درس های یک شکست
نگاهی به نوستالژی انقلاب پنجاه و هفت
امید حبیبی نیا
سرمای شب هجدهم بهمن ماه یا جیپ های گشتی حکومت نظامی هیچ یک سبب نشد تا در و دیوار خیابان ها را از شعارهایی به یاد نوزدهم بهمن سالگرد سیاهکل و تولد سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پر نکنیم.
چنان شور و عشق و امیدی در قلب همه ما زبانه میکشید که گویی هیچ نیرویی قادر به متوقف کردن ما نیست، آزادی در یک قدمی ما بود و ما برای در هم کوبیدن هزاران سال پادشاهی برای عدالت و برای حکمرانی مردم بی تاب بودیم و درست در لحظه ای که می بایست جرقه قیام زده شد،هزاران هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با پیوستن به همافران انقلابی لشگر گارد و حکومت نظامی را به عقب راندند، کنترل اوضاع از دست خمینی ،بختیار و آمریکایی ها خارج شد ، خمینی زمانی گفت که هنوز فرمان جهاد نداده است که دیگر چیزی از حکومت شاه باقی نمانده بود به فاصله یک روز تمام مراکز دولتی به تصرف چریکها ، مردم و نیروهای انقلابی در آمده بود. قیام راه را بر سازش و معامله از بالا بست، قرار بود تا تعویض قدرت به آرامی و با حفظ ارکان اصلی نظام صورت گیرد اما قیام مسلحانه تمام این نقشه ها را نقش بر آب کرد.
اما درست در همان لحظه نیز شکست خورد زیرا بر اساس تئوریهای انقلابی اهداف قیام بدرستی مشخص نشده بود ، قیام به معنای درهم کوبیدن یک قدرت سیاسی و استقرار یک قدرت سیاسی بر مبنای ارکان نوین و زیر ساخت های اقتصادی و سیاسی ست اما قیام بهمن فقط نوعی نقل و انتقال قدرت را در پی داشت که هیچ یک از اهداف سیاسی و اجتماعی قیام جز سرنگونی رژیم شاه را به دنبال نداشت.
نیروهای قیام کننده از درک درست اهداف و ساز و کار های قیام بازماندند و به آسانی مراکزی را که تصرف کرده بودند به دست همان کسانی دادند که اصولا قیام بر علیه سازشها و نقشه های آنان صورت گرفته بود.
در قیام بیست و یک و بیست و دوم بهمن ماه چند نیروی فعال در عرصه سیاسی وجود داشت:
الف- نیروهای قیام کننده:
-سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
-هواداران مجاهدین خلق
-سایرنیروهای انقلابی
-همافران ،درجه داران و سربازانی که به قیام پیوستند
-توده های مردم که بلافاصله وارد میدان شدند
ب- نیروهای ضد انقلابی:
-روحانیت،باندهای حزب الهی،دولت موقت بازرگان ، روح الله خمینی و همدستانش
-دولت بختیار ، بقایای شورای سلطنت، حکومت نظامی
-رایزانان سیاسی و نظامی آمریکا
-بدنه ارتش،حکومت نظامی،باقیمانده ساواک و گارد جاویدان شاهنشاهی
-بورکراسی دولتی
-بازار و سرمایه داران سنتی و وابسته
رویارویی این نیروها نشانگر آن بود که نیروهای قیام کننده معادله تغییر تدریجی و مسالمت آمیز قدرت با موافقت آمریکایی ها را بر هم زدند و در نتیجه باید از این فرصت برای تثبیت و استحکام اهداف بالفعل قیام بهره می بردند. اما با وجود آنکه ابتکار عمل را در آخرین لحظه از دست نیروهای ضد انقلابی خارج کردند و رژیم شاه را سرنگون کردند به لحاظ سیاسی و تئوریک فاقد استراتژی انقلابی بودند در نتیجه به جای حضور در صحنه قیام به پشت جبهه بازگشتند و میدان را برای ضد انقلاب خالی گذاشتند.
توهم توده های مردم، بخش مهمی از قیام کنندگان، روشنفکران و حتی بخشی از رهبران وقت سازمان چریکهای فدایی خلق و به ویژه مجاهدین خلق به رهبری خمینی سبب شد تا دقیقا در نقطه اوج یک سر فصل تاریخی یک شکست نوستالژیک تمام جانفشانی ها و قهرمانی های یک نسل را بر باد دهد.
این درست است که بخش اصلی رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق به تازگی از زندان آزاد شده بود( گفته شده است بعد از قیام وقتی تمام اعضای سازمان در تهران در یک خانه گرد آمده اند شمارشان به چهل نفر نیز نمی رسیده است) اما فرصت چند ماهه تظاهرات و اعتصابات سبب شده بود که صدها هزار هوادار دوراین سازمان گرد آیند که سرانجام همین نیروها نیز قیام را شکل دادند.١
سازمان ندادن این نیروهای عظیم که خود برای پاسداری از قیام کفایت می کرد در حالی که جز باندهایی که توسط روحانیون در مساجد تشکیل میشد هیچ نیروی بالفعل دیگری که توانمندی سازماندهی و تئوریزه کردن مبارزات را برعهده داشته باشد وجود نداشت،یکی از اشتباهات جبران ناپذیر رهبری سازمان چ.ف.ح.ا در سال پنجاه و هفت و به ویژه در سه ماه پایانی حکومت شاه یعنی مرحله ی وضعیت انقلابی بود.
رهبری سازمان چ.ف.خ.ا ایران در آن زمان در فقدان رهبران جان باخته ای چون حمید اشرف و دیگران که پس از ضربات سال پنجاه و چهار و درگیریهای سال پنجاه و پنج جان باخته بودند به دست طیفی که به طیف شیراز مشهور شد و فرخ نگهدار از بارزترین آنها به شمار می رفت افتاده بود اعضای این طیف در زندان عادل آباد شیراز با اعضای حزب توده به تعاملی مسالمت آمیز دست یافته و نقطه نظرات این حزب را در برخورد با رهبری خمینی پذیرفته بودند(که این امر یک سال و نیم بعد منجر به انشعاب اقلیت از اکثریت که به سازش با رژیم اسلامی و ائتلاف با حزب توده امیدبسته بود شد) از همین رو بلافاصله پس از آزادی آنها از زندان نگرشی که در رابطه با روحانیت و به ویژه دیدگاه بیژن جزنی نسبت به مواضع خمینی در دهه چهل دراین سازمان وجود داشت کنار گذاشته شدو سیاست دنباله روی از رهبری خمینی در سازمان رواج یافت.
نتیجه این سیاست درفردای قیام آشکار شد، هنگامی که چریکها رادیو تلویزیون ، روزنامه ها ، نخست وزیری ، سفارت آمریکا،ساواک و پادگان ها را تحویل دولت موقت دادند،به فاصله چند ماه تمام هواداران و سمپات های چپ در این مراکز دولتی اخراج و تصفیه شدند ، استادان و دانشجویان در معرض اخراج قرار گرفتند، خمینی دریکی ازاولین سخنرانی های خود مطبوعات را تهدید کرد و جمله معروف " بشکند قلم هایی که بر ضد اسلام می نویسند " را صادر کردکه فرمان حمله حزب الله به رهبری صادق قطب زاده و اصلاح طلبان فعلی٢ به روزنامه نگاران و دادگاه های به اصطلاح انقلاب بود، روزنامه ها و نشریات یکی پس از دیگری توقیف شده یا به آتش کشیده شدند: آیندگان،تهران مصور و...
به هرجایی که مردم و شوراهای محلی قدرت را از دست سرمایه داران ، فئودالها و آخوندها گرفته بودند لشگر کشیدند: ترکمن صحرا ، کردستان ، خوزستان ، بلوچستان، لرستان و...
فرمان اجباری کردن حجاب در ادارات و سپس اجباری کردن حجاب در خیابان ها را صادر کردند و تظاهرات و اعتراضات زنان را سرکوب کردند.
با یک رفراندم دو گزینه ای و مجلس خبرگانی دستچین شده تکلیف نوع حکومت و قوانین مافوق ارتجاعی اسلامی ش را روشن کردند و سرانجام به احزاب و سازمانهای انقلابی یورش بردند و از همان ماههای نخست دست به دستگیری ، ترور و اعدام هواداران چریکهای فدایی خلق و سایر سازمانهای مخالف زدند تا سرانجام اولین رئیس جمهور ناسازگار را نیز از حکومت بیرون راندند و یورش علنی به نیروهای انقلابی را آغاز کردند، عجیب آنکه یکی دو ماه پیش از سی خرداد شصت نشریه کار اقلیت سندی را از مذاکرات محرمانه سران رژیم افشاء کرده بود که ضمن دسته بندی نیروهای مخالف تدابیری را برای سرکوب گسترده آنها اتخاذ کرده اما هیچ تمهیدی در برابر این تدارک برای سرکوب خونینی که به جان باختن دهها هزار نفر ، زندانی شدن صدها هزار نفر دیگر و رانده شدن صدها هزار نفر دیگر به خارج منجر شد اندیشیده نشد!٣
قیام بهمن پنجاه و هفت شکست خورد اما هیچ چشم اندازی وجود ندارد که نیروهای انقلابی از این شکست سهمگین درس گرفته باشند.
کم توجهی به نقش تبلیغات انقلابی یکی از عمده ترین نقاط ضعفی ست که از ربع قرن پیش تا کنون ( شایدجز چندماهی که زنده یاد سعید سلطانپور دبیر شورای نشریه کار بود) خود را به رخ می کشد، در حالی که رسانه های جریان مسلط ضد انقلاب نه تنها در داخل کشور بلکه در خارج از کشور با تمام توان به تبلیغ ضد انقلاب حاکم و مغلوب یا جایگزین می پردازند به نظر می رسد که نیروهای انقلابی هیچ برنامه مدونی برای مقابله رسانه ای (هرچند با توانی کمتر ) ندارند.عباس سماکار در یادداشتی در باره قیام بهمن می گوید که به جای رفتن به رادیو تلویزیون، به همراه هواداران چریکهای فدایی خلق رفته است تا کلانتری محل شان را تصرف کند.٤
چنین نگرشی هنوز هم متاسفانه وجود دارد به جای آن که تبلیغ و آگاهی در دستور کار قرار گیرد خرده کاری و پراکنده کاری در جنبش کمونیستی رواج می یابد در چنین شرایطی چگونه می توان به مداخله گری نیروهای انقلابی در یک مقطع سرنوشت ساز دیگر امیدوار بود، چگونه می توان نیروهای جوانی که تجربه مبارزه سیاسی و تئوریک چندانی ندارند را به خود آگاهی سیاسی رساند که؛ گاه برای نوشته های یک طنزپرداز ضد کمونیست هلهله می کشند،گاه شعار قیام مسلحانه و کارگر دانشجو اتحاد سر می دهند، گاه یادداشتهای یکی دو جوان وبلاگ نویس و روزنامه نگار در باب موضوعات مربوط به آزادی جنسی را بر بالای وب نوشته های خود می چسبانند و گاه عکس چه گوارا به دست می گیرند و سرود فداییان را می خوانند،گاه برای رفراندم سینه چاک می دهند و گاه برای شیرین عبادی چنان هلهه ای سر می دهند که تا چند روز صدایشان می گیرد! ٥
روز نوزدهم بهمن سال پنجاه و هفت ما می دانستیم که چه نمیخواهیم ،به خوبی هم می دانستیم چه می خواهیم اما چگونه؟ می دانم نه من که نوجوانی بودم که ظرف چند ماه هرچه کتاب ممنوعه بود خوانده بودم در پراتیک نمی دانستم بلکه همان چند روز ثابت کرد که دیگران نیز نمی دانستند،آیا اکنون می خواهند که بدانند؟
ناکجا آبادی که وطن من نیست
نوزدهم بهمن ماه هشتاد و سه

١٣٥٩: مدرسه راهنمایی کار هشت بهشت
پانویس ها:
یک:نگاه کنید به مصاحبه با مهدی سامع؛ قیام بهمن پنجاه و هفت: بازشناسی تاریخ، اميد حبيبي نيا،خبرنامه گویا
http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/006311.php
دو:در باره نقش برخی از سرکردگان فعلی نمایش اصلاحات فعلی در سرکوب دانشجویان و ضد انقلاب فرهنگی نگاه کنید به:سالروز مقاومت دانشجویان در مقابل انقلاب فرهنگی رژیم جمهوری اسلامی؛ ارژنگ سپاسی،پیک ایران.
http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=4461
سه: در راس نیروهایی که باید سرکوب می شدند سازمان چریکهای فدایی خلق ایران(اقلیت)، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر و سازمان مجاهدین خلق بودند، در این سند که صورتجلسه مذاکرات برخی از سران دولت و حزب جمهوری اسلامی ، سپاه پاسداران و کمیته با مشارکت کسانی چون عبدالله نوری،رجایی،لاجوردی،باهنر ،عسگر اولادی،نبوی،مهدوی کنی،فارسی،بهشتی،رفسنجانی و خامنه ای بود ضمن آنکه بر دستگیری ، اعدام و اعطای اختیارات قضایی به دادستان برای مقابله شدید با کمونیست ها و مجاهدین تاکیده شده است توصیه شده است تا از همکاری نیروهای اطلاعاتی حزب توده و اکثریت نیز برای شناسایی و بازداشت مخالفان استفاده شود ضمن آنکه خود آنها نیز در مرحله بعد و پس از سرکوب دسته اول و دسته دوم که لیبرال ها بودند در دسته سوم نیروهایی قرار دارند که باید مورد تصفیه قرار گیرند.
چهار:عباس سماکار: بازنویسی یک خاطره،قیام بیست و دو بهمن، دیدگاه
http://www.didgah.net/pfiles/Ghiam.pdf
پنج:برگرفته از وبلاگ یک دختر بیست و یک ساله دانشجو که برای آزادی زندانیان سیاسی فعالیت می کند و از اینکه برای شیرین عبادی فریاد کشیده بود اظهار ندامت کرده است.



