تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

یک تحلیل رسانه شناختی امید حبیبی نیا

پژوهشگر ارتباطات

در گستره سینما،تقسیم بندی مقاطع سیاست های رسانه ای آسان تر به نظر می رسد و بطور کلی می توان این دوران را به چهار مقطع تقسیم کرد:

 

یک- دوران تثبیت سیاست ها وپیدایش فیلمفارسی اسلامی

قیام بهمن پنجاه و هفت اگر چه برخی مناسبات در سیاست های فرهنگی را تغییر داد و با تثبیت سیاسی رژیم تازه به تغییر ماهیت آنها منجر شد اما موفق نشد تا اصول و مبانی زیبا شناختی در فرهنگ توده را بطور کلی تغییر دهد از همین رو فیلمفارسی به عنوان نمودی از فرهنگ عقب مانده انبوه خلق که توسط رسانه های عامه پسند رژیم شاه رواج داده می شد، همچنان به حیات خود ادامه داد.بخش مهمی از سوژه های فیلمفارسی های نوین در چند سال نخست حاکمیت جمهوری اسلامی به سوژه های روستایی معروف شد که در آن یک قهرمان به مبارزه با خان برمی خاست این سوژه با توجه به خاستگاه بخش قابل توجهی از حامیان و روحانیان پشتیبان حکومت از محبوبیت خاصی برخوردار بود.

در اوایل این دوران،مهم ترین ویژگی سینما بروز هرج و مرج و نادیده گرفتن قانون کپی رایت در نمایش فیلم های خارجی بود با تعطیلی مراکز تفریحی سینما به مهمترین رسانه مورد توجه مردم بدل شد،بسیاری از فیلم های هالیوودی بدون کپی رایت به نمایش در آمدند و صف های طویلی برای تماشای آنها در برابر سینماها در تهران و شهرستان ها به وجود آمد امری که بعدها البته با بلوکه کردن دارایی های ایران در آمریکا پس از گرونگانگیری توسط کمپانی های هالیوودی جبران شد و میلیون ها دلار غرامت از این دارایی ها به آنها تعلق گرفت.

در نخستین ماههای پس از قیام هرج و مرج بر نمایش فیلم های خارجی حکم فرما بود و می شد در کنار فیلم های جدید هالیوودی نظیر کنکورد٧٩حتی فیلم های جوان پسندانه با مایه های کم و بیش اروتیک آمریکایی و وسترن اسپاگتی های ایتالیایی در کنار فیلم های موسوم به تبری نظیر زد و حکومت نظامی را در سینماها یافت.

با ورود فیلم از شوروی و تحت تاثیر فضای انقلاب ،تعداد بسیاری از این فیلم هادر سال پنجاه و هشت با مضامین سوسیالیستی در سینماها به نمایش در آمدند که نمایش برخی از آنها با تغییر دوبله تا چند سال بعد هم ادامه یافت.١

با مصادره سینماها و در اختیار گرفتن تقریبا همه سینماهای شهرستان ها و اغلب سینماهای تهران،نحوه اکران و نمایش فیلم ها به عهده ارگان های جدیدی نظیر کمیته امداد امام خمینی،بنیاد مستضعفان و کمیته انقلاب اسلامی در آمد که وزارت فرهنگ و ارشاد ملی،که به زودی به وزارت ارشاد اسلامی تغییر نام داد۲ ، کوشید تا در اوایل سال پنجاه و نه آیین نامه هایی در باره وضعیت تولید،نمایش و اکران وضع کند گفته می شود مسعود کیمیایی،مهدی کلهر،فخرالدین انوار در کنار چند روحانی دیگر و کارآموزانی نظیر مخملباف و روزنامه نگاران و سینماگران توده ای در تدوین این نظریه ها که بعدها توسط افرادی چون آوینی و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی مدون شدند،نقش اساسی داشته اند.

در سال های شصت و شصت و یک بخش سینمایی وزارت ارشاد مجددا با یکدست تر شدن حاکمیت توانست تا حد زیادی حاکمیت خود را بر نحوه تولید و نمایش فیلم و به ویژه فیلم های خارجی اعمال کند.

به این ترتیب در پایان این دوره، دوران نمایش فیلم های غربی به پایان رسید و تنها فیلم های خارجی موجود که با توجه به افول سینمای ایران با استقبال بسیار مخاطبان مواجه می شدند، فیلم های سانسور شده و با دوبله تغییر یافته بلوک شرق، در کنار فیلم هایی  با سانسور صحنه های رقص و آوازهندی بود.

به این ترتیب فیلمهایی نظیر کوپن دخترک گل فروش از کره شمالی به یکی از محبوب ترین فیلم های خارجی بدل شدند.٣

با تعطیلی دانشگاه ها در سال پنجاه و نه ،نمایش فیلم های تبری نیز خاتمه یافت و اولین مقررات تولید و نمایش فیلم همزمان با اولین دوره جشنواره فیلم فجر اعلام شد.٤

 

دو- سالهای جنگ و تثبیت سینمای هدایتی حمایتی

دوران گلخانه ای سینمای ایران رسما از دوران تصدی گروه بهشتی-انوار  در وزارت ارشاددر اواسط دهه شصت در سینمای ایران آغاز شد، در این دوران توجه به سینمای جنگ،پرورش فیلمسازان مکتبی نظیر مخملباف،حاتمی کیا،ملاقلی پور،درویش و دیگران در دستور کار قرار گرفت و ضوابط سانسور فیلم ها دقیق تر و جزئی تر شد.

بآینه فیلمی از تارکوفسکی که تکه پاره شده به نمایش در آمده بهانه حمایت از سینمای ایران در این دوران تقریبا نمایش فیلم های خارجی که تا پیش از آن در انحصار معدود فیلم های هندی و کاراته ای بود، متوقف شد.تنها در اواخر دهه شصت بود که برخی از آثار فیلمسازانی که به زعم نظریه پردازان سینمای اسلامی فیلم های عرفانی ساخته بودند نظیر تارکوفسکی،برگمان و پاراجانف در برخی سینماهای خاص نظیر عصرجدید و شهرقصه و فقط در تهران به نمایش در می آمدند.

نمایش این فیلم ها در غیبت فیلم های دیگر خارجی موجب تاثیرات بسیاری در سینمای ایران در آنها سالها شد که به ظهور فیلم های موسوم به سینمای عرفانی که فیلمساز شاخص آن داریوش مهرجویی با فیلم هامون بود،منجرشد.

 

سه- سالهای ویدئو و ماهواره

تا سال ها این دستگاه عظیم و بدوی تنها راه ارتباط با سینمای روز جهان و هالیوود بوددر اوایل دهه هفتاد دولت نه تنها ناچار شد رسما خرید و فروش دستگاه های ویدئویی را آزاد اعلام کند بلکه خود بطرزی ناموفق تلاش کرد با بنیان گذاشتن موسسه رسانه های تصویری از بازار عظیم اقتصادی آن که حجم نقدینگی آن چندین برابر کل سرمایه در گردش یک سال سینمای ایران بود بهره گیرد.٥

گسترش و کاهش نرخ چشمگیر دستگاه های نمایش ویدئوی خانگی که از اواخر دهه شصت آغاز شده بود با ظهور دستگاه هایVHS  به جای دستگاه های بتاماکس قبلی که با کیفیت،حجم کمتر و نرخ ارزان تری در دسترس بود،عملا چنان گسترش یافته بود که ممنوعیت آن که از سال شصت و سه آغاز شده بود بی فایده به نظر می رسید.

از همین دوران علیرغم حمایت گلخانه ای از سینمای ایران که به تدریج با تنوع سوژه ها داشت مخاطبان بیشتری برای خود دست و پا می کرد،به تدریج نمایش فیلم های خارجی در سینماها آغاز شد امری که بسیار کندو آهسته پیش می رفت،برای یک دوره کوتاه تهیه کنندگان اجازه داشتند در صورت تولید فیلم های مطابق ارزشهای اعلام شده که با نظام درجه بندی سه رتبه ای تعیین می شدند٦،یک فیلم خارجی وارد و طبق ضوابط اکران فیلم های خارجی اکران کنند.

در همین دوران بود که ضوابط اکران نمایش فیلم های خارجی پس از نزدیک به هفت سال رکود در نمایش فیلم های خارجی (البته با موازنه به سود نمایش فیلم های ایرانی) تدوین و به گروه های نمایشی سینماها ابلاغ شد.٧

نمایش فیلم های خارجی و به ویژه هالیوودی نظیر رقصنده با گرگها در جشنواره در سرآغاز موفقیت گروه انوار-بهشتی در معاونت سینمایی وزارت ارشاد برای فرستادن محصولات سینمایی جمهوری اسلامی به جشنواره ها در جشنواره فجر با کمیت بیشتری ادامه یافت و با استقبال بی نظیر مخاطبان اکران عمومی و خصوصی برخی از این فیلم ها ابتدا در فیلمخانه ملی ایران و سپس برخی سینماهای خاص آغاز شد. امادر پایان دهه هفتاد  نه اکران فیلم های خارجی و نه ایرانی از استقبال چندانی روبرو نمی شد،زیرا اغلب مخاطبان سینما جذب بازار زیرزمینی ویدئویی یا شبکه های ماهواره ای دیجیتال شده بودند.

 

چهار-دوران گسترش نمایش فیلم های خارجی

با ورود رقبای تازه ای چون ویدئو و ماهواره برای سینماها ،در اواخر دهه هفتاد دیگر موجودیت اکران فیلم در سینماها به خطر افتاده بود از همین رو مدیران تازه وزارت ارشاد تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن مخاطبان سینما به ویژه در شهرستان ها را حفظ کنند، نظام ارزش گذاری الف/ب/ج از بین رفت و به تهیه کنندگان و همچنین سینماها اختیارات بیشتری برای اکران فیلم ها داده شد. شورای اکران فیلم ها این بار بیش از هر چیزی به توجیه اقتصادی زمان بندی و انتخاب فیلم ها توجه می کرد.

در نمودار زیر میزان نمایش فیلم های خارجی در هر چهار دوران بازنمایی شده است.

 نمودار تطبیقی درصد نمایش فیلم های ایرانی و خارجی در سینماها

 

آن چنان که از این نموداربر می آید تا سال هشتاد و چهار نمایش فیلم های خارجی به بالاترین میزان خود در بیست سال گذشته رسیده است،اما همچنان بحران تماشاگر اصلی ترین بحران موجودیت سینمای جمهوری اسلامی محسوب می شود.

 

ادامه دارد

 

پانویس ها:

یک:در برخی موارد حتی ندای"یاالله" در هنگام ورود پرسوناژهای فیلم های شوروی به خانه هم در دوبله در دهان آنها گذاشته می شد که موجبات حیرت و گاه تفریح تماشاگران را فراهم می آورد!

دو:وزارت ارشاد اسلامی در دوران وزارت خاتمی باردیگر عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به خود گرفت.

سه:نگاه کنید به نقد فیلم کوپن،دخترک گل فروش؛سینمای نوین،شهروز جویانی(سال شصت و یک)

چهار:جشنواره فیلم فجر از سال شصت و یک آغاز به کار کرد، پیش از آن در سال شصت جشنواره ناموفقی به نام میلاد برگزار شده بود.

پنج:نگاه کنید به ؛حبیبی نیا،امید:سینمای ایران و بحران مخاطب،مجله فیلم سال هشتاد.

شش:این درجه بندی ها ابتدا چهار رتبه ای بود به این معنا که به فیلم های الف امتیازات بهتری از نظر اکران تعلق می گرفت و به فیلم های دال اکران بدتری تعلق می گرفت اما در واقع این شیوه اکران و درجه بندی ها تاثیری در اقتصاد سینما نداشت و فیلم های دال در شهرستان ها بهتر می فروختند!

هفت: میزان نمایش فیلم های خارجی در سال و نحوه اکران آنها مشخص شده بود و تنها چند سینما با عنوان سینماهای خاص می توانستند این فیلم ها را در سالن های کوچک خود نمایش دهند.

 

بخش اول این مقاله را در اینجا بخوانید

 

ای میل:

omidhabibinia@hotmail.com

وبلاگ آینه های روبرو:

http://omidh.blogfa.com/

 

[G] omid habibinia

 

 

 

 

 

 

 

 

 تصاویر و اطلاعات زمینه:

یک:اولین دستگاه ویدئوی خانگی:بتاماکس در دهه شصت تنها وسیله ارتباطی مخاطبان ایرانی سینما با سینمای جهان بود.

دو:کنکورد٧٩:یکی از آخرین فیلم های هالیوود که پیش از دهه شصت در سینماهای ایران به نمایش در آمد

سه:آینه،فیلمی که تکه پاره شده از تارکوفسکی به نمایش در آمد(که در ضمن محبوب ترین فیلم همه عمر نگارنده در نظرخواهی از منتقدان در سال هشتاد چاپ شده در مجله فیلم هم بود)،از معدود فیلم های خارجی که در طول دهه شصت امکان نمایش در برخی سینماهای خاص را داشتند.

چهار:بخش جشنواره جشنواره ها تنها دریچه سینمایی به سینمای روز جهان در جشنواره فیلم فجر؛برنامه امسال این بخش و سالهای پیشین

 منتشر شده درمجله اینترنتی سینما شماره دوازدهم  باز انتشار در خبرنامه گویا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 20:55  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

    

              وانموده يا پورنوگرافی فرصت طلبانه؟!

ماجرا مانند همیشه از یک مجله اینترنتی جوان پسندانه شروع شد...
یکی دیگر از صحنه های تجاوز بازسازی شده در سایت پورنو با عنوان تجاوز در عراق!مهدی .ش یکی از جوانان دست اندر کار مجله سقف وقتی تصاویری که ظاهرا حاکی از تجاوز به دختران عراقی توسط سربازان آمریکایی بود،به دستش رسید. پس از مدتی کنکاش و به قول خودش کلنجار با خودش تصمصم گرفت این تصاویر را با سانسور برخی مواضع (!) در سایت بگذارد و ماجرا از همین جا شروع شد... هزاران کاربر اینترنتی این تصاویر را برای یکدیگر ای میل کردند و در همه جا از  اين تجاوز گران  سخن رانده شد ( اگر چه تجاوز در ماهيت امپرياليسم است و نمودهای اساسی تری در زمينه اقتصاد سياسی دارد)، به بهانه تجاوز سربازان ، پورنو گرافی خشن فضای اینترنتی کاربران ایرانی و ذهن های آنان را به خود مشغول کرد.
شاید تحلیل ماجرا از دید روانشناسی بسیار آسان باشد،می توان حکم داد که کسانی که این عکس ها را به بهانه مثلا افشای شیطان بزرگ ترویج می کنند (چون متعصبان مذهبی) خود بیش از همه دچار کمپلکس های لیبدو یک هستندو باتعارضهای جنسی و ناکامی های سرکوب شده بسیاری روبرو هستند.
اما چرا برخی از روشنفکران و حتی روزنامه نگاران نیز این عکس ها را باور کردند و همه جا از آنها سخن راندند؟
این سوالی ست که به اختصار باید به آن از منظری رسانه شناختی پاسخ گفت.
در ابتدا به عکس ها نگاه کنید.( شماره هفتم مجله سقف تحت عنوان "تصاویر یک جنایت"(http://www.saghf.com/13820329/specnote1.html )
(عکس های منتشر شده در مجله سقف را در اینجا ببینید)
نگاهی گذرا به این عکس ها آشکار می سازد که آنها جعلی هستند، دلایل هم بسیار ساده و بدیهی به نظر می رسد:
/۱ /عکاس این تصاویر چه کسی است ؟ چرا سربازان متجاوز آمریکایی اجازه دادند تا سند چنین جنایتی که حداقل مجازات آن در دادگاه نظامی چند سال زندان است به سادگی ثبت و منتشر شود؟(فیلم خسارات جنگی برایان دی پالما را به خاطر بیاورید)
/۲/ اگر واقعا تجاوزی در کار بوده است و در نتیجه کشمکشی میان متجاوزین و قربانی صورت گرفته است بنابراین میزانسن این عکس ها نباید تا این حد به سایر عکس های پورنو شبیه باشد. هر ۹ عکسی که در سقف منتشر شده است بدون هیچ اشکالی و با رعایت اصول نقطه طلایی کادر بندی ، بدون لرزش دوربین و یا فلو شدن تصویر به نظر می رسند.
/۳/ عکس ها اگر ترتیب واقعی آنها نیز چنین باشد چون فتو درام پورنو از ابتدا تا انتهای ماجرا را به تصویر می کشد و در برگیرنده تمام مراحل وضمائم تجاوز از نوعBDSM هم هست.
/۴/ چرا هیچ یک از رسانه های مشهور و معتبر و نیمه معتبر و یا اصلا نامعتبر مثل همین صدا و سیمای اسلامی هیچ اشاره ای به وجود چنین تصاویری نکردند. رسانه های کشورهای عربی اگر چنین تصاویری به دست می آوردند چنان پیراهن عثمانش می کردند که تمام عالم خبر دار می شد.
/۵/ حالا به جزییات دیگر تصاویر دقت کنید. رنگ لباس سربازان آشکارا سبز است و این بدان معناست که این لباس در مناطق جنگلی مورد استفاده قرار می گیرد. فکر می کنم تقریبا همه روزی چند بار به ناچار تصاویر سربازان اشغالگر آمریکایی در عراق را در تلویزیون می بینند؛ رنگ لباس آنها چه رنگی است ؟ شبیه همین کوماندو های سپاه پاسداران یعنی پلنگی...
در چند جا سربازان متجاوز کلاه ورزشی به سر دارند که معلوم نیست از کجا آمده... حالا به کفش های سربازان نگاه کنید. عجیب نیست که به جای پوتین کفش معمولی به پا دارند؟...اسلحه سربازان نیز در خور توجه است ؛این چه جور اسلحه ای است؟ سربازن آمریکایی در عراق مسلسل خودکار ام ۶حمل می کنند که کوچکترین شباهتی با این اسلحه که بیشتر به اسباب بازی شبیه است ندارد.
اگر هم کنجکاو تر باشید و تصویر را بزرگ کنید به نکات جالب توجه تری ( و در عین حال تاسف بارتری برای زودباوران فریب خورده ) بر می خورید... مثلا هیچ یک از سه سرباز زنجیر پلاک به گردن ندارند که لابد همیشه باید به گردن آنها باشد و...
تصویر سازی ، میزانسن و setting هم که کاملا شبیه تصاویر پورنو گرافیک خشن است.

متاسفانه زود باوری در برابر این جعلیات در کشور ما تازگی ندارد. سالها قبل وقتی یک واقعه مشابه رخ داد ،آن را به حساب تاخر رسانه ای و فقر اطلاعات گذاشتیم اما حالا که دوباره این وانموده پورنو گرافیک رخ نموده است باید آن را به حساب اسکیزوفرنیای ارتباطی بگذاریم.
بیهوده نیست که منتقدان ارتباطات و بیش از همه کسانی چون بودریار می گویند افزایش کانالها و رسانه های ارتباطی به خودی خود سبب افزلیش " کیفیت اطلاعات " نمی شود. بلکه اغلب برعکس سبب ابرآلودگی هشیاری و اختلال هشیاری و توجه می شود.
مواردی که در بالا اشاره شد تنها در یک نگاه گذرا به عکس ها و با دانستن پیش فرضهایی در باره جریان اطلاعات و ساز و کار رسانه ها قابل تشخیص بود ولی چرا برخی از روشنفکران دچار توهم شدند و این عکس ها را واقعی پنداشتند؟

به نظر من جدا از فرصت طلبی تجارت پورنو گرافی که همواره از سوژه های داغ برای به رخ کشاندن محصولات مستهجن خود بهره می گیرد ، تمایل ناخود آگاه مخاطب به باور و باور پذیر جلوه کردن سوژه نزد این گروه از مخاطبان و البته فقر اطلاعات جانبی و سواد بصری نیز می تواند نقش آفرین باشد.

یک فلاش بک :سال پنجاو پنج در یک مجله سینمایی ( اگر درست به خاطر بیاورم ستاره سینما) سردبیر و یکی از اعضای تحریریه در حال بستن صفحات مجله بودند که متوجه می شوند هیچ تیتر مشتری جلب کنی برای روی جلد ندارند . پس به فکر چاره می افتند ؛ نویسنده مجله ورقه ای برمی دارد و نامه ای از چاپلین خطاب به دخترش می نویسد! مضمون نامه طبعا تا حدی انتقادی بود اما در آن توصیه به رعایت اخلاق و عفت در سینما و پند و اندرز هم بود.
آخر هفته مجله منتشر می شود با تیتر درشت : نامه چارلی چاپلین به دخترش. مردم مجله را می خرند و مجله به چاپ دوم می رسد ،همه جا از نامه چاپلین به دخترش در باره اخلاق گرایی سخن به میان می آید اما منتقدان و نویسندگان سینمایی با شک و تردید از مسئولان مجله می خواهند تا منبع نامه را ذکر کنند و سرانجام پس از چند هفته نویسنده مذکور ناچار به اعتراف مبنی بر جعلی بودن آن نامه می شود .اما واقعیت این است که این اعتراف هرگز مورد توجه مخاطبان گوناگون ( وبه ویژه مخاطبان ثانویه *)آن شماره مجله قرار نگرفت و هنوز پس از سی سال گاهی برخی ها از این نامه جعلی هم یادی می کنند.
مطهری هم چند ماه بعد که داشت کتابی در باره ضرورت حجاب برای زنان می نوشت به این نامه استناد کرد که بله ببینید حتی چاپلین هم به دخترش چنین توصیه هایی می کند. طبعا مخاطبان ثانویه نقش مهمی در ترویج چنین مواردی دارند. نگارنده به خاطر می آورد در بحبوحه مبارزات زنان برای مبارزه با حجاب اجباری در بهار سال پنجاه و هشت حزب الهی ها که گاه در کنار ارشاد فیزیکی ارشاد تئوریک هم می کردند پلاکاردهایی حاوی فرازهایی از این سخنان گوهربار جعلی چاپلین به دخترش نقل کرده بودند و زیر ش هم نوشته بودند : خواهرم پیام شهدا به تو حفظ حجاب است !

یک فلاش بک دیگر: سال ۶۶ حکومت صدام حسین در حال تبلیغاتی در این زمینه بود که ما جنگ را شروع نکرده ایم ،اگر هم شروع کرده ایم می خواهیم آن را پایان بدهیم . در نتیجه از هر ابزاری در این راه بهره می جست تا از جنگ با همسایه شرقی خود فارغ شود و هر چه زودتر به همسایه جنوبی خود بپردازد. در نتیجه هنگامی که در یافت دو برادر ایتالیایی مستند ساز که به دلیل فیلم های قبلی چون انسان وحشی / حیوان وحشی شهرتی برای خود دست وپا کرده بودند در صدد ساخت فیلمی دیگر از همین نوع هستند با آنها تماس گرفت و گویا پیشکشی هم برایشان فرستادند تا در میان صحنه های وحشی گری حیوانات و انسانها در چهار گوشه جهان صحنه هایی هم از کشتار اسرای عراقی به دست پاسداران یا سربازان جمهوری اسلامی بگنجانند . فیلم ساخته شد و برخی ها را هم تحت تاثیر قرار داد اما به زودی گند کار در آمد زیرا شواهد بسیاری در کار بود که حاکی از جعلی بودن صحنه های دو شقه کردن اسیر عراقی به دست پاسداران بود. سیمای جمهوری اسلامی هم در داخل سر و صدای بسیاری راه انداخت و خلاصه آبروی این دو برادر حداقل در ایران خدشه دار شد.
نگارنده درآن دوران در حال طی دوران سربازی در ژاندارمری بود بنابراین گاه از کشتار اسرای عراق به دست پاسداران و بسیجی ها سخن به میان می آمد،اما میان واقعیت و وانموده همیشه فاصله ای طولانی ست.
بدیهی ست که می توان گفت که هم کشتار اسرای عراقی به دست پاسداران واقعیت دارد و هم تجاوز سربازان آمریکایی به دختران عراقی ولی نه آن دو شقه کردن فیلم جعلی ایتالیایی و نه این تصاویر تجاوز هیچ ربطی به واقعیت عینی ندارند.
اما چرا برخی از روشنفکران هم از تشخیص نشانه های بی شماری که در این تصاویر وجود دارد و جعلی بودن آنها را به رخ می کشد باز مانده اند ؟ پاسخ روشن است آنها تمایل داشته اند تا این تصاویر را باور کنند ( در اینجا بحث روانشناختی و تحریکات لیبدو یک را به میان نمی آوریم ). در سالهای اخیر ژانر BDSM برای کسانی که آستانه تحریکشان از حد معمول گذشته است و در نتیجه برای تحریک جنسی محتاج تخیلات بیمارگونه سادو مازوخیستی یا شبه سادو مازوخیستی هستند به گونه برجسته ای منبع ارضای تمایلات سرکوب شده جنسی و به ویژه با گرایش پنهان و آشکار برای تحقیر زن و زنانگی ( باز در اینجا نمی خواهم به نظریه عقده رحم در مردان کارن هورنی اشاره کنم **) بدل شده است.
Real Rapeرا هم می توان یکی از خرده گونه های این ژانر محسوب کرد که در سالهای اخیر در تجارت زیرزمینی پورنوگرافی رونق چشم گیری یافته است ( فیلم هشت میلمتری ساخته جوئل شوماخر 1999را به خاطر آورید ) این خرده گونه به بهانه های مختلف از جمله جنگ خلیج فارس ، بوسنی و چچن با بهر گیری از عناصر بیمارگونه خشونت جنسی از جمله متجاوز انیفورم پوش ( یا گاه برعکس مانند پلیس زنی که مورد تجاوز قرار می گیرد) به تجارت زیرزمینی خود مشغول است و با صحنه سازیهای بسیار پیش پا افتاده، فانتزی مخاطبان خود را با سوژه های داغ روز پیوند می زند.
روانشناسان و متخصصان ارتباطات در سالهای گذشته با تحقیق در زمینه تاثیر این فیلم ها به این نتیجه رسیده اند که اگر چه نوع ملایم پورنوگرافی ممکن است بی ضرر به نظر برسد ولی خشونت صحنه سازی شده در قالب همین نوع Real Rape ممکن است در آن دسته ازمخاطبانی که نابهنجار تلقی می شوند با مخاطراتی شخصی همراه باشد و یا حتی تمایل به تجاوز و فانتزی آن را شدت بخشد . از همین روست که این فیلم ها اغلب بدون نظارت سازمانهای مسئول رده بندی و سانسور رسمی عرضه می شود و البته در میان آنها با همه گیر شدن دوربین های دیجیتال گاه به گاه کلیپ های واقعی از تجاوز یا خشونت واقعی نیز یافت می شود . مانند صحنه های گردن زدن کفار توسط شورشیان فوق متعصب اسلامی چچن یا تصاویری از زنانی که در بوسنی مورد تجاوز قرار گرفته بودند یا موارد این چنینی.
چند سال پیش یک دسته از نوجوانان معتاد آمریکایی دختری را پس از تجاوز به طرز وحشیانه ای به قتل رساندند و در همان حال از وی فیلم گرفتند فیلم اصلی توسط پلیس ضبط شد اما بخش هایی از آن (معلوم نیست چگونه ) به اینتر نت راه یافت و با بهایی گزاف توسط علاقمندان به این ژانر خرید و فروش شد . از این موارد واقعی و یا وانموده آنهادر اینترنت بسیار زیاد است . حالا در تهران هم پشت شهرداری در کنار انواع فیلم پورنو و یا شوی خوانندگان لوس آنجلسی فیلم های مجالس خصوصی مردم هم به فروش می رسد . تمایل به تماشای مخفیانه مناسبات خصوصی دیگران به طور عادی در همه وجود دارد اما در برخی والایش می یابد و در حرفه هایی موجه مانند روانشناسی بالینی یا پزشکی و یا روزنامه نگاری و خبرنگاری تجلی می یابد و در برخی دیگر به شکل خام و بدوی باقی می ماند مانند کسانی که با دوربین های شکاری مجتمع ساختمانی همسایه را زیر نظر می گیرند تا صحنه ای اروتیک شکار کنند یا کسانی که از راه اینتر نت و وب کم یا تماشای چنین تصاویر و فیلم هایی اسکوپوفیلیای خود را ارضا می کنند.
لذت تماشا ( بیشتر در مردان )و لذت دیده شدن( بیشتر در زنان ) در مباحث روانشناسی قدمتی به اندازه افسانه های نارسیس و یا اودیپ دارد.
گفتیم که مخاطبی که این تصاویر را باور می کند نیز ناخود آگاه تمایل دارد تا این وانموده های لیبدویک را واقعی فرض کند زیرا در هر حال رابطه مخاطب با جهان واقع تابعی از ناخود آگاه وی فرض می شود. تابعی که در شرایطی که پیامهای ضد و نقیضی از منابع اطلاعاتی مختلف واصل می شود بازشناسی واقعیت را از وانموده واقعیت مشکل جلوه می دهد. در تاریخ ارتباطات معاصر وقایع و موارد بسیار مهمتری نیز وجود داشته اند که گاه به هیستری همگانی بدل شده اند. مانند نمایشنامه رادیویی حمله مریخی ها ی اورسن ولز .اما آن چه در برخورد با این مورد ظاهرا بی اهمیت به نظر قابل توجه می آید دلایل زود باوری برخی از روشنفکرانی ست که داعیه نقد و تحلیل موضوعات پیچیده را دارند . وگرنه میزانسن ، Make up ،setting و بالاخره تصویر سازی و شیوه روایتی ( حالا با ضمائم فتیشه سوژه لیبدویک جدید یعنی چادر عربی! ) آشکار است که منحصر به متون پورنو ست و تشخیص محتوای این تصاویر را آسان می سازد. شاید هنوز برخی از روشنفکران ما با زبان تصاویر بیگانه هستند و یا در دوران پیش از انقلاب ارتباطی تصاویر به سر می برندو بیشتر از ارتباطات شفاهی یا کتبی به جای زبان ارتباطی و نشانه های تصویری کنونی بهر ه می گیرند و در نتیجه کناره گیری شان از سینما و رسانه های تصویری دیگر نیز به همین موضوع بر می گردد. بهر حال فقدان یا کمبود بینش و سواد تصویری لازم برای درک و بازشناسی در مواجهه با چنین مواردی سبب می شود تا در یابیم که چگونه برخی از مخاطبان ایرانی رسانه ها فارغ از سطح تحصیلات و در ک اجتماعی از تشخیص نشانه ها و پیام های زبان دنیای ارتباطی کنونی باز می مانند و به سادگی فریفته وانموده های سخیفی می شوند که تحت عنوان افشاء گری به خوردشان داده می شود.
ناپیام رسانی رسانه ها در دنیای اسکیزوفرنیک رسانه های پست مدرن نیز به خودی خود سبب خطای حواس می شود و ذهن را با تمایلات خود آگاه چنان مشغول می کند که آن چه را مایل به باور کردن است باور کند و طبعا این باور مندی در رویارویی با واقعیت عینی دچار شوک می شود...
واین سر آغاز ویرانی ست.

هشتم مرداد ماه ۸۲

 امید حبیبی نیا دانشجوی دکتری مدیریت و تحقیقات ارتباطات ، کارشناس ارشد تحقیق در علوم ارتباطات همگانی و کارشناس روانشناسی بالینی و کارگردانی سینما


*مخاطبان ثانویه مخاطبانی هستند که پس از راه افتادن یک جریان رسانه ای نیرومند مانند همین نامه چاپلین به بهرگیری از رسانه ترغیب می شوند اما ممکن است که با فروکش کردن موج رسانه ای از بهر گیری از آن غافل شوند و درنتیجه در جریان تحولات بعدی رخداد نمانند.

** کارن هورنی در پاسخ به فروید که عقده اختگی در زنان را مطرح کرد ، عقده رحم در مردان را مورد توجه قرار داد بر مبنای این نظریه مردان در برابر زنان و در مواجهه با رخدادهای دیگر دست به خشونت می زنند زیرا از زایش ناتوان هستند و در واقع در برابر زنان احساس حقارت می کنند.

 توضیحات:
۱- این مقاله در مرداد هشتاد و دو در وبلاگ مسدود شده قبلی در پرشین بلاگ (آینه های روبرو) که از فروردین ماه هشتاد و دو آغاز به کار کرده بود منتشر شد که پس از آن در خبرنامه گویا،هودر و چند سایت دیگر لینک آن منتشر شد،تعداد بازدید کنندگان این مقاله نزدیک به پانزده هزار نفر در طول نه روز بود.
۲-پس از انتشار این مقاله نویسنده مطلب فوق در مجله سقف با نگارنده نامه نگاری کرد و از اشتباه رخ داده ابراز تاسف کرد.
۳-نویسنده در توضیح این اشتباهات شایع در میان فرهنگ توده مقاله"سواد رسانه ای" را در خبرنامه گویا منتشر کرد که چند روز بعد بدون اجازه  و اطلاع نویسنده با سانسور قسمت های اصلی مقاله در روزنامه همشهری چاپ شد!
۴-از آنجایی که مجله سقف پس از مدت کوتاهی آن مطب و عکس های جعلی را حذف و مدتی بعد نیز خود انتشارش را بر روی اینترنت متوقف کرد لینک به مطلب سقف دیگر موجود نیست ولی علاقمندانی که تا کنون این عکس ها را ندیده اند می توانند به لینک سایت پورنوی(Hard Rape)مراجعه کنند.
5-حدود یک سال بعد از این مقاله،در مقاله ای در ورلد نت به تاثیر این عکس های جعلی در رسانه های نیمه حرفه ای عرب زبان و در سطح اینترنت اشاره شد.
6-حجم ارسال این عکس ها با سانسور یا بدون سانسور در زمان خود(مرداد هشتاد و دو) به حدی بود که  نگارنده و صدها هزار کاربر ایرانی دیگر روزانه چندین ای میل با مضمون این عکس ها دریافت می کردند.دامنه این تاثیرات حتی به کانونهای فرهنگی و سیاسی خارج از کشور نیز کشیده شده و حتی یکی از آنان بطور رسمی با ای میل این عکس ها را به عنوان سند جنایت سربازان آمریکایی(که البته در جنایت بودن تجاوز به عراق شکی نیست)برای همگان ارسال کردند،نگارنده تا آنجا که به یاد دارد رسانه های جمهوری اسلامی به ویژه رسانه هایی که به چنین موضوعاتی علاقه دارند نیز در زمان مورد بحث به این عکس ها با مضمون مشابه برخی تبعیدیان ایرانی در خارج از کشور اشاره کرده بودند.
7-حجم بسیار زیادی از کامنت های این مطلب به ناسزا گویی های حزب الهی ها و کسانی که خود را چپ ضد آمریکایی تبعیدی قلمداد می کردند اختصاص یافته که برخی به تهدید نیز ختم می شد با این حال برای دست یافتن به حال و هوای واکنش مخاطبان حدود سی کامنت از مجموع کامنت های موجود(قابل بازیافت!) از هشتم تا هجدهم مرداد هشتاد و دو در اینجا کپی شده است.
مقاله مرتبط: پورنوگرافی جنگ عراق(به زودی!)
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 12:26  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:10  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

برای سومین سال متوالی جوایز Weblog Awards 2005 توسط وبلاگ نویسان و مخاطبان (بیشتر از آمریکا)انتخاب شدند.

 

اگرچه تعداد جوایز سالیانه مربوط به وبلاگ نویسی و یا روزنامه نگاری بیشمار است که از آن جمله می توان به جوایز بهترین وبلاگ های علمی و یا پزشکی سال اشاره کرد، اما این انتخابات به دلایلی در میان وبلاگ نویسان آمریکایی محبوبیت یافته است،از جمله رویکرد سیاسی و بطرز قابل توجهی محافظه کارانه دست اندرکان برگزاری آن که حال و هوای عمومی رسانه های آمریکایی را بازتاب می دهند.

در انتخاب وبلاگهای برگزیده امسال که کاندیداها ابتدا توسط Wiz Bang معرفی می شوندچهارصد و چهل وچهار هزار رای در بیست و هفت رشته داده شد.

Markos Moulitsas Zúnigaوبلاگ Daily Kos  به عنوان بهترین وبلاگ سال انتخاب شده است،مارکوس مولیستاس زونیکا که دانش آموخته روزنامه نگاری و حقوق است در این وبلاگ در باره سیاست و خاطرات روزمره ش می نویسد او همچنین یکی از دو نویسنده کتابی به نام"در هم شکستن دروازه" در باره سیاست داخلی آمریکا است که به زودی منتشر می شود.

Michael Yon

مایکل یون که ظاهرا خبرنگاری ست که برای ارتش آمریکا کار میکند نیز به عنوان بهترین وبلاگ روزنامه نگاری انتخاب شد،او مشاهدات و گزارشهایش از عراق را در این وبلاگ منتشر میکند.

وبلاگ مایکل یون

او همچنین مجموعه ای از عکس هایش از عراق را در کتابی به نام "خطر در کمین"Danger Close منتشر کرده است.رسانه های آمریکایی از گزارشها و تصاویر یون که حتی خودش هم آن راپروپاگاندا میخواند بهره می گیرند و اخیرا هم عکسی از او از یک سرگرد آمریکایی که جسد دختربچه عراقی را در آغوش گرفته به عنوان یکی از عکس های منتخب سال برگزیده شده است.

سایر منتخبان Weblog Awards 2005 عبارتند از:

بهترین وبلاگ جدید: Yellow Dog Blog

بهترین وبلاگ گروهی: Hit and Run

بهترین وبلاگ طنز وکمیک: Jesus' General

بهترین وبلاگ لیبرال: AmericaBlog

بهترین وبلاگ محافظه کار: Ace Of Spades HQ

بهترین وبلاگ تکنولوژی: Engadget

بهترین وبلاگ شایعه پراکنی: Oh No They Didn't!

بهترین وبلاگ ورزشی: Blue Gray Sky

بهترین وبلاگ عکاسی: zombietime

بهترین وبلاگ مربوط به همجنس گرایی، تغییر جنسیت و دارای گرایش به هر دوجنس: Pam's House Blend

بهترین وبلاگ نظامی: Blackfive

بهترین طراحی وبلاگ: ljc fyi

بهترین رادیو وبلاگ: The MuggleCast

بهترین وبلاگ ویدئویی: Crooks and Liars

بهترین وبلاگ مذهبی: Evangelical Outpost

بهترین وبلاگ والدین: Dooce

بهترین وبلاگ حقوق: Law Dork

بهترین وبلاگ تجارت: The Club For Growth

 Name:Wendy Cheng Location:Bloggerland, Singapore

و در بخش بین المللی برگزیدگان عبارتند از:

بهترین وبلاگ کانادایی: Small Dead Animals

بهترین وبلاگ بریتانیایی: normblog

بهترین وبلاگ اروپایی: Davids Medienkritik

بهترین وبلاگ آسیایی: Xiaxue

بهترین وبلاگ خاورمیانه ای یا آفریقایی: Iraq The Model

بهترین وبلاگ استرالیایی یا نیوزیلندی: Tim Blair

بهترین وبلاگ آمریکای لاتین یا کارائیب: The Devil's Excrement

چند نکته:

-در میان برگزیدگان کمتر زن وبلاگ نویسی را می توان یافت، تنها زن وبلاگ نویس منتخب آسیا وندی چنگ دختر بیست ساله سنگاپوری است که خود را ملکه وبلاگ نویسی میخواند. وبلاگ او که روزانه ده هزار بازدید کننده دارد یکی از معروفترین وبلاگ های تفریحی جهان است که بیشتر در باره زندگی روزانه او به عنوان یک مدل است.

Ever felt like you have an invisible friend? Meet myTwin EvilAs I always say, love yourself!

- از میان وبلاگ نویسان ایرانی که به زبان انگلیسی می نویسند هیچ وبلاگی در میان کاندیداهای نهایی و برندگان انتخاب نشد،در عوض وبلاگ Regime Change in Iran که متعلق به نئو مخافظه کاران آمریکایی است با بیش از سی و یک درصد آرا دومین وبلاگ خاورمیانه ای برگزیده کاربران شناخته شده است،دکتر زین نویسنده این وبلاگ روزانه برای هزاران ایرانی و آمریکایی ای میل می فرستد!

-وبلاگ تحت حمایت وال استریت ژورنال در رده بندی وبلاگ های روزنامه نگاری در رتبه ششم در حالی که وبلاگ گروهی Raw Story  که خود را یک رسانه آلترناتیو می خواندبا روزانه پنجاه تا هشتاد هزار بازدید کننده در رتبه دوم قرار دارد!

سایت جوایز وبلاگ ٢٠٠٥   

محبوب ترین وبلاگ های جهان

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 18:4  توسط امید حبیبی‌نیا  |