تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

 لحظاتی پیش در کنفرانس مطبوعاتی برای روزنامه نگاران سینمایی برندگان بخش های مختلف توسط ویتوریو استرارو اعلام شدند.

مصاحبه برنامه صبحگاهی بی بی سی در باره نتایج جشنواره با من
 

فیلم آمریکایی ۹ زندگی جایزه اصلی را ربود و همانطور که به یک سنت بدل شده لئوپارد نقره ای اولین فیلم به فیلمی از ایران: ما همه خوبیم   به همراه3 Grad kälter از آلمان تعلق گرفت.

جایزه لئوپارد نقره ای به فیلم : Fratricide تعلق گرفت.

تعدادی هم جایزه در بخش های حاشیه ای به فیلم های ایرانی تعلق گرفته است.

هم اکنون مراسم اختتامیه با شروع به کار کنسرت آغاز شده و تا ساعتی دیگر جوایز اصلی در برابر پرده پیازا گرانده با حضور هیات داوران  و در محاصره پلیس به دلیل ترس از تهدید به بمب گذاری در مراسم اختتامبه اهدا میشود!

در دو روز گذشته شهر در کنترل کامل پلیس بوده است زیرا در شهر همجوار چند مورد هشدار  و تهدیدبه بمب گذاری رخ داده بود.

جوایز حاشیه ای از جمله حقوق بشر عصر امروز در سالن کنفرانس توزیع شد.

اگر بخواهم جایی پیدا کنم و از بازرسی سخت گیرانه رد شوم باید الان سالن را ترک کنم،گفته میشود ورود هرگونه وسیله ای برای افراد غیر خبرنگار ممنوع شده است!

... ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 10:36  توسط امید حبیبی‌نیا  | 


La Piazza Grande de Locarno pendant la projection
دیشب پرندهدر میدان پیازا گراندا به نمایش در آمد ، داستان فیلم در باره یک گروه نوجوان بزهکار در کیپ تاون است و با وجود نقدهایی که مطبوعات در باره این فیلم نوشته اند انتظار می رود یکی از بخت های کسب جایزه بخش مسابقه باشد،
از سوی دیگر ما همه خوبیم نیز با استقبال روبرو شده است به گونه ای که من هنوز نتوانسته ام درآرشیو ویدئو ی جشنواره نسخه آن را ببینم.


در عوض در بخش Human Rights فیلمی در باره ایران دیدم که دست آخر به آن هم خواهیم رسید.

رئیس جمهور میر قنبر را باز هم دیدم و فعلا عکسی ازش گرفتم تا بعد سر فرصت با کارگردان و کاندیدا گفتگو کنم،درنا به خاطرم آورد که ایشان در باب حجاب و اسلام چه نظراتی در مصاحبه مطبوعاتی شان ابراز داشته بودند،آخر سر نفهمیدم چقدر رای آورد باید این فیلم را دید...تا چند ساعت دیگر در پالاویدئو به نمایش در می آید... ولی از همه چیز که بگذریم باید به محمد شیروانی احسنت گفت که او را با خود از روستایی در آذربایجان به لوکارنو آورده است...

 

به سبک دوربین مخفی،میرقنبر در حوالی پیازا گرانده،عکس از خفیه نویس

این هم نقد خبرنامه جشنواره در باره فیلم:

La politique àvélo
 
dressant, avec President Mir Qanbar , le portrait d’un Iranien de soixante- quinze ans en course pour la présidence, Mohammad Shirvani rend hommage à son pays et à la volonté de ses habitants. Rencontre avec le réalisateur et le héros de ce film présenté
en Compétition vidéo.
Infatigable,un vieilhommeà la barbe blanche et au visage buriné sillonne la campagne sur son antique bicyclette. De village en village, muni d’un portevoix, il expose son programme à qui veut l’entendre, tout en distribuant tracts et poignées de main chaleureuses. Cet homme, c’est Mir Qanbar, cinq fois candidat au Parlement,quatre fois en lice pour la présidence de la République Islamique d’ Iran et par ailleurs inscrit à l’université, ce qui fait delui leplus vieil étudiantdupays.«Mir Qanbar vit dans une petite région au nord-est du pays et moi très loin delà,à Téhéran. J’ai entendu parler de lui par hasard et je suis allé lui rendre visite. C’est là que j’ai décidé de raconter son histoire,» déclare Mohammad Shirvani. À travers Mir Qanbar, c’est toute la situation sociopolitique iranienne qui apparaît, notamment celle de ses habitants pour qui se présenter aux élections est le dernier moyen d’agir dans un contexte difficile. «Je l’ai fait au nom d’ Allah, explique Mir Qanbar, je pouvais sentir le malaise des gens et j’ai décidé de me battre pour améliorer l’existence de mes semblables.» Malgré quatre échecs consécutifs, ce joyeux trublion est gonflé à bloc par des résultats deplus en plus encourageants au fil des campagnes. «Comme Allah m’a aidé lorsque j’ai décidé de reprendre mes études, j’espère qu’il me donnera un coup de main pour devenir président.Tant quejevivrai,jecontinuerai à meprésenter aux élections.» Au-delà de cette course à la présidence, le documentaire réserve plusieurs moments de pure émotion, comme lorsque Mir Qanbar offre une nouvelle alliance à son épousedont il avait vendu la bague des années auparavant, alors que le couple était en proie à des difficultés financières. À travers ces scènes, la tendresse que Mohammad Shirvani porte au vieil homme est palpable. L’explication de cet attachement est peut-être à chercher dans les parcours respectifs et complémentaires des deux hommes. «Alors que je me suis moi-même extirpé d’une éducation stricte grâce au cinéma,Mir Qanbar voulait deson côté sauver la société. J’ai un profond respect pour cela.» ( pyw)
Raiees Jomhour Mir Qanbar Président Mir Qanbar

Palavideo, 12/8, 16.30


Rag Tale هم امشب در پیازا گرانده به نمایش در می آید.

داستان Ragفیلمی در باره رسانه،عشق و خیانت!

فیلم در باره یک  ماجرای عاشقانه سردبیر و معاونش نشریه The Rage است که به جنجال می کشد.

کارگردان مری مک گوکیان قصد دارد  آن را به یک تریلوژی بدل کند.

از کارگردان محبوب من تری گیلیام هم فیلم Band It امشب در میدان پیازا گرانده به نمایش در می آید.

کیارستمی این روزها در لوکارنو بی دغدغه با همراهانش روزگار می گذراند او که معمولا چند روزی بی سر و صدا به جشنواره می آمد


                                  Monsieur Abbas Kiarostami et Madame Irene Bignardi                   

   Remise du Léopard d'honneur a ABBAS KIAROSTAMI 



امسال انگیزه ای قوی برای ماندن دارد.


Mme. Niki Karimi, membre du Jury de la Compétition internationale

مهوش شیخ السلامی و مانیا اکبری را ندیده ام،اما به نظر می رسد که درمیان فیلم های بخش حقوق بشر بیشترین توجه تا کنون به فیلم او بوده است،اگرچه voices of Iraq قرار بود توجه را برانگیزد ولی تا به حال که خبری نبوده. امشب وقتی برگشتم اگر فرصتی بود در باره رئیس جمهور میر قنبر و برندگان احتمالی خواهم نوشت و در باره سیاست انتخاب فیلم،مینو مشیری و ایرانی های مقیم کانتون لوگانو و ... داتیس روی یوزپلنگ!

 

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 11:13  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

از امروز گزارش روزانه جشنواره سینمایی لوکارنو را در اینجا می نویسم.

ولی بهتر است از اول بگویم که تا حالا چه اتفاقاتی افتاده...

پیازا گرانده الان تقریبا همین جوری است

پنجاه و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو از دوازده مرداد(سوم اوت)شروع شده و تا پس فردا ادامه دارد. پس فردا شب جوایز اصلی و جنبی جشنواره توزیع میشود.

در این جشنواره چهما همه خوبیم، بیژن میرباقریار فیلم از ایران حضور دارند:ما همه خوبیم، ساخته بیژن میرباقری،رئیس جمهور میر قنبر ساخته محمد شیروانی ،Shesh Video Arts ساخته مانیا اکبری و ماده شصت و یک ساخته مهوش شیخ السلامی.

 جایزه یوزپلنگ طلائی افتخاری جشنواره امسال به  تری گیلیام،عباس کیارستمی و ویم وندرس اهدا شد.

 

اولین فیلم کیارستمی که در بخش مسابقه بین الملل جشنواره لوکارنو حدود یازده سال پیش به نمایش در آمدمقدمه ای شد بر شناساندن او به سینمای جهان و در واقع از آن زمان تا کنون هیچ سالی جشنواره لوکارنو بدون فیلم ایرانی و فیلم ایرانی در این جشنواره بدون جایزه نمانده است. علت اصلی البته گذشته از سیاست رسمی جشنواره زد و بند های اقتصادی پشت پرده است که به آن هم خواهیم رسید!

تا دقایقی دیگر نمایش فیلم پرنده ساخته فاکس رول در میدان پیازا گراندا منحصر به فرد ترین سینمای روباز در میدانی با گنجایش بیش از سه هزار و پانصد نفر آغاز می شود.این فیلم توجه منقدان را در چند روز اخیر جلب کرده و من باید با عجله برای دیدن آن خودم را از سالن خبرنگاران به میدان برسانم.

امشب یک فیلم دیگر هم در این میدان به نمایش در می آید که خیلی ها دیده اند:جان مالکیه ویچ بودن

امروز هچنین فیلم های ملاقات من با درو،گاز،ماده شصت و یک در کنار چندین فیلم از اورسن ولز که تم اصلی امسال جشنواره است به نمایش در آمد.از میان فیلم های ایرانی تا کنون هیچ کدام را ندیده ام اما دیروز در خیابان اصلی لوکارنو نزدیکی کازینو که سالن ویژه روزنامه نگاران هم هست کسی را شبیه حاج بخشی نیکی کریمی داور بخش مسابقه بین المللی جشنواره ،عکس از جشنواره لوکارنودیدم وقتی جلوتر آمد او را به همراه محمد شیروانی دیدم ،میر قنبر کاندیدای ریاست جمهوری!

هنوز فرصت نکردم با کاندیدای محترم در فرنگ و یا سایر فیلمسازان ایرانی صحبتی بکنم حتی نیکی کریمی را هم ندیدم که چون عضو هیات داوران است کمتر آفتابی میشود،فقط سلام و علیکی با جفری مک ناب کردم و...

 

حالا دیگر باید بدوم چون همه دارند تایپ شان را تمام میکنند تا خودشان را به میدان برسانند که چند قدمی با اینجا فاصله دارد!...

چند ساعت پیش قبل از آنکه هزاران نفر به میدان بیایند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 21:14  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

امسال هم بازار فیلم های ایرانی درپنجاه و هشتمین جشنواره لوکارنو داغ است،از پس فردا ما هم مطابق سال های گذشته در لوکارنو خواهیم بود. امسال قرار است پلنگ طلایی افتخاری به عباس کیارستمی که نخستین بار یازده سال پیش فیلم زیر درختان زیتون ش در این جشنواره به نمایش در آمد اعطا شود و البته همراه او نیکی کریمی نیز در هیات دواران جشنواره است.

میدان پیازا گرانده بزرگترین پرده سینمایی جهان وبزرگترین سینمای رو باز جهان با آرایش جدید

در یکی دو سال اخیر اما به نظر می رسد از جذابیت اقتصادی سینمای ایران برای برنامه گزینهای جشنواره کاسته شده و به همان نسبت بر حضور سینمای هند در آن افزوده شده است و سرانجام پس از دو سال اعتراض عمومی و خصوصی ما به برنامه گزینان یکی دو فیلم مستقل از فیلمسازان ایرانی در خارج از کشور هم در جشنواره به نمایش در خواهد آمد.

بعدا بیشتر در باره این جشنواره خواهم نوشت و نمیدانم با تغییر و تحولاتی که در بی بی سی رخ داده امسال هم شاهد گزارشها و تحلیل های من از این رادیو خواهید بود یا نه.

بهرحال این اولین گزارش من از روز نخست جشنواره لوکارنو در برنامه صبحگاهی بی بی سی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 11:57  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

سینما به آخر رسیده!

 جفری مک ناب ؛گاردین،٢٩آوریل ٢٠٠٥

برگردان: امید حبیبی نیا

 

 

اشاره: سال گذشته درپنجاه وهفتمین جشنواره لوکارنو در کنار بازبینی برخی از فیلم های گدار، شانس تماشای آخرین فیلم او"Notre Musique" را هم داشتیم،اکران بین المللی این فیلم که همچون اغلب آثار گدار،بیانیه ای فلسفی در تحلیل اوضاع روز است به تازگی آغاز شده است، نقد شخصی فیلم را به زمانی وا می گذارم که فرصت تماشای فیلم را بار دیگر بیابم و یا آنکه دوست دیگری این جور را بکشد زیرا در مورد گدار تصور می کنم نقدفیلم های او حداقل برای من که او را پیامبر سینما می دانم به یک وسواس بیمارگونه برای کمال گرایی می انجامد!

ا.ح

 در یک عصر دلپذیر با ژان لوک گدار در کنار استخر فرانسوی ش نشسته بودیم و او در حالی که سیگار برگش را بر گوشه لبش داشت بی وقفه از هر دری سخن می گفت.اکران آخرین فیلمش" Notre Musique " به تازگی آغاز شده است.(۱)

گدار دسامبر گذشته هفتاد و چهار ساله شد،در انتهای دوره کاری ش، بیشتر ترجیح می دهد تا در باره فوتبال تیم مجارستان در دوره ای که زیر سلطه شوروی بود صحبت کند تا فیلم جدیدش! او علاقه چندانی هم به دانستن نظرات مخاطبان یا موضع نقد ها در باره فیلمش ندارد.در یک کنفرانس خبری برای فیلم جدیدش،گدار روزنامه نگاران را با دعوت از یک بازیگر عضو اتحادیه بازیگران و تکنسین های سینمای فرانسه برای قرائت بیانیه شان متحیر کرد او سپس بی هیچ حرفی نظاره گر اعتراضات اعضای اتحادیه علیه دولت فرانسه بود.

 

"موسیقی ما"هجوآمیز،شاعرانه وجسورانه مانند خود گدار  کنونی است:کمی سخن وری،کمی  تفکرشاعرانه .فیلم به سه بخش تقسیم می شود که با یک مونتاژ سریع آتشین از صحنه های آرشیوی هالیوود و جنگ آغاز می شود. این بخش که هفت دقیقه طول می کشد جهنم نام دارد.گدار از نقل قول فیلسوف قرن هجدهم بارون مونتیسکیو برای روایت تصاویر بهره می گیرد:"بعد از یک سیل عظیم،انسانهابه زمین آمدند و شروع به نابودی یکدیگر کردند" در خلال تصاویر نبرد،تصاویری از پنگوئن ها و میمون ها هست. گدار با شوخ طبعی توضیح می هد" من مقداری تصویر از آرشیو فیلم آمریکا در رودخانه ی پیدا کردم و فکر کردم گنجاندن آنها در این قسمت فیلم جالب است". بعد از این قسمت برزخ می آید،که باز گدار به سارایوو باز می گردد شهری که در فیلم قبلی او"موزارت جاودانی"(١٩٩٦) به تصویر کشیده شده بود. دوربین در شهر پرسه می زند،با روزنامه نگاران و استادان مواجه می شود و در باره تاریخ و سیاست به مباحثه می پردازد.ما چیزهایی در باره اینکه چگونه تاریخ توسط پیروز شدگان نوشته میشود می شنویم،در این صحنه بازیگرانی هستند که نقش شخصیت های داستانی را بازی می کنند و افرادی واقعی از جمله خود گدار در بین آنها به چشم می خورند!تصاویری تیپیکال از فلسطینی ها و اسرائیلی ها در همان فضا بازنمایی می شود اما مفهوم این تصاویر بکلی متفاوت هستند.یکی پیروز و دیگری شکست خورده است.نقل قولی از مالرو می شنویم"انسان های دلرحم انقلاب نمی کنند،کتابخانه درست می کنند"ما همچنین پل موستار را که سمبل جنگ بوسنی است و در سال ١٩٩۳ ویران شد را می بینیم،پل هم اکنون بازسازی شده و امید به پایان بربریسم را پیوند می زند.

گدار ادامه می دهد:"من فکر میکنم سارایو مناسب ترین شهر برای فیلمبرداری فیلم من بود،بهترین بازنمایی برزخ."

سومین قسمت فیلم بهشت است اگرچه بسیار کنایه آمیز به نظر می رسد.بهشت یک محوطه محصور در میان جنگل است که توسط تفنگداران آمریکایی محافظت می شود!

گدار مشهور است اما او اعتنایی به اینکه فیلمش در اکران عمومی چگونه به نمایش در آید ندارد.شهرت او چنان است که تهیه کنندگان عادی چون روث والدبروگ و آلن سرده نیز مایل به سرمایه گذاری در پروژه آتی او هستند اما او علاقه ای به اینکه فیلمش سود آوری داشته باشد ندارد.او قضیه  رو در رویی ش با مامورکنترل گذرنامه در مونترال را در توضیح این گرایش تعریف می کند که وقتی مامور از او پرسید آقای گدار برای تجارت یا تفریح به مونترال آمده اید؟ او  به تجارت اشاره کرد و مامور پرسید چه تجارتی؟،گدار پاسخ داد: "فیلم های ناموفق!"

این یک پارادوکس در انگاره او به سینما است. به نظر می رسد  اکنون از  اینکه این رسانه با اتکا به خود بتواند تاثیری اجتماعی بگذاردمایوس شده است.با افسوس آه می کشد" سینما تمام شده است!، زمانی سینما می توانست جامعه را به پیش برد اما آن زمان سپری شده است".با این حال او هنوز به مطالعه و تجربه بر روی فیلم با همان شور و شوق سابق ادامه می دهد.

او بطرز بی رحمانه ای علیه فیلم هایی نظیر 11/9 مایکل مور و جریان متعاقبش که ظاهرا علیه جهانی سازی  است موضع می گیرد.گدار پیکار جویانه و علیه امپریالیسم فرهنگی آمریکا می گوید" آن ها تظاهر می کنند که علیه بوش هستند اما نه در عمل بلکه در شعار!"او مایکل مور را در زبان انگلیسی منحصر به فرد خودش " فقط یک گزارشگر هالیوودی" می نامد و کارهای او را در مقایسه با سینما واریته /مستند ساز معروف فردریک وایزمن سطحی ارزیابی می کند. (۲) گدار حتی بر این باور است که فیلم های مور عملا به بوش کمک می کنند.وی توضیح می دهد" این کافی نیست که  با ساختن یک فیلم فجیع علیه آدولف هیتلر باشی،در این صورت تو با هیتلر مبارزه نکرده ای".

با این حال گدار از تحسین کنندگان خودش که نامی از او در فیلمهایشان آورده اند یا به فیلم های او ارجاع داده اند چندان به خوبی یاد نمی کند، کسانی چون کوئینتین تارانتینو که نام کمپانی ش را به نام فیلمی از گدار" A Band Apart " گذاشته است."تارانتینو می گوید که مرا تحسین می کند اما این حقیقت ندارد."سپس بطرزی کنایه آمیز به شکنجه و حقارت انسان ها درزندان های عراق توسط محافظان آمریکائیان اشاره می کند و می گوید"چیزی که هرگز در باره تاراتینو گفته نشده است آن است که آن شکنجه گاه هایی که ما تصاویرش را دیدیم Reservoir Dogsخوانده می شود،من فکر می کنم این نام کاملا برازنده باشد".

 

دردهه پنجاه وقتی او برای کایه دو سینما نقد می نوشت و یکی ازبی رحم ترین منتقدان بود گفته بود"سینما یعنی نیکلاس ری، شما می توانید هیروشیما عشق من را همچون فالکنر به اضافه استراوینسکی توصیف کنید."حالا دیگر هر دانشجوی سینمایی کلمات قصار گدار چون"همه چیزی که شما برای ساختن یک فیلم لازم دارید عبارت است از یک اسلحه و یک دختر" و " سینما سلاحی که در ثانیه بیست و چهار بار شلیک می کند"را از حفظ شده است.(۳) اکنون وقتی از او نظرش رادر باره فیلم های نیکلاس ری می پرسم پاسخ می دهد که دیگر این فیلم ها را نمی بیند:" دیگر امکان ندارد بتوانی فیلم ببینی چون همه شان روی DVD هستند که من دوست ندارم زیرا پرده خیلی کوچک است." او همچنین دیگر علاقه ای به شرکت در جشنواره ها نیز ندارد" در ابتدا من کن را قبول داشتم ولی حالا فقط بدرد تبلیغات می خورد.آن ها فقط برای این به کن می آیند که فیلم هایشان را تبلیغ کنند،نه برای ارائه یک پیام مشخص چون اگر به جشنواره بروی در عرض سه روز آن قدر پوشش رسانه ای به فیلمت می دهند که برای یک سال کافی ست".

 

گدار که در سوئیس زندگی می کند به ندرت فیلم می بیند،درحالیکه در تدارک ساخت یک مستند دیگر مانند تاریخ سینما است. (۴) بقیه اوقات فراغتش را صرف تماشای مسابقات ورزشی یا خواندن نوول های قدیمی جک لندن می کند. با همکاران قدیمی که در دوران موج نو کار می کرد، دیگر رابطه ای ندارد."مثل یک آدم بی خانواده می مانم،یک باره همه آشنایانتان ناپدید می شوند و شما نمی دانید چه بر سر آنها آمده است.ده سال پیش من برای آن دوران نوستالژی داشتم ولی حالا نه."

 

نه، او رویابین های برتولوچی را هم ندیده است،که دوران پاریس ١٩٦٨ را بازنمایی کرده و نماهایی از Band à Part در برگرفته است.(۵) آیا او در باره فیلمی که تا این حد به تجارب او نزدیک بود کنجکاو نبود؟ همه پاسخ او این است"آن زندگی گذشته بود".وقتی از او در باره محتوای پروژه های تازه ش می پرسم با شیطنت می گوید " میخواهم تنیس بازی کنم و رواندرمانگرم را ببینم! "

 

با وجود اینکه گدار به عنوان هنرمندی گوشه گیر معروف شده است اما با این حال برای مصاحبه بسیار سر زنده و خوش صحبت است.با این حال خوش صحبتی او برای روزنامه نگاران و یا نویسنده ها شامل کشف زوایای زندگی خصوصی او نمی شود.حتی بیوگرافی که کولین مک کیب در باره گدار در دهه هفتادنوشت:"گدار پرتره یک هنرمند در دهه هفتاد"،با چنین حکمی از سوی گدار روبرو می شود" من هرگز از این کار او خوشحال نشدم و از او خواستم که این کار را نکند،ولی نمی توانم کسی را از نوشتن باز دارم او هیچ چیز در باره من نمی داند.( ۶) شاید فقط چند تایی از فیلم های من را دیده بود...اگرچه او زمانی به من کمک کرده بود ولی این هیچ مجوزاخلاقی در پی نمی آورد که خودتان را وارد زندگی خصوصی دیگران کنید." شیوه برخورد گدار با دیگر همکارانش هم همیشه پسندیده نبوده است،مثلا در نامه مشهورتروفو آمده که اگر کسی بخواهد در باره گدار یک فیلم بیوگرافیک بسازد باید اسمش را بگذارد:یک گهی بود،همیشه گه بود! پس از آن در سال ١٩۷٢ نامه ای به جین را ساخت که مستندی با همکاری ژان پیر گورین در باره جین فوندا بود. پنجاه و دو دقیقه ساختار شکنی بر اساس یک تصویر از جین فوندا در هانوی که بسیار بی رحمانه و تمسخر آمیز بود ودر نتیجه خشم برخی از دوستانش را نیز برانگیخت .گدار در باره آن فیلم می گوید" فیلم خیلی خوب نبوداما کوششی بود برای تحلیل کارهای سیاسی جین فوندا و نه یک حمله شخصی به فوندا".

 

 

کارگردان فیلم جدید خودش را به عنوان اثری خوش بینانه  با یک پیام ضمنی که"آشتی و مدارا امکان پذیر است" توصیف می کند.اما هیچ مسامحه ی هم در بیان دیدگاه هایش روا نداشته است. در یکی از تکان دهنده ترین صحنه های فیلم ما صدایی را می شنویم که از گدار می پرسد آیا دوربین دیجیتال می تواند سینما را نجات دهد؟ در این صحنه کلوزآپی از گدار می بینیم،ابرویی در هم می کشد و سخنی نمی گوید.تعبیر آن روشن است: نبرد دیگر خاتمه یافته است.وقتی زمان مصاحبه ما به پایان رسیدمن بار دیگرپرسش هایم را در برابرش گذاشتم ولی باز هم هیچ پاسخی دریافت نکردم.

 

 

پانوشت های مترجم:

یک-مجموعه ای از نقدهای فیلم را می توان در این لینک خواند.

دو-نظر گدار در باره فیلم های مایکل مور:

http://film.guardian.co.uk/news/story/0,12589,1220969,00.html

سه-مجموعه ای از فلیموگرافی، نقدها و مصاحبه های گدار در این سایت((Cinema=Godard=Cinema که سایت مرجع در باره گدار است قابل دستیابی است. http://www.geocities.com/Hollywood/Cinema/4355/

چهار-اطلاعاتی در باره Histoire du Cinéma:

http://www.singularpress.com/blog/books/5277.html

پنج-نقد من بر رویا بین های برتولوچی:

http://mag.gooya.com/culture/archives/008116.php

شش-نقد گاردین در باره این کتاب:

http://film.guardian.co.uk/books/story/0,12788,1090692,00.html

 منتشر شده در سینما در دیدگاه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 13:49  توسط امید حبیبی‌نیا  |