به بهانه بازشناسی باز نمایی رسانه ای گرایشات سیاسی جنبش مقاومت
امید حبیبی نیا
OmidHabibinia@hotmail.com
ژان لوک گدار فیلم/ مقاله ای دارد به نام نامه ای به جین ( با همکاری ژان پیر گورین و جین فوندا 1972) این فیلم را پس از دیدار جین فوندا از ویتنام در اوج جنگ با امپریالیستهای فرانسوی و آمریکایی و پس از همه چیز رو به راهه ) TOUT VA BIEN) ساخت.
گدار در این فیلم/ مقاله اگر چه خطاب به جین سخن می گوید اما در واقع مانیفستی سیاسی را بازمی نماید که گرایش روشنفکران در برابر مسائل مبرم روز ( و در این جا جنگ ویتنام ) را تشریح می کند.
جین فوندا و سایر هنرمندان ضد جنگ و مترقی در آن زمان بخش مهمی از پایگاه مرجع و در واقع رهبری فکری جنبش ترقی خواهانه در جهان غرب تلقی می شدند.
... چند شب پیش دوستی خبر داد که احمد باطبی هم اکنون در اتاق مشروطه خواهان در پالتاک است ، من نیز به عنوان یکی از پیگیران وضعیت وی به اتاق فوق رفتم و همزمان بر روی مسنجر بیست و چهار ساعته مان که صدها عضو دارد پیغام را منتقل کردم.
با حضور من در اتاق مشروطه خواهان که همزمان با پایان سخنان احمد باطبی بود ، دوستانی که از مسنجر پیشروان آزادی بیان وارد اتاق شدند مکرر از من به عنوان عضو کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی خواستند تا تائید کنم که آیا سخنران واقعا احمد باطبی بود یا خیر. در نتیجه نوبت گرفتم و اعلام کردم که من صدای احمد را نشنیده ام تا بتوانم تشخیص بدهم که آیا وی احمد باطبی بوده است یا خیر و البته ( شاید تحت تاثیر پیام های برخی دوستان ) یاد آوری کردم که من از حضور احمد باطبی در اتاق مشروطه خواهان در حیرتم.
برخورد آدمین های اتاق قابل انتظار بود از نوع همان برخوردهای سلطنت طلب هایی که وقتی ما مجموعه عکس انقلاب و قیام بهمن 57را در سایت کمیته پیگیری منتشر کردیم ما را به فحش و ویروس بستند و سرانجام سایت را هک کردند.آدمین ها البته گفتند که آن ها نه تنها سلطنت طلب نیستند بلکه مونارشیستها آن ها را دشمن می پندارند!
هر چه که باشد من همچنان بر این عقیده ام که چرخ تاریخ نباید به عقب برگردد مشروطه خواهی متعلق به صد و خرده ای سال پیش بود، همچنان که تبلیغ سلطنت در این روزگار همانند تبلیغ جذابیت و ملاحت دایناسورها می ماند!
دیشب با احمد گپ می زدم ، به وی یاد آوری کردم که در این وضعیت آن ها به عنوان رهبران بالقوه جنبش اعتراضی باید بسیار آگاهانه پیش بروند و مانع از آن شوند تا گروهها و نیروهای ارتجاعی پشت سر آن ها پنهان شوند، کسانی که اگر دستشان به خون این مردم آلوده نباشد ، اگر در غارت و چپاول ثروت و خیانت و مشارکت در جنایات مستیقما نقش نداشته اند ، حد اقل از یک جریان وابسته به منافع امپریالیستها و برای حکمفرمایی مجدد بخشی از بورژوازی رانده شده جانبداری می کنند.
احمد به خوبی نسبت به این موضوع آگاه بود ، بحث ما به دلیل مشکلات معمول چندان طولانی نشد اما سبب شد تا من این نامه را بنویسم که اگر چه خطابش به احمد است اما در واقع به کسانی ست که بسیاری از جوانان و مردم کشور آن ها را به عنوان الگوهای مقاومت می نگرند.
حدود هشت ماه پیش که کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی را به دنبال ربودن احمد باطبی تاسیس کردیم با استقبال ضمنی رسانه های لوس آنجلسی روبرو شدیم که بخش مهمی از حمایت های مالی آن ها از سلطنت طلبان (یا آن چنان که برخی مدعی اند از بودجه های مقرر برخی نهادهای وابسته به دولت آمریکا )تامین می شود، روبرو شدیم .
سکوت ما در برابر پیام های آنان سبب شد تا استقبال اولیه از کمیته پیگیری فرونشیند. از سوی دیگر رسانه های اینترنتی هوادار دوم خرداد نیز به سرعت از ما دور شدند.زیرا به سرعت در یافتند که برای ما خاتمی با خامنه ای تفاوتی ندارد و ما هیچ گاه وعده اصلاحات در رژیم را باور نکرده ایم.
موضع گیری رادیکال ما در برابر رژیم از سویی و سلطنت طبان از سوی دیگر سبب شد تا به تدریج یک چرخه رادیکالیزه شدن از سوی ما و در همین حال کناره گیری رسانه های محافظه کار و یا هوادار وعده های اصلاحات در برابر ما از جانب دیگر رخ بنماید.
رادیو های فارسی زبان پس از تجمع اعتراضی ما در هنگام حضور خاتمی در داووس کمتر به سراغ ما آمدند ، یکی از رادیو ها پس از آن کمتر تماسی با اعضای کمیته برای دریافت اخبار مربوطه بر قرار کرد و دیگری به دلیل نام بردن مصاحبه شونده از یک سازمان سرنگون خواه چپ وی را در لیست سیاه خود قرار داد!
از این پس کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی با دشواری های بسیاری روبرو شد زیرا کوشیده بود تا استقلال خود را حفظ کند اما این استقلال به بهای از دست رفتن بخش مهمی از تریبون های روشنگری ش تمام شده بود . از سوی دیگر از آن جا کمیته پیگیری در چارچوب های رایج دسته بندی های جریانات سیاسی خارج کشوری ( مثلا کمونیست کارگری ، شورای ملی مقاومت ، چپ رادیکال ، جمهوری خواه ، هوادار اصلاحات و یا سلطنت طلب ) جای نمی گرفت در نتیجه از حضور موثر در عرصه فعالیت سیاسی بالنده باز می ماند . زیرا بخشی از نیروهای سیاسی خارج کشور طبعا به دلیل آن که در یکی از این جریانات فعال بودند تلاش می کردند تا کمیته پیگیری را به سوی خود جلب کنند و هر گاه که در این کار ناتوان می ماندند ، کمیته پیگیری را متهم به وابستگی به یک جریان متعارض دیگر می کردند.
این متغییر ها تا آن جا کار های کمیته پیگیری را تحت الشعاع قرار داد که ازاهداف اولیه تاسیس ش دور شده بود، زیرا کمیته پیگیری به جای فعالیت بیشتر در زمینه حقوق بشری و راه اندازی یک کارزار بالنده برای تامین اهداف خود که همانا تلاش در جهت آزادی احمد باطبی و سایر زندانیان سیاسی بود وادار به عکس العمل می شد و بخشی از وجهه خود را برای جریان سازی و آلتر ناتیو سازی مصرف می کرد . این کار از سوی دیگر سبب می شد تا با قرار گرفتن کمیته پیگیری در جبهه اپوزیسیون رادیکال امکانات داخل کشوری ش به شدت محدود و هزینه فعالیت سیاسی فعالان در داخل کشور به شدت افزایش یابد.
در نتیجه موسسان کمیته پیگیری با موفق ارزیابی کردن فعالیت چند ماهه کمیته پیگیری تصمیم گرفتند فعالیتهای خود را در قالب یک تشکل تخصصی دیگر ادامه دهند که کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی نیر بخشی از آن باشد و این بار به جای فعالیت سیاسی بیشتر به اطلاع رسانی و فعالیت حقوقی بیشتر حول محور آزادی رسانه ها و بیان بپردازد.
طبعا کمیته پیگیری در چارچوب وظایف و اهداف خود می تواند و می باید به اشتراک عمل و پلاتفرم های موقت و یا حتی دائم با احزاب و جریانات سیاسی بپردازد . اولین آزمون دوره جدید پس از ارزیابی اولیه در روز سیزدهم فروردین ماه و برگزاری مراسم سیزده بدر به یاد زندانیان سیاسی رخ نمود.
در حالی که ارزیابی اولیه ما آن بود که میان فعالان کمیته پیگیری و سایر نیروهای شرکت کننده در این حرکت اعتراضی هماهنگی چندانی وجود نداشت ، همان شب در هنگام ارسال اخبار مربوط به وقایع آن روز ، گزارشهایی از یک رادیوی لوس آنجلسی دریافت کردیم که حکایت از آن داشت که دست اندرکاران آن رادیو سفره ناهار آن روز را برای برخی از فعالان دانشجویی پهن کرده اند.
با تماس با برخی از فعالان کمیته پیگیری در تهران ، آن ها نیز این موضوع را تائید کردند. طبعا هیئت اجرایی کمیته پیگیری این موضوع را حائز اهمیت بسیار تلقی کرد زیرا به قول یکی از اعضا با یک چلو کباب کل حرکت مصادره به مطلوب شده بود!
قرار بر این شد تا این موضوع در جلسه ای با حضور برخی از سازماندهندگان این حرکت مشترک مطرح شود که امکان آن پیش نیامد.
اما آن چه سبب هشیاری بیشتر ما شد آن بود که نیروهای فرصت طلب در هر حال آماده بهره گیری از شرایط و امکانات موجود در جامعه برای به دست گرفتن ابتکار عمل با کمترین هزینه های ممکن هستند.
بدیهی ست هنگامی که انحصار رسانه های فرا منطقه ای به دست بورژوازی سلطنت طلب باشد و از سوی دیگر رسانه های مستقل از قدرت مانور چندانی برخوردار نباشند ، امیر عباس ، احمد ، اکبر ، منوچهر ، ارژنگ و دیگران مصادره به مطلوب می شوند . با آن ها دائم در تماس هستند ، مصاحبه می کنند ، پیام آن ها را منتقل می کنند و در نهایت با تصویر سازی آن ها مشروعیت خود را به رخ می کشند!
...ژان لوک گدار در اسلو موشن( 1978) به هویت اشاره می کند ، هویت فردی در برابر هویت اجتماعی و در این میان بازنمایی سینما به عنوان آپاراتوس خود بازنما.
به نظرم وضعیت ما نیز در این آشفته بازار سیاست و رسانه ها بی شباهت به کاراکتر آن فیلم نباشد...
ناکجا آباد هجدهم اردیبهشت 1383
امید حبیبی نیا: چرا شعار رفراندم طلبی ضد دمکراتیک است؟
این نیروها از مردم می خواهند که در خانه خود بمانند و حداکثر به یک امضای اینترنتی و یا چند تا بوق زدن در خیابان بسنده کنند و بگذارند تا آن ها رفراندم را سازمان بدهند ، مجلس شیوخ یا موسسان یا نخبگان یا همان خبرگان را تشکیل بدهند ، قانون اساسی بنویسند ، شکل حکومت را تعیین کنند و البته خود نیز زمامدار حکومت شوند!
ادامه مطلب>
| امید حبیبی نیا:قحط الرجال ؟!؛در حاشیه نظرسنجی گویا در باره محبوب ترین چهره سیاسی ایران | ||
|
| ||
|
| امید حبیبی نیا: آخرین شورشی ،یادداشتی در باره سوزان سونتاگ ،یکی از برجسته ترین منتقدان قرن | ||
|
| ||
|
دوران اغلب این چهره های سیاسی (و به دلیل فقدان مشروعیت مطلق رژیم طبعا هم درون و هم بین رژیمی ها) به سر رسیده است و شاید برخی نیز با نگارنده همنوا باشند که در دوران ساختارشکنی های فرهنگی واجتماعی و سیاسی کنونی دیگر نسل جوان جامعه ما (بعد از تجربه دهشتناک ربع قرن اخیر) نیازی به "رهبر" به مفهوم کلاسیک آن ندارد!
تاثیر سوزان سونتاگ بر ادبیات، نقد هنری، عکاسی و رسانه های تصویری، فلسفه، سیاست، روانشناسی هنری و انتقادی، فرهنگ و رسانه و فمنیسم چنان عمیق است که شاید به سختی بتوان از نویسنده دیگری در نیم قرن اخیر با چنین تاثیرات گسترده ای بر فرهنگ و جامعه غرب یاد کرد.

