تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

در برنامه امشب بخش فارسی بی بی سی،مصاحبه ای با من در باره ابلاغیه جدید شورای انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی به ریاست احمدی نژاد به صدا و سیما در باره ممنوعیت پخش برنامه های مبلغ غرب انجام شد،در ادامه این گزارش با مختاباد از مسئولین مرکز موسیقی و حقیقی از مدیران سابق ارشاد نیز گفتگویی کوتاه صورت گرفت. 

این مصاحبه را از این جا بشنوید

گزارش کامل بی بی سی را بشنوید

متن گزارش بی بی سی در باره ابلاغیه احمدی نژاد خطاب به صدا و سیما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 22:38  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

درس های خیزش خرداد 1382

امید حبیبی نیا
omidhabibinia@hotmail.com

یک:
سه شنبه 20 خرداد 1382؛
سالامید حبیبی نیای از غربت گذشته ، از جلسه ای در شهری دور برای انتقال اطلاعات مربوط به وضعیت روزنامه نگاران برای گروه کاری گزارشگر ویژه کمیسیون عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد برگشته ام.
بخشی از این ملاقات از قبل تعیین شده مربوط به وضعیت سینا مطلبی می شد که خوشبختانه پس از راه افتادن کارزاری جهانی و پس از سه هفته آزاد شده بود.
روی مسنجر چند آف لاین بود. ساعت 10 شب به وقت تهران... گوشی را برمی دارم و به دوستان روزنامه نگار زنگ می زنم، به همکار فنی سایتی که با آن به عنوان مسئول تهیه اخبار همکاری می کردم خبر می دهم که آماده باشد، خبر هایی هست؛ حدود صد و ده خبرفوری ظرف 48 ساعت ...
خیزش خرداد 1382

دو:
جنبش های خود بخودی،در دهه گذشته در ایران سیر تحولی و دگردیسی های فراوانی یافته اند.
اگر چه در اوایل این دهه در تهران این شورش ها و جنبش های خود بخودی در مواقع خاص ( مانند مسابقه فوتبال ) یا اعتراضات و شورش های محلی ( مثلا در اسلام شهر ) شکل می گرفت و ماهیتی اقتصادی و با خواسته های مشخص اقتصادی داشت و کمتر به سطح شهر کشیده می شد و موجب ایجاد بحرانی در ساماندهی سرکوب مستمر و سیستماتیک پلیس ، ارگان های نظامی و امنیتی حکومت نمی شد اما به تدریج شکل ، دامنه و خاستگاه این جنبش ها و شورش های خود جوش تغییر کرد و به این ترتیب با تغییر سمت و سو از سویی و رادیکال تر شدن از سوی دیگر کارکرد و سازو کار سرکوب دائمی و مستمر قدرت حاکم را به شدت زیر ضرب گرفت و دچار سردرگمی کرد. آن چنان که خیزش 18 تیر ماه 1378 در صورت دست یافتن به ابزارها ی نهادینه شدن و ارگانیزه شدن می توانست از سردرگمی و هراس عظیم سازمان های سرکوب رژیم به خوبی بهره برداری کند و رژیم را به سرعت سرنگون کند اما به دلایل بسیار و از جمله فقدان تجربه لازم وضعف و دیر وارد عمل شدن نیروهای رادیکال و انقلابی نتوانست به اهداف خود که این بار ( و شاید برای نخستین بار پس از سرکوب خونین دهه 60) کل ماهیت رژیم اسلامی و نه فقط یک بخش یا یک جناح از آن را نشانه رفته بود،دست یابد.
یکی از بارزترین تغییرات کمی و کیفی در سطح جنبش های خود بخودی و شورش های خیابانی در تهران و شهرهای بزرگ ورود طبقه متوسط شهری به این جنبش است که با جمعیت چهل میلیونی جوانان ایران پتانسیل بالقوه و مهار ناپذیر سرنگونی رژیم را داراست.
ورود طبقه متوسط شهری به سطح جنبش های خود بخودی سبب یک تغییر عمده در گرایش و جهت یابی این جنبش ها شده است و آن این که ماهیت اقتصادی این شورش ها را به ماهیت سیاسی تغییر داده است. اگر در شورش های پیشین این طبقه زیر متوسط بود که به دلایل مطالبات اقتصادی به راهکار های سیاسی و سرانجام رو در رویی با نظام جمهوری اسلامی دست می یافت ،جنبش های یک دهه اخیر و به ویژه پس از مقطع تاریخی 18 تیر 1378 که سر آغاز پروسه سرنگونی انقلابی جمهوری است و براندازی این نظام را در دستور کار فوری مطالبات مردمی قرار داد، از همان ابتدا هدف و جهت گیری آشکار سیاسی را در بر می گیرند.
خیزش خرداد 1382 که از شب بیستم آغاز و برای چند هفته ادامه یافت و رژیم را با بحرانی عظیم روبرو ساخت نیز از جمله این پویایی های انبوه خلق هستند که با خواست و هدف سیاسی مشخصی که دنباله خیزش تیر ماه 78 است شکل گرفت و رشد یافت.
مرور وقایع خرداد و تیر سال گذشته ، درس آموزی و تئوریزه کردن ماهیت آن برای بهره برداری فوری و هدایت بلافاصله این جنبش ها به سوی سازماندهی سرنگون سازی برای نیروهای انقلابی دارای اهمیت فراوانی ست.
در خیزش خرداد ماه گذشته طبقه متوسط شهری بلافاصله موفق شد حمایت طبقه زیر متوسط را نیز کسب و با تجربه خیزش تیر ماه 78 میدان بیاید. به این ترتیب صرفنظر از نتیجه ( که به دلیل ضعف های سازمایابی و هدایت ظاهرا از دستیابی به اهداف خود ناکام ماند ) به دلایل بسیار این جنبش تکامل و گسترش بیشتری نسبت به خیزش تیر ماه 78 را ظاهر ساخت.
شاید به طور گذارا بتوان چند مشخصه آشکار این جنبش را نسبت به خیزش تیر ماه 78 را چنین دسته بندی کرد:
- به کارگیری تاکتیک های موثر :
دانشجویان و جوانان با کسب تجربه از خیزش تیر ماه 78 تدارک رویارویی با پلیس ، شبه نظامیان ونیروهای فاشیستی رژیم را به سرعت آغاز کردند. در تیر ماه 78 چند روزی طول کشید تا برخی از دانشجویان با درک خطر عکاسان و فیلمبرداران وزارت اطلاعات و سایر نهادهای سرکوب چهره های خود را بپوشانند اما سال گذشته آنان به سرعت چهره خود را پوشاندند ، تهیه کوکتل مولتف در وقایع تیر ماه چند روزی به طول انجامید اما در خیزش سال گذشته جوانان به سرعت خود را به کوکتل مولتف و نارنجک های صوتی مجهز کردند.
دستگیر کردن مهاجمان و تشکیل دادن شورایی از دانشجویان معترض و مقابله تهاجمی با پلیس و سرکوبگران و تحرک سازمان یافته تر یکی از دستاوردهای این خیزش بود.
- گستردگی و نفوذ همه جانبه :
جنبش سال گذشته به سرعت خود را به اغلب شهر های ایران منتقل کرد ، دانشجویان به سرعت در همه شهرها وظیفه سازماندهی مبارزه را بر عهده گرفتند و جنبش نیز به سرعت خود را به تمام محلات و لایه های اجتماعی کشاند. به این ترتیب رژیم با یک خیزش همگانی و سراسری روبرو شد که امکان مانور و بسیج تمام نیرو ها برای سرکوب فوری آن در یک منطقه خاص را از آنان سلب کرد.
نیروهای رژیم در چند هفته درگیر نبرد خیابانی تقریبا در اغلب محلات شهرها بودند. این امر ضمن آن که به تحلیل رفتن وزمین گیر شدن این نیروها در هر منطقه منجر شد سبب شد تا انگیزه برخی از بدنه این نیروها برای رویاروی کم رنگ ترشود.
از سوی دیگر حمایت همه جانبه مردمی در طول چند هفته جنگ و گریز خیابانی سبب شد تا نیروهای رژیم در چتر حمایتی مردمی زمین گیر شوند. ایجاد راهبندان های مصنوعی و به صدا در آوردن بوق اتومبیل ها سبب شد تا ترافیک سربکوگران و نیروهای تازه نفس رژیم مختل شود و بخشی از این نیروها در راهبندان های اتوبان ها گیر بفتند یا به جای مقابله با نیروهای معترض در صحنه با سرنشینان اتومبیل ها درگیر شوند.
از سوی دیگر به کار گیری تاکتیک هایی چون شعار دادن در پشت بام ها و شعار نویسی های گسترده و شیوه های مختلف اطلاع رسانی برای استمرار مبارزه آشکار خیابانی سبب شد تا رژیم هراس سرنگونی را بیشتر احساس کند و از سوی دیگر قابلیتهای ابزار های سرکوبش در رو در رویهای طولانی و هر روزه با مردم به سرعت کاهش یابد.
-رادیکال شدن ماهیت جنبش و ورود عناصر تازه به آن :
شرکت گسترده تر و رادیکال تر زنان در صحنه های این مبارزه و نمایان ساختن جلوه هایی از مخالفت آنان با کلیت نظام اسلامی از جمله از سر برداشتن روسری و ابراز انزجار از حجاب اسلامی نمونه ای از رادیکال تر شدن این جنبش نسبت به خیزش تیرماه 78 بود.
به علاوه جمعیت عظیم جوانان و نوجوانان در کنار طبقات مختلف و لایه های مختلف اجتماعی با بهره گیری همنوایی با سطح رو به رادیکال تر شدن خیزش وارد این مبارزه می شدند و هر روز که می گذشت تعداد بیشتری از مردم خود را در این جنبش درگیر می یافتند.
از سوی دیگر خشونت سرکوبگران سبب افزایش انگیزه مقابله تهاجمی می شد، به گونه ای که در اغلب موارد عملا پلیس از سرکوب مردم بازمی ماند و از آن جا که پلیس حامی فاشیستهای حزب الله و بسیج است کم تحرکی پلیس سبب می شد تا آن نیروها نیز زمین گیر بشوند.
-تغییر موزانه رسانه ای:
در خیزش تیر ماه 78 جز روزنامه های تحت سانسور رژیم و رادیوهای فارسی زبان که در ساعات محدود و با ملاحظه سیاست های رسانه ای خود به خبر رسانی می پرداختند هیچ منبع گسترده دیگری جز ارتباط شفاهی برای انتقال اطلاعات و اخبار خیزش موجود نبود اما در خیزش خرداد ماه علاوه بر تعدادی کانال های ماهواره ای چندین کانال رادیویی 24 ساعته با پخش زنده و تعداد زیادی سایت های اینترنتی که بلافاصله به پخش اخبار و اطلاعات می پردختند وجود داشت ( تعداد کاربران اینترنت نیز بنا بر آمار رسمی از حدود دوازده درصد در سال 78 به حدود 20 درصد در سال 82 رسیده بود) به این ترتیب اگر در خیزش تیر ماه تعداد کانال های رسانه ای انتقال اطلاعات محدود بود ، در خیزش سال گذشته این کانال ها افزایش و تنوع بیشتری یافته بودند به گونه ای که هر ساعت دهها خبر و گزارش ، عکس ، صدا و حتی گاه فیلم نیز توسط مردم به دست رسانه ها می رسید.
به علاوه حضور عکاسان و گزارشگران چند خبرگزاری تازه در صحنه های درگیری ( که در سه روز بعدی به دستور شورای امنیت از پوشش اخبار این خیزش بازداشته شدند ) سبب شد تا عمق ، گسترش و نیز ماهیت این خیزش بیش از پیش روشن و در دسترس مردم قرار گیرد.
- به جلو انداختن چشم انداز سرنگونی قهر آمیز رژیم:
حاکمیت در خیزش خرداد ماه 82 به خوبی دریافت که پتانسیل جنبش ها و شورش های خودبخودی هر دم دامنه و شدت بیشتری می گیرد و سرنگونی قهر آمیز توسط مردم کاملا محتوم و بدیهی ست از همین رو با شکست پروژه نمایش اصلاحات خود را آماده سرکوب و ارعاب خشن تر مردم و نیز یک دست کردن حکومت کرد تا با خرید زمان ، فرصت مقابله و چاره اندیشی در برابر چالش های نوین را بیابد.
از سوی دیگر مردم نیز بیشتر از گذشته در یافتند که سرنگونی قهر آمیز در کوتاه مدت امکان پذیر است و خود را برای رویارویی نهایی با تمامی حاکمیت آماده کردند ، اعتصابات ، تجمعات و حرکت های اعتراضی در کنار شورش های خیابانی گاه به گاه در تهران و شهرهای ایران از سال گذشته به این سو شدت بیشتری گرفته است و به نظر می رسد که بر شتاب وقایع و عمق جنبش هردم افزوده می شد به گونه ای که می توان با قاطعیت گفت هم اکنون بر اساس تئوریهای انقلاب ما در " شرایط انقلابی " قرار گرفته ایم ، شرایطی که اگر جنبش موفق شود تا با سازمان یابی ، تئوریزه کردن و دست یافتن به تاکتیک های موثر و مهمتر از همه روشن کردن اهداف فوری سرنگون خواهی گام نهایی را بردارد چیزی از حکومت ربع قرن ترور و حشت باقی نخواهد ماند.
از همین روست که با درک اهمیت این شرایط بایددر تدارک سازمان یابی و برقراری حلقه های پراکنده جنبش های اعتراضی و صنفی و نیز اطلاع رسانی و ایجاد رسانه های فراگیر ،حرفه ای و البته انقلابی بود.

سه :
ساعاتی پیش دوستی روی مسنجر آمده بود وبرایم نوشت: من الان از کوی دانشگاه برگشتم ، خیالت راحت باشد امسال هم جایت را خالی می کنیم!
برایش نوشتم اگر بشود جلوی سر برآوردن خورشید را گرفت جلوی قهر و شور شما را نیز می توانند بگیرند.
شما پیروزید ، آینده از آن شماست .
امروز هیچ کس در ایران تردیدی در این باره ندارد.
شبانگاه بیست خرداد 1383
ناکجا آبادی که وطن من نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 16:44  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

یکی از غلامان شیطان ماجرای فریب های خودفروختگان شیطان تمامی ندارد،...هرچند که گاه ناشی گری هایشان از حدهوش متوسط می گذرد...،این هم یک نمونه از زهره لاهیجی که ادعا می کند ای میل های فضلی نژاد را هک کرده است:

با هک شدن ایمیل همکار امنیتی قاضی جلاد رسانه ها مرتضوی ( پیام فضلی نژاد) اطلاعات جدیدی از مسدود شدن سایت های اینترنتی و سیاست های حکومتی فاش شد.

اطلاعات فاش شده می گوید که پیام فضلی نژاد ، از طرف کمیته مسدودسازی سایت های اینترنتی مسئول مذاکره با مدیران سایت های سیاسی خارج از کشور برای متقاعد کردن آنها جهت عدول از مشی دموکراتیکشان بوده است.

این اطلاعات مربوط به دورانی است که فضلی نژاد به عنوان نویسنده ای مشهور در تمام رسانه های خارج از کشور فعالیت می کرده است و مورد وثوق سردبیران آن بوده است و بعید نیست که انتخاب او به عنوان عضو مذاکره کننده کمیته فیلتر کردن سایت های اینترنتی ناشی از همان جایگاه بوده باشد.

اسناد منتشر شده زیر نشان می دهد که فضلی نژاد صاحبان سایت های اینترنتی را تهدید می کرده که اگر با حکومت چمهوری اسلامی همکاری نکنند ، سایتهایشان مسدود و فیلتر می شود.

مذاکرات فضلی نژاد مربوط به زمانی است که حکومت تازه به فکر مسدود کردن سایت های اینترنتی افتاده بود و هنوز اقدام عملی انجام نشده بود.

بعدها فضلی نژاد عملا در کنار فعالیت رسانه ای از مشاوران کمیته تصمیم گیری برای سایت ها در شورای انقلاب فرهنگی شد و با سه نهاد وزارت اطلاعات ، قوه قضایی و اطلاعات نیروی انتظامی همکاری تنگاتنگی را برای محدود کردن دسترسی به سایت های مخالف حکومت آغاز کزد.

اما او چنان فعالیت کرد که عملا در همه حوزه ها فعال بود. اطلاعات دفتری را با نیروهای فنی قوی در میدان فاطمی در اختیارش گذاشت تا آخرین حد توانش را برای مبارزه با رسانه های آزاد نشان دهد. در همان سال 82 بود که او مسئول پرونده امیر فرشاد ابراهیمی ، فرشاد بیان ، علیرضا نوری زاده ، امید حبیبی نیا ، سینا مطلبی ،   و نویسندگان سینمایی من جمله کامبیز کاهه ، امیر عزتی  ، بهزاد خورشیدی ، نوشابه امیری ، هوشنگ اسدی و... بود. خدمات پیام فضلی نژاد او را به مقام شنیع رییس دفتری بررسی اطلاعات اینترنتی واحدهای امنیتی ناجا رساند.

بعد از این پرونده ها در حالی که سردبیران گویا از ترس اقدام فضلی نژاد علیه رابطانشان در ایران داشتند، او اقدام به پرونده سازی برای شهرام رفیع زاده ، روزبه میرابراهیمی و فرشته قاضی و امید معماریان کرد تا نظرات امنیتی او منجر به بازداشت تعداد زیادی از نویسندگان مرتبط با سایتهای گویا ، پیک ایران ، پیک نت ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شد.

پیام فضلی نژاد وقتی دید که مذاکره او با سردبیران سایت های مخالف حکومت تاثیری در تغییر فضا به نفع سیاست های مستبدانه مسئولان ایران ندارد ، تلاشش را برای بازداشت نویسندگان متمرکز کرد.

جالب اینجاست که او شخصا از آنها بازجویی می کند و بخاطر سمتش ارتباط مستقیم با سرویس دهندگان خدمات اینترنتی دارد و بر کارشان نظارت می کند.

رفت و آمد های جدید فضلی نژاد با اعضای نهضت آزادی و جبهه مشارکت برای نیروهای آزادیخواه مایه نگرانی شده است. رفت و آمد های وی احتمالا ناشی از فعال شدن این گروهها در اینترنت است. فضلی نژاد به یکی از اعضای جوان مشارکت با لحن تهدید آمیزی گفته است که به زودی بساط مجاهدین و مشارکت را از حوزه اینترنت و سایتها جمع خواهد کرد!!! این عضو جوان با نگرانی نقل کرده که پرونده سازی های فضلی نژاد روی ارتباطات پنهانی مشارکتی ها با اسرائیل متمرکز شده است.

آقای فضلی نژاد که روزی شهره به افراط در کشیدن سیگاری و مشروبات بود و سال 1380 با جعبه های ویسکی و آبجو بازداشت شده بود ، شب های قدر سوژه شبکه چهار تلویزیون در مراسم سینه زنی و دعا خوانی در قم بود . نه به آن میگساری ها و نه به این زهد که بخواهد تلویزیون هم مبلغ آن باشد. فضلی نژاد در مصاحبه با تلویزیون در شب ضربت گفته که نتیجه منطقی کفر ظلم است و تماام آنها که ذوب در ولایت علی ( !!! ) نیستند باید از او !!! خجالت بکشند. وی غیر مستقیم گفته بود که جامعه ولایی بر مبنای فرهنگ دل شکل می گیرد و فرهنگ دل هم یعنی امام دل را وقف امام زمان کردن!

تلویزیون فضلی نژاد را پژوهشگر حقوقی معرفی کرد و در حاشیه مراسم احیا با او مصاحبه کرده .

معلوم نیست که فضلی نژاد 24 ساله که معروف به بازجوی کوچک و مشاور مرتضوی جلاد ( دادستان تهران و عامل اختناق رسانه ها ) است با جانماز آب کشیدن های جدیدش برای ولایت چه در سر دارد.

فايلهای ضميمه شده  زهره لاهيجي

گفتگو با سردبير گويا-1

گفتگو با سردبير گويا-2

گفتگو با سردبير گويا-3

گفتگو با سردبير گويا-4

پی نوشت:حکایت تهدیدها و پیام ها و خط و نشان های دیگر در این چند ساله و پرونده سازی یا پرونده بازی بماند برای بعد!...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:46  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

قسمت اول

امید حبیبی نیادولت محمود احمدی نژاد در آیین نامه تازه ای نمایش فیلم هایی که مبلغ مکاتب غربی، فمنیسم و مغایر با ارزش های اسلامی باشد را ممنوع کرده است. به این ترتیب دوران تازه ای از مقابله دولت اسلامی با جریان رسانه ای معارض آغاز شده است .

نمایش فیلم ها و سریال های خارجی در تلویزیون و همچنین فیلم های هالیوودی در سینما ها در سال های اخیر تحت تاثیر گرایش های مخاطبان به بخش جدایی ناپذیری از اقتصاد و کارکرد فرهنگی رسانه های جمهوری اسلامی(سینما، تلویزیون، مجلات، موسسه های توزیع فیلم های ویدئویی و...) بدل شده است.

نگاهی به تاریخچه نمایش فیلم ها و سریال های تلویزیونی خارجی در دو دهه و نیم گذشته نشانگر رویکردهای متفاوت در عرصه نمایش فیلم ها و سریال های خارجی در سیمای جمهوری اسلامی است.

این دوران را اصولا می توان به سه دوره تا مقطع دولت احمدی نژاد تقسیم کرد:

یک: دوران جنگ و تثبیت سیاست فرهنگی اسلامی

در این دوران،پس از برکناری و تصفیه نیروهای مخالف در صدا و سیما که تحت تاثیر شرایط انقلاب اقدام به نمایش فیلم های سوسیالیستی از جمله فیلم های محصول بلوک شرق و کوبا در چند ماه پس از بهمن پنجاه و هفت کرده بودند،(بعدها برای یک دوره کوتاه برخی از این فیلم ها مجددا دوبله و محتوای سوسیالیستی آن محو و بطور محدود در برخی سینماها به نمایش در آمد)تا مدتها سریال ها و فیلم های بلوک شرق با حذف ویژگی های سوسیالیستی شان در تلویزیون به نمایش در می آمد مجموعه فیلم های کمیسر مردووان(محصول رومانی) وسریالها و مستند هایی از شوروی تا چند سالی هنوز در تلویزیون به نمایش در می آمد.

در سالهایی که محمد خاتمی، آوینی، محسن مخملباف و چند تن دیگر سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی را تدوین می کردند دوره تازه ای از پروپاگاندای اسلامی آغاز شد که محتوا و جهت یابی مدونی یافته بود. از همین رو نمایش فیلم ها و سریال های بلوک شرق که به گفته خمینی از آمریکا بدتر بود پایان یافت و لاجرم برای پر کردن برنامه های تلویزیون توجه برنامه ریزان به آسیا جلب شد، این در حالی بود که هاشمی مدیر وقت صدا و سیما تصور می کرد می توان در کوتاه مدت صد در صد برنامه های تلویزیون را از برنامه های تولید داخل پر کرد!

فیلم ها و سریال های هندی، چینی و به تدریج ژاپنی در این دوران شاخص محصولات خارجی سیمای جمهوری اسلامی شدند. در پایان دهه شصت شبکه های دوگانه سیمای جمهوری اسلامی حداقل هفته ای سه سریال ژاپنی و یک فیلم سینمایی ژاپنی پخش می کردند. به گفته یکی از مسئولان تلویزیون، یکی از مدیران گزینش دانشکده صدا و سیما سالی یک بار به توکیو می رفت و با کوهی از فیلم و سریال بازمی گشت! به این ترتیب سریال هایی نظیر اوشین به نمونه منحصر به فرد سریال های محبوب تلویزیونی پس از انقلاب پنجاه و هفت در ایران بدل شدند.


دو: دوران دولت های سازندگی و اصلاحات

در این دوران به تدریج تحت تاثیر شرایط تازه فرهنگی صدا و سیما ناچار به خرید و پخش برنامه ها و سریال های غربی شد.در حالی که حجم وسیعی از برنامه های خارجی تلویزیون و به ویژه کارتون ها تا پیش از آن در سلطه ژاپن بود،با گسترش دامنه های "انقلاب ارتباطات" و دسترسی آسان تر به محصولات فرهنگی خارجی از سوی مخاطب،صدا و سیما خود را در موضع ضعف یافت،گسترش پدیده هایی چون بهره وری از تلویزیون ماهواره ای(که به سرعت جای خود را به ماهواره دیجیتال با قابلیت پخش صدها کانال تلویزیونی آزاد داد)،رشد چشمگیر شبکه زیرزمینی ویدئویی که فیلم های آمریکایی را حتی پیش از اکران در دسترس مشتری قرار می داد و از سوی دیگر افت شدید مخاطبان سریال ها و برنامه های داخلی در شرایطی که تنها تعداد محدودی فیلم سینمایی ایرانی از تلویزیون پخش می شد،مسئولان انتخاب برنامه های خارجی را به تکاپو انداخت.

این تحولات هم از جنبه کمی و هم کیفی قابل بررسی است. در حالی که بر طبق برآوردهای اداره نظارت تولید سیما حجم برنامه های خارجی سیما در ده سال اول جمهوری اسلامی از سی درصد فراتر نمی رفت و بیش از پنجاه درصد دیگر را برنامه های مذهبی،سخنرانی و یا Talkshowپر می کرد،در دهه هفتاد این میزان به حدود چهل درصد رسید، این در حالی ست که در این دهه حجم برنامه سازی، شبکه سازی و پخش در تاریخ تلویزیون در ایران بی سابقه بود به گونه ای که کارمندان صدا و سیما از ده هزار نفر در پایان سال شصت و نه به هفتاد و پنج هزار نفر در پایان سال هشتاد و یک رسیدند و این جدا از صدها شرکت و موسسه ای بود که برای بخش های مختلف صدا و سیما از جمله تولید کار می کردند.
(به نمودار یک نگاه کنید)

در نتیجه در این دوران فیلم و سریال های غربی بیشتری عمدتا ازشرکای اقتصادی جمهوری اسلامی در اروپا یعنی آلمان و فرانسه خریداری، دوبله، سانسور، بازبینی و پخش شدند. سریالهایی نظیر ژان والان ژان به همراه پخش غیرمجاز مسابقات فوتبال محبوبیت نسبی برای برنامه های خارجی تلویزیون به همراه آوردند.


نمودار مقایسه ای انواع برنامه ها بر اساس کنداکتور پخش در سیمای جمهوری اسلامی،تحلیل سه مقطع زمانی بر اساس گزارش تحقیقی نگارنده در اداره کل طرح و برنامه معاونت سیما (ا.ح ،هشتاد و یک،هشتاد و چهار)١


سه: دوران انفعال و سازگاری

این دوران که از اواخر دهه هفتاد شروع می شود دورانی ست که ناکارآمدی سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی هر چه بیشتر آشکار می شود.

یافته های نظرسنجی های مرکز تحقیقات صدا و سیما نشانگر شدت گرفتن افول مخاطبان صدا و سیما بود به گونه ای که در سال هفتاد و پنج میزان میانگین مخاطبان دائمی سیما در تهران کمتر از شصت درصد ارزیابی می شوند.

به این ترتیب مدیریت جدید صدا و سیما در پی چاره اندیشی برآمد.توسعه کمی شبکه های رادیویی و تلویزیونی و تخصصی کردن آنها لاجرم افزایش خرید محصولات خارجی را به دنبال داشت، شتاب خرید سریال های خارجی تا پایان سال هشتاد و دو چنان بود که گاه سریال مربوطه قبل ازطی مراحل خرید از طریق ضبط در مانیتورینگ سیما بلافاصله دوبله می شد، تا همزمان نشانه گذاری سانسور آن نیز انجام شود. به این ترتیب حفظ مخاطب در چند سال اخیر چنان اهمیتی برای صدا و سیما یافت که به ناچار به افزایش و تنوع تولید و پخش برنامه های داخلی و خارجی انجامید.٢

مجموع این تمهیدات یعنی اضافه کردن نزدیک به پانزده شبکه رادیویی و تلویزیونی ظرف هشت سال و افزایش ساعات پخش تلویزیون از روزانه حدود سی دو ساعت در سال هفتاد و پنج به بیش از صدو سی ساعت در روز،سبب شد تا صدا و سیما بتواند بخشی از مخاطبان را به هر ترتیب ممکن پای تلویزیون نگه دارد. در این دوران در حالی که هنوز تعداد نمایش فیلم های ایرانی در سیما بطور متوسط هفته ای یک یا دو فیلم بود حداقل هفته ای پنج فیلم خارجی ( عمدتا آمریکایی) در سیما به نمایش در می آمد.در سال های اخیر با سانسور مناسبات عاشقانه و یا مظاهر سکسی در فیلم ها تنها خشونت فیلم ها اجازه بروز می یافت، به این ترتیب اغلب فیلم های خارجی سیما چهره ای خشن یافتند.

رقابت صدا و سیما با رقبایی چون تلویزیون ماهواره ای و شبکه زیرزمینی ویدئو تا آنجا پیش رفت که در سال های اخیر وظیفه دیگری نیز بر عهده مانیتوریتگ صدا و سیما گذاشته شد و آن ضبط مینی سریال ها و مسابقات تلویزیونی شبکه های خارجی برای سوژه دهی و یا کپی برداری از آن برای اداره کل طرح و برنامه سیما و بطریق اولی تهیه کنندگان سیما بود.٣

ادامه دارد

------------------------------------------------------------------------------------

پانویس ها:
یک- حبیبی نیا،امید:"بررسی تطبیقی ژانرهای پخش برنامه شبکه های سیما در یک دوره هفت ساله" ،اداره کل طرح و برنامه معاونت سیما،صدا و سیمای جمهوری اسلامی؛خرداد هشتاد و یک(منتشر نشده)
دو- در طی سالهای هفت و هشت تا هشتاد ویک میزان پخش برنامه سیما بیش از بیست درصد رشد داشته است که از این میزان سهم برنامه های خارجی با هجده درصد رشد نسبت به دوره سه ساله قبلی بالغ بر پنجاه و هشت درصد کل برنامه های پخش شده می شود.
سه- میزان کانال تلویزیونی ماهواره ای قابل بهره برداری در فضای ایران از نزدیک به هفتادکانال آنالوگ در سال هفتاد و سه به بیش از نهصد کانال دیجیتال در سال هشتاد و یک با ده کانال فارسی زبان رسید.

منتشر شده در مجله اینترنتی سینما شماره یازده(پی دی اف)

بازانتشار:خبرنامه گویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:21  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

اشاره:این مصاحبه در مرداد ماه هشتاد و سه صورت گرفته است اگر چه برخی پارامترها دستخوش تغییر شده اند ولی محتوای کلی مصاحبه هنوز قابل تاکید است. روزنت "روزنامه" که توسط گروهی از دانشجویان مستقل دانشگاه تهران منتشر می شد مدتی بعد غیر فعال شد. این مصاحبه در سایت آزادی بیان نیز قابل دسترسی است.

گفتگوی«روزنامه» با اميد حبيبي نيا: نه تنها جامعه سرخورده نشده بلکه نشانه ها حاکی از پیش افتادگی بخش های دیگر جامعه نسبت به جنبش دانشجویی است
3 مرداد هشتاد و سه

روزنامه: با توجه به پنجمين سالگرد اسارت احمد باطبي، يکي از بازماندگان قيام دانشجويي 18 تيرماه سال 1378 در زندان جمهوري اسلامي و انتشار يک بيانيه از سوي کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي، با اميد حبيبي نيا؛ روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات و سخنگوی پیشروان آزادی بیان ایران و دبیر اجرایی کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی گفتگويي کرده ايم که در زير مي خوانيد:


روزنامه: آقاي حبيبي نيا لطفا در ابتدا از آشناييتان با احمد باطبي براي خوانندگان ما بگوييد.

امید حبیبی نیاحبيبي نيا: همان گونه که در خاطرات 18 تیر هم نوشته ام در آن زمان من در دانشکده سینمایی سوره تدریس می کردم و دانشجویانم با دانشجویان موسسه سینمایی جهاد دانشگاهی آشنا بودند به واسطه آن ها بود که من در روز بیستم تیر ماه، احمد باطبی را دیدم، شرح این ماجرا را در خاطرات من که روی اینترنت هست می توانید بخوانید که البته امیدوارم به زودی ناشر خوش قولی برای آن پیدا شود.


روزنامه: کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي اخيرا طي انتشار يک بيانيه به وضعيت احمد باطبي در پنجمين سالگرد اسارت در زندانهاي جمهوري اسلامي اشاره کرده، بفرماييد اين کميته در چه زماني و با چه اهدافي تشکيل شد و تا کنون چه اقداماتي در جهت بازگو کردن وضعيت احمد باطبي انجام داده است؟ در حال حاضر چه کساني مشخصا تشکيل دهنده کميته پيگيري وضعيت احمد باطبي هستند؟

حبيبي نيا: کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی از همان روزهای نخستی که احمد باطبی پس از ملاقات با آمبئی لیگابو در پائیز گذشته ربوده شده تشکیل شد و دهها نفر از داخل و خارج از ایران به آن پیوستند. شرح چگونگی ربودن و دستگیری احمد باطبی را می توانید از مصاحبه ای که اخیرا با وی داشته ایم و فعلا روی سایت گذاشته ایم بشنوید ، البته این فایل برای ایران تقریبا غیر قابل استفاده است و ما در حال بررسی راه حلی برای آن هستیم که کار خبر نامه شنیداری را ادامه بدهیم. بهر حال به مناسبت سالگرد دستگیری احمد باطبی در 23 تیر ماه این کمیته یک بیانیه انتشار داد و خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری احمد باطبی و همه زندانیان سیاسی دیگر شد. به ویژه در این بیانیه بر روی زندانیان سیاسی گمنام تاکید شد که به نوعی از معرض توجه رسانه ها به دور هستند بخصوص زندانیان عقیدتی و کسانی که وابستگی تشکیلاتی به یکی از نیروهای خارج از حکومت دارند که معمولا در رسانه های داخل کشور اعم از به اصطلاح اصلاح نما و یا بنیادگرا وجودشان نفی می شود.
یکی از دلایل صدور این بیانیه هم البته یاد آوری مجدد به سازمان های مدافع حقوق بشر برای تاکید بیشتر بر وضعیت احمد باطبی ست که پنج سال است به اتهام تبلیغ علیه نظام اسلامی در زندان است و چون این روزها که در اعتصاب غذاست تمام این پنج سال را با شکنجه ، فشار ، تهدید ، پرونده سازی و دست آخر ربودن و فشار های روانی روبرو بوده است.
در باره هدف تشکیل این کمیته نیز بارها در مصاحبه با رسانه های مختلف و به ویژه در سایت کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که پس از هک و فیلتر شدن بدل به سایت آزادی بیان شد توضیح داده ایم که در وهله اول هدف حمایت از زندانیان سیاسی و احمد باطبی به عنوان سمبل مقاومت جنبش دانشجویی ایران است. در رابطه با اقدامات انجام شده نیز ما تاکنون با سازمان های مختلف مدافع حقوق بشر تماس های بسیاری داشته ایم و مدارک بسیاری را نیز ارائه کرده ایم و در صدد بوده ایم که پرونده احمد باطبی را در مراجع قضایی بین المللی پیگیری کنیم که در این راه تا حدودی نیز کار را پیش برده ایم. به عنوان نمونه با عفو بین الملل در باره احمد باطبی تماس بسیار خوبی داشته ایم و در همان روزهای اول بارها با عفو بین الملل تماس گرفتیم تا منجر به صدور اطلاعیه اقدام اظطراری عفو بین الملل و نیز پیگیریهای بعدی آن ها شد. هنوز هم در موارد مختلف این تماس و ارائه اطلاعات ادامه دارد.اما متاسفانه در برخی موارد هم به نظر می رسد که ورای سیاست های این سازمان ها محافظه کاریهایی صورت می گیرد، به عنوان نمونه واحد دانشجویی عفو بین الملل در یکی از کشورها از ما دعوت کرد برای سخنرانی و نیز عضویت در کمیته برگزاری مراسم همبستگی با دانشجویان ایرانی شرکت کنیم ؛ما چند هفته به تدارک و ارائه اطلاعات به آن ها مشغول شدیم اما در نهایت به دلیل آن که ما را یک سازمان اپوزیسیون فرض کردند به جای ما از یک آرشیتکت ایرانی دعوت کردند تا در مجلس بزم آن ها به این مناسبت شرکت کند!
با این حال در اغلب کشور های اروپایی ارتباط خوبی بین فعالین کمیته پیگیری و سازمان های بین المللی حقوق بشری وجود دارد.
یکی از کار های شاخص ما همکاری با گروه کاری آقای آمبئی لیگابو به عنوان روزنامه نگاران تبعیدی بود به ویژه خود من که با ساز و کار رسانه های حکومتی و صدا و سیما در ایران آشنایی داشتم اطلاعات جامعی را به آن ها منتقل کردم. متاسفانه گزارش آقای لیگابو انتظارات ما را بر آورده نکرد و منجر به نامه اعتراضی ما شد که در واقع سر آغاز شکل گیری تشکل پیشروان آزادی بیان ایران بود که کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی که بیشتر اعضا و فعالینش در ایران هستند نیز بخشی از آن است.
ما همچنین به مناسبت 18 تیر یک تجمع اعتراضی در ژنو برگزار کردیم و نماینده پیشروان آزادی بیان ایران نیز در هیئت نمایندگی تجمع کنندگان به دیدار مسئولان بخش ایران کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل رفت و اطلاعات مربوط به وضعیت رسانه ها و آزادی بیان را مطرح کرد که منجر به برقراری رابطه مستمر و پیگیرانه تر ما با این کمیساریا شد که اولین اقدام ما هم پر کردن فرم های اعلام خطر برای اعضای دستگیر شده کمیته پیگیری در تهران بود، صرفنظر از تظاهرات و تجمعاتی که اعضا و فعالین کمیته در ایران داشته اند و منجر به دستگیری برخی از آنان نیز شده است ، در خارج از کشور نیز فعالین کمیته به ویژه در استکهلم و زوریخ تجمعات اعتراضی را برگزار کرده اند ، هنگامی که خاتمی در سوئیس مهمان دولت آن کشور بود ما به همراه اعضای فدائیان ( اقلیت ) دست به تجمع اعتراضی افشاگرانه زدیم، کارزاری که ما به راه انداختیم البته سبب افزایش فعالیت و پیکار جویی نیروهای دیگر نیز شد از جمله اعضای اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست در کپنهاک تجمعی را برگزار کردند و اعضای کانون دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در پاریس نیز تجمعاتی را سازمان دادند. چندین تجمع دیگر در کشورهای مختلف از جمله آلمان و انگلستان و سوئد نیز توسط سایر نیروهای مترقی و مبارز سازمان داده شد که سهم مهمی در افزایش آگاهی افکار عمومی جهانیان نسبت به وضعیت احمد باطبی به عنوان یک نمونه مشخص از وضعیت وخیم زندانیان سیاسی داشته است.
در باره سایر سوالات ترجیح می دهم فعلا سکوت کنم زیرا پاسخ به این سوالات ممکن است موقعیت برخی را به خطر بیندازد اما فقط اشاره می کنم که ما در تماس دائم با منابع مختلفی هستیم که وضعیت زندانیان سیاسی و به ویژه روزنامه نگاران را به ما اطلاع می دهند و اغلب، ما نیز این اطلاعات را به نهادهای مسئول مانند عفو بین الملل یا گزارشگران بدون مرز و اخیرا هم مستقیما به کمیساریای عالی حقوق بشر منتقل می کنیم و در موارد دستگیریها نیز بلافاصله به سازمان های ذیربط گزارش می دهیم و اعلام خطر می کنیم.
ما تعدادی فعال شناخته شده در ایران داریم و تعدادی نیز از طرق مختلف از جمله مسنجر به ما پیوسته اند و برای ما خبر تهیه می کنند و یا در فعالیت های تبلیغی مانند شعار نویسی و یا در تظاهرات ها و تجمع ها شرکت می کنند .در رابطه با این نیروها البته بیشترین سعی ما این است که امنیت آن ها به خطر نیفتد و به کار های پایه ای مانند مطالعه تئوریک بپردازند اما در برخی موارد و برخی مقاطع نیز برخی از این نیروها بصورت خودجوش دست به تحرکاتی مانند شعار نویسی می زنند.کمیته پیگیری در حال حاضر یک شورای اجرایی دارد که اغلب اعضای آن در داخل هستند و بخشی از پیشروان آزادی بیان ایران محسوب می شود.



روزنامه: فکر مي کنيد چرا رژيم پس از 5 سال هنوز احمد بازطبي و ديگر بازماندگان فاجعه 18 تير را آزاد نکرده؟

حبيبي نيا: احمد باطبی به هرحال در این مدت به سمبل مقاومت و پیکار جویی جنبش دانشجویی ایران بدل شده است و آزاد کردن وی برای رژیم بدون هزینه نخواهد ماند و اصولا اعتقاد ما بر آن است که جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دیکتاتوری رفرم پذیر نیست و نمی تواند با آزاد کردن زندانیان سیاسی و یا تحمل برخی رسانه های مخالف خوان برای خود زمان بخرد. زیرا خود نیز می داند که کار از این حد فراتر رفته است و دیگر زمانی تا سرنگونی باقی نمانده است از همین روست که مانند سایر رژیم های دیکتاتوری از آخرین سلاح های خود یعنی برقراری جو نظامی در کشور استفاده می کند . بنابر این همان گونه که در بیانیه مربوط به سالگرد زندانی شدن احمد باطبی نیز خاطر نشان کردیم آزادی زندانیان سیاسی و اصولا هر گونه تحول دمکراتیک در کشور بدون سرنگونی قهر آمیز جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست.


روزنامه: در پنجمين سالگرد 18 تير شاهد حضور چشمگير مردم در خيابانهاي تهران نبوديم، به نظر شما چرا اينچنين بود؟ آيا شما هم با نظر برخي از دانشجويان مستقل که مي گويند جامعه دچار ياس و سرخوردگي سياسي شده موافقيد؟ در اين رابطه آنها به نقش تخريبي برخي رسانه هاي لس آنجلسي اشاره مي کنند. نظر شما چيست؟

حبيبي نيا: پتانسیل سرنگون سازی توده ها در برابر قوه قهریه جمهوری اسلامی یک پتانسیل پویا ست اما الزاما در موقعیت های قراردادی خود را نشان نمی دهد. اگر به سیر مخالفت جویی های توده های مردم در یک سال گذشته به ویژه از خرداد 1382 که از نظر من یک مقطع تاریخی دیگر در روند سرنگون سازی قهر آمیز جمهوری اسلامی ست نگاه کنیم می بنییم که بر مبنای تئوریهای انقلاب اتفاقا ما در وضع اعتلای انقلابی قرار گرفته ایم و اتفاقا هر چقدر رژیم دست به شدت عمل می زند بر آتش طغیان انقلابی مردم افزوده می شود . از مقطع خرداد سال گذشته به این سو شاید روزی نبوده است که خبری از اعتصاب ، درگیری ، تظاهرات و تجمع های اعتراضی در شهر های مختلف ایران از کردستان تا کرمان ، از مازندران تا خراسان و از کرمانشاه تا خوزستان نباشد. این امر نشانگر آن است که بحران های درونی جامعه در حال تبدیل شدن به یک راه حل بدیل است و از همین روست که روز به روز این تحرکات بیشتر جنبه سیاسی به خود می گیرد و روز به روز اقشار بیشتری از مردم خود را رویاروی کلیت رژیم و ساختار اقتصادی ، سیاسی و ایدئولوژکش می بینند.
در این میان اتفاقا احمد باطبی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در مصاحبه ای که با او داشتم به خوبی پیش بینی کرد که کار سازمان دهی اعتراضات خیابانی در 18 تیر امسال با مشکلاتی رو در رو خواهد بود و من نیز اضافه می کنم که اگر قرار باشد که کار مبارزه برای آزادی ، عدالت و برابری به یک تجمع و سرود خوانی یا به صدا در آوردن بوق اتومبیل ها محدود شود ،که البته امسال به درگیریهای پراکنده در محلات مختلف شهر نیز کشیده شد ، این اعتراضات از حد مخالفت های کم هزینه خرده بورژوازی مرفه فراتر نخواهد رفت اما اگر قرار باشد بخش های از جامعه و پتانسیل بالقوه پویای آن در فکر آینده نگری باشند باید وظیفه سازمان دهی و توده ای کردن مبارزه را برعهده بگیرند زیرا مسلم است که هیچ نجات دهنده ای درکار نخواهد بود این خود آنان هستند که باید این رهبری را در کنار سایر نیروهای بالنده به دست بگیرند و از تجربه های انقلاب 57 نیز بهره بگیرند.
بنابر این خلاصه می کنم که از نظر من نه تنها جامعه سرخورده نشده بلکه نشانه ها حاکی از پیش افتادگی بخش های دیگر جامعه نسبت به جنبش دانشجویی ست و این برای این جنبش جای تامل بسیار است که در حال از دست دادن نقش محوری خود است. زیرا جامعه اصولا چاره ای جز این ندارد که با رژیم رو در رو شود زیرا چیزی برای از دست دادن ندارد همه چیزش را قبلا به تاراج برده اند.
در باره تلویزیون های لس آنجلسی هم بسیار گفته ایم ، این ها بهر حال رسانه های بورژوازی سازشکار هستند که هر دم رنگ عوض می کنند و دائم به دنبال یافتن متحدی برای خود از درون و یا برون رژیم هستند تا هرچه سریع تر به قدرت برسند از الان هم پست ها را بین خود تقسم کرده اند و قرار است مدیر یکی از آن ها بشود مدیر رادیو و تلویزیون و بقیه هم به سرکار های سابق خود برگردند و باز سفره غارت و چپاول و جنایت را به خیال خودشان پهن کنند!
البته کار کرد های این رسانه ها در سطح محدود قابل بررسی ست اما به دللایل مختلف که جای بحث آن در این جا نیست از کار آمدیهای فرض شده اولیه خود بسیار فاصله گرفته اند یکی از دلایل اصلی آن البته مخاطبان خاص است که قابلیت مانور محدودی دارند و یک دلیل دیگر فقدان اعتبار و مشروعیت. بنابر این برخلاف آن چه تصور می رود می توان گفت که این رسانه ها حداقل در مقاطع کنونی به دلیل فقدان ارتباط ارگانیک و عقلانی با ایران از کارکرد های بسیار محدودی جز در همان سطح تخلیه هیجانی برای بورژوازی برخوردار نیستند و اصولا از معادلات رسانه ای و سیاسی ایران بدور مانده اند . این گفته البته بدان معنا نیست که در شرایط بحرانی این رسانه ها در فقدان رسانه های مستقل آلتر ناتیو تاثیر گذار نخواهند بود . اما در آن شرایط نیز متغییر های بسیاری وارد کارزار خواهند شد که می تواند نقش فرصت طلبانه آن ها را تحت الشعاع قرار دهد ، یکی از این متغییر ها تشکیل نهادها و تشکل های محلی برای وارد عمل شدن بدون توجه به مداخلات خارج از جامعه است.

روزنامه: پدر دکتر فرزاد حميدي در گفتگو با روزنامه از بت سازي ها و قهرمان سازيهاي راديو و تلوزيون هاي ايراني انتقاد کرده و برخي از چهره ها را فقط قهرمانان تلوزيون هاي ايراني دانسته. شما به عنوان روزنامه نگار و دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات در اين رابطه چه نظري داريد؟

حبيبي نيا: من با این نظر کاملا موافقم . زیرا این تلویزیون ها برای آن که نشان بدهند بالاخره ارتباطی واقعی با تحولات ایران دارند( هرچند که اسم خیابان های تهران را هم بلد نیستند و هیچ تصوری از ایران امروز ندارند) سعی می کنند دائم با برجسته سازی یک موضوع خود را به رخ تماشاگران ساده پسندشان بکشند و خود را پشت این چهره ها مخفی کنند.
من چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان " نامه ای به احمد" و نسبت به این قضیه هشدار دادم و در صحبت های خصوصی با دوستان مبارز در ایران هم بارها تاکید کردم که مراقب این فرصت طلبی ها باشید. یک نمونه از این فرصت طلبی ها مراسم سیزده بدر بود که با یک چلوکباب یک رادیوی سلطنت طلب این مراسم را به نام خود رقم زد. بنابراین اگر این رادیو و تلویزیون ها و نیروهای عقب مانده دائم سعی می کنند با مبارزان در تماس باشند برای این است که یک حداقل مشروعیت و وجهه ای برای خود دست و پا کنند و خود را پشت سر دانشجویان مبارز پنهان کنند.
از سوی دیگر این رسانه ها و جریان ها می کوشند قهرمان های خیالی هم برای خود دست و پا کنند، چند وقت پیش یک نفر را به عنوان مامور بلند مرتبه امنیتی و پیشگو علم کردند ، بعد برای شیرین عبادی سینه چاک دادند و حالا هم ذکر و خیرشان شده جان کری و جرج بوش .
بهرحال بخش وسیعی از همین مخاطبان این تلویزیون ها به تدریج روش های گوبلز گونه آن ها را به باد استهزا گرفته اند . من چون روزانه بخشی از وقتم را صرف گفت و گو با جوانان ایرانی می کنم به خوبی این تغییر نگرش در آن ها نسبت به محتوای پروپاگاندای این رسانه های عقب مانده را درک می کنم.


روزنامه: آقاي دکتر ماسالي در گفتگو با ما در مورد اين ياسي که به آن اشاره کرديم گفته که رخوت سياسي کنوني جامعه به فقدان "آلترناتيو سياسي" ارتباط دارد نظر شما چيست؟

حبيبي نيا: من متاسفانه فرصت مطالعه این گفتگو را نداشتم اما از آن جا که با رخوت سیاسی جامعه به معنای عام آن مخالفم تصور می کنم منظور از این اصطلاح رخوت سیاسی فعالان درون حکومتی در شرایط از کف رفتن چتر پاره پاره حمایت یک جناح باشد در این صورت باید تاکید کنم که اصولا اعتقادی به این ندارم که این نیروهای تاریخ مصرف تمام شده بتوانند نقشی در تحولات در حال وقوع در ایران داشته باشند.
در مورد آلترناتیو سیاسی نیز باید منظور روشن باشد اگر منظور سازمان های سیاسی هستند؛ این سازمان ها و تشکل ها به خودی خود بدون خاستگاه های اجتماعی وجود خارجی نخواهند داشت در این صورت باید دید که گرایش رادیکال اجتماعی با چه بدیل هایی بروز و ظهور خواهد یافت.در این صورت است که معنای آلتر ناتیو سیاسی به معنای دقیق جامعه شناختی آن قابل تبیین است. زیرا مسلم است که آلتر ناتیو از عالم غیب یا از آسمان نازل نخواهد شد این سیر جنبش اجتماعی ست که آلتر ناتیو های خود را خلق می کند. بنابراین از نظر من تمامی احزاب و جریانات سیاسی بر اساس نقش و کارکردی که جامعه برای آن ها تعیین خواهد کرد رسالت خود را ایفا خواهند کرد و نه برعکس. همین جا اضافه می کنم که از نظر من همان گونه که در این سال ها شاهد بوده ایم آلتر ناتیو سازی برای حکومت اسلامی بدون زیر ساخت های مشخص اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ایدئولوژیک محکوم به شکست خواهد بود و این تجربه ای ست که اغلب نیروهای جریان های راست و میانه و بخشی از چپ ایران در قالب اتحاد ها و ائتلاف ها و شعار های مختلف ،
آن را پشت سر گذاشته اند.

روزنامه: اصولا نظر شما در مورد اپوزيسيون ايراني چيست و از نظر شما چرا آنها نتوانستند با هم متحد شوند؟

حبيبي نيا: همان گونه که گفتم از نظر من اپوزیسیون ایران بدون پایه های اجتماعی ش موجودیت حقیقی ندارد.کارنامه ناموفق این اپوزیسیون سیاسی منجر به ایجاد نهادهای دمکراتیک دیگری شده است که گذشته از کارکردهای خود عهده دار وظایف اپوزیسیون سیاسی هم شده اند و این هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی . اما در باره اتحاد طبعا این اتحاد باید یک مبنای واقعی و منطقی داشته باشد و براساس تعاریف و کارکرد های مشخص باشد . اتحادی از تمام نیروهای مخالف رژیم در یک چارچوب بی در و پیکر نه عملی ست و نه مفید ، حداکثر چیزی شبیه تجربه شکست خورده انقلاب 57 از کار در می آید. باید دید که هر کدام از این نیروها اصولا چه دیدگاهی نسبت به رژیم و نوع حکومت آینده دارند و برای تحولات آتی چه چشم اندازهایی را مد نظر دارند . به عنوان نمونه هرگز نمی توان تصور کرد که چپ رادیکال با مجاهدین خلق و حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبان بتوانند در یک جبهه قرار گیرند زیرا این جا دیگر مساله فقط حاکمیت جمهوری اسلامی نیست بلکه الگوی سیاسی و خاستگاه های مختلف نیز هست. بنابراین روشن شدن تمام این جنبه ها کمک خواهد کرد که سیمای اپوزیسیون ایرانی روشن تر و واقعی تر شود.
اما آن چه روشن است این است که تقریبا تمام نیروها و طیف های مختلف این اپوزیسیون به این نتیجه رسیده اند که باید با یکدیگر متحد شوند بنابراین در اولین گام به دنبال متحد برای خود می گردند ، نیروهای رادیکال چپ اخیرا درحال سازمان یابی جدید هستند. نیروهای راست میانه هم در قالب جمهوری خواهان متحد شده اند ، سلطنت طلبان نیز در حال یکپارچه شدن و یار گیری از میان پشتیبانان اصلی خود یعنی دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی هستند. مجاهدین خلق و حزب کمونیست کاگری هم علیرغم سرشت توتالیتار خود این شعار را می دهند . بنابراین خوشبختانه در تئوری همه به ضرورت اتحاد پی برده اند اما من به شخصه اتحاد توده ای ها و اکثریتی ها و نیروهای همبسته با رژیم با راست میانه را همان قدر بی اعتبار می بینم که اتحاد سلطنت طلبان وسایر مخالفان عقب مانده رژیم را، از نظر من این مبارزات داخلی ست که سرنوشت و رهبری جامعه را تعیین می کند و نه اتحادهای فصلی و براساس تقسیم منافع نیروهای بازنشسته واپس گرا.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 18:51  توسط امید حبیبی‌نیا  |