می گویند روزی ملانصرالدین سوار بر الاغ از دهی عبور می
کرد، مردم ساده ده که ناگهان ملایی دیدند بر وی آویختند که باید بالای منبر بروی و
وعظ و خطابه بفرمایی.
ملا که لابد شوخ طبعی ش گل کرده و از پذیرایی روستایان
نیز بدش نمی آمد، سه روزی آنها را سر کار گذاشت؛ روز اول بر بالای منبر نزول اجلال
فرمود و پرسید ای خلایق می دانید من می خواهم چه پند و اندرز و خطابه ای بکنم و
شما را از عذاب الیم نجات دهم؟ مردم با تعجب و لابد کمی نگرانی یک صدا جواب دادند
خیر ملا بفرما تا آگاه شویم، ملا گره در اخمهایش انداخت، از منبر پایین جست و گفت
حال که نمی دانید و تا این حد جاهلید پس چه فایده که شما را اندرز دهم؟!
روز بعد باز هم بعد از پذیرایی و مهمان نوازی ملا بر
منبر رفت و پرسید ای خلایق می دانید چه اندرزی می خواهم به شما بدهم و دین و ایمان
شما را استوار کنم؟ روستاییان ساده دل یک صدا فریاد زدند بله ملا!
ملا از بالای منبر پایین جست و گفت حال که می دانید برای
چه به خود زحمت بدهم؟
روز سوم روستاییان که از پذیرایی این ملای حریص خسته شده
بودند و می خواستند هرطور که شده وعظ و خطابه ای از وی بشنوند بلکه به درد آخرتشان
بخورد قرار گذاشتند که هر گاه ملا سوال خود را پرسید نیمی بگویند بله و نیمی دیگر
خیر!
چون ملا بر منبر شد به خلایق گفت می دانید چه خبر و پند
و اندرزی می خواهم به شما بدهم؟ نیمی از روستاییان بانگ برآوردند که بلی ملا و
نیمی دیگر که نه والله ملا!
ملا از بالای منبر پایین جست و غرغرکنان گفت عجب دهاتیهایی،
خب آنهایی که می دانند به آنهایی که نمی دانند بگویند و وقت گران مرا تلف نکنید!
آنگاه سوار الاغش شد و در میان حیرت و افسوس روستاییان
راه خود را گرفت و رفت.
...
حکایت سایت فارسی بی بی سی و سی سالگی انقلاب 1357 ایران
نیز بی شباهت به حکایت ملا و روستاییان نیست.
از زمانی که بخش فارسی بی بی سی در پی راه اندازی
تلویزیون خود برآمد رادیو و سایت فارسی ش تقریبا به حالت نیمه تعطیل درآمده اند و
از آنجا که مطالب سایت همواره در دسترس باقی می ماند شاید این وضع نیمه تعطیل در
سایت بیشتر به چشم می آید والا اینکه گوینده تازه کار در خواندن یک خبر سه خطی در
عرض یک دقیقه سه بار آن را غلط بخواند چیزی است که دیگر چندان تعجب برانگیز نیست،
از قدیم گفته اند: نو که آمد به بازار کهنه شدن دل آزار!
در میانه این رکود، کسادی و وخامت حال رادیو و سایت، بخش
فارسی تصمیم می گیرد که صفحه ای هم به مناسبت سی سالگی انقلاب 57 برپا کند.
گذشته از کیفیت مطالب که اغلب نوشته همکاران تازه بخش
فارسی است و تقریبا حرفی برای گفتن ندارند و گویی تنها برای صفحه پرکنی و رفع
تکلیف حول چند موضوع دم دستی نوشته شده اند، ترتیب و ساختار محتوایی ویدئوهای این
صفحه بلافاصله با استناد به حکایت ملا، سوال برانگیز می شود.
تا به امروز که 20 بهمن ماه است و صفحه ویژه روزهاست که
تیتر اصلی خود را حفظ کرده و تنها یکی دو مطلب دم دستی در معرفی افراد و جریانها
به آن افزوده شده است، در مجموع 10 مصاحبه کوتاه با اشخاص مختلف در باره انقلاب 57
در این صفحه منتشر شده است از شاعر گرفته تا بقال.
این گوناگونی افراد در وحله اول ممکن است جالب جلوه کند
ولی وقتی تک تک این ویدئوها را نگاه می کنیم، چند موضوع به ذهن مان می رسد:
-سردبیر سایت فارسی ناگهان در روزهای آخر تصمیم گرفته است این ویدئوها را سفارش
بدهد و در نتیجه از آدم های دم دست استفاده کرده است، این آدم های دم دست از بقالی
که خبرنگاران بخش فارسی از آن آجیل می خرند گرفته تا از خوش شانسی شاعری مشهور را
شامل می شده است.
-دروازه بانان این رسانه یا متوجه نیستند که با چنین ترکیبی ناخودآگاه دارند به
مخاطب القاء می کنند که قضیه جدی نیست یا متوجه هستند و خود چندان موضوع را جدی
نگرفته اند.
-محتوای این ویدئوها تقریبا (به استثنای هادی خرسندی و اسماعیل خویی) بیشتر ضد
انقلابی ست، اگر بخش فارسی به کسانی که به انقلاب باور داشتند دسترسی نداشته یا
مایل به مصاحبه با آنها نبوده است، آیا متوجه نیست که به این ترتیب کدام کفه ترازو
را سنگین تر کرده است؟
-مصاحبه شوندگان عمدتا سلطنت طلب یا از وابستگان به رژیم سرنگون شده سلطنتی
هستند، به این ترتیب اگر فرض کنیم که تا یک هفته دیگر جمهوریخواه، لیبرال سابق،
عضو نهضت آزادی، اصلاح طلب سابق و چپ سابق را هم در این صفحه ببنیم، باز جای سوال
پیش می آید که پس چرا اول سلطنت طلب ها؟
-همگی مصاحبه شوندگان در خارج از کشور اقامت دارند و تقریبا جز یکی دو نفر هیچ
کدام حرف تازه یا خاطره درخشانی برای بازگویی ندارند وقتی واکنش شدید دولتمردان
جمهوری اسلامی به بخش فارسی بی بی سی سبب می شود که این بخش از دریافت ویدئوهای
داخل کشور محروم شود، شنیدن خاطرات یا دیدگاه های افراد خارج از کشوری از انقلاب
آن هم با این شیوه انتخاب، سوال برانگیز می شود.
-وقتی که در متن های نویسندگان بی بی سی از اصطلاح "انقلاب اسلامی"
به کرات استفاده شود، نتیجه این می شود که از همان ابتدا تکلیف خود را روشن کرده
ایم، مثل این است که به جای کودتای 28 مرداد بگوییم قیام ملی 28 امرداد!
-گاهی انجام ندادن کاری که به قول ملا در آن "شک و شبهه" پیش می آید
از انجام دادنش بهتر است!
حالا اگر نگاهی به این ده ویدئو
بیندازیم (مصاحبه با اسماعیل خویی دو پاره شده است) روشن می شود که جز اسماعیل
خویی، هادی خرسندی و تاحدودی محسن سازگارا بقیه مصاحبه شوندگان اصولا حرفی برای
گفتن ندارند، دلیل این امر آن نیست که آنها جزء افراد معمولی یا رده پایین حکومت
سلطنتی بوده اند، دلیل آن نوع انتخاب و کج سلیقگی انتخاب کنندگان و مصاحبه گران
بوده است.
مهمترین خلاقیت مصاحبه گران قراردادن
سگ سرهنگ بهروز سرشار در پایان مصاحبه با او درکنار وی است که نتیجه نه تنها خنده
دار از آب در آمده است بلکه تمامی حرفهای جناب سرهنگ را نیز به طنز می کشاند!
اگر فردا فرخ نگهدار و یکی از بریدگان
مجاهدین خلق را هم در این صفحه به رخ بکشند، باز هنوز ما حکایت ملانصرالدین را به
خاطر خواهیم داشت که پس بقیه چه شدند؟
...
فرض کنیم که قرار بود مسئولیت این
مصاحبه را به یک دانشجوی ترم سوم ارتباطات بدهند و بگویند برو 20 تا مصاحبه بگیر،
دانشجوی مورد بحث چه می کرد؟
احتمالا چون رسانه مربوطه بی بی سی
بوده و باید حواسش به ترازو و غیره و ذالک باشد لیستی تهیه می کرد، به این شرح:
-سه چهار نفر نفر از بلندپایگان رژیم سابق؛ مثلا: فرح پهلوی، اعضای خاندان
سلطنتی، اعضای دولت های آخر رژیم پهلوی، فرماندهان نظامی و امنیتی و...
-سه چهار نفر از بلندپایگان فعلی و پیشین رژیم جمهوری اسلامی؛ مثلا: ابراهیم
یزدی، ابوالحسن بنی صدر، آیت الله طاهری، حجت السلام ناطق نوری،محسن رضایی، حجت
السلام حسن خمینی و...
-دو سه نفر از شرکت کنندگان در انقلاب و سرکوب ش؛ مثلا: فرمانده نظامی،
فرماندهان حکومت نظامی، رئیس کمیته انقلاب، همافران، فرمانده گارد شاهنشاهی، یک
روحانی بلند پایه، یک بازاری معروف، ساواکی ها، اعضای سازمانهای چریکی، زنان مبارز
و...
-دو سه نفر از اعضای بلندپایه "سازمانهای انقلابی"؛ مثلا: مهدی سامع،
مسعود رجوی،عباس توکل، اشرف دهقانی و... (منظور البته انقلابی در آن زمان است نه آنکه این دانشجو
فرضا مجاهدین خلق را هم اکنون نیز انقلابی فرض کند!)
-دو سه نفر از روشنفکران ، هنرمندان و روزنامه نگاران؛ مثلا: سردبیران یا
دبیران سرویس روزنامه های زمان انقلاب یا سردبیران رادیو و تلویزیون، مجریان اخبار
و ...
با تهیه این فهرست و بررسی امکان
مصاحبه با این افراد و در نظر گرفتن اینکه در صورت پخش چنین مجموعه ای نزدیکی به
واقعیت عینی و تقرییا گوناگونی و همه جانبه نگری لحاظ شده است، سردبیر مربوطه ضمن
تشویق دانشجوی مورد بحث، احتمالا شب با آرامش سر به بالین خواهد گذارد!
...
نگارنده بر این باور است که پیش از
اینکه بخش فارسی بی بی سی نیتی برای تبلیغ "ضد انقلاب" یا اصولا هر نیتی
برای این شیوه پرداختن به انقلاب و سالگردش داشته باشد، محذورات، عجله و امکانات
کمتر سبب شده است تا صفحه ای برپا شود تا برای خالی نبود عریضه، سایت فارسی بی بی
سی هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
از آنجایی که تلویزیون فارسی بی بی سی
اکنون تریبون اصلی این رسانه است در چند ماه گذشته به نظر می رسد که در رادیو و
سایت فارسی این رسانه نشانی از شور و حوصله برای کارهای معمول هم کمتر به چشم می
آید چه برسد به کار ویژه!
بنابراین نگارنده هم بیش از این به
این صفحه ویژه نمی پردازد چرا که: "موضوع جدی نیست" یا به قول ملا؛
ناآگاهان می توانند بروند (در باره انقلاب) از آگاهان بپرسند و دست از سر بی بی سی
بردارند!
اشاره: آغاز به کار تلویزیون فارسی بیبیسی به گمان بسیاری از صاحب
نظران و تحلیل گران ارتباطات یک اتفاق مهم در تاریخ ارتباطات ایران به
شمار می رود، از همین رو در این سلسله مطالب تحلیلی(در سه بخش)خواهیم
کوشید تا نگاهی ژرف تر و تحلیلی بر سازوکار این شبکه تازه بیندازیم و در
این راه از نظرات و انتقادات مخاطبان نیز برای تهیه مطالب آتی بهره خواهیم
گرفت، نویسنده که در هجده سال گذشته در زمینه نقد و تحلیل رسانه ها فعالیت
داشته است، بر این باور است که گسترش چنین نقدها و تحلیل های رسانه ای فضا
را برای ژرف نگری و به طریق اولی بهینه سازی رسانه های فارسی زبان بیشتر
می گشاید.
تلویزیون فارسی بیبیسی سرانجام پس از دو سال تدارک گسترده، دو هفته پیش برنامه های خود را برای مخاطبان فارسی زبان آغاز کرد.
این شبکه که از پشتیبانی نزدیک به 150 کارمند و روزنامه نگار در لندن و
برخی دیگر از نقاط جهان برخوردار است، به دلایل مختلف از اهمیت و اولویت
بسیاری برای نقد و تحلیل های رسانه ای برخوردار است زیرا به نظر می رسد پس
از نزدیک به دو دهه از آغاز به کار تلویزیون های فارسی زبان در خارج از
کشور مهم ترین و حرفه ای ترین شبکه تلویزیونی فارسی زبان مستقر در خارج از
کشور باشد.
تاریخچه
شبکه های تلویزیونی فارسی زبان در اوایل دهه هشتاد در کالیفرنیا و
بیشتر در لس آنجلس پدیدار شدند، در آن روزگار شبکه های فارسی زبان لس
آنجلسی با مشکلات درونی و بیرونی بسیاری دست و پنجه نرم می کردند زیرا
جامعه ایرانیان ساکن آمریکا هنوز هویت کنونی خود را نیافته بود و به علاوه
اداره یک تلویزیون فارسی حتی با تولید برنامه های رادیویی و حداکثر اجرای
چند برنامه گفتگوی تلویزیونی (talkshow)و پخش ویدئو کلیپ های ترانه های لس
آنجلسی از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نبود، در نتیجه شبکه های تلویزیونی
فارسی زبان بنا بر گرایش های سیاسی جامعه ایرانیان آمریکا که در برخی
موارد خود را تبعیدیان وابسته به رژیم سرنگون شده سابق می خوانند، بدل به
تلویزیون های سیاسی و رسانه سرنگون طلب (suberversive media) شدند.
این گرایش سیاسی اقتصادی با استقبال بسیاری روبرو شد و به تدریج که
رسانه های ایرانیان به ویژه در نقاط تجمع آنان مانند لس آنجلس رشد یافت،
شبکه های تلویزیونی فارسی زبان نیز گسترش یافتند و برخی نیز موفق شدند
توجه بازار تازه شکل گرفته ایرانی را به خود جلب کنند.
در اوایل دهه نود، گسترش رسانه های فارسی زبان در جامعه پویای نزدیک به
نیم میلیون نفری ایرانیان ساکن کالیفرنیا چنان شدت گرفت که حتی جمهوری
اسلامی را نیز به میدان آورد و با تاسیس شبکه ای به نام آفتاب که برنامه
هایش از طریق صدا و سیما تامین می شد وارد این رقابت حرفه ای شد. طبعا از
آنجا که برنامه های شبکه آفتاب از نظر تنوع و کیفیت با برنامه های شبکه
های فارسی زبان که دچار مشکلات کمبود دانش رسانه ای، متخصص و سیاست رسانه
ای موثر برای مخاطب سازی بودند قابل مقایسه نبود، رسانه های سرنگون طلب
تبلیغات وسیعی علیه آن به راه انداختند و خواستار تحریم آن شدند، این شبکه
مدتی بعد ناچار به پایان دادن به کار خود در لس آنجلس شد اما تجربه خوبی
برای صدا و سیما برای تاسیس شبکه های برون مرزی جام جم فراهم آورد.
در اوایل دهه نود، سازمان مجاهدین خلق ایران که تحت عنوان شورای ملی
مقاومت ایران در اروپا به فعالیت می پرداخت در لندن و بغداد یک شبکه
تلویزیونی با عنوان سیمای آزادی
تاسیس کرد که در زمان خود حرفه ای ترین شبکه تلویزیونی فارسی زبان خارج از
کشور بود زیرا بسیاری از دست اندرکاران آن از کارکنان سابق رادیو و
تلویزیون ایران و یا روزنامه نگاران تبعیدی بوده و برخی نیز دانش آموخته
روزنامه نگاری و ارتباطات بودند.
اما فعالیت این شبکه تلویزیونی ظاهرا تحت فشار جمهوری اسلامی بارها
دچار مخاطره شد و مرکزی در صدا و سیما با همکاری سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی مامور پخش پارازیت بر روی فرکانس های آن شد زیرا فرض بر آن بود که
این شبکه برای عضوگیری و سازماندهی فعالیت های هواداران سازمان مجاهدین
خلق در ایران تاسیس شده است.
با این حال علاوه بر اینکه تماشای این شبکه در داخل ایران کم مخاطره
نبود، محتوای مذهبی، تک و حزبی و تک ساحتی برنامه های آن به شدت مخاطب
عادی را در نخستین مواجهه پس می زد.
برنامه سازان این شبکه بعدها با هوشمندی دریافتند که برنامه های
هجوآمیز به جای تبلیغات سیاسی مستقیم توجه بسیاری را جلب می کند و از این
رو در سالهای اخیر با قراردادن برخی از این تکه های کمدی هجو بر روی اینترنت و یوتیوب توانسته اند بخشی از مخاطبان عادی را تحت پوشش قرار دهند.
اما شبکه های فارسی زبان به غیر از سیمای آزادی و برخی تلاشهای محدود برای
پخش برنامه از طریق ماهواره هایی که ایران را تحت پوشش قرار می داد تا
زمانی که گیرنده های دیجیتال به منازل مردم راه پیدا نکردند نتوانستند (به
معنای واقعی) به مخاطبان ایرانی دسترسی پیدا کنند.
آغاز پخش تلویزیون های فارسی زبان نیز با واقعه ای عجیب همراه شد که دخالت برخی از تکنوکراتهای جمهوری اسلامی را برملا می سازد.
در یکی از برنامه های علیرضا میبدی مجری اصلی شبکه NITV، مخاطبی از
اصفهان در حین برنامه زنده به وی زنگ می زند و خبر می دهد که برنامه او در
حال پخش در ایران است، بدون آنکه اصولا این شبکه ماهواره ای برای پخش در
منطقه اجاره کرده باشد! (1)
بنا برگفته ها برخی از نزدیکان فرزندان رفسنجانی، رئیس جمهور وقت در آن
زمان با توجه به گسترش و رونق بازار ماهواره در پی واردات و توزیع
رسیورهای دیجیتال به بازار بوده اند، آنها که پیش تر فروش گسترده دستگاه
های پخش VHS را تجربه کرده بودند، اکنون بر آن بودند که از این خوان
گسترده بهرمند شوند.
بهر روی پخش "اتفاقی" شبکه NITV در ایران سرآغازی شد برای ورود
تلویزیون های فارسی زبان به بازار ایران که با رونق شدید خود،کار و بار
دیش سازان، نصب کنندگان، واردکنندگان و فروشندگان رسیور و در مراحل بعد هک
کنندگان کانالهای کارتی (غالبا حاوی محصولات پورنو) را در اواخر دهه نود و
اوایل دهه جاری سکه کرده بود.
به تدریج با گرم شدن بازار سروکله کانالهای تفریحی نیز پیدا شد و در
ملال و تک ساحتی بودن کانالهای سلطنت طلب، از قرار این گونه کانالها با
استقبال بیشتری روبرو شدند. هر چند که تولید در این گونه کانالها در نازل
ترین و سخیف ترین شکل ممکن باقی ماند ولی حداقل پخش گسترده تر موسیقی
ایرانی و غربی از آنها از برنامه های خسته کننده گفتگوی چند پیرمرد
بازنشسته سیاسی سلطنت طلب که با زبانی متعلق به چندین دهه پیش سخن می
گفتند و کمترین تصوری از وقایع و گرایش های روز در ایران نداشتند، جذاب تر
و تماشایی تر بود!
در سال 1383 بخش فارسی صدای آمریکا نیز به این مجموعه پیوست تا خلاء یک
شبکه تلویزیونی حرفه ای را پر کند اما به دلایل بسیار از جمله محذورات
تولیدی، سمت و سوی سیاسی و نزدیکی بیش از حد به جریان سیاسی رسمی دولت
آمریکا برنامه های سیاسی و خبری آن کمتر مورد توجه نسل جوان که بیش از
هفتاد درصد از جمعیت کنونی ایران را تشکیل می دهند واقع شد اما در عوض
برنامه های اجتماعی، فرهنگی و هنری مشتری بیشتری یافت.
تا مدتها تلویزیون فارسی صدای آمریکا
(VOA)تنها شبکه تلویزیونی "حرفه ای" خارج از کشور باقی ماند که ناگزیر
برخی از فعالان اجتماعی و سیاسی و حتی روزنامه نگاران را وادار به همراهی
با خود می کرد.
سرانجام در بیست و پنجم دی ماه 1387، شبکه تلویزیونی فارسی بیبیسی
آغاز به کار کرد که دومین شبکه غیر انگلیسی زبان بیبیسی به شمار می رود
و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ارتباطات تا به این جا و چنان که انتظار
می رفت "حرفه ای ترین" شبکه فارسی زبان خارج از کشور است.
این شبکه با استخدام حدود 100 کارمند (که گفته می شود بسیاری از آنها
سابقه آشنایی با مدیران آن را داشته اند) و با همراهی نزدیک به پنجاه
کارمند قبلی خود تلاش کرد تا کم و بیش سه رسانه فارسی زبان خود را در
جریان تهیه و تولید محتوا به یکدیگر نزدیک سازد.
مخاطب شناسی
تلویزیون فارسی بیبیسی با توجه به ویژگی های مخاطبان ایران و برآوردی
که از شیوه مخاطب سازی خود داشت با استفاده از برخی زمینه سنجی ها که توسط
سرویس جهانی برای شناخت گرایش های مخاطبان صورت می گیرد توانست به شمای
اولیه مخاطب خود دست یابد.
دست اندرکاران این رسانه نظرسنجی های تلفنی به سفارش سرویس جهانی را از
نمونه های ساکن ایران برای تئوریزه کردن شیوه و ساختار تولیدی خود ملاک
قرار دادند. (2)
اما یک نظرسنجی علمی نیز در همان انتهای تدارک تلویزیون در اختیار آنها قرار گرفت، این نظرسنجی
که دانشجویان هشت دانشگاه در ایران مورد پرسش قرار گرفتند می تواند ملاک
خوبی برای درک انتظارات مخاطبان جوان (یا در این مورد دانشجویان) از این
رسانه تازه باشد.
به عنوان نمونه در این نظرسنجی چهل و دو درصد از دانشجویان اظهار داشته
بودند که اخبار و برنامه های سیاسی در شبکه های تلویزیونی (اعم از داخلی و
ماهواره ای) را بطور مداوم تماشا می کنند.
حدود 83 درصد نیز گفته بودند که شبکه های دیگری غیر از شبکه های داخلی سیمای جمهوری اسلامی را تماشا می کنند.
در میان سایت هایی که این دانشجویان برای اطلاع از اخبار از آنها بهره
می گیرند سایت فارسی بی بی سی با اختلاف چشمگیری از سایر سایت ها پیش تر
است. در همین حال بیش از 44 درصد پاسخگویان گفته بودند که به اخبار و
اطلاعات ارائه شده از سوی بیبیسی اعتماد دارند.
نکته جالب توجه در این نظرسنجی آن است که اغلب دانشجویان در بین شبکه
های خبری بین المللی (مانند سی ان ان، الجزیره و...) شبکه جهانی بیبیسی
را انتخاب کرده بودند.
نتایج این نظرسنجی نشان داد که دانشجویان مورد پرسش به میزان زیادی
نسبت به تلویزیون فارسی بیبیسی و موفقیت آن خوشبین هستند و بیبیسی در
میان آنان از اعتبار خوبی برخوردار است.
برآوردهای غیررسمی حاکی ست که حدود 65 درصد مردم در مناطق شهری از
تلویزیون ماهواره ای استفاده می کنند و با توجه به شهرت و اعتباری که
بیبیسی در میان عامه مردم دارد می توان انتظار داشت که بسیاری از آنان
در نخستین روزها و هفته های آغاز به کار این تلویزیون به پای آن بنشینند.
بخش فارسی بیبیسی با گزینش مدبرانه خبر و برنامه های متنوع در قالب
یک رسانه اطلاع رسان اما کوشیده است تا توجه بخش وسیع تری از مخاطبان به
ویژه مخاطبان جوان تر که در خانواده های امروزین ایران نقش اصلی در انتخاب
برنامه و سرگرمی های شبانه خانوادگی دارند را جلب کند.
اما مخاطب یک تلویزیون عمومی به دنبال چیست؟
بنا بر نظریات و یافته های شناختی در ارتباطات، مخاطب در جستجوی:
* اطلاعات و آموزش
* راهنمایی و راهبرد
* سرگرمی و آسودگی relaxation
* ارتباط اجتماعی
* تقویت ارزش ها
* کامیابی فرهنگی
* تخلیه هیجانی
* شکل دهی هویت و سازگاری
* تجربه سبک زندگی lifestyle
* امنیت
* تحریک جنسی
و وقت گذرانی
است. از این میان یک تلویزیون عمومی اطلاع رسان می تواند بسیاری از
نیازهای روانی، اجتماعی و فرهنگی وی را تحت پوشش قرار دهد. زیرا این
تلویزیون می تواند وی را با دیگران مرتبط سازد، وقایع را به دلبستگی های
شخصی وی پیوند بزند و به اوقات فراغتش نظم ببخشد.
این فرایند که به آن "عادت رسانه ای" می گویند در کوتاه مدت می تواند
به شکل دهی گروهی از مخاطبان دائمی (مخاطبان اولیه) منجر شود که خود مبلغ
رسانه جدید برای دیگران بشوند.
از همین رو شایدتلویزیون فارسی بیبیسی با شناخت بهتر از نیازهای
مخاطبان و فقدان خط قرمزهای تولید و پخش صدا وسیمای جمهوری اسلامی در
چارچوب برنامه های خود به شرط تنوع بخشیدن به برنامه هایش موفقیت بیشتری
کسب کند.
ویژگی های مخاطب جوان یعنی تحرک، صمیمت، خلاقیت، ساختارشکنی، تنوع،
تکثر، تعامل و به روز بودن ویژگی هایی است که برای برنامه سازی "مخاطب
محور" باید در نظر گرفت. (3)
با نگاهی به نوع برنامه های پخش شده از این تلویزیون و ساختار آنها می
توان گفت که حداقل در بین تلویزیون های فارسی خارج از کشور، این رسانه
تازه از نظر توجه به مخاطب هدف عملکرد بهتری داشته است.
این امر دلایل بسیاری دارد که می توان به چند مورد اشاره کرد: جوان
بودن برنامه سازان و جوان گرایی در بخش فارسی؛ متکی بودن به روزنامه
نگارانی که به تازگی از کشور خارج شده و دارای ارتباط مستمر با ایران
هستند؛ استقرار در لندن: شهری با جمعیت فعال فارسی زبان نزدیک به صدهزار
نفر که بسیاری از آنان دائم در حال رفت و آمد به ایران هستند و این شهر را
به یکی از مقاصد اصلی ایرانیان در اروپا بدل ساخته است؛ بهره گیری از
تجربه برنامه سازی در رادیو؛ همه فن حریف بودن و به قول معروف آچار فرانسه
بودن روزنامه نگاران که آنها را وادار می سازد دائم در تماس با جامعه مقصد
و پیگیر اطلاعات مختلف از مجاری مختلف باشند و سرانجام ارتباط بیشتر و
نزدیک تر مخاطبان با بخش فارسی بیبیسی به دلیل اعتبار و شهرت از سویی و
سهولت دسترسی به آن از سوی دیگر.
در مباحث آینده به این نکته خواهیم پرداخت که چرا مخاطب نمونه جامعه
ایرانی ترجیح می دهد تلویزیون فارسی بیبیسی را از میان شبکه های
تلویزیونی تماشا کند ولی شاید اشاره به یک یافته تازه بیراه نباشد؛ یکی از
گزارشهای اخیر منتشر شده در مرکز تحقیقات صدا و سیما حتی با وجود
دستکاریها و چینش هایی که در زمینه نتایج نظرسنجی های دائمی صورت می گیرد
حاکی ست از میزان اعتماد مخاطبان به صحت اخبار سیمای جمهوری اسلامی به
نسبت فصل گذشته کاسته شده است. فقدان مشروعیت و اعتمادبخشی رسانه های
داخلی جمهوری اسلامی به دلیل سانسور آشکار و علنی حاکم برآنها سبب شده است
که رسانه های فراملی و آلترناتیو از اعتبار بیشتری نزد مخاطبان برخوردار
شوند اما در این میان مخاطبان هر نوع رسانه، ویژگی ها، خصائص و نیازهای
خاص خود را دارند، ویژگی عمده مخاطبان تلویزیون ماهواره ای آن است که بطور
معمول متعلق به طبقه متوسط هستند و از آن برای بهرمندی از مسائل روز و
سرگرمی استفاده می کنند تا نیازهایی که توسط شبکه های داخلی تامین نمی
شوند و می توانند بخشی از نیازهای دوازده گانه بالا باشند را برآورده
سازند.
بنابراین تلویزیون فارسی بیبیسی باید در محدوده نوع برنامه های خود
نیازهای مخاطب هدف خود را برآورد نیازهایی که تامین آنها نه از شبکه های
داخلی و نه لس آنجلسی و نه صدای آمریکا برمی آید، این رویکرد در مخاطب
شناسی می تواند نقطه شروع خوبی برای این رسانه تازه باشد.
ساختار(یک نگاه مقدماتی)
با آنکه هنوز تنوع زیادی در برنامه های غیرخبری و تولیدی این شبکه به
چشم نمی خورد اما با نگاهی به همین برنامه های پخش شده می توان دریافت که
اغلب آنها ساختاری حرفه ای دارند و می توان آن را در چارچوب و استاندارد
کیفی بیبیسی قرار داد.
تا همین جا هم بیبیسی فارسی با هشت ساعت پخش روزانه از بیبیسی عربی با امکانات، سابقه و بودجه بیشتر در برنامه سازی بسیار موفق تر عمل کرده است.
نگاهی به کنداکتور
و برنامه های تلویزیونی بخش عربی نشانگر آن است که تولید غیرخبری روتین در
این شبکه بسیار کمتر از بخش فارسی در نظر گرفته شده است و مخاطبان عرب
زبان این شبکه تقریبا جز اخبار و برنامه های سیاسی چیز دیگری از آن نمی
بینند.
اما اخبار در تلویزیون فارسی، تنها حدود پنجاه درصد از برنامه های این
شبکه را تشکیل می دهد که در یک نگاه گذرا می توان گفت که تا به اینجا
بهترین شکل ارائه خبر تلویزیونی را به نمایش گذاشته است.
در بخش دوم بطور مشخص یکی از برنامه های خبری این شبکه را مورد بررسی
قرار خواهیم داد اما در اینجا به بخشی از مشخصه های بارز اخبار در
بیبیسی اشاره می کنیم:
* اجرا: مجریان اخبار بیبیسی بی اغراق اگر بهترین مجریان تاریخ
تلویزیون در ایران نباشند، یکی از بهترین ها هستند. این درحالی است که
اغلب آنها تاکنون هیچ تجربه اجرای تلویزیونی نداشته اند، با این حال شیوه
بیان، ارتباط برقرار کردن و اعتماد به نفس آنها قابل توجه است. هرچند که
برخی از آنها هنوز روی تن صدا و شیوه اجرای خود تسلط کافی ندارند اما در
مقایسه با مجریان شبکه های تلویزیونی فارسی زبان به مراتب بهتر هستند و
دست کمی از مجریان با سابقه بیبیسی هم ندارند.
* اصالت: اخبار در این تلویزیون بنا بر سنت بیبیسی تا حد ممکن اصیل
است، یعنی اولین منبع خبر خبرنگاران بیبیسی هستند این امر سبب می شود که
مخاطب اعتبار و اهمیت بیشتری برای اخبار آن قائل شود. اولین بخش خبری این
شبکه هم بطرزی چشمگیر با چندین گزارش زنده از خبرنگاران اختصاصی این شبکه
در گوشه و کنار جهان پخش شد. چند روز بعد این شبکه تازه تاسیس مراسم تحلیف
رئیس جمهور آمریکا را بطور مستقیم پخش کرد که شروع درخشانی به حساب آمد.
* پردازش: شیوه پردازش خبر، گفتگو در استودیو، ارتباط مستقیم و زنده
ویدئویی(ونه تلفنی)، گرافیک های درخشان برای کپشن های خبری و مجموعه
چیدمان حرفه ای و دینامیک آن بلافاصله تفاوت آن را با بخش های خبری موجود
در شبکه های دیگر نشان می دهد.
* تنوع: سوئیچ از هارد نیوز به سافت نیوز (نرم خبر) و انتخاب اغلب
مناسب این سافت نیوزها متناسب با سلیقه مخاطبان جوان و تنوع چشمگیر در بخش
خبری در استفاده از همه شیوه های اجرا، تولیدو پخش با وجود امکانات محدود
نشانگر درک اصولی مدیران آن در اهمیت تنوع بخشی و استفاده از همه قابلیت
های موجود برای ایجاد آن دارد.
* خلاقیت: سردبیری و تهیه کنندگی برنامه خبری تلویزیونی نیازمند خلاقیت
است، بیبیسی فارسی تا به اینجا نشان داده است که از خلاقیت کافی برای
بومی سازی خبر،ارتباط با مخاطب و تولید رپرتاژ ویژه برخوردار است، امری که
باز به دلایل بسیار منحصر به فرد است.
با نگاهی گذرا به ساختار پخش در این شبکه می توان حدس زد که بسیاری از
مخاطبان جوان تر ترجیح خواهند داد حداقل اخبار را از این شبکه تلویزیونی
تماشا کنند زیرا به نظر می رسد که برای نخستین بار خبرتلویزیونی (به معنای
تصویر، درگیرسازی،ارتباط یابی و عینیت) به معنای صحیح خود در این شبکه
عرضه می شود.
1- ضیاء اتابای، کنفرانس انجمن پژوهشگران ایران، دانشگاه واشنگتن، واشنگتن، 2006
2- استفاده از شیوه نظرسنجی تلفنی به ویژه برای کشورهایی نظیر ایران
از نظر اعتبار و روایی روشی چندان قابل اعتماد نیست و به یافته های آن نمی
توان کاملا استناد کرد.
3- امید حبیبی نیا، رهیافت هایی برای برنامه سازی برای جوانان، اداره کل پژوهش معاونت سیاسی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، 1381
سالی که چند روزی است آن را پشت سر گذاشتهایم در عرصهی ارتباطات و رسانهها سالی سرشار از وقایع و رخدادهای مهم بود در این مرور به برخی از مهمترین این رخدادها در سال ۲۰۰۸ نگاهی میاندازیم.
اوباما میتازد
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و چالشهای سیاسی در عرصه رسانهها، شاید مهمترین نقطه عطف سال گذشته بود. باراک اوباما که پیشتر با کتابهای خود شهرت و محبوبیت بسیاری برای خود دست و پا کرده بود، به عنوان نامزد دمکراتها وارد عرصه رقابتها شد.
او با بهرهگیری از تبلیغات موثر تیم روابط عمومی خود به ویژه در اینترنت به سرعت همهی رقبای خود را پشت سر گذارد و هواداران او نیز با استفاده از شبکههای اجتماعی، وبلاگها، اتاقهای گفت و گو و نیز سایتهای اشتراک ویدیو نظیر یوتیوب، موج عظیمی از تبلیغات سیاسی برای او به راه انداختند که عرصه رقابت را برای حزب رقیب تنگ ساخت.
اشتباهات، گافها و سوابق مککین و پیلین در هزاران وبلاگ منتشر میشد و از طریق سایتهای اشتراک لینک مانند دیگ به بسیاری از کاربران اینترنت عرضه میشد.
باراک اوباما که سخنرانیهایش به خوبی پردازش و با خواستههای طبقه متوسط جامعه آمریکا سازگارتر میشد، آنلاینترین نامزد و رییس جمهور آتی ایالات متحده، لقب گرفته است و برخی از نظرسنجیها حاکی است طرفداران وی بیش از همه اخبار مرتبط با او را از اینترنت دریافت میکردند.
نقش اینترنت در انتخابات اخیر ایالات متحده نیز اهمیت بیشتری یافته است، برخی نظرسنجیها حاکی از آن بود که بیش از هشتاد درصد از کاربران اینترنت در این کشور از اینترنت به عنوان نخستین رسانه برای آگاهی از اخبار مرتبط بهره میگیرند در حالی که این میزان در انتخابات قبلی ریاست جمهوری تنها بیست درصد بود.
پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری همچنین سبب شد تا میزان اساماسها در شب اعلام نتایج در آمریکا به سه برابر برسد و در تاریخ کمپانی ایتیاندتی (AT&T) که بزرگترین شرکت ارتباطی این کشور محسوب میشود، این میزان به رقم بیسابقه چهل و پنج درصد افزایش یابد.
میزان حمایتکنندگان اوباما در فیسبوککه بزرگترین و حرفهایترین شبکه اجتماعی اینترنت است در هفته پیش از انتخابات به بیش از چهار برابر مککین رسیده بود و میزان مخاطبان تبلیغات اوباما در یوتیوب با مککین قابل مقایسه نبود.
ویدیوهای اوباما بیش از نود و هفت میلیون ببینده داشت و مککین تنها بیست و پنج میلیون. به این ترتیب به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ارتباطات نبردهای تبلیغاتی آتی نه در صحنه تلویزیون بلکه روی اینترنت صورت خواهد گرفت زیرا انتخابات جاری نشان داد که وب ۲ چه قابلیتهایی برای اقناع افکار عمومی دارد.
اپل وارد میشود
شرکت اپل در سال ۲۰۰۸ به موفقیتهای چشمگیری دست یافت، اپل در سال ۲۰۰۸ با فروش میلیونها دستگاه ایفون جدید و ارائه برخی نوآوریهای دیگر نظیر iMobile برای هماهنگی شبکهای بین ایفون، مک و سایر محصولات اپل در عرصه تلفن همراه یکهتاز بود.
آغاز عرضه ایفونهای نسل سوم در بسیاری از کشورهای غربی به یک رخداد جالب بدل شد که با صفهای طویل مشتریان برای دستیابی به ایفون جدید با نصف قیمت قبلی توجه بسیاری را به خود جلب کرد.
تنها در طول یک فصل، نزدیک به هفت میلیون ایفون جدید فروخته شد که کل فروش ایفون را به نزدیک به چهارده میلیون دستگاه رساند و نفس غولهای تولید کنندهی تلفن همراه جهان را در دوی سرعت برید.
اپل همچنین در عرصه تولید و بازاریابی لپتاپ و رایانه مک نیز به توفیق بسیاری دست یافت و در حالی که در اولین روزهای سال ۲۰۰۹ استیو جابز بار دیگر برای معرفی محصولات اپل روی صحنه خواهد رفت، بسیاری بر این اعتقادند که اپل با ارائه ایفون و تمکیل آن به تنهایی توانسته است موقیعت خود را در بازار ارتباطات مستحکم کند.
به علاوه، رایانههای رویایی مک برای کسانی که از دست سیستم عامل ویندوز و رایانههای معمولی کلافه شدهاند نجات دهنده خوبی به شمار میرود. در حالی که تا پایان سال ۲۰۰۷ تعداد کاربرانی که از رایانههای مک استفاده میکردند کمتر از هفت و نیم درصد بود، اکنون این میزان به ده درصد رسیده است.
پیشبینی میشود با ورود مدلهای جدیدتر با قابلیتها و کارآییهای تازه بر مشتریان اپل نیز افزوده میشود زیرا رویکرد جدید اپل برای پوشش دادن به همهی نیازهای مشتری در عرصه اینترنت بیسیم و موبایل چیزی است که علاوه بر کیفیت بهتر، نقاط ضعف کمتر و ایمنی بیشتر کاربران را به خود جذب میکند.
با این حال هنوز بسیاری از برنامههای وب با سیستم عامل ویندوز کار میکنند اما ترفندهای تازه و امکانات تازهای نیز برای استفاده از این ابزارها یا استفاده توأم از هر دو سیستم عامل لئوپارد و ویندوز فراهم شده است.
بنابراین بسیاری پیشبینی میکنند اگر اپل همچون مکبوک ائر و سری دوم ایفون، محصول تکمیلی تازهای ارائه کند، کار و بارش در سال جدید سکه خواهد شد.
اعتصاب فیلمنامهنویسان
فیلمنامهنویسان هالیوود در اعتراض به سطح دستمزد خود و پرداخت نشدن حقوقی برای بازپخش سریالها و برنامههای تلویزیونی و نیز داشتن سهمی از بازار فروش ویدیویی آنها از اواخر سال ۲۰۰۷ دست به اعتصاب زدند.
این اعتصاب که مراسم سالیانه گلدن گلوب را تقریباً به تعطیلی کشاند، پس از متوقف شدن پخش سریالهای محبوب و افت شدید میزان بینندگان تلویزیون که میلیونها دلار زیان در پی داشت، در آستانه برگزاری مراسم اسکار با توافقاتی که سبب افزایش دستمزد و تثبیت حقوق بازپخش پس از صد روز شد، به پایان رسید.
این اعتصاب که توسط اتحادیه نویسندگان آمریکا شرق و غرب سازمان یافت یکی از بدترین بحرانهایی بود که در سالهای اخیر، هالیوود درگیر آن شد و حدود ۴۰۰ کمپانی بزرگ تولید فیلم و برنامههای تلویزیونی و ویدیویی را با زیانهای هنگفت روبهرو ساخت.
فیلمنامهنویسان آمریکا پیشتر نیز در سال ۱۹۸۸ دست به اعتصاب زده بودند اما این اعتصاب که به بزرگترین زیان تاریخ رسانههای آمریکا تا آن زمان یعنی به مبلغ نیم میلیارد دلار منجر شده بود با توافقهای محدودی پس از ۲۱ هفته به پایان رسیده بود.
اعتصاب سال گذشتهی نویسندگان هالیوود به گزارش مطبوعات لسآنجلس سبب زیان نزدیک به دو میلیارد دلاری این شهر شده بود و کلیه فعالیتهای تولیدی عمده کمپانیهای بزرگ هالیوود را به تعطیلی کشانده یا دچار رکود کرده بود.
آرنولد شوارتزنگر، فرماندار کالیفرنیا که نگران وخامت وضعیت اقتصادی این ایالت به دنبال رکود فعالیتهای هالیوود بود، دست به میانجگری گستردهای بین اتحادیه نویسندگان و تهیهکنندگان زد و به زودی پای هیلاری کلینتون، باراک اوباما و بسیاری دیگر از سیاستمداران در کنار ستارگان هالیوودی در حمایت از اتحادیه نویسندگان به میان کشیده شد.
ایران و آمریکا در آستانه رویارویی نظامی
پس از سالها شناورهای ایران و آمریکا در دریای عمان در آستانه یک رویارویی نظامی خطرناک قرار گرفتند، این رخداد که کمی پیش از سفر جورج بوش به منطقه رخ داد با پوشش وسیع رسانهای روبهرو شد.
وزارت دفاع آمریکا ادعا کرد که قایقهای تندروی سپاه پاسداران راه ناوهای آمریکایی را در آبهای بینالمللی سد کرده، آنها را تهدید به انفجار کرده و در دریا مواد منفجره ریختهاند، در مقابل سپاه پاسداران نیز مدعی شد که هیچ عملیات رهگیری غیر عادی در بین نبوده و شناسایی و مکالماتی عادی بین شناورهای دو طرف جریان داشته و در عوض ناو آمریکا به شلیک بیمورد اخطار پرداخته است.
آمریکاییها بلافاصله ویدیویی از مذاکرات فرمانده قایقهای تندروی ایرانی را پخش کردند که وی در آن میگوید ما داریم میآییم سر وقت شما، به زودی منفجرتان میکنیم! در عوض سپاه نیز ویدیوی دیگری از همین مذاکرات را پخش کرد که حاکی از عادی بودن مکالمات دو طرف بوده است.
وزارت دفاع آمریکا، دولتمردان و جورج بوش از این واقعه به عنوان ابزاری تبلیغاتی برای نشان دادن خطر جنگافروزی جمهوری اسلامی استفاده کردند اما به مرور با تحلیل جزییات ویدیوهای ارائه شده توسط دو طرف برخی از تحلیلگران و روزنامهنگاران نسبت به صحت ادعای آمریکاییها مبنی بر واقعی بودن تهدید قایقهای تندروی ایرانی ابراز تردید کردند.
کمی بعد برخی از منابع معتبر نظامی با انتشار گزارشهایی اعلام کردند که تهدید صورت گرفته نه از جانب نیروهای ایرانی بلکه از سوی یک منبع ناشناس که سابقه چنین مکالمات برای ایجاد مزاحمت یا تمسخر با شناورهای منطقه را دارد و به میمون فلیپینی مشهور است، صورت گرفته است.
نیروی دریایی آمریکا نزدیک به دو دهه پیش در همین منطقه یک هواپیمای مسافربری ایرانی با دویست سرنشین را به دلیل آنچه اشتباه عملیاتی خوانده شد، سرنگون کرده بود.
دیجیتالیزه شدن
شتاب دیجیتالی شدن در عرصه رسانهها سبب تحولات گستردهای در بازار سرگرمیها شد، در بسیاری از کشورها پخش دیجیتال برنامههای تلویزیونی آغاز و در برخی دیگر از کشورها که پیشتر این شیوه پخش آغاز شده بود، پخش آنالوگ برنامههای تلویزیونی منسوخ شد.
با ورود تلویزیونهای دیجیتال موسوم به وضوح بالا به بازار، خط تولید تلویزیونهای آنالوگ در همه کمپانیهای بزرگ تولید تلویزیون از میان رفت به علاوه رسیورهای دیجیتال رادیویی و رسیورهای دیجیتال ماهوارهای از فروش بهتری برخوردار شدند.
رقابت گیجکننده بین دو فرمت بلوری و دیویدی (HD DVD) نیز سرانجام به نفع بلوری به پایان رسید. در این میان تنها پخش کننده نوارهای ویدیویی (VHS) در آمریکا در اواخر سال گذشته اعلام کرد که به توزیع نوارهای ویدیویی خاتمه خواهد داد و به این ترتیب دوران ویدیوهای VHS در آمریکا نیز به پایان رسید.
در حال حاضر با ورود فرمتهای دیجیتال ضبط و پخش سیدی نیز در خطر انقراض قرار دارد و پیشبینی میشود تا چند سال دیگر سیدیها و به طبع آن دستگاه پخش سیدی نیز روانه موزهها شوند.
پخش آنالوگ برنامههای تلویزیونی در آمریکا از هجدهم فوریه به پایان خواهد رسید و به نظر میرسد که بخش عمدهای از ساکنان بیست و یک میلیون خانهای که تا سال گذشته از تلویزیون آنالوگ استفاده میکردند با کاهش قیمت تلویزیونهای دیجیتال به خرید این تلویزیونها روی آوردهاند.
برخی از اقشار کم درآمد از کمک دولت برای خرید این تلویزیونهای جدید برخوردار شدهاند، به این ترتیب عصر آنالوگ در بسیاری از کشورهای غربی در سال ۲۰۰۸ عملاً به پایان رسید.
رکوردشکنی فایرفاکس
پس از اپل، فایرفاکس راوی دومین خبر بد برای مایکروسافت بود، مرورگر موزیلا موسوم به فایرفاکس در اواسط سال گذشته نسخه سوم مرورگر خود را که در قابلیتهای چند رسانهای و اینترنتیاش پیشرفتهای تازهای وجود داشت ارائه کرد و برای پیادهسازی آن در یک مهلت ۲۴ ساعته به کاربران اینترنت فراخوان داد تا رکورد تازهای از دانلود یک نرم افزار از اینترنت برجای گذاشته شود.
در طول این ۲۴ ساعت یعنی در روز شانزدهم ژوئن، این مرورگر بیش از هشت میلیون بار از سایت موزیلا پیاده شد و در طبقهبندی رکوردهای گینس ثبت شد. ایران دهمین کشور جهان از نظر فراوانی پیادهسازی این مرورگر شناخته شد.
سهم فایرفاکس از بازار مرورگرها که تا پیش از این در انحصار ویندوز اکسپلورر بود تا پایان سال به بیست و یک درصد رسید و به این ترتیب سهم مایکروسافت از نود درصد به کمتر از هفتاد درصد کاهش یافت، سفری مرورگر تحسین شده اپل نیز با رشد پنجاه درصدی در آستانه تسخیر ده درصد از بازار است.
مصائب ویندوز
سال گذشته برای مایکروسافت سال خوبی نبود، برخی از مراجع بررسی خدمات ارتباطاتی در اتحادیه اروپا از ویندوز ویستا به عنوان بدترین سیستم عامل در سری ویندوزها یاد کردند، امری که برای شرکت مایکروسافت که سالها بازار سیستمهای عامل را در انحصار خود داشت و با تبلیغات و ادعاهای بسیار نسخههای متفاوتی از ویستا را روانه بازار کرده بود، ابداً خوشایند نبود.
بسیاری از کاربرانی که سر و کارشان با ویستا افتاده بود از پیچیدگی، کندی و پایین بودن سطح امنیت آن در مقایسه با اکسپی شکایت داشتند و در مواردی حتی برخی از کاربران ترجیح داده بودند تا به نسخه پیشین بازگردند.
ویندوز ویستا به دلیل قیمت گران، پشتیبانی ضعیف و نقص سیستم امنیتی و همچنین امکان عملی رهگیری کلیه فعالیتهای کاربران مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت، این در حالی بود که مایکروسافت اعلام کرده بود پس از ویندوز ویستا تا مدتی از ارائه سیستم عامل جدید خودداری کرده و به ارتقای ویستا خواهد پرداخت.
همچنین خدمات مرتبط با اکسپی را نیز تا چند سال آینده خاتمه خواهد داد که این امر نیز با توجه به آنکه اغلب سیستمهای عامل موجود روی رایانهها تا پیش از سال ۲۰۰۷ اکسپی بوده است با انتقاد بسیاری روبهرو شد.
از آن گذشته، فروش ویندوز ویستا با توجه به بهای گزاف آن با استقبال مورد انتظار مایکروسافت روبهرو نشد و مایکروسافت ناچار شد تا در اواسط سال کمی از بهای آن بکاهد اما این امر نیز سبب داغ شدن بازار ویستا نشد.
از همین رو مایکروسافت درصدد برآمد تا نسخه تازهای از ویندوز موسوم به ویندوز هفت را به صورت آزمایشی روانه بازار کند که به اعتقاد برخی از کارشناسان نسبت به ویستا تقلید بیشتری از سیستم عامل لئوپارد مک است، اما عملاً کارآیی آن در مدیریت بدون اختلال برنامهها بدون فریز یا کرش را ندارد.
در نسخه فعلی ویندوز در هر روز به طور متوسط ۱.۲ بار اختلال رخ میدهد در حالی که در نسخه اکسپی حرفهای این میزان ۱.۱ بود. مایکروسافت میگوید نسخه تازه ویندوزش سه برابر سریعتر از اکسپی است.
ادغام نافرجام دو غول
پیشنهاد مایکروسافت برای خرید یاهو در سال گذشته یکی از مهمترین اخبار بازار ارتباطات بود که در صورت موافقت یاهو به ظهور امپراتوری تازهای در دنیای ارتباطات منجر میشد اما یاهو در ابتدا در فوریه سال گذشته، پیشنهاد چهل و چهار میلیارد دلاری مایکروسافت را به دلیل کم بودن مبلغ پیشنهادی رد کرد.
در همین حال، شایعاتی مبنی بر تقاضای گوگل برای ادغام با یاهو نیز بر سر زبانها افتاد که منجر به داغ شدن بازار یاهو شد. چند هفته بعد مایکروسافت این مبلغ را به چهل و پنج میلیارد دلار افزایش داد اما با پاسخ روشنی از سوی یاهو روبهرو نشد و پس از مدتی تقاضای خود را پس گرفت و یاهو نیز اعلام کرد که مذاکرات دو شرکت برای فروش یاهو به پایان رسیده است.
یاهو، نخستین وب سایت محبوب در جهان است که بیش از ۱.۵ میلیارد کاربر اینترنت در سال ۲۰۰۸ مشتری آن بودهاند.
کلید واژههای گوگل
رکود کمسابقه اقتصادی و انتخابات آمریکا در سال ۲۰۰۸ سبب شد تا جستوجوی کلید واژهها در گوگل را نیز تحتتأثیر قرار دهد. براساس اعلام گوگل مهمترین کلید واژههای سال ۲۰۰۸ عبارت بودهاند از:
سارا پیلین، المپیک پکن، ورودی فیس بوک، تونتی (شبکه اجتماعی اسپانیایی زبان)، هیث لجر (بازیگر هالیوود که سال گذشته درگذشت)، اوباما، ناسازا (شبکه اجتماعی لهستانی زبان)، ورکنت ون (شبکه اجتماعی آلمانی زبان)، یورو ۲۰۰۸ (جام ملتهای اروپا)، یوناس برودرز (گروه موسیقی پاپ آمریکایی)
بحران اقتصادی نیز بیشترین مفهوم جستوجو شده در گوگل در سال ۲۰۰۸ بوده است و خبرهای مربوط به آن نیز مخاطبان بیشتری در سایت گوگل داشته است.
در ایالات متحده اوباما بیشترین کلید واژه جستوجو شده در سال گذشته بوده است و تصاویر مربوط به سارا پیلین بیشتر تصاویر جستوجو شده، کلید واژه ایران بیش از همه به ترتیب در امارات متحده عربی، سوئد، ترکیه، کانادا، آمریکا، آلمان، مکزیک، سوئیس و هند مورد جستوجو قرار گرفته است.
کلید واژه احمدینژاد به فارسی نیز بیش از همه در شهرهای: قم، اردبیل، زنجان، بابل و بندرعباس هدف جستوجوی کاربران ایرانی بوده است.
کلید واژه احمدینژاد به انگلیسی بیش از همه به ترتیب در: ایران، اندونزی، ایالات متحده، اسرائیل، کانادا، سوئد، ایتالیا، بریتانیا، هلند و استرالیا مورد جستوجو قرار گرفته است.
پاکستان، هند، مصر، ترکیه، امارات متحده عربی، ویتنام، مراکش، اندونزی، مالزی، لهستان، افغانستان و ایران نیز در بین کشورهای جهان سرآمد جستوجو در واژگان پورنو هستند.
در عوض واژگان علمی بیش از همه در آمریکا، کانادا، استرالیا، سنگاپور، هند، چین، بریتانیا و آلمان مورد جستوجوی کاربران اینترنت بوده است.
دادههای گوگل همچنین نشانگر آن است که در طول سالهای گذشته به تدریج از اهمیت کلیدواژه ایران برای جستوجو در این موتور جستوجو کاسته شده است.
بیشترین خبر بازدید شدهی مربوط به ایران، توسط کاربران گوگل در سال ۲۰۰۸ خبر مربوط به افزایش صادرات آمریکا به ایران در دوران بوش بوده است.
رشد چشمگیر اینترنت
سال گذشته، سال خیزش چشمگیر اینترنت در بسیاری از کشورهای توسعه یافته و رو به توسعه در جهان بود، برخی برآوردها حاکی است که رشد دسترسی به اینترنت در سال ۲۰۰۸ معادل نوزده درصد بوده است و در برخی کشورهای در حال توسعه نظیر آفریقای جنوبی، هند، چین و ویتنام این رشد نمود بیشتری داشته است.
وب ۲ در سال ۲۰۰۸ با پیوند دادن به جنبههای تعاملی و درآمیختن رسانهها با یکدیگر فضایی چند رسانهای و تعاملی پدید آورد که اینترنت را جذابتر و محبوبتر از سالهای گذشته کرد.
به علاوه افزایش سرعت اینترنت در بسیاری از کشورهای اروپایی و در برخی موارد کاهش یا ثابت ماندن بهای اشتراک اینترنت به رغم افزایش سرعت در این کشورها سبب شد تا برنامههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی با حجم زیاد و گاه با کیفیت وضوح بالا به راحتی قابل مشاهده باشند.
هم اکنون در ژاپن، کره جنوبی، ایالات متحده، کانادا و برخی از کشورهای اروپایی اینترنت با سرعت بیش از سه گیگا بیت در دسترس است و متوسط سرعت اینترنت در کشورهای اروپای غربی ۱۵۰ کیلوبیت است. این در حالی است که سرعت واقعی اینترنت در ایران کمتر از ده کلیوبیت در ثانیه برآورد میشود.
هم اکنون یاهو و اینتل در تلاش هستند تا شبکه تازهای برای تماشای تلویزیون از طریق اینترنت تأسیس کنند و به این ترتیب دسترسی همگان به کانالهای تلویزیونی عمده را فراهم آورند.
تعداد کاربران اینترنت در جهان، تقریباً یک چهارم جمعیت جهان یعنی معادل ۱.۵ میلیارد نفر برآورد میشود که شصت درصد از این جمعیت ساکن کشورهای توسعه یافته هستند، ضریب نفوذ اینترنت در کشورهایی نظیر سوئیس، سوئد، دانمارک، ایسلند، نروژ، آلمان و فنلاند در حال نزدیکی به مرز صد درصد است و تقریباً همه مردم به اینترنت دسترسی دارند.
در میان کشورهای خاورمیانه در سال ۲۰۰۸، اسرائیل و امارات متحده بیشترین کاربران اینترنت را داشتهاند که در هر یک نیمی از جمعیت به اینترنت دسترسی داشتهاند.
ایران با رشدی معادل شصت درصد بالاترین میزان رشد کاربران اینترنت در منطقه در سال گذشته را داشته است که تعداد کاربران اینترنت را به بیست و سه میلیون نفر یعنی معادل سی و پنج درصد جمعیت رسانده است.
کارشناسان ارتباطات پیشبینی میکنند با ارزانتر شدن خدمات اینترنتی و رشد تجارت اینترنتی در کشورهای در حال توسعه در سال ۲۰۰۹ این کشورها خیز بلندتری برای بهرهبرداری از اینترنت بردارند.
با این حال هنوز میزان استفاده از اینترنت در آفریقا بسیار کم است و در ازای هر ۲۰ نفر یک نفر به اینترنت دسترسی دارد و در حدود نیمی از کشورهای این قاره میزان دسترسی مردم به اینترنت تقریباً صفر است.
بازار ارتباطات: پرفروشها (آمریکا) فیلم: شوالیه تاریکی دیویدی: مرد آهنی کتاب: کلبه (ویلیام یانگ) برنامه تلویزیونی: آمریکن ایدل (فاکس) وبسایت: گوگل ترانه: همان جور که هستم (آلیشیا کیز) موبایل: موتورلا ریزر سری وی بازی ویدیویی: دنیای جنگافزارها
نگاهی
به فیلم مجموعه دروغ ها Body of Lies)) ساخته رایدلی اسکات
"یک تیکه خاورمیانه
ای!"
مجموعه دروغ
ها در حالی دومین هفته نمایش خود در آمریکای شمالی را پشت سر گذارده است که
همزمان در تهران نسخه های وی سی دی و دی وی دی آن با زیرنویس فارسی مشتریان فراوانی
یافته است، حضور یک بازیگر محبوب ایرانی در این فیلم سبب شده است تا بسیاری از
ایرانیان از مشتریان بالقوه این فیلم در سراسر جهان محسوب شوند، از همین رو نگاهی
مختصر به فیلم همراه با اطلاعات جانبی را در پی می خوانید.
مشخصات
فیلم:
کارگردان: رایدلی اسکات، فیلمنامه: ویلیام موناهان براساس کتابی به همین نام
نوشته دیوید ایگناتیوس، مدیر فیلمبرداری: الکساندر ویت، تدوین: پیترو اسکالیا،
آهنگساز: مارک استرایتن فلد، بازیگران: لئوناردو دی کاپریو (راجر فریس)، راسل کرو
(اد هافمن)، گلشیفته فراهانی (عایشه)، مارک استرانگ (هانی سلیم)، محصول: وارنر بروز
2008، 128 دقیقه
ارزش
گذاری: (ضعیف)
خلاصه
داستان: راجر فریس مامور CIA در ماموریت خود در عراق زخمی شده و پس از بهبود به
اردن اعزام می شود تا یک شبکه تروریستی خطرناک القاعده به رهبری السلیم را منهدم
کند، در این راه از هانی، رئیس سازمان اطلاعات اردن، کمک می خواهد. راجر در حین
تعقیب و گریز زخمی شده و به یک درمانگاه می رود که و دلباخته عایشه پرستار آن
درمانگاه می شود در همین حین اد هوفمن رئیس مستقیم او در CIA عملیاتی موازی را برای
انهدام مقر تروریست ها رهبری می کند. هانی که از این اتفاقات برآشفته راجر را اخراج
می کند و راجر برای بازگشت به امان دست به توطئه دیگری می زند تا هانی را فریب دهد،
در نهایت هانی نیز وانمود می کند که عایشه توسط تروریستها ربوده شده است و هنگامی
که راجر برای ملاقات با تروریست ها به صحرا می رود دستگیر و شکنجه می شود اما قبل
از آنکه جلوی دوربین کشته شود ماموران هانی سر می رسند و او را نجات می دهند،
سرانجام راجر از CIA استعفاء می دهد و به ملاقات عایشه می
رود.
تازه
ترین فیلم رایدلی اسکات در مجموع فیلم مایوس کننده ای است، در مقایسه با گنگستر
آمریکایی یک عقب گرد کامل و در مقایسه با سرنگونی بلاک هاک یک فیلم
سردرگم به نظر می رسد.
نگاهی به نخستین ویدئوی آموزش روزنامه نگاری بیبیسی فارسی
سرانجام پس از نزدیک به هفتاد سال، بخش فارسی بیبیسی چند هفته پیش از آغاز به کار تلویزیون خود، اولین ویدئوی رسمی خود از بخش فارسی را منتشر کرده است.
در این ویدئو که قرار است به مسایل آموزش روزنامهنگاری بپردازد، اما نکات جالب توجهی قابل بررسی است که چنانچه قرار باشد ملاک کار تلویزیون یا حداقل شیوه تهیه برنامههای ویدئویی تلویزیون بیبیسی فارسی باشد، میتوان آنها را زیر ذرهبین قرار داده و به بحث گذارد.
اما پیش از هر چیز، ذکر یک نکته ضروری است و آن تحسین اقدام بجا (هرچند بسیار دیرهنگام) بخش فارسی بیبیسی است، در نمایش فضای بخش فارسی و البته در حاشیه آن پرداختن به مسایل آموزش روزنامهنگاری که برای مخاطب عام هم قابل استفاده است.
برای رسانه محبوبی که قرار است با مخاطب ارتباط دو جانبه برقرار کند، معرفی کارکنان، روزنامهنگاران و فضای پشت صحنه آن، در روزگار کنونی شاید الزامی باشد. زیرا مخاطب میخواهد بداند مثلاً این مهدی پرپنچی با آن صدای گیرا و تسلط مثالزدنی در اجرای رادیویی، چه شکلی است و چطور برنامه اجرا میکند؟ (که مطمئنم پس از تماشای این ویدئو با علاقه بیشتری به صدای او گوش خواهد داد).
یا اصلاً فضای بخش فارسی بیبیسی چه شکلی است؟ استودیوها یا چیدمانش چه شکلی است و از این قبیل، این ویدئو البته در نمایش تمام جزییات به مخاطب کنجکاو خساست به خرج میدهد، ولی شروع درخشانی است.
در تمام دورانی که نگارنده در صدا و سیما به کار مشغول بود، نه تنها هیچ مشکلی برای نشان دادن پشت صحنههای پخش خبر یا تولید نداشت، بلکه همه همکاران با اشتیاق حاضر به «نشان داده شدن» بودند، اما نگارنده به خاطر میآورد که این اتفاق در رسانههای خارج از کشور با شرط و شروط ها و مسایل بسیاری همراه بود که اغلب امکانناپذیر مینمود.
نمایی از نخستین ویدیوی آموزشی بیبیسی فارسی
از قدیم گفتهاند که شتر سواری دولا دولا نمیشود، روزنامهنگاران یا کارمندان بخش فارسی بیبیسی هم افرادی هستند که به شغل شریف روزنامهنگاری مشغول هستند و پیرو موازین دقیق سیاستهای بیبیسی هستند که کمتر ممکن است توسط دولت جمهوری اسلامی با اعتراض رسمی روبرو شود.
تقریباً همه این افراد برای مراکز ذیربط در ایران شناخته شده و همواره در حال سفر به ایران هستند. پس لزومی به پنهان کردن چهره نیست، برعکس پنهان کردن چهره حساسیتبرانگیز جلوه میکند که دلیل چیست؟ البته برخی افراد، اصولاً به قول تلویزیونیها Cammera Shy هستند و جلوی دوربین تلویزیون اصلاً راحت نیستند که حسابی جدا دارد.
حال بخش فارسی بیبیسی با ظهور تلویزیون خود دریافته است که دوران روی برگردان به پایان رسیده و اکنون همه کارکنانش در معرض تماشا قرار دارند، پس چه بهتر که این نمایش به بهترین شیوه صورت گیرد.
بپردازیم به خود این ویدئو که شاید نمونهای از ویدئوهای تولیدی تلویزیون یا محصول مشترک آن لاین/ تلویزیون (همانگونه که قرار بوده تولیدات هر سه بخش با هم گره بخورند) باشد و طبعاً با نگاهی انتقادی به آن خواهیم پرداخت، ضمن اینکه بدیهی است این امر، نفی کار حرفهای همکاران سابق هم نباید تلقی شود!
عنایت فانی در ویدیوی آموزشی بیبیسی فارسی
ویدئو، ۹ دقیقه و ۳۱ ثانیه است و از قرار معلوم مطابق معمول برای مخاطبان داخل ایران اصولاً قابل مشاهده نیست، من در اینجا به صورت تلگرافی مواردی را که به نظرم میرسد، برمیشمارم، امیدوارم خوانندگان نیز در تصحیح نظرات من یا افزودن موارد دیگر ترغیب شوند، تصور میکنم بخش فارسی بیبیسی از این امداد غیبی بسیار سپاسگزار خواهد شد:
۱- در کپشن ابتدایی در زیر عنوان College of Journalism برگردان آن به فارسی شده: مدرسه خبرنگاری بی بی سی.
گذشته از اینکه مدرسه، ترجمه دقیقی برای کالج نیست، موضوع مهمتر این است که خبرنگاری با روزنامهنگاری یعنی Journalism متفاوت است، خبرنگاری بخشی (و شاید مهمترین بخش) روزنامهنگاری است اما بدیهی است که هر خبرنگاری روزنامهنگار هست ولی هر روزنامهنگاری لزوماً خبرنگار نیست! ضمن اینکه روزنامهنگاری در اینجا یعنی در عنوان کالج یک دانش/ حرفه است که شامل دامنه وسیعی از علوم اجتماعی دیگر است.
۲- لوگوی بیبیسی فارسی (با فونت اختصاصی فارسیاش) کمی به سوی مرکز گرایش پیدا کرده که کمتر معمول است، اغلب لوگوها در گوشهها دیده میشوند، به علاوه این لوگو حداقل سه برابر باید بزرگتر شود تا در پخش آنلاین خوب دیده شود.
نمایی از نخستین ویدیوی آموزشی بیبیسی فارسی
۳- وله آغازین، با تمهید خوب صدای همپوشانی کننده با نماهای خوبی از شنونده به داخل استودیوی پخش زنده شروع میشود، اما اشتباه در تدوین صدا سبب شده است که معرفی گوینده در استودیو (مهدی پرپنچی) با معرفی تهیهکننده فرضی برنامه (عنایت فانی) همزمان شود، این امر یک اشتباه کاملاً واضح و مبرهن است که از چشم یا گوش افتادنش، عجیب به نظر میرسد.
۴- بعد از معرفی اولیه عنایت فانی، وی در یکی از اتاقهای بخش، اولین پلاتوی خود را خطاب به دوربین اجرا میکند. اما Body Language وی در ادامه پلاتو مناسب نیست. از جمله حرکات دست وی، معنایی مخالف با گفته او را القاء میکند و برای تماشاگر تیزبین سوالبرانگیز میشود. اما به دلایل مختلف اصولاً عنایت فانی چهرهای تلویزیونی (و جذاب) دارد.
۵- دومین اشتباه فاحش، گم کردن خط روایت/ راوی توسط کارگردان/ تهیه کننده در دومین دقیقه است، یعنی تا به اینجا عنایت فانی در نقش راوی/ مجری پلاتو ظاهر شده بود. اما در دقیقه دوم، وی خود در حال گفت و گو در استودیوی رادیو با فرد (نامعلوم، احتمالا تهیه کننده) دیگری است که در باره سیاستهای بیبیسی و زبان مورد استفاده در بخش فارسی توضیح میدهد.
۶- قطع از عنایت فانی به نمای مدیوم دیگری از وی در حال اداره جلسه صبحگاهی بخش ایده خوبی در تداوم روایت است. اما کادربندی آن خوب از آب در نیامده است، زیرا برخی از اصول کلاسیک کادربندی تلویزیونی از جمله Head Room را عملاً زیر پا گذارده است.
صحنهای از جلسهی صبحگاهی
۷- سومین اشتباه فاحش تدوین که اساساً عمدی هم هست، در نمایش همین جلسه رخ میدهد.
در نمای بازی که در دقیقه ۲:۳۵ دیده میشود، هیچ اثری از آندرس ایلوس، رییس بخش فارسی در میان کسانی که پشت میزگرد اتاق رادیو نشستهاند، نیست. اما بلافاصله در نمای مدیوم شات دیگری، وی را در حالی که صدای جلسه روی چهره وی «Voice Over» شده میبینیم تا به تماشاگر القاء شود که وی هم در جلسه حضور داشته است.
این نما کاملاً اشتباه به نظر میرسد و برای تماشاگر تیزبین، سؤالبرانگیز است که چه لزومی دارد که رییس، نشان داده شود؟ حتی اگر فرض کنیم وی بعداً به جمع حضار پیوسته، استفاده از تمهید «زمان کنونی» برای فریب دادن تماشاگر خوب از آب در نیامده است.
این نما کاملاً اشتباه، غیر حرفه ای و سفارشی (نه به آن معنا که رییس بخش خواسته باشد، بلکه بیشتر نوعی اظهار ارادت نچسب تهیه کننده ویدئو است) به نظر میرسد و برای تماشاگر تیزبین، سوالبرانگیز است که چه لزومی دارد که رییس، نشان داده شود؟ حتی اگر فرض کنیم وی بعداً به جمع حضار پیوسته، استفاده از تمهید «زمان کنونی» برای فریب دادن تماشاگر خوب از آب در نیامده است.
۸- در دقیقه ۵.۵۵ عنایت فانی، در عمل در حال تصحیح و ادیت یک ترجمه است، اما عجیب است که یک مفهوم مشخص در اینجا فراموش میشود.
نمایی از نخستین ویدیوی آموزشی بیبیسی فارسی
وی می گوید در توضیح «طبقه سکولار» میتوانیم بگوییم کسانی که معتقد به حکومت غیرمذهبی هستند، صرفنظر از اینکه توضیح دقیقی نیست (شاید بهتر باشد بگوییم کسانی که خواهان ممانعت از دخالت مذهب در حکومت و جدایی دین از سیاست هستند) مفهوم طبقه در اینجا کاملاً اشتباه است؛ ما طبقه آتئیست، طبقه سکولار، طبقه کمونیست یا طبقه شاعر نداریم. ما «گروه» سکولار داریم و «طبقه» بورژوا، خرده بورژوا یا کارگر.
ضمن اینکه اطلاعات اضافی یا حاشیهای باید جزیی از متن خبر رادیویی باشند، یعنی بهتر است اینجا به جای آن پرانتزی که فانی برای توضیح باز میکند، برعکس عمل کرد. یعنی مثلاً گفته شود: «در این کشورها معتقدان به جدایی دین از سیاست یا سکولارها میخواهند...».
۹- تمهید رفتن به سراغ سردبیر آنلاین، خوب جا نیفتاده، ولی سوال فانی این عیب را تا حدودی میپوشاند، تهیهکننده برای بخشیدن اعتبار مضاعف به سیما علینژاد وی را با کپشنی معرفی میکند ولی فراموش میکند که قبلاً از عنایت فانی دو بار با عناوین متفاوت یاد شده، در متن مکتوب سردبیر ارشد و در معرفی به زبان خودش سردبیر آنلاین و رادیو، ممکن است تماشاگر از خود بپرسد پس سیما علینژاد این وسط چکاره است؟ شاید اضافه کردن یک کلمه آن لاین در کپشن به این سردرگمی پایان میداد.
کادربندی این صحنه نیز از نظر حرفهای صحیح به نظر نمیرسد و باز هم سفارشی بودناش بیشتر به ذهن میرسد. ضمن اینکه اتاق آنلاین در بکگراند کاملاً خالی به نظر میرسد که میتواند تعابیر متفاوتی در ذهن بیننده ایجاد کند.
۱۰- در این صحنه نماهای لایی یا اینسرتی هم کاربرد درستی ندارد، ضمن اینکه دیزالو با ویس اور، خوب match یا هماهنگ نشده و جزو اشتباهات تدوین محسوب میشود. در پایان همین صحنه، کات بر روی حرفهای علینژاد در زمان نامناسب رخ داده و کاملاً مشخص است که حرفهای وی ادامه داشته و به دلیلی قطع شده است.
سیما علینژاد، سردبیر سایت بیبیسی فارسی
۱۱- عنایت فانی در پایان معلوم نیست که به چه کسی توصیه می کند که «دفعه دیگر که برای بیبیسی مطلب مینویسید، یادتان باشد که معیار و استاندارد زبان را هم رعایت کنید» تماشاگر؟ در این صورت باید مانند شروع ویدئو با پلاتوی نهایی رو به دوربین به پایان میرسید. به همکارانش در بخش فارسی؟ یا به تهیه کننده ویدئو؟
اینها مواردی بودند که با یک نگاه گذرا به این ویدئوی ۹.۳۱دقیقهای به نظرم رسید، البته میتوان با کمی مته به خشاش گذاردن، موارد دیگری را نیز افزود.
اما آنچه شاید اهمیت بررسی این ویدئو را (که احتمالاً شاهد پخش آن در هفتههای آینده در تلویزیون فارسی بیبیسی هم خواهیم بود) بیشتر میکند، آن است که در این ویدئو که زیر عنوان مدرسه خبرنگاری بیبیسی تهیه شده، قرار است به آموزش روزنامهنگاری پرداخته شود. پس بدیهی است که در اولین گام، خود مواد اولیه آموزشی باید پیراسته و بدون غلط ارایه شوند. زیرا فرض بر این است که روزنامهنگاران تلویزیونی بیبیسی فارسی افرادی با سابقه حرفهای و تخصص مرتبط باشند.
با این همه روشن است که گسترش چنین نقدها و مباحثی میتواند به بهینهسازی فضای تولید و تحلیل ساختاری و محتوای رسانههای تصویری فارسی به عنوان یکی از اولویتهای انتخاب رسانهای مخاطبان کمک کند، گسترهای که گمان میرود به امان خدا رها شده و دیگر کسی جز مراکز تحقیقاتی دولتی موظف، حوصله یا مجال بررسی آنها را ندارد.
با این حال خوشبختانه نسل جوان کشور که بیش از هفتاد درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدهند و متوسط سطح سواد اکثریت آنها، دیپلم است، در سالهای اخیر همسو با انقلاب ارتباطات از سطح سواد رسانهای و سواد تصویری بهتری به نسبت به دهههای گذشته برخوردار شده و به خوبی میتوانند نقاط ضعف و قوت برنامههای تلویزیونی، فیلمهای سینمایی و سایر محصولات رسانهای را تشخیص بدهند.
از همین رو شاید تهیهکنندگان رسانهها باید دقت و حوصله خود را برای ارائه آثار خود دو چندان سازند.
تنها چند هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که بیشتر به یک شوی تلویزیونی بزرگ شبیه شده است، بحث و بررسی ها در باره تاثیر رسانه ها در جهت گیری سیاسی رای دهندگان شدت یافته است.
با دعوت پندار از یکی از پژوهشگران ارتباطات در باره نگارش گاه به گاه در زمینه رسانه ها ، امید حبیبی نیا قول داده است تا مطالب کوتاهی به صورت ستون رسانه برای ما بنویسد، وی پژوهشگر، کارگردان و تهیه کننده سابق صدا و سیما، تهیه کننده بخش فارسی بی بی سی و ادیتور اخبار رادیو زمانه بوده که هم اکنون در زمینه پژوهش های ارتباطات با مراکز تحقیقاتی اروپا همکاری دارد و سردبیر بخش فارسی سایت تهران بیرو نیز هست.
در یکی از تازه ترین این بررسی ها که بر مبنای پیمایش اینترنتی صورت گرفته است برای نخستین بار نقش رسانه های آن لاین از سایر رسانه های سنتی در زمینه اطلاع رسانی به مخاطبان/ رای دهندگان بالقوه بارزتر به نظر آمده است.
در بررسی موسسه DID IT (موسسه ای که در زمینه تحقیقات بازاریابی موتورهای جستجو فعالیت می کند) هشتاد درصد از مخاطبان از اینترنت برای کسب اطلاع در باره مواضع سیاسی کاندیداهای ریاست جمهوری یا اخبار مرتبط با انتخابات و رقابت های سیاسی استفاده می کنند.
در حالی که انتخاب نخست ۲۰ درصد از پرسش شوندگان اینترنت بوده است، تنها ۴ درصد روزنامه ها و کمتر از یک درصد مجلات را انتخاب اول خود برای اطلاع از اخبار انتخاباتی ذکر کرده اند. تقریبا نیمی از کاربران اینترنت گفته اند که برای کسب اطلاعات بیشتر از موتورهای جستجو برای دستیابی به یافته های بیشتر استفاده می کنند، پژوهشگران با استفاده از رفتار آن لاین در این جستجوها به این نتایج رسیده اند:
۶۱% گفته اند که از سایت های شناخته شده استفاده می کنند. ۴۹% گفته اند که از سایت هایی که بی طرف به نظر می آیند استفاده می کنند. ۵۳% گفته اند که از سایت هایی که حاوی اخبار فوری در این زمینه است استفاده می کنند. ۲۷% گفته اند که از منابعی که به نظر می آید منابع نفوذی (داخلی) باشد استفاده می کنند.
همسویی رفتار/نگرش های آن لاین:
کسانی که از سایت های شناخته شده که قبلا با آنها آشنایی داشته اند استفاده می کنند، کمتر از بقیه آماده تغییر نگرش انتخاباتی خود هستند. کسانی که از سایت های بی طرف استفاده می کنند بیشتر آماده تغییر نگرش انتخاباتی خود هستند، افراد مستقل معمولا از این سایت ها استفاده می کنند(۶۷ درصد)، در حالی که دمکرات ها و جمهوری خواهان (هر یک ۴۷ درصد) کمتر به سایت های مستقل و بی طرف گرایش نشان می دهند. اخبار فوری در سایت ها بیش از اخباری از منابع درونی، نگرش های مخاطبان را تغییر می دهد (۱۷درصد) کسانی که از سایت های مخالف با نظر اولیه خود بازدید می کنند بیش از سایر کاربران آمادگی تغییر موضع خود را داشته اند (۴۰ درصد). در مجموع توزیع فراوانی مراجعات کاربران نمونه که بیش از سایرین به کنکاش می پرداخته اند، چنین بوده است: سایت های خبری: ۶۶ درصد، سایت های نامزدهای انتخابات ۳۰ درصد، سایت احزاب (۱۵ درصد) و وبلاگ های سیاسی (۱۴ درصد).
در همین حال آن گروه از کاربرانی که چندان به کنکاش در این زمینه علاقه نداشته اند بیشتر به سایت های بررسی افکار عمومی مانند گالوپ یا شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و یا اشتراک فایل مانند یوتیوب برای اطلاع از اوضاع و احوال رقابت های سیاسی نظر داشته اند.
درصد کمی از پرسش شوندگان گفته اند که از هم اکنون تا هفته اول نوامبر که زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا است ممکن است موضع سیاسی خود را تغییر بدهند ولی اگر چنین کاری بکنند مبتنی بر اطلاعاتی است که از اینترنت کسب کرده اند. این پیمایش با استفاده از نزدیک به ۱۵۰۰ کاربر اینترنت انجام شده است که تقریبا همگی آنها برای رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند.
نکته ها:
اول: اینترنت و رسانه های تعاملی نقش بسیاری در شکل دهی به افکار عمومی و عقاید و باورهای سیاسی و اجتماعی مخاطبان یافته اند، این نقش برخلاف رسانه های سنتی بیش از آنکه مبتنی بر هرم عمودی باشد برمبنای همگرایی و خود تقویت دهی اجتماعی در گونه های مختلف تعامل های آن لاین (وبلاگ، شبکه های اجتماعی و سایت های تعاملی و اشتراکی) است.
دوم: در خبرها آمده بود که در ایران همزمان با دهمین انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از گروه های سیاسی درصدد انتشار روزنامه های تازه و با امکانات گسترده هستند، اگرچه مقایسه میزان کاربران اینترنت در ایران (حدود ۱۷ درصد) با آمریکا (حدود ۸۵درصد) و میزان فیلترینگ آن در ایران (حدود ۷۰درصد) و در آمریکا (تقریبا صفر) قیاس مع الفارق است اما به نظر می رسد عقب ماندگی ارتباطی و نظریه های دهه شصتی ارتباطات همچنان در ایران برای استفاده عمودی از رسانه های سنتی قرن بیستمی همچنان پای برجاست.
سوم: اینترنت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نقش کاملا بارزتری یافته است به ویژه طرفداران اوباما نشان داده اند که تا چه حد تبلیغات سیاسی اینترنتی آنها در رسانه های آن لاین تاثیر گذار بوده است، علاوه بر آنکه اوباما خود از نظر شخصیتی یک مولد فرهنگی است ( مثلا کتاب گویای او در آخرین دوره جوایز گرمی جایزه دریافت کرد و تیراژ کتاب الکترونیکی و گویای بی پروایی امیدش همچنان رو به افزایش است.)، سطح استقبال از وی در اینترنت نیز خود مبینی برای سنجش میزان هواداران فعال وی در دنیای مجازی است مثلا در حالی که طرفداران اوباما در فیس بوک به دو میلیون و دویست هزار نفر رسیده است طرفداران مک کین در آن به کمتر ازیک چهارم این میزان رسیده اند.
چهارم: تبلیغات سیاسی در دنیای ارتباطات قرن بیست و یکمی بر مبنای مشارکت و بهره برداری از روشهای غیرمستقیم نمود می یابد، امری که مخاطب را به کنش، تعامل و درگیری فرامیخواند، تبلیغات سیاسی قرن بیستمی اما مخاطب را منفعل و بره وار می خواست. حاصل کار البته برای نظام های سیاسی سلطه گر یکی است اما حداقل در اولی مجالی برای نفس کشیدن هست!
اعطاي جايزه نوبل ادبيات امسال به يکي از منتقدان سرسخت سرمايه داري براي بسياري از روزنامه نگاران خبر جالب توجهي بود.
ژان ماري گوستاولو کله زيو (JMG Le Clézio) که دستي در تحليل سينما نيز دارد، در داستانهاي خود به فضاها و شخصيت هاي بکر و غيرمعمول مي پردازد و همواره سرگشتگي بشر در ميان آهن پاره هاي ماشين مدرنيسم را به نقد مي کشد.
ادبيات فرانسه که با لوکله زيو به سيزدهمين جايزه نوبل خود دست يافت، 23 سال بود که پشت درهاي بسته نوبل مانده بود از سال 1985 که اين جايزه به کلود سيمون تعلق گرفت، تنها لوکله زيو بود که توانست اين قفل بسته را بگشايد. با اين حال وي که بيش از نيمي از عمرش را در سفر و کشورهاي مختلف گذارنده است به نويسنده اي مشهور است که ته مايه فرانسوي در آثارش کمتر قابل چشيدن است.
آکادمي نوبل در بيانيه اي از وي به عنوان نويسنده اي خلاق و با شگفتي آفرينهاي شاعرانه و عميق ياد کرده است. "بيابان" مشهورترين کتاب اين نويسنده که در ايران به فارسي هم ترجمه و منتشر شده است دو داستان متداخل در باره شورشيان بومي است که عليه نيروهاي فرانسوي مي جنگند و قتل عام مي شوند و دختري که حضور رهبر شورشيان را در همه جا حتي مارسي احساس مي کند.
ژان ماري گوستاو لوکله زيو در سيزدهم آوريل 1940 در نيس متولد شده است، پدرش پزشک بود و مادرش خانه دار. اجداد وي در قرن هجدهم از بريتانيا به موريس جزيره اي کوچک در نزديکي ماداگاسکار(که زماني تبعيدگاه رضا شاه بود) مهاجرت کرده بودند اما پدر و مادرش در اوايل قرن بيستم به فرانسه آمدند.
در جريان جنگ جهاني دوم، پدر به خدمت ارتش بريتانيا درآمد و از خانواده خود دور افتاد اما پس از مدتي موفق شد آنها را نزد خود به نيجريه بياورد.
در همان جا بود که ژان ماري از هفت سالگي شروع به داستان نويسي کرد. تا 23 سالگي داستان هاي کوتاه خود را در نشريات ادبي فرانسه منتشر مي کرد و در اين سال نخستين کتاب ش به شهرت رسيد: "بازجويي"، که براي مهترين جايزه ادبي ساليانه فرانسه يعني Prix Goncourt (پقي گونکور) نامزد شد و برخي از مشهورترين نويسندگان آن دوران فرانسه برنده اين جايزه شده بودند اما اين جايزه در آن سال به ارمان لنو تعلق گرفت.
او براي همين کتاب در همان سال يعني 1963 جايزه ادبي رونودو را ربود.
لو کله زيو پس از پايان دوران دبيرستان در نيس به کالج بريستول رفت و سپس براي دوران خدمت سربازي براي آموزگاري رهسپار تايلند شد. اما پس از اعتراض به فحشاي کودکان در اين کشور به ناچار به مکزيک فرستاده شد و سالها در آمريکاي جنوبي و از جمله همراه با بوميان پانامايي زندگي کرد.
در سال 1962 به دانشگاه بازگشت و فوق ليسانس خود را با نگارش تزي در باره هنري ميشو شاعر، نقاش و هنرمند مشهور بلژيکي از دانشگاه مارسي دريافت کرد و در سال 1983 از تز دکتراي خود در باره تاريخ مکزيک در دانشگاه پرپينيا در فرانسه دفاع کرد.
در سال 1975 با ژميا که مراکشي بود، ازدواج کرد و از آن زمان بطور متناوب ساکن نيس، آلبوکرک، نيومکزيکو و موريس بوده است.
از سال 1963 تا کنون وي در حدود سي کتاب منتشر کرده است که "بيابان"، "موندو و داستانهاي ديگر"، "آفريقايي" و "ماهي طلا" به فارسي در ايران منتشر شده اند.
برخي منتقدان تاثير ژيل دلوز و ميشل فوکو بر آثار او را قابل رديابي مي دانند وبرخي ديگر از اين رو در پي کشف رابطه وي با پست مدرنيسم برآمده اند.
وي همچنين ده کتاب هم براي کودکان نوشته که برخي از آنها در کشورهاي فرانسه زبان از شهرت بسياري برخوردارند.
پس از تجارب با سبک ها و قالب هاي متفاوت وي در سال 1980 جايزه ادبي پل موران براي داستان بيابان را از آکادمي فرهنگ فرانسه دريافت کرد.
در سال 1994 مجله ادبي مشهور لير نتايج يک نظرسنجي را از خوانندگان خود منتشر کرد که نشان مي داد سيزده درصد از آنان لوکله زيو را مهترين نويسنده فرانسوي در قيد حيات مي دانند.
وي در مصاحبه ای گفته است داستان پيش از پيدايش سينما اصولا هنري بورژوازي بود، پس از آن بود که نويسندگان فرا گرفتند چگونه با بيان درک و احساسات خود با مخاطبان گوناگون در قالب هاي تازه ارتباط برقرار کنند.
آخرين کتاب وي چند ماه پيش با نام "بيت برگردان گرسنگي" در پاريس منتشر شد.
لوکله زيو پس از اعلام تعلق جايزه نوبل به خبرنگاران گفت که در مراسم رسمي اعطاي اين جايزه در استکهلم از فقر، جنگ و کودکاني که در گوشه وکنار جهان در عراق، افغانستان و فلسطين کشته مي شوند و کسي از آنها خبري نمي دهد، سخن خواهد گفت چرا که اين رسالت ادبيات امروزين است که نقش شاهد و راوي را ايفاء کند.
وي همچنين گفت که جايزه نقدي خود که حدود يک ميليون يورو ارزش دارد را صرف پرداخت بدهي هاي خود و کمک به نويسندگان جوان و مستعد براي چاپ آثار خود خواهد کرد.
لوکله زيو ساعتي پس از اعلام برنده شدنش در مصاحبه ای با سردبير تارنماي جايزه نوبل گفت وي تصور مي کند که نويسنده نه پيامبر است و نه فيلسوف او بيشتر يک شاهد و راوي ماجراست.
منتشر شده در: روز چهره روز♦ کتاب امید حبیبی نیا - پنجشنبه 25 مهر 1387 [2008.10.16]
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 8:22  توسط امید حبیبینیا
|
پل نيومن اسطوره اي ديگر نيست. اما فيلم هايش هميشه هست. او رادر بهترين فيلم هايش دوره مي کنيم...
مرد تنهای سينما
براي بسياري از تماشاگران سينما در طول چهار دهه پنجاه، شصت ،هفتاد و هشتاد، سينما علاوه بر کارگردانهاي مولف و بزرگ با بازيگران درخشان و اسطوره اي چون پل نيومن معنا مي يافت.
پل نيومن که براي بسياري از نسل هاي قديمي تر علاقمندان سينما در ايران با فيلم هاي محبوبي چون گربه روي شيرواني داغ، تيرانداز چپ دست، جايزه، بوچ کسيدي و ساندنس کيد، نيش و رنگ پول بدل به شمايلي از سينماي آمريکا شده بود، بيست و ششم سپتامبر در سن 83 سالگي درگذشت.
به همين مناسبت ضمن نگاهي به چند فيلم مطرح وي، سالشمار زندگي و چند جمله قصار وي را مرور مي کنيم
تيرانداز چپ دست
آرتور پن با اين فيلم (1958) پل نيومن را تا حد يک سوپر استار ارتقاء داد، فيلمي که سرآغاز تازه اي براي وسترن به شمار مي رود.
پل نيومن در اين فيلم در نقش بيلي د کيد کابويي که براي انتقام به مصاف گاوچرانها مي رود ظاهر شد که به وي فرصت بي نظيري براي يکه تازي داد.
بازي دروني او در اين فيلم سبب شد تا توجه بسياري از کارگردانها و تهيه کنندگان به وي جلب شود، پل نيومن در تيرانداز چپ دست در سالهاي ابتدايي دهه شصت به نمادي از فرهنگ پاپ آمريکايي بدل شد که دل به افسانه هاي خود بسته است.
گربه روي شيرواني داغ
در فيلم بعدي نيومن در کنار ريچارد بروکز براساس فيلمنامه اي از تنسي ويليامز و برابر اليزابت تايلور قرار گرفت، فيلمي که هنوز پس از چند دهه بازي منحصر به فرد نيومن در آن يکي از نقاط قوت اصلي آن است.
گربه روي شيرواني داغ که يکي از فيلم هاي محبوب تاريخ سينما به شمار مي رود، کاراکتر نيومن را در قالب مرد تنهاي، خونسرد و درون گرا را بيشتر شکل داد.
نيومن در اين فيلم در نقش مردي ظاهر مي شود که به همسرش بي اعتماد است و او را به خاطر خودکشي دوستش پس از شکست در مسابقه بيس بال مقصر مي داند.
نيومن براي اين فيلم براي نخستين بار نامزد اسکار شد و اگرچه به آن دست نيافت ولي فروش فوق العاده فيلم اين ناکامي را جبران کرد.
بوچ کسيدي و ساندنس کيد
پس از بازي در فيلم هاي موفقي چون اکسدوس و هاد، با رابرت ردفورد در فيلم بوچ کسيدي و ساندنس کيد (1969) همبازي شد تا بار ديگر يکي ديگر از افسانه هاي وسترن را به روي پرده سينما بياورد.
وي در اين فيلم در نقش بوچ کسيدي سارقي ظاهر مي شود که با همراهي سارق مشهور ديگري از چنگ تعيقب کنندگان خود به بوليوي مي گريزند اما پس از چند سرقت سرانجام در محاصره ارتش قرار مي گيرند و درحالي که از پناهگاه خود خارج مي شوند هدف تيراندازي دهها نفر قرار مي گيرند.
فيلم تقريبا همه جايزه هاي اصلي اسکار جز بازيگري را ربود و اين شوربختي بار ديگر دامنگير نيومن شد. با اين همه ردفورد در اين فيلم خوش درخشيد و سالها بعد نام جشنواره فيلم خود را به افتخار نقشي که سرانجام نصيب او شد ساندنس گذارد.
نيش
جرج روي هيل در سال 1973، نقش اصلي نيش را براي نيومن پس از موفقيت بي نظير بوچ کسيدي و ساندنس کيد، در نظر گرفت.
نيومن در اين فيلم بارديگر با جرج روي هيل کار مي کند و با رابرت رد فورد همبازي ست. نيش داستان کلاهبرداري زيرکانه اي است که همچنان مديون فيلمنامه خوب ديويد وارد براي کشش و جذابيت خود است.
اين فيلم نيز جوايز اصلي سال از جمله کارگرداني و بهترين فيلم را از آن خود کرد ولي بخت نيومن براي دريافت اسکار همچنان بسته ماند.
رنگ پول
مارتين اسکورسيزي يازده سال بعد با فيلم رنگ پول، پس از سه دهه، جايزه اسکار را براي نيومن به ارمغان آورد.
نيومن در اين باره بعدها گفت: دريافت جايزه اسکار مانند آن است که شما هشتاد سال به دنبال تور کردن زن زيبايي باشيد و سرانجام او دلش به رحم بيايد و به شما روي خوش نشان بدهد ولي ديگر رمقي براي شما باقي نمانده باشد.
سالشمار زندگي نيومن:
26 ژانويه 1925 تولد در شهرکي در اوهايو 1954 فارغ التحصيلي در رشته درام از دانشگاه يل 1955 پس از بازي در چند فيلم در نمايش تلويزيوني زنده و رنگي شهرک ما همبازي فرانک سيناترا و اوا مري سينت مي شود 1958 جايزه بهترين بازيگري جشنواره کن براي فيلم تابستان داغ طولاني 1968 از کانديداي دمکرات ها در برابر نيکسون حمايت مي کند 1968 اولين فيلم خود راشل راشل را کارگرداني مي کند 1978 مرگ پسرش در اثر مصرف مواد مخدر، نيومن مرکزي براي پيشگيري از اعتياد به نام پسرش تاسيس کرد 1982 راه اندازي شرکت توليد مواد غذايي که بخشي از درآمدش صرف امور خيريه مي شد 1986 جايزه اسکار افتخاري به خاطر نقش هاي ماندگارش در سينما مي 2007 اعلام بازنشستگي
جملات قصار
- من همواره از شيوه ابراز احساسات در بازيگري هراسان بوده ام، بازيگري مانند آن است که شلوارتان را پايين بکشيد و لخت ظاهر شويد.
- من در باره ازدواجم نمي خواهم پرحرفي کنم ولي يک چيز برايم روشن است: من توي خانه استيک دارم چرا دنبال همبرگر بيرون خانه بگردم!
- بهترين نامه اي که من در تمام عمرم دريافت کردم از خانمي بود که نوشته بود يک فکري براي بطري سوس سالاد موسسه مواد غذايي تان بکنيد چون بدرد عشق بازي من و دوست پسرم نمي خورد و همه سوس را فوري خالي مي کند.
- وقتي پشت يک ميز قمار نشسته باشيد و حواس خود را جمع کرده ايد تا بازنده را بيابيد خبر نداريد که بازنده اصلي خودتان هستيد.
- من ميخواهم تصور کنم مردي بوده ام که تلاش کرده ام بخشي از دورانم باشم، تلاش کرده ام تا مردم با يکديگر ارتباط برقرار کنند و براي خودش شايستگي دست و پا کند و خود را شايسته بشر بودن بداند کسي که از خود راضي و يا بي مسئوليت نبوده است.
این روزها ظاهرا مطالعات کم مایه در باره موضوعات روز رسانه ای در سطح برخی دانشگاهها بدجوری همه گیر شده است.
باور کردنی نیست که یک گروه از دانشجویان دوره لیسانس ارتباطات دانشگاه واشنگتن زیر نظر استاد خود با استفاده از یافته های گوگل و آرشیو روزنامه های آمریکایی آماری از وضعیت دستگیری وبلاگ نویسان در جهان منتشر کنند و بعد با تکرار این یافته ها در سایت های مختلف دانشگاهی و خبری بخواهند به مرجعی برای این امر بدل شوند.
خبرگزاری ایسنا که خبر این "مطالعه" را بر روی خروجی خود منتشر کرده است از آن به عنوان "وبلاگنویسان دستگیر شده به افشای فساد در دولت، نقض حقوق بشر و سرکوبی مخالفان پرداختهاند و از سیاستهای عمومی انتقاد کرده و چهرههای سیاسی را به عمل فراخواندهاند." نام برده است و طبق معمول البته بخش های مربوط به ایران را سانسور کرده است. نخستين سوالي که براي خواننده ايراني اين آمار مطرح مي شود آن است که چرا با وجود آنکه در چند سال اخير موضوع دستگيري، بازداشت و تهديد وبلاگ نويسان ايراني به طرز گسترده اي در رسانه هاي جهان و به ويژه سازمان هاي حقوق بشر مطرح شده است، آمار مربوط به ايران تا اين حد ناقص است.
در اطلاعات مربوط به ایران، بنا بر داده های این گزارش کل دستگیریهای وبلاگ نویسان در طول پنج سال اخیر تنها هفت مورد بوده است که شامل: سینا مطلبی (2003)، امید شیخان(2004)،مجتبی سمیع نژاد (2005)، آرش سیگارچی (2005 دو بار تکرار شده)، احمد رضا شیری (2006)، رضا والی زاده (2007)، کیانوش سنجری (2007).
صرف نظر از تاريخ هاي نادرست در مورد برخي از دستگيري ها از جمله کيانوش سنجري که حدود دو سال است از ايران خارج شده، تهيه کنندگان گزارش حتي متوجه نشده اند آرش سيگارچي که دو بار با دو املاي مختلف نام وي را تکرار کرده اند در واقع يک نفر است.
موارد اتهامي همين هفت نفر نيز اغلب اشتباه درج شده است، ازجمله در مورد مجتبي سميع نژاد موارد اتهامي ربطي به اعتراض به دستگيري وبلاگ نويسان نداشت.
در فاصله سال هاي مورد بررسي يعني 2003 تا 2008 صدها فعال سياسي و اجتماعي، روزنامه نگار و روشنفکر در ايران بازداشت شده اند که حداقل نيمي از آنها وبلاگ داشته و يا وبلاگ نويس حرفه اي بوده اند. با اينکه در موارد بسياري از جمله بازداشت فعالان زن، علت اصلي بازداشت نوشته هاي وبلاگ هاي شخصي اين افراد نبوده است، اما بازجويان در مرحله بعدي براي سنگين تر کردن پرونده اتهامي آنها نوشته هاي اين افراد در سايت هاي اينترنتي و وبلاگ شخصي شان را نيز ضميمه پرونده آنها کرده اند.
تنها در مورد برخي از وبلاگ نويسان علت اصلي بازداشت آنها نشر آثاري که به باور مقامات امنيتي و قضايي "کفرآميز و توهين آميز" تلقي شده اند، بوده است.
در يک مورد بازداشت نزديک به سي و سه نفر از فعالان زن در اسفند ماه گذشته، تقريبا بيست نفر از آنها وبلاگ نويس بودند که برخي از آنها بعدها به دليل نوشته هاي خود در وبلاگ هايشان مورد بازجويي و يا طرح اتهام قرار گرفتند.
در زمان بازداشت اين فعالان زن بسياري از سازمان هاي مدافع حقوق بشر و آزادي بيان با صدور بيانيه هايي اين بازداشت گروهي را محکوم کردند و در برخي از اين بيانيه ها نيز به وبلاگ نويس بودن برخي از بازداشت شدگان اشاره شده بود.
سال گذشته همچنين نزديک به چهل دانشجوي چپ در دانشگاه هاي مختلف کشور بازداشت شدند که برخي از آنها وبلاگ نويس بوده اند اما در اين گزارش از آنها نيز ذکري به ميان نيامده است.
بازداشت فعالان کارگري، معلمان يا روزنامه نگاران شهرستاني که وبلاگ نويس هم هستند را نيز مي توان به اين فهرست افزود، مضاف بر آنکه بازداشت وبلاگ نويسان و فعالان سياسي و اجتماعي در شهرهاي مختلف کشور ديرتر و کمتر در رسانه هاي آلترناتيو فارسي زبان منعکس مي شود.
اما هيچ يک از اين موارد در اين "مطالعه دانشگاهي" در باره وضعيت دستگيري وبلاگ نويسان ايراني ذکر نشده است.
در این گزارش به طرز حیرت آوری هیچ توجهی به گزارشهای نهادهایی چون گزارشگران بدون مرز یا کمیته حمایت از وبلاگ نویسان نشده است.
به اين ترتيب به نظر مي رسد که هدف از ارائه اين اطلاعات مخدوش، نادرست و ناقص تنها کسب اعتبار براي اين سايت و نهاد مرتبط با دانشگاه واشنگتن است.
در چين بنا بر آمار اين گزارش تنها ده مورد بازداشت در بين وبلاگ نويسان صورت گرفته است و کل بازداشتي هاي پنج سال گذشته در جهان 65 مورد بوده است.
در بخشي از يافته هاي اين گزارش آمده است که اکثريت وبلاگ نويسان بازداشت شده مرد بوده اند، حال با افزودن وبلاگ نويسان بازداشت شده زن ايراني به اين فهرست به احتمال زياد اين موازنه جنسي برهم خواهد خورد، ضمن آنکه موارد بسياري از بازداشت وبلاگ نويسان زن در کشورهاي اسلامي در سال هاي گذشته رخ داده است که در اين آمار هيچ اشاره اي به آنها از جمله در اردن و مصر نشده است.
از سوي ديگر متوسط بازداشت وبلاگ نويسان در اين آمار که پانزده ماه محسوب شده است، خوشبختانه در مورد ايران (به دلايل مختلف) احتمالا به کمتر از يک ماه مي رسد.
اما اين مورد که ايران، چين و مصر خطرناک ترين کشورهاي جهان براي وبلاگ نويسان هستند با توجه به ميزان دستگيري ها و تعقيب هاي قضايي به نظر درست مي رسد.
به نظر مي رسد که وبلاگ ها در دنياي ارتباطات قرن بيست و يکم به عنوان رسانه شهروندان بيش از پيش در زندگي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه نقش مي يابند و به همان ميزان نيز با حاکميت هاي توتاليتر درگيري بيشتري مي يابند.
اما اگر قرار باشد براي دستيابي به تاثيرگذاري وبلاگ ها در عرصه سياست، ميزان بازداشت وبلاگ نويسان در کشورهاي مختلف را مورد بررسي قرار داد، بهترين شيوه بهره گيري از روشهاي مطالعه و تحقيق معتبر از جمله مطالعات موردي و کنترل چند باره داده ها و در برخي موارد مشورت با کارشناسان مرتبط است، زيرا آمار مخدوش، ناقص و غيرقابل دفاع نقض قرض و در بهترين حالت سبب بي اعتباري داده ها و پژوهشگران مي شود.
برای هزاران نفری که شب گذشته شمع به دست در سوگ محمود درویش در خیابانهای رامالله گرد آمده بودند محمود درویش، کسی بیش از یک شاعر مقاومت یا حتی نویسنده اعلامیه استقلال فلسطین بود، او صدای آنها بود که اکنون هزاران کیلومتر دورتر از وطن خود، خاموش شده بود.
گفته میشود او خود ساعاتی پس از جراحی قلب شعری با عنوان «مرگی که شکستش دادهام» سرود، این سومین جراحی قلب درویش محمود بود که پس از آن جان باخت و دفتر سرودههایش برای همیشه بسته شد.
محمود درویش در سیزدهم مارس ۱۹۴۱ در البروه، روستایی فلسطینی که اکنون در اشغال اسرائیل است به دنیا آمد، مادرش بیسواد و پدرش مزرعه دار بود. آنها پس از اشغال روستا به لبنان کوچ کردند اما زندگی در غربت را طاقت نیاوردند و به نزدیکی روستایشان که اکنون بخشی از قلمرو اسرائیل بود بازگشتند، جایی که درویش توانست به مدرسه برود.
در همان مدرسه بود که جذب گرایشهای چپ شد، به حزب کمونیست پیوست و چندین بار به زندان افتاد. پس از چاپ شعرها و نوشته هایش در نشریات حزبی همچون الاتحاد و الجدید در نوزده سالگی به تشویق رفقایش اولین کتاب شعر خود «پرندههای بیبال» را منتشر کرد و پس از آن با کسب بورسی برای ادامه تحصیل به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رفت، وارد دانشکده ادبیات دانشگاه مسکو شد و بلافاصله شناسنامه اسرائیلی خود را پاره و شهروندی اسرائیلی خود را ملغی اعلام کرد.
ولی در آن جا نیز ماندگار نشد و پس از یک سال به مصر و لبنان رفت و در سال ۱۹۷۳ به جبهه آزادیبخش فلسطین پیوست و در نتیجه از ورود به اسرائیل یا اراضی اشغالی منع شد و تنها ٢٢ سال بعد وی اجازه یافت که در رامالله اقامت کند.
در سال ۱۹۷۳ وی مرکز پژوهشهای فلسطین را بنیاد نهاد و فصلنامهای تحت عنوان مسائل فلسطین در بیروت منتشر کرد.
در سال ۱۹۷۴، یاسرعرفات برای ایراد سخنرانی به مجمع عمومی سازمان ملل دعوت شد، این سخنرانی تاریخی و جمله پایانی مشهورش را محمود درویش نوشته بود: «من امروز با یک دست شاخه زیتون و با دست دیگر با سلاح آزادیخواهان به اینجا آمدهام، نگذارید شاخه زیتون از دستم بیفتد.»
در سال ۱۹۸۳ وی به عضویت شورای اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین درآمد و سال بعد اعلامیه استقلال فلسطین را نوشت که توسط یاسر عرفات رهبر این سازمان خوانده شد.
در سال ۱۹۸۸، عبور بین کلمات گذرنده، یکی از اشعار وی در پارلمان اسرائیل جنجال بسیاری برانگیخت و برخی از نمایندگان راست گرای اسرائیلی خواستار اقامه دعوی علیه وی شدند؛ زیرا به گمان آنها وی در این شعر خواستار بیرون راندن یهودیها از اسرائیل شده بود.
محمود درویش در کنار یاسرعرفات، رهبر فقید فلسطین
وی در سال ۱۹۹۳ پس از قرارداد اسلو بین سازمان آزادیبخش فلسطین و دولت اسرائیل از این سازمان کناره گیری کرد و شعری در هجو یاسرعرفات سرود. با این حال این امر سبب نشد تا در زمان محاصره رامالله از وی دفاع نکند.
در این هنگام وی مجموعه اشعاری تحت عنوان «در محاصره» منتشر کرد که این اشعار از قضا این روزها در زمان محاصره غزه نیز تداعیگر آن روزهاست. درویش در این مجموعه درک و احساسات خود از محاصره شهرش توسط ارتش اسرائیل را سروده است.
از درویش سی جلد مجموعه شعر به زبان عربی بهجای مانده است و هشت کتاب دیگر. او با همان نخستین مجموعه شعرش، پرندههای بیبال و شعر برگه هویت به شهرت بسیاری دست یافت.
کتابهای درویش به زبانهای مختلف از جمله فارسی به چاپ رسیدهاند و بسیاری از اشعار او همواره در برخی نشریات چپ گرای ایرانی به چاپ رسیده است.
جاهد جهانشاهی کتاب «آخرین قطار» (۱۳۸۴) و یوسف عزیزی «برگهای زیتون» (۱۳۵۶) را به فارسی برگردانده و در ایران به چاپ سپرده است.
مجموعه در محاصره نیز توسط تراب حقشناس در سوئد به فارسی برگردانده و چاپ شده است.
«مزامیر» و «گنجشکها در الجلیل میمیرند» نیز دو کتابی هستند که توسط حوزه هنری از درویش چاپ شدهاند. شفیعی کدکنی نیز برخی از اشعار او را در نشریات ادبی به فارسی برگردانده است.
درویش به زبان عربی مینوشت اما به انگلیسی، عبری و فرانسوی نیز سخن می گفت و بیش از ۲۲ جلد از مجموعه اشعارش به ۳۵زبان منتشر شده اند.
برخی از مجموعه شعرهای وی عبارتند از: پرندههای بیبال (۱۹۶۰)، برگهای زیتون (۱۹۶۴)، عشقی از فلسطین (۱۹۶۵)، پایان شب (۱۹۶۷)، خاطرات زخم فلسطین (1969)، نوشتن در روشنای رگبار مسلسل (۱۹۷۰)، دوستت دارم، دوستت ندارم (۱۹۷۲)، ای بیروت (۱۹۸۲)، من میدانم چه میخواهم (۱۹۹۰) و متاسفانه آنجا بهشت بود (۲۰۰۳). آخرین مجموعه شعر وی نقش پروانه چند ماه پیش منتشر شد.
در سال ۲۰۰۰، یوسی سرید وزیر چپ گرای آموزش اسرائیل خواستار گنجاندن برخی از اشعار درویش در بین متون درسی دبیرستانها شد اما این طرح از سوی اهود باراک، نخست وزیر وقت ملغی شد.
براساس اشعار درویش، آثار موسیقیایی بسیاری شکل گرفتهاند از جمله تامار ماسکال آهنگساز اسرائیلی- آمریکایی براساس مجموعه شعر «باد زرد» وی یک قطعه موسیقی ارکسترال ساخته است.
بسیاری از آهنگسازان و ترانه سرایان مشهور عرب نیز از اشعار درویش در ترانهها و قطعات موسیقی خود استفاده کرده اند از جمله مارسیل خلیفه، ترانه سرای مشهور لبنانی که برای ترانه "ای پدر من یوسفم" به کفرگویی و مخالفت با قرآن متهم و برخی از علمای لبنان وی را تکفیر کردند.
محمود درویش در فیلم موسیقی ما ژان لوک گدار نیز ظاهر شده است تا دیدگاه شاعرانهاش در بارهی اسرائیل و فلسطین را توضیح دهد.
وی میگوید میخواهد روایت دیگری از اشغال بسراید زیرا هیچ ملتی بدون شعر نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. درویش در این صحنه میگوید: ما سرنوشت روشنی در پیش داریم زیرا با دولت اسرائیل دشمنی میکنیم، دولتی که همه جهان از آن پشتیبانی میکنند.
در سال ۲۰۰۱ درویش جایزه لانن برای آزادی فرهنگی را برد وی همچنین جوایز دیگری از جمله جایزه صلح لنین (۱۹۸۳)، جایزه لوتوس (۱۹۶۹)، نشان و لقب شوالیه از سوی وزارت فرهنگ فرانسه (۲۰۰۱) و جایزه طلایی شعر مقدونیه (۲۰۰۷) را دریافت کرده است.
درویش رئیس اتحادیه نویسندگان فلسطین و از بنیانگذاران مجلس بینالمللی نویسندگان در سال ۱۹۹۳ به همراه متفکرانی چون ژاک دریدا، پیر بوردیو و سلمان رشدی بوده است.
درویش در سالهای اخیر در رام الله اقامت داشت و پس از دو ازدواج و طلاق گفته بود که دیگر ازدواج نخواهد کرد زیرا به تنهایی خود سخت معتاد شده است.
وی چندی پیش در باره تصورش از شعر سیاسی گفته بود: من تصور می کردم شعر می تواند همه چیز را عوض کند، می تواند تاریخ را تغییر دهد و جلوهای انسانی به آن ببخشد و این یک اندیشه ضروری برای درگیر کردن شعر با مبارزه بود اما اکنون فکر میکنم اشعار تنها نمای شعر را تغییر می دهد.
اظهارات درویش در زمان اقامتش در رامالله نیز با جنجالهای بسیاری در اسرائیل روبرو بود؛ از جمله این گفته مشهور وی در بارهی بمبگذاران انتحاری: «ما نباید بمبگذاران انتحاری را مورد قضاوت قرار بدهیم. ما علیه بمبگذاران انتحاری هستیم اما باید درک کنیم که چه چیزی این جوانان را به چنین عملی سوق میدهد، آنها میخواهند خود را از شر چنین زندگی سیاهی برهانند، این امری ایدئولوژیک نیست بلکه ناشی از نومیدی است.»
ولی درویش خود همواره گفته بود که برای پایان یافتن مصائب مردم فلسطین امیدوار باقی میماند: «من ناامید نمیشوم، صبورانه منتظر انقلابی در خودآگاه اسرائیلیها میمانم.»
با اینکه درویش بارها از سوی راستگرایان افراطی اسرائیل با اتهاماتی چون یهودی ستیزی و یا ضد اسرائیلی روبرو شده است، بارها تاکید کرده است که هیچگاه با یهودیان دشمن نبوده است: اولین معلم عبریام یهودی بود، اولین عشقم دختری یهودی بود و اولین قاضی که مرا به زندان فرستاد هم یهودی بود، در نتیجه من هیچوقت به یهودیها به چشم اهریمن یا فرشته نگاه نکردهام. آنها برای من انسان بودهاند.
هزاران تن از مردم رامالله شمع در دست یاد شاعر خود را گرامی داشتند
درویش میگوید در هنگامهی وحشیگری، تنها شعر است که می تواند با تکیه بر احساسات بشری مقاومت کند، مانند گیاهی که در میانه یک کارزار بر پیکره دیواری روییده.
احمد فوام نجم، شاعر مشهور مصری در باره وی گفت: او درد فلسطینیان را به گونهای سحرآمیز به قلم کشیده و ما را به گریه و خنده افکنده است او احساسات ما را تسخیر کرده است.
عصام مخول، حقوقدان و عضو قدیمی حزب کمونیست اسرائیل میگوید: وقتی ما به درویش فکر میکنیم او را درقلب و زبان خود میبینیم.
همچون مخول بسیاری از فلسطینیان، محمود درویش را در سالهای نومیدی زبان اعتراض، خشم، غرور، شیون، شادی و اندوه خود میدانستند و شاید از همین رو بود که اشعار وی در جهان تجلی روزگار فلسطینیها به شمار میرفت.
محمود درویش که مهمترین شاعر معاصر جهان عرب خوانده میشد در شامگاه نهم اوت در سن67 سالگی و مدت کوتاهی پس از عمل جراحی قلب باز در بیمارستانی در تکزاس درگذشت. بنا بر وصیت وی پیکرش در خاک فلسطین جای خواهد گرفت.
پرچم فلسطین از دیشب به حال نیمه اهتزار درآمد و محمود عباس نخست وزیر حکومت خودگردان، در رثای شاعر مقاومت فلسطین، سه روزعزای ملی اعلام کرد.
یارانم برپا می کنند برایم همیشه مراسم وداع را و گوری آسوده در سایه سار بلوط و سنگی از مرمر زمان اما به هنگام تشیع همواره بر آنان پیشی میگیرم پس مرده کیست؟ کی؟ (درمحاصره)
نویسنده و منتقد مجله سینما(1369)، همکاری با صفحات علمی نشریات اطلاعات، اطلاعات علمی، کیهان و همچنین ادبستان، تکاپو و جامعه سالم (1369)،
همکاری با رادیو و تلویزیون به عنوان پژوهشگر، نویسنده، مشاور، کارشناس، مجری، کارگردان و تهیهکننده از 1372: شبکه خبر ادیتور خبرهای هنری، جام جم (ارزیابی)، شبکه سه (برنامه ساز)، شبکه چهار(کارشناس طرح و تولید)، کارشناس و داور جشنواره سیما درطرح و برنامه معاونت سیما، شبکه فرهنگ (کارشناس و برنامه ساز)، شبکه جوان(کارشناس و منتقد فیلم)، دفتر تولید گزارشهای خبری برای شبکههای خارجی (برنامه ساز)، معاونت سیاسی(عضو گروه بررسی وضعیت خبرنگاران، مسئول کمیته برنامه ریزی و مناسبت ها و معاون سردبیر اینترانت اخبار پژوهشی)، پژوهش معاونت سیاسی (معاون گروه مطالعاتی رسانه)، نشریه پیام پژوهش (نویسنده)، مرکز تحقیقات صدا و سیما (کارشناس رسانه گروه هنر و پژوهشگر)، مجله سروش (دبیر سرویس رسانه ها)،
همکاری با بی بی سی از 1379(کارشناس رسانه و مفسر صداوسیما)،
تدریس دروس ارتباطات تصویری و تجزیه و تحلیل برنامههای تلویزیونی در دانشگاه آزاد از 1380،
گردآوری کتاب تلویزیون دیجیتال1380(انتشارات سروش)، تدریس تاریخ سینما از 1380،
عضو هیئت اجرایی مجله دوران 1377، نویسنده و منتقد مجله فیلم از 1379، نویسنده روزنامه های صبح امروز، جامعه، همشهری، بنیان و... نشریات آدینه، تکاپو، دوران، گزارش فیلم، دنیای تصویر، فصلنامه فارابی، فصلنامه سنجش و پژوهش و... از 1369/1382،
ارائه مقاله به کنفرانسهای داخلی و خارجی از جمله کنگره بینالمللی روانشناسی (مونترال) و کنفرانس بینالمللی پژوهشگران ارتباطات (پاریس) از 1369/1386،...
تهیه کننده، کارشناس و کارگردان بیش از صد برنامه رادیویی و تلویزیونی در ایران،
تهیه کننده بخش فارسی بی بی سی1385/1386،
روزنامهنگار مستقل،نویسنده بیش از 500 مقاله، نقد و تحلیل در نشریات تخصصی ایران، اینترنت و نشریات و سایت های بینالمللی و خارجی...
تحصیلات: لیسانس روانشناسی بالینی (1373)، معادل لیسانس کارگردانی سینما (1377)، فوق لیسانس پژوهش در علوم ارتباطات(1379)