد.

 

وی بلافاصله به عنوان فرمانده نیروهای ساندنیست برگزیده شد و تا زمان سرنگون سازی حکومت سوموزا فرماندهی عملیات ضد دولتی را برعهده داشت.

 

پس از سرنگونی سوموزا، وی یکی از اعضای شورای پنج نفره بازسازی ملی شد که داستان نویس مشهور سرجیو رامرز مرکادو و سه روشنفکر و اقتصاد دان انقلابی دیگر عضو آن بودند.

 

پس از بروز اختلافاتی در شورا،عملا اورتگا رهبری کشور را به دست گرفت و درحالی که جنگ داخلی در کشور در اوج شدت بود وی دستور برگزاری انتخابات عمومی را داد که ناظران بین المللی آن را انتخاباتی آزاد و دمکراتیک خواندند و در آن خودش با 63 درصد آرا به ریاست جمهوری رسید.

 

در دومین انتخابات ریاست جمهوری اورتگا در برابر ویولتا چامورو  رقیب اصلی اش که عضو پیشین شورای بازسازی ملی بود و رهبری چهارده سازمان مخالف ضد ساندنیستی به نام اتحاد ملی مخالفان را برعهده داشت، شکست خورد.

 

شکست اورتگا از چامورو،سبب خوشنودی بسیار آمریکایی ها که  سال ها نیروهای کنترا را علیه دولت آن کشور حمایت می کردند به دنبال داشت و با وجود نارضایتی برخی از رهبران ساندنیست ها از نتایج انتخابات و تبلیغات وسیعی که مخالفان با تکیه بر حمایت طبقات مرفه برپا کرده بودند، دانیل اورتگا اعلام کرد که خود را تابع نظر مردم می داند و از قدرت کنار خواهد رفت.

 

وی در یک سخنرانی پرشور در اجتماع صدها هزار نفر از هواداران خود در ماناگوا گفت که ساندنیست ها نه برای ماندن در قدرت بلکه برای دمکراسی و سوسیالیسم نبرد کرده اند.

 

اورتگا به هوادران خود وعده می داد که جنبش ساندنیستی در نیکاراگوئه ریشه در توده های مردم دارد و هنگامی که مردم بار دیگر حکومت سرمایه داری هار را تجربه کنند، در یک انتخابات آزاد دیگر به ساندنیست ها رای خواهند داد.

 

اما وی در هر دو انتخابات ریاست جمهوری بعدی نیز  از محافظه کاران راست گرا شکست خورد.

 

مخالفان اروتگا در عوض، ساندنیست ها را متهم می کردند که در دوران حاکمیت خود برخی از منابع دولتی را به نفع FSLNمصادره کرده و از این کار با عنوان اختلاس نام می بردند.

 

در عوض ساندنیست ها از این اتهامات و سایر اتهامات مربوط به فساد مالی و اخلاقی رهبران ساندنیست ها به عنوان تبلیغات سرمایه داری نام می بردند و از پذیرش آنها سر باز می زدند.طرفداران ساندنیست ها در جشن پیروزی

 

در آخرین انتخابات پارلمانی نیکاراگائوئه ساندنیست ها سرانجام پس از سال ها توانستند 43 کرسی در مجلس به دست آوردند و پس از ائتلاف راست، دومین فراکسیون قدرتمند کشور محسوب شوند.

 

اورتگا برای تثبیت بیشتر پایه های قدرت ساندنیست ها،در پی اتحاد عمل با حزب اصلی تشکیل دهنده دولت یعنی حزب لیبرال برآمد که حاصل آن مشارکت دوباره اعضای ساندنیست در ساختار دولت بود.

 

 

آینده نیکاراگوئه

 

قدرت گیری ساندنیست ها در کنار  هوگوچاوز،اوو مورالز و فیدل کاسترو  و در حالی که احزاب میانه روی چپ در آمریکای لاتین از محبوبیت روز افزونی برخوردار هستند، زنگ خطر را برای لابی های محافظه کار سیاست خارجی آمریکا به صدا در آورده اند.

 

اما به نظر می رسد که برخلاف آن چه برخی از این محافل قلمداد می کنند قدرت گیری چپ های میانه در آمریکای لاتین دیگر چنان نگران کننده نیست که دولتمردان آمریکایی را مانند نیمه دوم قرن گذشته وادار به لشگر کشی یا حمایت نظامی و مالی از شورشیان کند.

 

ساختار اقتصادی نیکاراگوئه که اورتگا آن را سرمایه داری هار خوانده است سبب افزایش فقر،وضعیت وخیم بهداشتی و رکود تولید کشاورزی شده است.

اورتگا پس از پیروزی در اولین انتخابات ریاست جمهوری نیکاراگوئه 1985

 

براساس آمار رسمی وزارت آموزش وپرورش، بیش از یک میلیون کودک نیکاراگوایی از رفتن به مدارس به دلیل ناتوانی خانواده هایشان در پرداخت شهریه بازمانده اند.

در مقایسه با بیمه سرانه دوران ساندنیست ها، بانک جهانی اخیرا گزارش داده است که این میزان با وجود رشد جمعیت به کمتر از نصف یعنی سیزده دلار برای هر نفر توسط دولت فعلی کاهش یافته است.

 

به نوشته بوستون گلوب، برآورد اقتصاد دانان حاکی از کاهش قدرت خرید مردم به میزان نصف در سالهای حکمروایی راست گرایان در این کشور بوده است.

 

نرخ بیکاری به بالاترین میزان خود در دو دهه گذشته رسیده است و دیون خارجی کشور بدل به معضلی برای اقتصاد بیمار این کشور شده است.

 

این در حالی است که بر اساس آمار بانک جهانی نیکاراگوئه، پس از هائیتی دومین کشور فقیر آمریکای لاتین با درآمد سرانه کمتر از دو دلار، به شمار می رود.نسل تازه هم از ساندنیست ها حمایت می کنند

 

سازمان ملل تخمین زده است که با وضعیت اقتصادی فعلی، سی سال طول خواهد کشید که این کشور بتواند،درآمد سرانه را به دو برابر افزایش دهد.

 

با چنین وضعیت اقتصادی بحرانی،شاید بسیاری از مردم تصور می کنند سیاست های سوسیالیستی برای مقابله با فقر و رکود اقتصادی موثر خواهد بود، مشروط بر آن که چنین سیاست های بار دیگر منجر به رویارویی اقتصادی، سیاسی و یا حتی نظامی با آمریکا نشود؛ این در حالی است که اورتگا پیشاپیش موافقت خود با همکاری با بازار آزاد و آمریکایی ها را اعلام داشته است.

 

در حالی که این روزها بسیاری از جوانان پرچم های سرخ و پرچم های ساندنیست ها را در ماناگوا به دست گرفته و سرودهای انقلابی سر داده اند،بسیاری از مردم به بهبود اوضاع و متعادل شدن سیاست اقتصادی توسط ساندنیست ها امید بسته اند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:55  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

16:32 گرينويچ - جمعه 08 سپتامبر 2006 - 17 شهریور 1385

امید حبیبی نیا

افزایش محدودیت برای رسانه های ایران

فشار برای اعمال محدودیت بر رسانه ها در ایران توسط دولت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود در ماههای اخیر در ایران رسیده است.
مقابله با تلویزیون ماهواره ای
نیروی انتظامی با ورود به مجتمع های مسکونی تجهیزات ماهواره ای را جمع آوری می کند

درتازه ترین اقدام در این زمینه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اخیرا با انتشارفهرستی از منابع خبری که آنها را مجاز خوانده، مطبوعات این کشور را محدود به استفاده از اخبار حدود بیست و دو خبرگزاری داخلی کرده است.

این امر با انتقادات روزنامه نگاران ونهادهای مدافع آزادی بیان روبرو شده است از جمله "انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران" صدور این بخشنامه را اعمال محدودیت های بی سابقه برای فعالیت حرفه ای روزنامه نگاران قلمداد کرده است.

این اقدامات همزمان با روند رو به افزایش تعقیب قضایی روزنامه نگاران و پرونده های مربوط به جرائم مطبوعاتی و حتی وبلاگ نویسان بوده است.

در مواردی حتی دولت خواهان مداخله بیشتردستگاه قضایی شده است، به عنوان نمونه می توان به نامه غلامحسین الهام سخنگوی دولت به مرتضوی دادستان تهران برای تعقیب قانونی کسانی که وی آنها را توهین کنندگان به دولت و رئیس جمهورخواند، یاد کرد.

از ابتدای سال خورشیدی جاری، دولت احمدی نژاد به چند اقدام موازی برای کنترل هر چه بیشتر رسانه ها در ایران دست زده است.

در اولین گام، بسیاری ازسایت های فارسی زبان که از داخل و خارج از ایران اداره می شدند و از سوی کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ و یا نهادهای موازی دیگر"نامطلوب" تلقی شده بودند، فیلتر شدند.

این اقدام به سایت های فارسی زبان محدود نماند بلکه کلیه سایت هایی که کلمات به تعبیرطراحان این سیستم جدید فیلترینگ"نامطلوب" را در برمی گرفت، شامل شد.

فیلترکردن سایت های چنان دامنه وسیع و به گفته برخی از کارشناسان بی انتهایی یافت که کار به فیلتر شدن سایت هایی که محتوای آنها ظاهرا نباید با ارزش های حاکم برجمهوری اسلامی ناسازگار باشد نیز کشید.
فیلترینگ سایت ها در ایران
دور تازه ای از محدودیت برای دسترسی مردم به اخبار، اطلاعات و یا سرگرمی ها

از جمله اخیرا گفته شد که سایت یکی از مراجع تقلید به دلیل وجود کلمه"women" در بخشی از شناسه این سایت نیز فیلتر شده است.

از سوی دیگر نظارت شدیدتری برمراکز ارائه دهنده اینترنت اعمال شده است.

این اقدامات در زمینه اینترنت همزمان با اقداماتی در دولت و وزارت ارشاد برای اجرای دستورالعملی به گردانندگان سایت های اینترنتی برای پاسخگویی نسبت به محتوای مطالب خود شده است.

در همین حال ممانعت جدی در برابر ایجاد شبکه های تلویزیونی ماهواره ای که از داخل کشور مدیریت و از خارج از کشور برنامه پخش کنند یکی دیگر از راههای اعمال کنترل بیشتر بر رسانه ها در ایران بوده است که با بخشنامه ای مبنی بر ممنوعیت هر گونه همکاری با تلویزیون های فارسی زبان که از خارج از کشور برنامه پخش می کنند همراه شده است.

از سرگیری موج مراجعه ماموران انتظامی به منازل و مجتمع های مسکونی برای جمع آوری تجهیزات ماهواره ای که گفته می شود طی آن بیش از صدهزاردستگاه دریافت برنامه های ماهواره ای جمع آوری یا منهدم شده است عرصه دیگری است که دولتمردان برای کنترل رسانه ها در ایران انجام داده اند.

این در حالی است که گفته می شود به مدیران مسئول روزنامه ها و خبرگزاریها بیش از پیش در مورد نحوه خبر رسانی فشار وارد می آید حتی گاه نشانه هایی از نارضایتی نزدیکان رئیس جمهور از نحوه پوشش خبری اخبار مربوط به دیدارهای وی از صدا و سیما نیز یافت می شود.

تشدید فشارها برای اعمال محدویت بیشتر بر رسانه ها درحالی است که اخیرا گزارش کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در صحن علنی مجلس قرائت شد که به انتقاد از سیاست های فرهنگی دوران خاتمی می پرداخت.

این گزارش در زمینه نشر کتاب، فیلم های سینمایی، نمایش، موسیقی وهنرهای تجسمی شدیدا علمرکد دولت محمد خاتمی را مورد انتقاد قرار داده بود.

به این ترتیب به نظر می رسد دور تازه ای از محدودیت برای دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات و یا سرگرمی های مورد علاقه آغاز شده است که بیانیه اخیر انجمن دفاع از آزادی مطبوعات با اشاره به برخی دستورالعمل ها و یا ممنوعیت ها برای اطلاع رسانی توسط قوای سه گانه، آن را"بخشی از سیاه ترین دوران های خفقان آور تاریخ یک صد ساله ایران" می نامد.

لینک مطلب در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 9:48  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

17:56 گرينويچ - چهارشنبه 13 سپتامبر 2006 - 22 شهریور 1385

امید حبیبی نیا

نگاهی به سریال جنجالی "راهی به یازدهم سپتامبر"

نمایش اولین مینی سریال مستند-داستانی در باره حملات یازدهم سپتامبر باجنجال و سروصدای بسیاری در رسانه های آمریکا همراه شد.
راهی به یازدهم سپتامبر
تبلیغ مینی سریال"راهی به یازدهم سپتامبر"

مینی سریال دو قسمتی راهی به یازدهم سپتامبر(ThePath to 9/11) که در شب های دهم و یازدهم سپتامبر از شبکه ABC وهمزمان در بریتانیا از BBC2 پخش شد، هم واکنش منفی منتقدان و هم سیاستمداران دمکرات آمریکا را برانگیخت.

شبکه ABC از حدود یک سال پیش و پس از پایان کار کمیسیون تحقیق در باره واقعه یازدهم سپتامبر کار بر روی این فیلم تلویزیونی را آغاز کرده بود.

آن چنان که این شبکه ادعا کرده است، اسناد و یافته های کمیسیون یازدهم سپتامبر به اضافه اطلاعات و مصاحبه هایی که توسط روزنامه نگاران این شبکه صورت گرفته است مبنای ساخت این مینی سریال چهار و نیم ساعته بوده است.

در یک هفته گذشته وپیش ازپخش این مینی سریال رسانه های آمریکا در باره این سریال به بحث پرداخته و صحت اطلاعات آن را مورد ارزیابی قرار داده بودند.

خلاصه داستان

سریال با استفاده از تکه فیلم های مستند وقایع منجر به حملات یازدهم سپتامبر را بازسازی می کند.

ماجرای سریال از زمان اولین اقدام به بمب گذاری درمرکز تجارت جهانی در سال 1993 آغاز می شود که سرانجام به آغاز تهدیدات بن لادن ختم می شود.

در همین زمان دولت کلینتون درگیر رسوایی مونیکا لوینسکی است و اعضای القاعده به عملیات خود ادامه می دهند.

سرانجام جان اونیل عضو بلند پایه اف بی آی موافقت مقامات امنیتی آمریکا برای حمله به بن لادن را جلب می کند اما وقتی که افسر اطلاعاتی آمریکا به همراه احمد شاه مسعود منتظر تایید حمله به قرارگاه بن لادن هستند، دستور حمله لغو می شود.

پس از حمله به سفارت آمریکا در سودان، قرارگاه القاعده در افغانستان توسط آمریکا مورد حمله موشکی قرار می گیرد اما این حمله ناموفق می ماند.

به دنبال این حمله، سران القاعده عملیاتی را که آن راعملیات هواپیماها می خوانند طراحی می کنند.

احمد شاه مسعود به افسر اطلاعاتی آمریکا هشدار می دهد که حمله ای قریب الوقوع در شرف انجام است او حتی چندی بعد جزئیات بیشتری را به وی اطلاع می دهد ولی مقامات امنیتی آمریکا از دست زدن به تدابیر پیشگیرانه به دلیل کافی نبودن اطلاعات خودداری می کنند.

احمد شاه مسعود توسط طالبان ترور می شود و حملات یازدهم سپتامبر کابوس اونیل که بازنشست شده و خود در میان آوار یکی از برج ها کشته می شود را به واقعیت بدل می کند.
مسعود و افسر اطلاعاتی
صحنه ملاقات احمد شاه مسعود و افسر اطلاعاتی آمریکا برای حمله به پایگاه بن لادن

ساختار سریال

شخصیت پردازی تخت و فاقد عمق یکی از اولین نکاتی است که در نگاه نخست به این سریال قابل تشخیص است، کاراکتر های سریال همگی چنان یک بعدی هستند که به شخصیت های کارتونی شبیه می شوند از سوی دیگر ضد قهرمان ها نیز چهره روشنی ندارند، هیچ گاه جز در پایان و در حد یک نگاه گذرا، سریال خود را به ضد قهرمان ها، انگیزه ها و اهداف شخصی شان نزدیک نمی کند.

حتی بطرز عجیبی ازنشان دان چهره اسامه بن لادن طفره می رود، شاید برای آنکه هیچ کس حاضر نبوده نقش او را بازی کند!

با وجود ریتم تند فیلم که باید حوادث فیلم- سریال را در یک دوره زمانی چندین ساله فشرده می کرد ضربآهنگ آن در اواخر سریال دستخوش سکته می شود.

این ناهمگونی درست در زمانی صورت می گیرد که در واقع نقطه اوج فیلم- سریال است و ریتم همگون می توانست در بازسازی تنش و سردرگمی در زمان هواپیما ربایی و پس از اصابت به برج ها نقش موثری داشته باشد.

صحنه ای از سریال، حضور روزنامه نگاران شبکه ABC در اردوگاه القاعده
 گذشته ازصحت اطلاعات در بازنمایی های دراماتیک یا شبه مستنداز این رویداد آن چه بیشتر قابل اهمیت است همین ساختارشکنی از یک ابر رخداد رازآمیز است
 

از سوی دیگربا وجود تمهیدات فراوانی کهABC و در واقع والت دیزنی برای بازسازی صحنه های ویرانی پس از اصابت هواپیما ها به برج های دوقلو به خرج داده اند، این صحنه ها در مقایسه با فیلم های مستند و خبری آن واقعه پیش پا افتاده و کم اثر جلوه می کند.

دراماتیزه کردن وقایع مربوط به حملات یازدهم سپتامبر به خودی خود البته بسیار مشکل به نظر می رسد زیرا شاید این تنها واقعه تاریخی باشد که تا این حد تصویر و روایت از آن موجود است.

فلاش بک ها و فلاش فورواردها به عنوان تمهیدی برای برجسته سازی واقعه اصلی یعنی ربوده شدن اولین هواپیما کارآمد است ولی روند روایت که خود دچار تدوین مجدد شده است را تا حدی برهم می زند.

واکنش ها

در آمریکا تنها سیزده میلیون نفر این فیلم- سریال را تماشا کردند و در عوض بیست میلیون نفر به تماشای مسابقه فوتبال هفته پرداختند.

در بریتانیا اولین قسمت سریال دو میلیون بیننده داشته است.

در همین حال رسانه ها و وبلاگ های محافظه کار فرصت یافتند تا به بهانه پخش این سریال بار دیگر دولت بیل کلینتون را متهم به اهمال برای از بین بردن سران القاعده کنند.

دولتمردان نیز به اظهار نظر در باره آن پرداختند. حتی ریچارد کلارک که مدیریت بحران در زمان حملات یازدهم سپتامبر از سوی بوش به وی سپرده شده بود نیز آن را"تحریفی آشکار" خواند.
راهی به یازدهم سپتامبر
رایس، چینی و جرج تنت در صحنه ای از سریال پس از حملات

در پاسخ به انتقادات گسترده شبکه ABC پیش تر اعلام کرده بود که بخش هایی از سریال را مجددا تدوین خواهد کرد.

سریال بی وقفه

پس از یک دوره شوک به نظر می رسد رسانه های اصلی آمریکا فضا را برای تولید آثار عظیم در این باره مناسب دیده اند.

با وجود ریسک بسیار برای جلب توجه به موضوعی که بیش از حد مخاطبان را اشباع کرده است، رسانه های آمریکا برای بازنمایی این واقعه بی نظیر در تاریخ مدرن که خود آن را به پدیداری فراموش نشدنی حداقل در طول زندگی یک نسل بدل کرده اند، دور خیز کرده اند.

از سوی دیگر این رویکرد تازه سبب خواهد شد تا شاید برای بسیاری از مخاطبان هاله ابهام و رازآمیزی که به دور این واقعه تنیده شده است در هم بریزد و آن را به واقعه ای تاریخی بدل سازد.

بنابراین گذشته ازصحت اطلاعات در بازنمایی های دراماتیک یا شبه مستند جدیداز این رویداد آن چه بیشتر قابل اهمیت است همین ساختارشکنی از یک ابر رخداد رازآمیز است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 21:14  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

16:58 گرينويچ - جمعه 13 اکتبر 2006 - 21 مهر 1385

امید حبیبی نیا

پروپاگاندای سینمایی

فیلم الیور استون روایت سر راستی است از یازدهم سپتامبر آن گونه که تبلیغات رسمی و خاستگاه های طبقه متوسط برای بازنمایی آن می طلبد.

پنج سال پس ازحمله به آسمانخراش های مرکز تجارت جهانی، هالیوود سرانجام اولین محصول خود را که مستقیما به همین موضوع می پردازد؛ عرضه کرده است اما انتخاب الیور استون برای ساخت چنین فیلمی صرفنظر از دغدغه های اولیه برای واکنش مخاطبان، انتخابی به جا بوده است.

استون شاید یکی از معدود کسانی بود که می توانست به فیلم جان ببخشد و او این کار را کرده است.

ساخت فیلمی در باره واقعه ای به عظمت یازدهم سپتامبر که تصاویرش به عنوانی تصویر ماندگار یک نسل برای همیشه در ذهن میلیون ها نفری که برای مدتها گزارشهای زنده تلویزیونی آن را دیده اند و از اهمیت بسیاری برای آمریکاییان برخوردار است، در نگاه نخست بسیار مشکل جلوه می کند، زیرا شیوه روایت و فضا سازی ضعیف می توانست فیلم و در نتیجه تمام بار القای انگاره های طبقه متوسط آمریکایی ملحق شده به آن را نقش بر آب سازد.

مرکز تجارت جهانی البته تا حد توان این دو خصیصه ابتدایی را در خود دارد، یعنی شیوه روایت فیلم، همانی است که انتظار داریم یک داستان سر راست، زمان واقعی و شخصیت های باورکردنی با تکیه بر فیلمنامه برلوف که اگر چه می توانست تا حد یک فیلم تلویزیونی تقلیل یابد ولی میزانسن ها وفضاسازیهای استون آن را تاحدی نجات داده است.

درعوض گذشته از دو بازیگر نقش اصلی فیلم و تا حدودی مگی جیلن هال، انتخاب بازیگران فیلم چندان به واقع نماتر شدن فیلم کمکی نمی کند.

فضا سازی فیلم هم در حد توان هالیوود بسیار واقعی به نظر می رسد ولی آکنده از تصاویر مستند و گزارشهای خبری زنده از واقعه و فروپاشی برج ها است.

شخصیت پردازی فیلم با محوریت جان مک لاگلین و ویلیام جمینو دو مامور پلیس یک قرارگاه پلیس در نزدیکی گراند زیرو که ساعت ها در میان آوار گیر افتاده اند بسیار خوب از کار در آمده است.

در کنار نیکلاس کیج که یکی از درون گراترین پرسوناژهای فیلم هایش را بازی کرده است و بعید نیست برای همین فیلم نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد شود، پنا درخششی خارق العاده دارد و در واقع این اوست که تمام دیالوگ های طولانی این دو مامور پلیس گیر افتاده در آوار برج را شکل می دهد.

فیلم آگاهانه دو مامور پلیس را انتخاب می کند تا خود را به دیدگاه های طبقه متوسط آمریکا نزدیک کند.

 مگی جیلن هال در نمایی از فیلم
 تلاش استون برای مرهم گذاشتن بر زخم عمیق یازدهم سپتامبر بر روان مردم آمریکا، جز تبلیغ ارزشهای حاکم کار دیگری نیست
 

بنا بر این عجیب نیست که استون در اینجا خود را همرنگ فضای یازده سپتامبری که بی شباهت به روز قیامت نیست می کند تا اسطوره سازی آن را بازبنماید.

استون حتی در جایی به جورج بوش هم ارجاع می دهد، در اوایل فیلم جورج بوش در اولین اظهار نظر رسمی اش پس از واقعه در حالی که سرگرم بازدید از مدرسه ای بود می گوید: "ما در برابر آزمونی قرار گرفته ایم و می خواهیم به جهان نشان دهیم که از پس این آزمون برخواهیم آمد."

این گفته جورج بوش باور مذهبی او به "آزمون الهی" و از سر گذراندن آن با نیروی ایمان را در جامعه ای که اعتقادات مذهبی نقش مهمی در سیاست و اقتصاد آن ایفا می کند، نمایان می سازد.

تصویر سازیهای جورج بوش از"مقابله خیر با شر" در عرصه دیپلماسی خارجی آمریکا برگردانی از باورهای بخشی از طبقه متوسط و طبقه مرفه جامعه آمریکا است.

از پس سخنان بوش و هنگامی که دیو کارنس قبل از رفتن به گراند زیرو(منطقه برج ها) به کلیسا می رود؛ الیور استون چند بار وهر بار در نماهای نزدیکتر صلیب کلیسا رابه ما نشان می دهد که اسطوره سازی مذهبی از واقعه رنگ و روی بیشتری بیابد.

مرکز تجارت جهانی برای آن که برنقش جهانیان در شاهد این آزمون بودن تاکید کند تصاویری مستند از مردم در کشورهای مختلف پای رادیو و تلویزیون ها با قیافه های محزون و گیج نشان می دهد که از این نظر بی شباهت به نماهای مشابه در روز استقلال نیست.

فیلم بیش از دو ساعت و نیم به طول می انجامد اما ریتم فیلم با وجود آن که بسیاری از صحنه های اصلی آن در میان آوار و تاریکی با کلوز آپ های نیکلاس کیج و پنا می گذرد چنان ضربآهنگ خوبی دارد که به نظر فیلمی طولانی نمی رسد.

خلق حماسه های کوچک در این فیلم از تصمیم سرباز نیروی دریایی برای رفتن به گراوند زیرو گرفته تا آن پلیسی که خود را از ویسکانسن به آنجا رسانده است بازتابی از واکنش انبوه خلق به واقعه برای همدلی است، امری که اگرچه واقعیت دارد اما تاکید بر آن با پروپاگاندای رسمی بسیار همسو از آب در آمده است.

تقریبا کمتر اثری از الیور استون کارگردان فیلم های قاتلان مادرزاد و دورز ویا حتی جی اف کی باقی مانده است؛ کارگردانی که تا مدتی پیش به عنوان فیلمسازی ضد سیستم شناخته می شد.

آندرو ساریس منقد مشهور در نقد این فیلم نوشته است پایگاه اقتصادی دو قهرمان اصلی فیلم این فرصت را به الیور استون می دهد که دیدگاه های سیاسی ش را به دیدگاه های رسمی نزدیک کند.

تلاش استون برای مرهم گذاشتن بر زخم عمیق یازدهم سپتامبر بر روان مردم آمریکا با هپی اند(پایان خوش) فیلم ونمایی از کودکی زیبا و خندان که تصویرش در نور می آمیزد شاید آن چنان که خودش گفته است سمبلی از آمریکا است، داستانی که تا کنون روایت نشده باقی مانده بود.

الیور استون با روایت این داستان اما جز تبلیغ ارزشهای حاکم کار دیگری نمی کند.

در باره کارگردان

الیور استون متولد 19 از پدری یهودی و مادری کاتولیک در نیویورک است که از هم جدا شدند.

پس از اعزام به ویتنام در زمان سربازی، به صف مخالان جنگ پیوست و مدتی بعد به تحصیل سینما پرداخت.

اولین فیلمش را هم درباره ویتنام می سازد: سال گذشته در ویتنام(1971) فیلمی کوتاه که در فضای ضد جنگ آن زمان توجه بسیاری به خود جلب می کند.

اولین فیلم بلند الیور استون در سال 1981، دست نام دارد که فیلمی ترسناک بود و کم و بیش موفق ارزیابی شده است.

دومین فیلم وی اما فیلمی در باره جنگ داخلی السالوادور است که روایت مستند ریچارد بویل روزنامه نگار آمریکایی از جنگ داخلی در این کشور است که با وجود عدم توفیق تجاری با استقبال منتقدان روبرو شد.

جوخه اولین فیلم بلند استون از سه گانه ویتنامی اش در سال 1986 و بلافاصله پس از سالوادور ساخته شد که به نوعی روایت شخصی وی از ویتنام است.

این فیلم نه تنها آغازگر موفقیت تجاری استون و توجه جدی تر منتقدان به وی بود بلکه چهار جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را در حالی که در چهار رشته دیگر هم نامزد اسکار بود، دریافت کرد.

پس از آن او با وال استریت، به ماجراهای درونی دنیای سرمایه داری می پردازد.

با این حال فیلم بعدی او گفتگوی رادیویی با موفقیت چندانی روبرو نشد. در نتیجه الیور استون بار دیگر به موضوع ویتنام بازگشت و فیلم مشهور متولد چهار ژوئیه با بازی تام کروز را ساخت.

موفقیت بسیار این فیلم جایگاه استون را در هالیوود تثبیت کرد و سه جایزه اسکار به همراه تعداد زیادی جوایز از جمله انجمن منتقدان و انجمن کارگردانان آمریکا دریافت کرد.

یکی از محبوب ترین و نامتعارف ترین فیلم های استون دورز در باره گروه مشهورThe Doors در دهه شصت و خواننده افسانه ای آن جیم موریسون است که در سال 1991 ساخته شد و بار دیگر نام این گروه راک شورشی را بر سر زبان ها انداخت.

جی اف کی در باره ماجرای ترور کندی در همان سال برنده دو جایزه اسکار شد و سرانجام سه گانه استون در باره ویتنام با فیلم بهشت و زمین تکمیل شد.

سال 1994 سالی سرشار از جنجال برای این کارگردان پرکار وزمانی که او فیلم قاتلان مادرزاد راساخت، بود که داستان واقعی ریکی و مالوری یک زوج قاتل را بازنمایی کرد، سناریوی فیلم را کوئینتین تارانتینو نوشت که برخی آن راسرشار از خشونت خواندند.

نیکسون(1995)، چرخش کامل(1997)، هر یکشنبه (1999) ، کوماندانت(رفیق فرمانده) فیلمی مستند در باره کاسترو(2002)، الکساندر(اسکندر) در سال 2004 که با انتقاد برخی از محافل ایرانی در آمریکا روبرو شد و فیلم مستند دیگری در باره کوبا به نام در جستجوی فیدل از دیگر فیلم های او هستند.
پوستر فیلم ورلد ترید سنتر
مرکز تجارت جهانی همنوا با تبلیغات رسمی در باره یازدهم سپتامبر

در باره فیلم

فیلم از اولین ساعات( 3.29 دقیقه) روز یازدهم سپتامبر 2001، زمانی که سرجوخه جان مک لاگلین از پلیس نیویورک برای رفتن از سر کار بیدار می شود آغاز می شود، چند ساعت بعد اولین هواپیما به برج شمالی اصابت می کند، سرجوخه به همراه چهار داوطلب دیگر برای کمک به تخلیه مردم از برج وارد مرکز تجارت جهانی می شوند در حالی که نمی دانستند برج جنوبی هم مورد اصابت هواپیمای دیگری قرار گرفته است.

با فروپاشیدن برج همه آن ها زیر آوار دفن می شوند و تنها جان مک لاگلین و ویلیام جمینو زنده می مانند، آن ها دوازده ساعت در انتظار رسیدن کمک می مانند تا سرانجام نجات پیدا می کنند.

داستان واقعی هجدهمین و نوزدهمین نجات یافته گان از زیر آوار از تنها بیست نفری که از میان حدود هزارنفردیگرنجات یافتند.

کارگردان: الیور استون، فیلمنامه: آندرا برلوف، تهیه کنندگان: مایکل شامبرگ، استیسی شر، موریتز بورمن، دبرا هیل، مدیر فیلمبرداری: سیموس مک گروی، تدوین: دیوید برنر و جولی مونرو، آهنگساز: کاریگ آرمسترانگ ، بازیگران: نیکلاس کیج( جان مک لاگلین) ، مایکل پنا (ویل جیمنو)، مگی گیلن هال( آلیسون جیمنو)، ماریا بلو(دانا مک لاگلین)، جی هماندز(دومینیک پزویلو)، مایکل شانون(دیو کارنس) ، 129دقیقه ، محصول پارامونت پیکچرز2005

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:29  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

http://www.bbcpersian.com

19:03 گرينويچ - جمعه 13 اکتبر 2006 - 21 مهر 1385

امید حبیبی نیا

واکنش های جایزه نوبل ادبیات از دید یک تحلیل گر ترکیه

روز گذشته، جایزه ادبیات نوبل به اورهان پاموک نویسنده مشهور ترکیه تعلق گرفت. وی که همواره سیاست های دولت این کشور را در زمینه حقوق بشر، آزادی بیان و برخورد با اقلیت های قومی از جمله ارامنه و کردها مورد انتقاد قرار داده است از جایگاه ویژه ای در میان روشنفکران ترکیه برخوردار است.اورهان پاموک، نویسنده ترک برنده جایزه ادبی نوبل

در همین ارتباط داملا آراس، استاد کینگز کالج دانشگاه لندن، درباره اهمیت این جایزه برای ترکیه و به ویژه روشنفکران ترک درگفتگويی با سايت فارسی بی بی سی گفت : "اگرچه ترکیه سابقه طولانی در پرورش روشنفکران دارد اما این نخست بار است که یک نویسنده ترک برنده جایزه نوبل ادبیات شده است و پیامدهای متعارض این جایزه قابل توجه است."

وی ادامه داد: "اما از آنجا که پاموک سیاست های دولت ترکیه در برخورد با موضوع ارامنه و کردها را مورد انتقاد قرار داده است، از محبوبیت چندانی در ترکیه برخوردار نبوده است. با این حال این جایزه سبب غرورترک ها می شود و به آن ها این احساس را می دهد که ترک ها قادر به بنای جایگاه ویژه ای برای مشارکت درحقوق بشر هستند."

خانم آراس درخصوص تاثير اين جايزه در روابط ترکیه با اتحادیه اروپا گفت: "این قضیه دو رو دارد، در یک سو ترکیه مفتخر است که توانسته است یک متفکر و روشنفکر بین المللی را به جهان عرضه کند و از سوی دیگر اورهان پاموک از سیاست های ترکیه در برابر کردها انتقاد می کند و تاکید او بر واقعی بودن قتل عام ارامنه در ترکیه یک موضوع مجادله برانگیز در مباحث سیاسی است."

این استاد دانشگاه افزود: "در ترکیه برخی محافل( که تنها شامل محافل ملی گرا نمی شود) معتقدند که همراهی پاموک با مواضع کشورهای اروپایی در برابر کردها و ارامنه خیانت به ملت مسحوب می شود.به علاوه هسویی او با اتحادیه اروپا در باره نقض آزادی بیان و حقوق بشر در ترکیه، موضع دولت ترکیه را تضعیف می کند."

خانم آراس اشاره می کند که این امر به نحو کنایه آمیزی بر تفاوت های بین ترکیه و غرب را بیان می کند: "ترکیه به همان دلیلی پاموک را تحت فشار قرار داد که غرب یکی از عالی ترین جوایز خود را به او تقدیم کرد.در همین حال برخی محافل در ترکیه معتقدند که پس از جایزه نوبل پاموک، برخی از کشورهای اروپایی مانند فرانسه آنکارا را تحت فشار بیشتری برای پذیرش مواضع خود قرار خواهند داد و یا حتی از پذیرش ترکیه به اتحادیه اروپا خودداری خواهند کرد."

داملا آراس درباره نقش اورهان پاموک در فرهنگ امروزین ترکیه می گوید: "با وجود آنکه او در ترکیه از محبوبیت بسیاری در ترکیه برخوردار نیست بسیار مشهور است. او چند بار تاکید کرده است که خود را فرزند ترکیه می داند و این کشور را دوست دارد. با این حال او در روایت این که ترک بودن چه معنایی دارد بسیار موفق بوده است. از جغرافیا گرفته تا تاریخ، سیاست و زندگی روزمره در ترکیه تفاوت های میان مردم ترکیه در شرق و غرب این کشور را جا به جا نشان داده است."

وی افزود: "من تصور می کنم که موفقیت پاموک بیانگر دوگانگی یا تناقض این موضوعات در هم پیچیده است که در فرهنگ ترکیه در هم می آمیزد."

 من تصور می کنم موفقیت پاموک، فشار بیشتری بر دولت ترکیه وارد می آورد تا به لغو قوانینی چون ماده 301 تسریع بخشد
 
داملا آراس، تحلیلگر مسائل ترکیه

داملا آراس در این گفتگو در باره پیامدهای این جایزه در ترکیه با توجه به موضوعاتی چون آزادی بیان گفت: "مردم ترکیه می توانند به پرورش دادن روشنفکرانی چون پاموک افتخار کنند، چیزی که جامعه، ملت یا افراد را تحت تاثیر قرار می دهد."

وی تاکید می کند: "اگر ترکیه می خواهد پیشرفت کند نه به خاطر القائات اتحادیه اروپا بلکه به دلیل نیازهای خودش باید به مردم آزادی بیان اعطاء کند و نباید در افکار عمومی کشوری ترسناک قلمداد شود."داملا آراس استاد کینگز کالج دانشگاه لندن

داملا آراس معتقد است: "تا زمانی که شما دولت و جامعه ای دارای مدارا و پذیرای همه دیدگاه ها نداشته باشید، توسعه غیر ممکن است.در این زمینه من تصور می کنم موفقیت پاموک، فشار بیشتری بر دولت ترکیه وارد می آورد تا به لغو قوانینی چون ماده 301 تسریع بخشد. بر اساس این ماده هر کسی که با نظرگاه های رسمی دولت ترکیه در باره موضوعات حساسی چون ارامنه و کردها موافق باشد قابل مجازات قلمداد می شود."

از این تحلیلگر مسائل ترکیه در باره واکنش ها به جایزه نوبل ادبیات اورهان پاموک در ترکیه پرسیدم، وی پاسخ داد: " احساسات مختلفی در این باره وجود داشته است. از یک سو غرور ملی ترک ها برای موفقیت در یک گستره روشنفکرانه برانگیخته شده است و از سوی دیگر دیدگاه های سیاسی پاموک در باره کردها و ارامنه سبب شده است تا برخی دیگر چندان احساس خوشحالی نکنند.

 تا زمانی که شما دولت و جامعه ای دارای مدارا و پذیرای همه دیدگاه ها نداشته باشید، توسعه غیر ممکن است
 
داملا آراس، تحلیلگر مسائل ترکیه

وی یاد آوری می کند که "برخی محافل تندرو حتی معتقدند که به دلیل همدستی پاموک با دشمنان ترکیه این جایزه به وی داده شده است. همزمانی اعطای این جایزه با تصویب قانونی که انکار قتل عام ارامنه در فرانسه را قابل تعقیب قضایی می داند سبب شده است تا همزمان با درخشش پاموک روزهای سختی نیز در ترکیه در پیش رو باشد."

لینک مطلب در سایت بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 21:29  توسط امید حبیبی‌نیا  |